شبح خانم ویل (تجربههای کوتاه ۴)
دنيل دفو
حسن كامشاد
اين قضيه از هر حيث چنان كمنظير و منبع آن چنان معتبر است كه من نه در كتابهائي كه خواندهام و نه در گفتگوهايم به چيزي همانند آن بر نخوردهام؛ و جا دارد كه افراد بسيار جدي و مبتكر آن را پي بگيرند. شبح خانم ويل پس از مرگ خانم بارگريو ظاهر شد؛ اين خانم دوست نزديك من است، و حسن شهرت او را در پانزده شانزده سال گذشته ميتوانم تضمين كنم. خلق و خوي پسنديده جواني وي در پيش از آشنايي ما نيز مورد تاييد من است؛ با اين جال، وقتي اين حكايت را نقل كرد، پارهاي از دوستان برادر خانم ويل - زني كه بر دوست من پديد امد - به او تهمت زدند كه داستان اين ظهور خيالپردازي است و تمام سعي خود را به كار بستند تا نيكنامي خانم بارگريو را بكوبند و به سراپاي داستان او بخندند...
ویتگنشتاین و پوپر و ماجرای سیخ بخاری
نام نویسنده : دیوید ادموندز و جان آيدينو
نام مترجم : حسن کامشاد
در شامگاه ۲۵ اکتبر ۱۹۴۶، در اتاقی شلوغ و پرهیاهو در کیمبریج، لودویگ ویتگنشتاین و کارل پوپر برای اولین و آخرین بار با هم روبهرو شدند و تقریباً بلافاصله شایعه در اکناف جهان پیچید که این دو، مجهز به سیخهای آختهٔ بخاری، به جان هم افتادند...
«آن ده دقیقه بنیاد جهان فلسفهٔ غرب را حسابی تکان داد... نویسندگان داستان بسیار خوبی پیدا کردهاند و ماجرا را به طرزی دلپذیر باز میگویند.»
John Banville, Irish Times
«فکر بکری است که انسان حادثهٔ مبهم ناچیزی را برگیرد و آن را نقطهٔ آغاز بررسی فلسفهٔ این قرن [بیستم]، و همهٔ رویدادهای تاریخی شکل دهندهٔ آن، قرار دهد. به نظر من نویسندگان هم درک بسیار خوبی از افکار فلسفی دارند و هم توانی شایان برای توضیح و تبیین آنها».
Michael Frayan
«عالی... اگر درست است که مردم در سالهای اخیر فلسفه را صرفاً دلداری، گونهای مرهم روح، میپندارند، این کتابی است که آنها را شفا میبخشد».
Professor Simon Blackburn, Sunday Times
«[نویسندگان] دیدار پوپر و ویتگنشتاین را بسان برخورد تایتانیک و کوه یخ گریزناپذیر میسازند».
مجلهٔ تایم