۱کیو۸۴(۱Q۸۴) سه جلدی
هاروکی موراکامی
ترجمه: مهدی غبرایی
این کتاب که نامش از رمان «۱۹۸۴» نوشته جرج اورول اقتباس شده است، در فصول مختلف و به تناوب به دو شخصیت زن و مرد به نامهای «آومیم» و «تنگو» میپردازد. مسائل اجتماعی از قبیل اختلافات خانوادگی و خشونت خانگی نیز در محوریت داستان این کتاب قرار دارد.
دو جلد نخست این کتاب توانست عنوان پرفروشترین کتابهای سال ژاپن را از آن خود کند. این اثر در همان سال انتشار بالغ بر ۳ میلیون نسخه فروش کرد.
این کتاب ماجرای دختری است که درصدد انتقام از مردانی است که زنهای خود و گاه دیگران را مورد اذیت و آزار قرار میدهند. این دختر با کمک بیوهزنی که دخترش مورد آزار و اذیت قرار گرفته است، درصدد قتل آنها برمیآیند.
این کتاب با صبغه جنایی شروع شده و به یک داستان عاشقانه ختم میشود. در واقع این دختر در دوره ابتدایی با پسری همکلاس بوده است که از همان دوره عشق کودکانه نسبت به او داشته و در نهایت با کش و قوسهای بسیار زیاد این دختر و پسر یکدیگر را پیدا میکنند و ادامه ماجرا... در کنار این داستان، موراکامی نهادها و سازمانهای مخفی را که در جامعه ژاپن وجود دارند و با دولت مبارزه میکنند بررسی میکند.
اولشخصِ مفرد
نویسنده: هاروکی موراکامی
مترجم: محمدحسین واقف
همانطور که از عنوان مجموعه مشخص است، تمام هشت داستان به زبان اولشخص مفرد روایت میشوند. تمام داستانها خیالی هستند، اما در بعضی موارد مثل «مجموعهاشعار یاکولت سوالوز» مرز میان خیال و واقعیت تا حدی محو میشود. راویان تمام داستانها مردانی میانسال هستند که از خاطرات گذشتهشان میگویند. بهجز راوی «مجموعهاشعار یاکولت سوالوز» که «هاروکی موراکامی» است، بقیهٔ راویان ناشناس میمانند. استفادهٔ مداوم از روایت اولشخص مفرد باعث شده بعضی منتقدان گمانهزنی کنند که راویان در واقع یک نفرند. اتفاقاً با علاقهای که به موسیقی جاز و بیسبال دارند تا حد زیادی به خود موراکامی شبیهاند.
داستانها مشتمل بر تأملاتی فلسفی درباب عشق، تنهایی، انزوا، پیری، زمان و خاطرات هستند. بعضی درونمایهها همچون دلتنگی وجودی و موسیقی، بهخصوص کلاسیک، جاز و بیتلز، پیوسته در داستانها تکرار میشود. موراکامی در بعضی از داستانها، از جمله «چارلی پارکر بوسا نووا مینوازد» و «اعترافات میمون شیناگاوایی»، از رئالیسم جادویی همیشگی خود نیز استفاده میکند
به آواز باد گوش بسپار
هاروکی موراکامی
مترجم: محمدحسین واقف
هاروکی موراکامی در روزگار ما یکی از مشهورترین و پرخوانندهترین نویسندگان جهان است. شهرت و اعتبار او به اندازهای است که انتشار هر رمان تازهای از او یک اتفاق مهم خبری محسوب میشود و هر سال و با نزدیک شدن به اعلام جایزهی نوبل ادبی بنگاههای پیشبینی از شانس بالای او برای کسب این جایزه سخن میگویند. به آواز باد گوش بسپار اولین رمان این نویسندهی ژاپنی است که باعث شناخته شدنش در ادبیات ژاپن شد. او این رمان را سالِ 1979 منتشر کرد و توانست جوایز بسیار معتبری از جمله جایزهی آکوتاگاوا را از آن خود کند. این اثر داستانی است از یک فقدان و رابطههایی که شکل نمیگیرند و ماجراهای یک نسل. رمان در هجده روز از سال 1970 اتفاق میافتد. در این رمان میتوان آغاز تکنیکها و ظرافتهای روایی این داستاننویس را بهخوبی دید و یک اثر جذاب و پُراتفاق را درک کرد. به آواز باد گوش بسپار اولین بخش از سهگانهی مشهور این نویسنده است که به تریلوژی «موش» مشهور است. تکههای بعدی این سهگانه پینبال 1973 و تعقیب گوسفند وحشی هستند. موراکامی میگوید روزی در حال تماشای مسابقهی بیسبال طرح این رمان به سرش زد و این آغاز نویسندگیاش بود...
پس از تاریکی
هاروکی موراکامی
ترجمه: مهدی غبرایی
این رمان فشرده برخلاف رمان نسبتا پرحجم کافکا در کرانه که ساختار پیچیده تری با دو خط روایی دارد، رمان کوتاه و ساده ای است و طبعا بسیار روان و
خوشخوان. اما همان خرق عادت و علایق خاص موراکامی، البته کمرنگ تر، در آن دیده می شود.
داستان از نیمه شب تا صبح در خیابان های توکیو و بخش کوچکی از آن در خانه می گذرد. ماری که از خواب طولانی (حدود دو ماه ) خواهر زیبایش،
اِری، به ستوه آمده، راهی خیابان ها و کافه های توکیو می شود و طی ماجرایی خود را و او را باز می یابد ...
نقش تلویزیون و آهنگ ها و ترانه ها در اینجا نیز برجسته است. مترجم رمان کافکا در کرانه رانیز به خوانندگان فارسی زبان تقدیم کرده است.
چوب نروژی 💯
هاروكی موراكامی
ترجمه: مهدی غبرايی
هاروکی موراکامی (به ژاپنی: 村上春樹) (زاده ۱۲ ژانویه ۱۹۴۹) نویسنده برجسته ژاپنی و خالق رمان کافکا در کرانه و مجموعه داستان بعد از زلزلهاست. داستانهای او اغلب نهیلیستی و سوررئالیستی و دارای تم تنهایی و ازخودبیگانگی است.
ردپا گتسبي بزرگ اسكات فيتز جرالد (رمان محبوب راوي و نويسنده) و ناطوردشت سلينجر (رمان دلخواه نويسنده كه خود به زبان ژاپني ترجمهاش كرده) و بسياري رمانهاي جذاب قرن نوزده و بيست در اين رمان موراكامي نيز - بيش از رمانهاي ديگر - پيداست. در اين داستان سرشار از حسرت و فقدان (كه مايه مكرر آثار موراكامي است) بهرغم داستان سرراست و كلاسيك آن، همه شخصيتها به نوعي آسيب رواني ديده، يا غير عاديند و بدتر از همه نائوكو است كه... اما روايت چنان آكنده از عشق به زندگي و تلاش براي به دست آوردن سهم خود از آن و اميد به آينده است كه بيجهت محبوب جوانان نشده و چهار ميليون نسخه به چاپ نرسيده. تورو واتانابه، راوي داستان، شعار به نقل از دوستش، ناگازاوا، اين است: «به حال خود دلسوزان. فقط عوضيها اين كار را ميكنند.»، يا پس از فقدانها و نامراديها ميگويد: «...اما من زندگي را انتخاب كردهام.» زيباييهاي رمان در اين نكات خلاصه نميشود، بلكه مالامال از ستايش طبيعت و خير و خوبي است.
دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل
هاروکی موراکامی
ترجمه: محمود مرادی
دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای آوریل - این کتاب شامل 7 داستان از موراکامی است که شش داستان آن از مجموعه «بید نابینا و دوشیزه خفته» و داستان دیگر از مجموعه «فیل ناپدید میشود» انتخاب شده است. «سال اسپاگتی»، «میمون شیناگاوا»، «قلوه سنگی که هر روز جا به جا می شود»، «دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای آوریل»، «اسفرود بی دم» و «مرد یخی» عناوین داستان های این کتاب است که اغلب حول محور یک زن و مرور کوتاه زندگی او نوشته شته است.
سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا 💯
نویسنده: هاروکی موراکامی
مترجم: مهدی غبرایی
رمان «سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا» اثر هاروکی موراکامی یکی از پیچیدهترین و فلسفیترین آثار اوست؛ رمانی دوپاره و چندلایه که در مرز میان علمی–تخیلی، فانتزی، اگزیستانسیالیسم و سوررئالیسم حرکت میکند و مسئلهٔ هویت، آگاهی و گسست انسان مدرن از خویشتن را در قالبی استعاری و روایی منحصربهفرد بررسی میکند. این رمان را میتوان نقطهٔ عطفی در کارنامهٔ موراکامی دانست، زیرا بسیاری از مضامین محوری آثار بعدی او نخستینبار به شکلی منسجم در اینجا ظاهر میشوند.
ساختار رمان بر دو روایت موازی بنا شده است که بهصورت فصلهای یکیدرمیان پیش میروند. «سرزمین عجایب بیرحم» جهانی شبهواقعی و تکنولوژیک است که در آن راوی بهعنوان نوعی رمزنگار ذهنی فعالیت میکند و درگیر سازمانها، دانشمندان دیوانه و نیروهای پنهان میشود. در مقابل، «ته دنیا» فضایی بسته، اسطورهای و آرام دارد؛ شهری محصور که ساکنانش سایههای خود را از دست میدهند و زندگی بدون میل، خاطره و فردیت ادامه مییابد. این دو جهان در ظاهر مستقلاند، اما بهتدریج روشن میشود که رابطهای عمیق و وجودی میان آنها برقرار است.
در سطح تماتیک، رمان تأملی جدی بر مسئلهٔ هویت است. موراکامی ذهن انسان را به قلمرویی قابل تفکیک و دستکاریشده تصویر میکند؛ جایی که آگاهی میتواند دوپاره شود و فردیت به شکلی مصنوعی بازسازی گردد. «سرزمین عجایب بیرحم» نمایندهٔ ذهن خودآگاه، پرسرعت و آشفتهٔ انسان مدرن است؛ جهانی که در آن معنا در میان اطلاعات، قدرت و خشونت گم میشود. در مقابل، «ته دنیا» تصویر ناخودآگاه یا شاید آرزوی پنهان انسان برای آرامش مطلق است، اما آرامشی که به بهای از دست رفتن حافظه، میل و آزادی به دست میآید.
یکی از مفاهیم کلیدی رمان، رابطهٔ میان حافظه و هویت است. موراکامی نشان میدهد که خاطره نه صرفاً ذخیرهای از گذشته، بلکه عنصر سازندهٔ «من» است. حذف خاطره، هرچند رنج را کاهش میدهد، اما انسان را به موجودی بیتفاوت و بیریشه تبدیل میکند. تصمیم نهایی راوی در برابر ماندن یا رفتن از «انتهای جهان»، در حقیقت انتخابی اخلاقی و وجودی میان امنیتِ بیاحساس و رنجِ آگاهانه است.
فضای سوررئال رمان نه برای گریز از واقعیت، بلکه برای نقد آن به کار میرود. موراکامی از عناصر فانتزی، موجودات عجیب و معماریهای نامعمول استفاده میکند تا وضعیت روانی انسان معاصر را بازنمایی کند؛ انسانی که در دل نظامهای پیچیدهٔ تکنولوژیک، احساس تنهایی، گسست و بیمعنایی میکند. طنز سرد و لحن خونسرد راوی نیز به این احساس بیگانگی دامن میزند.
از نظر سبکی، رمان ترکیبی است از روایت دقیق و علمی در یک بخش و نثری شاعرانه و مینیمال در بخش دیگر. این دوگانگی زبانی با دوگانگی جهانها همخوان است و تجربهٔ خواندن را به سفری ذهنی بدل میکند. موراکامی عامدانه از توضیحهای نهایی و قطعی پرهیز میکند و خواننده را در موقعیت تفسیر و تأمل قرار میدهد.
در نهایت، «سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا» رمانی است دربارهٔ انتخاب انسان میان دو نوع فقدان: فقدان معنا در جهانی پرهیاهو یا فقدان خود در جهانی آرام. موراکامی با طرح این دوگانه، پرسشی بنیادین را پیش میکشد: آیا انسان بدون رنج، خاطره و میل، هنوز انسان است؟ این رمان پاسخی صریح نمیدهد، اما با قدرت تخیل و عمق فلسفی خود، خواننده را وادار میکند تا مرزهای آگاهی و هویت خویش را دوباره بیازماید.
سوکورو تازاکی بی رنگ و سالهای زیارتش
نام نویسنده : هاروکی موراکامی
نام مترجم : امیر مهدی حقیقت
شخصیت اصلی کتاب سوکورو تازاکی نام دارد. در سال ۱۹۹۵، دوستان نزدیک سوکورو که همکلاسیهای دبیرستاناش بودند، ناگهان بدون هیچ توضیحی تماس خود را با او قطع کردهاند و این اتفاق تأثیرات زیادی بر روحیه سوکورو گذاشته است. ۱۶ سال بعد در سال ۲۰۱۱، سوکورو به اصرار دوستدخترش به دنبال توضیحی برای این ماجرا، دوباره با دوستان سابقاش ملاقات میکند.
سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش رمانی است درباره عشق، دوستی و سال های سال دل شکستگی.
بخشهایی از کتاب:
«پسری که اسمش سوکورو تازاگی بود مُرده بود. در سیاهی بیامان، آخرین نفساش را کشیده بود و در فضایی روباز در دل جنگل دفن شده بود. بی صدا، پنهانی، پیش از سر زدن سپیده، زمانی که همه هنوز در خوابی عمیق بودند. هیچ نشانهای از گور نبود. و کسی که حالا ایستاده بود و نفس میکشید، سوکورو تازاکیِ تازهای بود که ملالتش به کلی چیز دیگری شده بود. ولی فقط خودش خبر داشت. تصمیم هم نداشت به کسی بگوید.»
«هرقدر هم زندگی آدم ساکت و سازگار به نظر برسد، همیشه زمانی توی گذشته بوده که آدم وضعیت بغرنجی داشته. زمانی بوده که بگویی نگویی زده به سرش. فکر کنم آدمها در زندگی به این مقطع نیاز دارند.»
شهر و دیوارهای نامطمئنش
نویسنده: هاروکی موراکامی
مترجم: امیر دیانتی
داستان از زبان مردی تنها روایت میشود که در یک شهر مرموز و ابهامآمیز زندگی میکند. این شهر که ویژگیهای غیرواقعی و ذهنی دارد، پر از دیوارهایی است که نماد مرزها و محدودیتها هستند. شخصیت اصلی در مسیر زندگی خود با چالشهایی روبرو میشود که او را مجبور میکنند تا وارد فرآیندی پیچیده و فلسفی شود و جستجوی خود برای درک دنیای پیرامونش را آغاز کند. در این سفر، او با سوالات وجودی و معنایی مواجه میشود که در پی یافتن پاسخ آنها است.
شخصیت اصلی با معماهای متعددی مواجه است که نشاندهنده تضاد میان واقعیت و خیال، درونی و بیرونی، و فردی و اجتماعی است. او در این سفر در مییابد که دنیای اطرافش نه تنها قابل درک نیست، بلکه شاید اصلاً وجود ندارد یا به شکلی متفاوت از آنچه که تصور میشود، است.
کجا ممکن است پیدایش کنم
نام نویسنده : هاروکی موراکامی
نام مترجم : بزرگمهر شرف الدین
کجا ممکن است پیدایش کنم مجموعه ای است از پنج داستان کوتاه در سبک همیشگی کارهای موراکامی ، داستان هایی کاملن امروزی با پس زمینه هایی از وهم و خیال و حس و حالی شاعرانه که شاید در وهله ی اول عدم قطعیت داستان ها مقادیری توی ذوق بزند ولی وقتی که سبک موراکامی را پذیرفتید همین عدم قطعیت و پایان های " کارور " ی اش برای تان جالب خوهد بود.
پنج داستانی که برای این مجموعه انتخاب شده اند از بهترین کارهای موراکامی هستند و اگر برای اولین بار باشد که دارید سراغ موراکامی می روید شیفته اش خواهید شد.
" راه دیگری برای مردن " به نظرم بهترین داستان این مجموعه بود ، داستانی که در آن چوب بیس بال ، مغز ها و دل و روده های از هم پاشیده و خشونتی افسارگسیخته در هم ترکیب شده بود و اگر نمی دانستید ممکن بود فکر کنید که شاید استیفن کینگ این داستان را نوشته باشد ، البته چنین فکری هم نمی کردید چرا که کینگ هرگز نمی تواند به این خوبی بنویسد.
هنگام خواندن " راه دیگری برای مردن " مرتب حرامزاده های بی شرف تارانتینو و کاراکتر خرس یهودی اش که با چوب بیس بال مغز آلمانی ها را آش و لاش می کرد جلوی چشم ام می آمد و می رفت.
تاثیر پذیری تارانتینو از موراکامی در خلق موقعیت چوب بیس بال انکار ناپذیر است . " راه دیگری برای مردن " یکی از بهترین و شگفت انگیز ترین داستان های کوتاهی است که تا به حال خوانده ام و خوشبختانه داستانی است که ابتدا و انتها دارد و با قاطعیت و به شکلی مشخص به پایان می رسد.
هر چقدر که این داستان لذت بخش است داستان بعدی، «خواب» لذت بخش تر است منتهی با یک تفاوت جزئی ، این لعنتی تمام نمی شود ، یعنی درست تمام نمی شود ، پایانش منطقی نیست ، بعید می دانم که من نفهمیده باشمش چرا که چندین بار از نو این داستان را خواندم ولی هر بار کمتر به نتیجه رسیدم . پایان داستان اشتباه است ، درست نیست ، منطق ندارد . ابتدا تا انتهای داستان پر از توصیفات و تصویر پردازی های دقیق و قدرتمند است و خیلی خوب روایت شده ، بخصوص قسمت ترس شبانه ی کاراکتر اصلی که حسابی در آمده ولی در نهایت موراکامی نتوانسته داستان را درست ببندد، به شکلی که من خواننده بتوانم بفهمم که چه اتفاقی برای کاراکتر اصلی داستان افتاده است ولی با این وجود این داستان را هم بسیار دوست داشتم ، اگر پایان داستان را نادیده بگیریم کلیت داستان آن قدر خوب هست که خیلی راحت می تواند جایش را بین محبوب ترین های تان باز کند.
بقیه ی داستان های کتاب نیز خواندنی اند . ترجمه ی بزرگمهر شرف الدین نیز روان و بدون سکته است اگر چه وقتی دیدم " بارتندر " را " بارمن " ترجمه کرده یک خورده خورد توی ذوق ام ولی خب می توانم باهاش کنار بیایم . روی هم رفته کجا ممکن است پیدایش کنم کتاب روان و خوش خوانی است که می تواند استارت خوبی باشد برای آشنایی با دنیای موراکامی و البته برای قدیمی تر ها که با موراکامی دم خور بوده اند خواندنش لذت بخش تر است چرا که با یک پیش زمینه ی ذهنی مشخصی شروع به خواندن این کتاب می کنند ولی ناگهان با " راه دیگری برای مردن " درست و حسابی غافلگیر می شوند نتیجه ی نهایی این که این کتاب را بخوانید . ارزش اش را دارد .
کافکا در کرانه
نويسنده : هاروكی موراكامی
مترجم : مهدی غبرايی
این رمان داستان دو شخصیت متفاوت است که در موازات هم حرکت میکنند:کافکا که پسری ۱۵ سالهاست و به علت یک پیشگویی عجیب از خانه فرار میکند و آقای ناکاتا پیرمرد آرام و مهربان و عجیبی که به علت اتفاقی شگفتانگیز در بچگی دچار نوعی عقب ماندگی ذهنی شدهاست اما حاصل این حادثه به دست آوردن توانایی صحبت با گربه هاست!
بخشی از داستان به کافکا و زندگی او میپردازد و بخش دیگر به آقای ناکاتا. رمان در عین دو پارگی دارای وحدت مضمون است و تمام حوادث حتی کوچکترین و جزییترین آنها به هم مرتبط هستند. شاید چیزی که آثار موراکامی و به ویژه این رمان را جذاب میکند استفادهٔ نویسنده از عناصر فرهنگ بومی ژاپنی است. با خواندن این رمان در عین لذت بردن از پیشرفت داستان با عقاید و رسومی آشنا میشوید که مختص مردم ژاپن است و در درون آنها نهادینه شده: اعتقاد به پیشگویی و غیب بینی ِوجود دنیاهایی ورای دنیای ماِ حرکت بین گذشته و آینده و خاطراتی که هرگز کهنه نمیشوند و در موازات زندگی روزمرهٔ ما جریان دارند و... هزاران تابوی فرهنگی دیگر که به خوبی و در کمال هنرمندی در لا به لای داستان گنجانده شدهاند.
محمد قاسم زاده در نقدی که در نشریه جشن کتاب بر این اثر نوشتهاست، هاروکی موراکامی را پس از کاواباتا و کنزابورو اوئه سومین نام مطرح در ادبیات ژاپن، و کافکا در ساحل را حادثهای در ادبیات آسیا میداند.، و رمان را الهام گرفته از کمدی الهی دانته، در آمیزهای با اسطوره ادیپ شاه میبیند. او همچنین ناکاتا را نماد وجدان ژاپنی میداند.