کنسرت در پایان زمستان
اسماعیل کاداره
ترجمه: مهین میلانی
رمان «کنسرت» اثر اسماعیل کاداره از جمله آثار سیاسی ـ فلسفی برجستهی اوست که در قالب روایتی چندلایه، به بررسی مناسبات قدرت، ایدئولوژی، ترس و فروپاشی روابط انسانی در جهان نظامهای تمامیتخواه میپردازد. این رمان بر بستری تاریخی و سیاسی شکل گرفته که به روابط پرتنش میان آلبانی کمونیستی و چینِ دوران مائو اشاره دارد، اما کاداره آگاهانه از روایت مستقیم تاریخی پرهیز میکند و بهجای آن، تاریخ را به صورت استعاره، فضای روانی و ساختار قدرت در متن جاری میسازد.
داستان ظاهراً با یک رویداد فرهنگی و سیاسی آغاز میشود: برگزاری یک کنسرت رسمی که قرار است نماد دوستی و اتحاد ایدئولوژیک باشد. اما این کنسرت بهتدریج به کانونی از سوءظن، رقابتهای پنهان، تفسیرهای متناقض و بازیهای امنیتی تبدیل میشود. آنچه در ظاهر جشن است، در باطن صحنهی آزمایش وفاداریها، سنجش میزان اطاعت و زمینهای برای تولید ترس است. از همینجا عنوان رمان معنایی کنایی پیدا میکند: کنسرت نه تجلی هارمونی، بلکه نمایش سازمانیافتهی ناهماهنگی، سوءتفاهم و انضباط اجباری است.
یکی از مهمترین ویژگیهای رمان، شیوهی روایت چندپاره و زاویهدیدهای متغیر آن است. کاداره بهجای تمرکز بر یک قهرمان واحد، مجموعهای از شخصیتها را وارد صحنه میکند: مأموران حزبی، دیپلماتها، هنرمندان، مترجمان و ناظران پنهان. هرکدام از این صداها بخشی از واقعیت را بازتاب میدهند، اما هیچکدام به کل حقیقت دسترسی ندارند. نتیجه، جهانی است که در آن معنا دائماً لغزان است و هر کنش ساده میتواند به نشانهای سیاسی و تهدیدی امنیتی تعبیر شود. این ساختار روایی خود بازتاب منطق حکومتهای تمامیتخواه است: جهانی که در آن تفسیر رسمی همواره بر تجربهی فردی غلبه دارد.
در سطحی عمیقتر، «کنسرت» رمانی است دربارهی زبان و سوءاستفاده از زبان. شعارها، گزارشها، سخنرانیها و حتی گفتوگوهای عادی، همگی تحت سیطرهی واژگانیاند که بیش از آنکه برای ارتباط به کار روند، ابزار کنترل و مهندسی واقعیت هستند. کاداره نشان میدهد چگونه زبان ایدئولوژیک میتواند حقیقت را نه فقط پنهان، بلکه بازتولید کند؛ یعنی آنچه گفته میشود، بهتدریج جای آنچه واقعاً رخ داده را میگیرد. در چنین فضایی، حافظهی جمعی نیز به میدان نبرد تبدیل میشود و گذشته مدام بازنویسی میگردد.
از منظر روانشناختی، رمان تصویری دقیق از انسانِ زیسته در ترس ارائه میدهد؛ انسانی که به خودسانسوری خو گرفته و حتی در خلوت ذهن نیز از قضاوت قدرت هراس دارد. بسیاری از شخصیتها نه قربانیان مستقیم خشونت، بلکه قربانیان انتظار خشونتاند. همین انتظار دائمی، زندگی روزمره را به میدان مین بدل میکند. کاداره با ظرافت نشان میدهد که چگونه ترس، نه فقط رفتار، بلکه تخیل انسان را نیز استعمار میکند؛ فرد پیشاپیش بدترین تفسیر را از اعمال خود و دیگران میپذیرد تا شاید از خطر در امان بماند.
در بعد فلسفی، «کنسرت» به مسئلهی رابطهی فرد و تاریخ میپردازد. شخصیتها اغلب احساس میکنند در رویدادهایی گرفتار شدهاند که از کنترل آنها بیرون است و تنها میتوانند نقشهای از پیش تعیینشده را بازی کنند. تاریخ در این رمان نیرویی کور و بیچهره نیست، بلکه محصول تصمیمهای سیاسی است که از طریق ساختارهای اداری و امنیتی به زندگی خصوصی نفوذ میکند. از این منظر، کاداره به سنت رمانهایی تعلق دارد که نه فقط استبداد، بلکه منطق بوروکراتیک آن را نیز به نقد میکشند؛ منطقی که در آن مسئولیت فردی در شبکهای از فرمانها و گزارشها حل میشود.
نکتهی مهم دیگر، طنز تلخ و هجو پنهانی است که در سراسر رمان جریان دارد. بسیاری از صحنهها در عین هراسانگیز بودن، رنگی از پوچی و مضحکه دارند؛ مقاماتی که از یک حرکت سادهی هنری تفسیرهای ایدئولوژیک عظیم استخراج میکنند، یا گزارشهایی که با جدیت تمام، بیمعناترین جزئیات را به تهدیدی بزرگ تبدیل میکنند. این طنز، رمان را از تبدیل شدن به بیانیهای صرفاً سیاسی نجات میدهد و آن را به اثری ادبی با لایههای چندگانه بدل میسازد.
از نظر جایگاه در کارنامهی کاداره، «کنسرت» ادامهی همان دغدغههایی است که در بسیاری از آثار او دیده میشود: نقد قدرت مطلقه، بررسی اسطورههای سیاسی، و نمایش تأثیر تاریخ بر روان فردی. با این تفاوت که در این رمان، تمرکز از اسطورهها و تمثیلهای باستانی بیشتر به سوی سازوکارهای مدرن قدرت میرود؛ بهسوی دستگاههای حزبی، روابط دیپلماتیک و نمایشهای رسمی که در ظاهر فرهنگیاند اما در باطن کاملاً سیاسی.
در جمعبندی میتوان گفت «کنسرت» رمانی است دربارهی نمایشی بودن سیاست و سیاسی شدن نمایش. اثری که نشان میدهد چگونه حتی هنر، موسیقی و آیینهای فرهنگی میتوانند به ابزار انضباط ایدئولوژیک تبدیل شوند و چگونه در چنین جهانی، حقیقت نه در خود رویداد، بلکه در تفسیر رسمی آن ساخته میشود. این رمان بیش از آنکه فقط روایتگر دورهای خاص از تاریخ باشد، تصویری کلی از منطق نظامهایی ارائه میدهد که با ترس، زبان و نمایش، واقعیت را مهندسی میکنند؛ و از همین رو، خوانش آن محدود به یک زمان و مکان خاص نمیماند و همچنان معنایی جهانشمول و هشداردهنده دارد.
گزارش یک مرگ
نام نویسنده : گابریل گارسیا مارکز
نام مترجم : لیلی گلستان
ظهر روزی از ماه اوت،در حالی که با دوستانش گلدوزی میکرد،حضور کسی را در نزدیکی خانه اش حس کرد.لازم نبود سرش را بلند کند تا بداند که آمده به من گفت:چاق شده بود موهایش بفهمی نفهمی ریخته بود،برای نزدیک دیدن محتاج عینک بود.اما خودش بود.به خداوندی خدا خودش بود!دیوانه شده بود.حتما مرد هم فکر کرده بود که او هم پیر شده،اما مرد،بر خلاف دختر،فاقد ذخیره ی عشقی بود که باعث تحمل میشد پیراهنش از عرق خیس شده بود،مثل همان بار اول روز جشن خیریه،همان کمربند و همان کیف های چرمی درز شکافته ی سگگ نقره ای را داشت.با یار دوسان رومان بی اینه به باقی کسانی که گلدوزی میکردند و مبهوت مانده بودند اهمیتی بدهد،یک قدم جلو آمد.کیف هایش را روی چرخ خیاطی انداخت و گفت:خب من آمدم.
ما گربه هستیم
ناتسومه سوسه کی
ترجمه: احد علیقلیان
از رمانهای بزرگ کلاسیک ادبیات ژاپن و جهان مربوط به دوره میجی ژاپن.
در سوم فوریه ۱۸۶۷ موتسوهیتو در سن چهارده سالگی جانشین پدر شد و دوران مِیجی آغاز گردید. در طول این دوره ژاپن مدرنگرایی خود را آغاز کرد. سرآغاز این اصلاحات سوگندنامهای پنجمادهای بود که در هفتم آوریل۱۸۶۸ و در هنگام تاجگذاری امپراتور مِیجی اعلام شد. این سوگندنامه هدف از دگرگونیهای دوران امپراتور مِیجی را روشن کرد و بنیانی قانونی برای مدرنگرایی ژاپن بنا نهاد. پنج ماده این سوگندنامه به شرح زیر بود:
۱- برپایی شورای مشورتی.
۲- دخالت همه طبقات در اداره امور مملکتی.
۳- الغای قانونهای تجملستیز و حذف محدودیتهای طبقاتی در استخدام.
۴- جایگزین کردن قانونهای منصفانه طبیعی به جای سنتهای نادرست.
۵- جستجوی جهانی دانش به منظور تقویت بنیاد حکومت امپراتوری.
مادام بوواری 💯
نام نویسنده : گوستاو فلوبر
نام مترجم : مهدی سحابی
اما بوواری یکی از شاخص ترین چهره های ادبیات همه ی دوران هاست. سرگذشت پر تبو تاب و سرنوشت رقت انگیز او، با دقت و عمقی که فلوبر ترسیم میکند ، او را از جایگاه یک زن جاه طلب سیری ناپذیر شهرستانی بالا می کشد و به سطح شخصیت های سترگ اساطیر، ترازدی و تاریخ می برد . هنر فلوبر و تاثیر عمیق او بر ادبیات مدرن از همین تلفیق تناقص آمیز ناشی میشود: بیان به شدت واقع گرایانه ،«سرد » و «پزشک» وار از وضعیت های خطیر که تا پیش از اوعادت داشتیم آن ها را در تراژدی ها و منظومه های حماسی بخوانیم...
نگارش مادام بوواری از سپتامبر ۱۸۵۱ تا آوریل ۱۸۵۶ به مدت پنج سال در کرواسه طول کشید. در این مدت فلوبر روزانه بیش از چند خط نمینوشت و مرتب مشغول ویرایش نوشتههای پیشین بود و هرآنچه را بر کاغذ میآورد با صدای بلند برای خود میخواند. او برای غنا بخشیدن به داستان علاوه بر بیان داستان اصلی، به بیان چند خاطره و چگونگی ارتباطش با لوئیز کوله پرداخته است. او که بسیار با شخصیت مادام بوواری همذاتپنداری میکردهاست، در نامهای گفتهاست که هنگام نوشتن صحنه سم خوردن اما بوواری، مزه آرسنیک را در دهان خود احساس میکردهاست.
مجمع الجزایر گولاگ (۳ جلدی) 💯
الکساندر سولژنیتسین
ترجمه: احسان سنایی اردکانی
مجمع الجزایر گولاگ مجموعه تحقیقاتی هنری- تاریخی آلکساندر سولژنیتسین دربارهٔ رژِیم سرکوبکننده شوروی در سالهای ۱۹۱۸ تا ۱۹۵۶ میباشد.
کتاب «مجمع الجزایر گولاگ» نوشته آلکساندر سولژنیتسین نویسنده روسی برنده جایزه نوبل، که تاریخ انتشار آن به بیش از ۴۰ سال پیش بازمیگردد، به عنوان کتاب درسی اجباری برای تدریس در دبیرستانهای روسیه معرفی شد.