گربهای خیابانی به اسم باب
جيمز بوئن
ترجمه: گيتا گركانی
داستان واقعی از قدرت عشق بین انسان و حیوان
این کتاب به مدت ۵۲ هفته متوالی کتاب پرفروش انگلستان بوده و در ۲۶ کشور چاپ شده است.
وقتي جيمز بوئن گربه خياباني حنايي و مجروحي پيدا كرد كه در راهروي مجموعه آپارتماني دولتياش گوشهاي خودش را جمع كرده بود، اصلا نميدانست زندگياش چقدر تغيير خواهد كرد. جيمز در خيابانهاي لندن در فقر زندگي ميكرد و به هيچ شكل نميتوانست حيوان دست آموزي داشته باشد. با اين حال، جيمز نتوانست از كمك به اين گربه بياندازه باهوش، كه بلافاصله اسمش را باب گذاشت، خودداري كند. طولي نكشيد كه آن دو جداييناپذير شدند، ماجراهاي متنوع خندهدار و گاه و بيگاه خطرناك آنها زندگي هر دو را به كلي تغيير داد و به تدريج زخمهايي را بهبود بخشيد كه هر دو در زندگيهاي دشوار قبلي خود برداشته بودند. گربهاي خياباني به اسم باب داستان دلگرمكننده و تكاندهندهاي است كه به دل هر كسي كه آن را بخواند مينشيند.
گربههای اهل عمل
نویسنده : تی اس الیوت
گربههای اهل عمل از کتابچهی الیوت به عرصهی ادبیات و نمایش و دنیای موسیقی راه یافتند و بر پردهی سینماهای عالم درخشیدند. گربهها نام الیوت را با خود به همهجا میبرند.
زمانی ازرا پاوند ،شاعر و منتقد پرآوازه ، در مورد عظمت میراث الیوت فقط یک جمله گفت :"الیوت را بخوانید." ما هم فقط میگوییم :"گربههای اهل عمل را بخوانید و به آن عمل کنید."
گربهی درون
- نام نویسنده : ویلیام اس. باروز
- نام مترجم : مهدی نوید
ویلیام سیورد باروز دوم (به انگلیسی: William Seward Burroughs II) که اغلب با نام ویلیام اس. باروز شناخته میشود (۵ فوریه ۱۹۱۴–۲ اوت ۱۹۹۷) داستاننویس، مقالهنویس و منتقد اجتماعی آمریکایی است. او نوه ویلیام باروز اول و پدر ویلیام باروز سوم است. باروز یکی از چهرههای اصلی نسل بیت و ادبیات پستمدرن به شمار میرود.
بخش عمدهای از آثار او شرححالگونههایی از تجربیاتش در اعتیاد به مواد افیونی در پنجاه سال پایانی عمر اوست.
همهی وجودش حلاوتی وحشی و ناب ساطع میکند که در تاریکی جنگل با جیغهای کوتاه و گوشنواز در مأموریتی مرموز میپرد. همچنین هالهای از زوال و ملال این موجود کوچک و سادهدل را احاطه کرده. طی قرنها بارها و بارها رها شده است، در کوچههای شهر پذیرای مرگ شده است، در زمینهای خالی ظهری سوزان، تکههای ظروف سفالی، گزنهها، دیوارهای گِلی ویران. بارها و بارها به عبث در طلب کمک گریسته است.
گردابی چنین هایل
جین ریس
مترجم: گلی امامی
گردش دسته جمعی کارکنان کارخانه
بریل بینبریج
ترجمه: کاوه بلوری
بریل بینبریج بهندرت بدون سیگاری در یک دست و لیوانی ویسکی در دست دیگر دیده میشد و بهطور مشهور اعلام کرده بود که واقعاً دلیلی برای خوردن غذا نمیبیند چون اثرات الکل را کم میکند. لیندا گرانت، نویسندهٔ لیورپولی که مانند او نامزد جایزهٔ بوکر شده بود، برای اولین بار در سال ۲۰۰۲ در روزی که برای اعضای کتابخانه در اسکس ترتیب داده شده بود تا با نویسندگان دیدار کنند، بینبریج را از نزدیک دید. در ناهاری که گرنت بعدها به یاد آورد: «بریل چند برگ سالاد خورد و یکسوم بطری ویسکی اسکاتچ نوشید، که به نظر نمیرسید هیچ تأثیری بر او گذاشته باشد.» گرنت بیتردید میدانست که «در حضور یک نابغه» است.
بینبریج که در سال ۱۹۳۲ در لیورپول متولد شد، بارها و بارها به مناظر، احساسات، مردم و تجربیات دوران کودکیاش بازمیگشت، هرچند نه به شکلی آشکارا خودزندگینامهای. در عوض، او واقعیت و خیال را به شکلی مؤثر با هم آمیخت و هرگز اهمیت روایت یک داستان خوب را از نظر دور نداشت.
او بیشتر عمر بزرگسالی خود را در کمدن تاون لندن، در خانهای مملو از اشیای دوره ویکتوریایی گذراند – از تودههاى تصاویر مذهبی، یک مانکن تمامقد از نویل چمبرلین، و انواع و اقسام تاکسیدرمی، از جمله یک گاو آبی مومی که آن را اریک نامیده بود. این موضوع تنها به شهرت او بهعنوان یک شخصیت عجیبوغریب میافزود، اما همانطور که دوستش پاول بیلی پس از مرگ او در سال ۲۰۱۰ در سن ۷۷ سالگی به گاردین گفت، او کسی بود که به سادگی «از باور به عادی بودن زندگی سر باز میزد و کتابهایش بازتابدهنده این باور بود».
گرسنگی
كنوت هامسون
ترجمه: محمدرضا شکاری
نویسنده این کتاب برنده جایزه نوبل ادبیات سال 1920 است . این رمان، داستان فلاکت یک نویسنده است.
توماس مان او را از نسل فئودور داستایوسکی و نیچه میدانست. هامسون در ادبیات روانکاوانه همراه با تکنیکهای جریان ناخودآگاه و تکگویی درونی که بعدها در آثار جیمز جویس، مارسل پروست و ویرجینیا وولف ظاهر شدند، پیشگام بود.
در «گرسنه» شاهد پرسه زدن مردي در كوچه و خيابان هاي شهر اسلو هستيم، مردي كه با كمترين چيزي سير مي شود، به نوشتن و پيدا كردن جايي براي خوابيدن مشغول است، به اطرافش نگاه مي كند و با لحن طنز و ساده اش با خودش حرف مي زند و بعد از گرسنه شدن، دوباره به دنبال غذا مي گردد. بعد از آن با كامل كردن نوشته هايش مي خواهد پولي به دست بياورد تا بتواند زنده بماند. راوي رمان گرسنه كه با پرسه زدنش در شهر اسلو هميشه با چند نفر خاص مواجه مي شود، هيچ وقت از نگاه ديگران خارج نيست و دائم خودش را زير ذره بين آدم هاي اطرافش مي بيند و به دنبال چاره يي است كه خودش را براي آنها موجه جلوه دهد. او كه حتي در اوج گرسنگي و فقر حاضر مي شود لباس هايش را گرو بگذارد تا براي پيرمردي كه از او طلب پول كرده پولي فراهم كند، دائم بايد براي رفتارش و حضورش در مقابل ديگران جوابگو باشد. در واقع حضور ديگران دليلي مي شود تا او به اعماق وجود خود برود و خود را از احساس گناهي مبهم تبرئه كند.
گرسنگی
رکسان گی
ترجمه: میعاد بانکی
رُکسان گی (انگلیسی: Roxane Gay)، (زادهٔ ۱۵ اُکتبرِ ۱۹۷۴) در اوماها، ایالت نبراسکا، نویسنده، استاد دانشگاه، سردبیر، و منتقد ادبی اهل آمریکا است. او با کتاب فمینیست بد به شهرت جهانی رسید؛ اولین مجموعهداستان او آییتی در سال ۲۰۱۱ و دومین مجموعهداستانش زنان بدقلق در سال ۲۰۱۷ منتشر شد. در سال ۲۰۱۷ سرگذشت خودش گرسنگی را منتشر کرد که نامزد بهترین کتاب سرگذشتنامه در سایت گودریدز شد و بسیاری از منتقدان و نویسندگان از جمله دیوید سداریس گرسنگی را بهترین کتاب سال شمردند .
گرشاسب نامه
اسدی طوسی
به اهتمام: حبیب یغمائی
گرشاسبنامه منظومهای حماسی است سرودهٔ اسدی طوسی در سدهٔ پنجم هجری قمری است. آنچنان که در سرآغاز این نوشته آمدهاست در سال ۴۵۸ هجری کار سرودن آن پایان گرفته و به ابودلف فرمانروای نخجوان پیشکش شدهاست. گرشاسپ نامه، به دلاوریهای گرشاسپ، پهلوان سیستانی (نیای بزرگ رستم) میپردازد که نامش با پهلوان ایران باستان گرشاسب پسر اثرط (به فارسی میانه سرید /srīd/، از اوستایی ثریتَ /θrita/) از تبار سام یکی است، گرچه جدا از یکسان بودن این نام و اینکه اسدی وی را اژدهاکش شناساندهاست همانندی دیگری میان اثر اسدی و دیگر نوشتههای اوستایی و پهلوی پیدا نمیشود.
این منظومه میان ۷۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ بیت دارد و در بحر متقارب (همچو شاهنامه) سروده شده و دربارهٔ دلاوریهای گرشاسب است. پایان سرایش نظم گرشاسپنامه در محدودۀ سال ۴۵۵ هجری قمری بودهاست.
جوهره محتوای گرشاسپنامه، ارزش سخن، پند و اندرز، و اهمیت دینداری است.
گرگ بیابان 💯
هرمان هسه
ترجمه: کیکاووس جهانداری
رمان «گرگِ بیابان» اثر هرمان هسه کاوشی عمیق در دوگانگی، هویت و بحران معنوی است. داستان زندگی هری هالر را دنبال میکند؛ مردی که میان خواستههای انسانی و آرمانهای روشنفکرانهاش دچار کشمکش است و تلاش میکند تضادهای درونی خود را آشتی دهد. هسه به پرسشهای هستیشناختی درباره فردیت، جامعه و پذیرش خود میپردازد و از این طریق رمانی خلق میکند که بررسی تأثیرگذار و ژرفی از روان تکهتکه انسان مدرن ارائه میدهد. «گرگِ بیابان» خواننده را دعوت میکند تا با تعارضهای درونی خود روبهرو شود و پیچیدگی طبیعت انسان را بپذیرد.
گرما و غبار
|
نويسنده : |
روت پریور جابوالا |
| مترجم : | مهدی غبرایی |
دو فیلم نامه ی خانم جابوالا جایزه ی اسکار و رمان حاضرش "گرما و غبار" هم جایزه ی بوکر را دریافت کرده است. او سال ها فرهنگ غرب و شرق را تجربه کرده است و نویسنده ای میان فرهنگی به شمار می رود.
الیوایای خوشگل و سهل گیر، همسر یکی از مأموران دولت بریتانیا در هند است. پنجاه سال بعد زن دیگری به هند می رود تا در یابد الیویا در کجا به خطا رفته است و چرا نام بردنش در محفل خانوادگی ممنوع است. آیا این زن مثل الیویا عمل می کند یا در آینه ی تجربه هایش از سرزمین شگفت هند، درسی ژرف تر و اسرارآمیز تر نهفته است؟
روت پریور جابوالا نه تنها داستاني عاشقانه نوشته، بلکه پیچیدگی های کشوری جذاب را نمایانده است.
گریزپا
نویسنده: پانائیت ایستراتی
مترجم: ارونقی کرمانی
این متن توصیفی از بخشی از رمان Nerrantsoula اثر نویسنده رومانیایی پانائیت ایستراتی است. داستان حول محور دختری یتیم با موهای تیره و ظاهری شبیه کولیها است. او در شهر بریلا زندگی میکند و مردم محلی او را «ساکادگیتزا» (حامل آب) مینامند. او از افشای نام و هویت والدینش امتناع میکند.
مارکو، راوی و عاشق این دختر، او را «نرانتسولا» مینامد، که به پرتقال تلخ کوچک یا درخت نارنج اشاره دارد. این نامگذاری نماد احساسات تلخ و شیرین عاشقانهای است که مارکو نسبت به او دارد. اما او تنها کسی نیست که به نرانتسولا علاقهمند است؛ افراد دیگری نیز او را میخواهند.
رمان تأثیر عمیقی از فرهنگ یونانی گرفته و از یک ترانه یونانی الهام گرفته است. در این داستان، رودخانه دانوب نقشی برجسته دارد و با طغیانهای مخرب خود، سرنوشت مردم ساکن در کنارش را تغییر میدهد. دانوب نماد قدرت طبیعت است که هم منشأ ثروت و هم عامل فقر است و در نهایت، انتقام عاشقان نرانتسولا را از غرور و ظلم او میگیرد.
داستان ایستراتی ترکیبی از واقعگرایی و رمانتیسیسم است که به کاوش در زندگی و احساسات شخصیتها میپردازد و تأثیری عمیق از فرهنگها و تجربیات شخصی نویسنده دارد.
گریزها
اولگا توکارچوک
ترجمه: فریبا ارجمند
گريزها رماني است درباره سفر در قرن بيست و يكم كالبد آدمي، رماني كه از زندگي، مرگ، حركت و سلوك حرف ميزند. گريزها حكايت سفر به آفاق و انفس است، از جاي جاي جهان تا درون بدن انسان. از فيليپ ورهين، كالبدشناس هلندي قرن هجدهم كه پاي خود را تشريح و اجزاي آن را نقاشي كرد تا بردهاي آفريقايي كه در قرن هجدهم در دربار ارتش به مقام مهمي رسيد و پس از مرگ جسدش را پر كردند و به نمايش گذاشتند. در قرن نوزدهم، قلب شوپن در سفر مخفيانهاي از پاريس به ورشو رفت و بالاخره در دوران معاصر، همسر و كودك مرد جواني در سفري تفريحي به جزيرهاي در كرواسي به نحو اسرارآميزي ناپديد ميشوند. اولگا توكارچوك، با نگاه عميق و ظرافتي كه خاص اوست، ما را از لايه سطحي مدرنيته فراتر ميبرد و متوجه كنه طبيعت بشر ميكند. «زمين گرد است، پس بياييد بيش از حد خودمان را به جهت مقيد نكنيم. براي كسي كه اهل ناكجاست، هر حركتي بازگشتي است، چرا كه هيچچيز مثل خالي بودن ما را به سوي خود نميكشد.»
گریه ی آرام
کنزابورو اوئه
مترجم: سید حبیب گوهری راد
«گریه آرام» اثر «کنزا بورو اوئه» نویسنده معاصر ژاپنی و برنده جایزه نوبل ادبیات 1994 نمونهای از رمان مدرن است که جنبههای روانشناختی غنی و پرمحتوایی دارد. زمان در این رمان نامشخص است و مرزی میان حال، گذشته و آینده وجود ندارد. وقایع همگی بر حسب سیلان ذهن راوی بیان میشود. راوی رمان «میتسو» مردی است متاهل که یک کودک آسایشگاهی دارد. او دچار گمشدگی هویت شده و با روایت ماجراهای مختلفی زندگی پیچیده انسانهای سردرگم در این مدرنیته پرهیاهو را به تصویر میکشد.
چند جمله ای از کتاب:
برای اولین بار طی این چند ماه سرم را زیر پتو بردم و بوی گرم تن خودم را به ریه ها فرستادم؛ انگار که آدم ژرفای خودش را ببوید. یک مهره دار بودم به طول یکصد و هفتاد سانتیمتر که سرم را درون روده هایم فرو برده بودم تا حلقه ی ساده ی جسم خودم را ببندم. انگار که درد اندک بدنم و حس خالی وجودم به یک نوع احساس ناشناس و پرگناه لذت تبدیل شده بود، لذت این که از شر نگاه دیگران رها هستم. حس می کردم شاید با این احساسات حتی باردار شوم و مانند پست ترین موجودات به تولیدمثل از راه تقسیم سلولی دست یابم. در حالی که با ناراحتی نفس می کشیدم، سرم را زیر پتوی گرم، تاریک و بدبو نگه داشتم و تلاش کردم تصویر خودم را که خفه شده ام در ذهن بازسازی کنم، با سری به رنگ قرمز...