میراث اوریشا
تومی ادی امی
ترجمه: سعیده کاظمیان
مادرم را کشتند. جادوی ما را از ما گرفتند. تلاش کردند ما را به خاک بسپارند.
اکنون ما برمیخیزیم.
زِلی آدِبولا هنوز روزهایی را به یاد میآورد که خاک سرزمین اوریشا با جادو میتپید. شعلهافروزان آتشها را برمیافروختند، موجخوانان امواج را فرامیخواندند و مادر زِلی، که از احضارکنندگان ارواح بود، روح مردگان را به جهان فرامیخواند.
اما همهچیز در شبی تغییر کرد که جادو ناپدید شد. به فرمان پادشاهی بیرحم، مجیها کشته شدند؛ و زِلی نهتنها مادرش، بلکه مردمش را نیز از امید محرومشده دید.
اکنون زِلی تنها یک فرصت دارد تا جادو را بازگرداند و در برابر سلطنت بایستد. او با کمک شاهدختی سرکش باید از دست ولیعهدی که مصمم است جادو را برای همیشه از میان ببرد، بگریزد و با زیرکی بر او چیره شود.
در اوریشا خطر همهجا کمین کرده است؛ جایی که پلنگهای برفی در کمین شکار پرسه میزنند و ارواح انتقامجو در آبها انتظار میکشند. اما شاید بزرگترین خطر، خود زِلی باشد؛ زیرا او در تلاش است قدرتهایش را مهار کند، در حالی که احساسات فزایندهاش نسبت به دشمنی که نباید دوستش بدارد، هر لحظه نیرومندتر میشود.
میراث اوریشا ۲
تومی ادی امی
ترجمه: سعیده کاظمیان
پس از رویارویی با ناممکنها، زِلی و آمار سرانجام موفق میشوند جادو را به سرزمین اوریشا بازگردانند. اما آیین جادویی بسیار نیرومندتر از آن چیزی بود که تصور میکردند و قدرتهای جادویی را نهتنها در مجیها، بلکه در اشرافزادگانی که از تبار جادویی برخوردار بودند نیز دوباره بیدار کرد.
اکنون زِلی در تلاش است مجیها را در اوریشایی متحد کند که دشمن نیز به همان اندازه نیرومند شده است. اما هنگامی که سلطنت و ارتش برای حفظ کنترل خود بر اوریشا متحد میشوند، زِلی باید برای تضمین حق آمار برای رسیدن به تاجوتخت مبارزه کند و در برابر خشم سلطنت، از مجیهای تازهقدرتیافته محافظت کند.
در حالی که سایهٔ جنگ داخلی در افق پدیدار شده است، زِلی خود را در نقطهای سرنوشتساز مییابد: او باید راهی برای متحد کردن پادشاهی پیدا کند، وگرنه شاهد خواهد بود که اوریشا از درون از هم میپاشد.