مسیح باز مصلوب
نیکوس کازانتزاکیس
محمد قاضی
در دهکده ای یونانی رسم بر این است که تعزیه ای در باب ماجرای حضرت عیسی و مریم و حواریون ان حضرت اجرا می کنند. از سال قبل نفرات نمایش انتخاب می شوند و از آنها خواسته می شود تا کردار و رفتار خود را هم جهت با نقش خود تنظیم نمایند. در سال مورد بحث نیز 4 نفر از مردان ده به عنوان عیسی و سه حواری محبوبش انتخاب شده اند. این 3 تن حقیقتا در نقش خود فرو می روند و راه حق را به زندگی عادی ترجیح می دهند. زندگی آنها دگرگون می شود و شاهد رفتار مردم عصر جدید و به خصوص کشیشان در برابر این دینداران واقعی می باشیم.
این کتاب دید تمسخر آمیزی نسبت به کلیسا دارد و به همین جهت در سال 1954 جزء کتب ممنوعه اعلام شد و شهرت زیادی هم کسب کرد. «البرت شوایتزر» بعد از خواندن این کتاب گفته که در همه عمرم کتابی چنین تکاندهنده مطالعه نکرده بودم.
کینه ای که بسیاری از مسیحیان از این نویسنده و آثارش به دل داشتند، سر انجام باعث شد تا در هنگام مرگش در سال 1957 هیچ کدام از کلیساهای یونان او را نپذیرند و ناچار جسد او را به مورگ سپردند تا در کنار اجساد مجهولالهویه نگهداری شود.
جملاتی از کتاب:
عشق سبب شده بود از راه خدا منحرف شوم اما درد - که وجودش نعمت است - مرا به راه خدا بازگرداند.
وظیفه کاسب دزدیدن است و وظیفه مرد روحانی ندزدیدن.
مرد بودن یعنی اینکه ادم رنج بکشد و ظلم ببیند و بی آنکه از پا درآید مبارزه کند.
مسیری باریک به ژرفای شمال
نام نویسنده : ریچارد فلاناگان
نام مترجم : فرزام حبیبی
ریچارد میلر فلاناگان (انگلیسی: Richard Miller Flanagan؛ زادهٔ ۱۹۶۱) یک نویسنده، روزنامهنگار، کارگردان، و پدیدآور اهل استرالیا است.
ریچارد فلاناگان، به خاطر نگارش کتاب «جاده باریک در عمق شمال»، برنده جایزه ۵۰ هزار پوند ادبی من بوکر سال ۲۰۱۴ شد. «جاده باریک در عمق شمال» ششمین کتاب این نویسنده ۵۳ ساله اهل تاسمانی استرالیاست.
آقای فلانگان سومین استرالیایی است که این جایزه را برده است. پیش از او توماس کنیلی در سال ۱۹۸۲ و پیتر کری در سالهای ۱۹۸۸ و ۲۰۰۱ میلادی از استرالیا برنده جایزه بوکر شده بودند.
عنوان این کتاب از کتابی به قلم یک شاعر هایکو به نام «باشو» به عاریه گرفته شده است. ماجرای آن داستان عاشقانهای است که در زمان احداث خط آهن بین تایلند و برمه در جنگ جهانی دوم، که به خط آهن مرگ معروف شده بود، اتفاق میافتد.
پدر فلاناگان از زندانیان جنگ جهانی دوم در ژاپن بود و از کسانی که در ساخت خط آهن بین تایلند و برمه در جنگ جهانی دوم مشغول بودند. او در سن ۹۸ سالگی، درست در روزی که این کتاب به پایان رسید درگذشت.
دوازده سال طول کشید تا فلاناگان نسخه مطلوبش از این کتاب را بنویسد.
او در یاداشتی برای روزنامه هرالد سیدنی مینویسد:
"دو درون مایه اصلی این رمان، عشق و جنگ است. این کتاب که با نثری فوقالعاده ظریف و قوی نوشته شده، شرق را به غرب و گذشته را به حال، با داستانی از گناه و قهرمانی پیوند میزند. همانطور که از نوشتن آنچه میخواستم ناتوان بودم، نسخههای دیگر این رمان در ذهنم میآمدند و میرفتند. من پنج نسخه متفاوت نوشتم تا بالاخره توانستم نسخه نهایی مد نظرم را پیدا کنم."
مشکی برازندهی توست
نویسنده: احلام مستغانمی
مترجم: محمد حمادی
احلام مستغانمی (به عربی: أحلام مستغانمي) زادهٔ قسنطینة، نویسندهٔ برجسته الجزایریو دختر رهبر انقلابی الجزایر، محمد الشریف مستغانمی (۱۹۱۸ تا ۱۹۹۲) است و نخستین زن نویسندهٔ کتابهای عربی زبان است که نوشتههای او به انگلیسی ترجمه شده است. (آسیه جبار داستاننویس سرشناس به زبان فرانسوی کتاب مینوشت) نام دو سهگانهٔ نخست مستغانمی که به انگلیسی ترجمه شدند عبارت است از: Memory in the Flesh (ذاکرة الجسد، ۱۹۹۳) و Chaos of the Senses (فوضی الحواس، ۱۹۹۷) این نوشته بازتابندهٔ چهرهٔ کشمکشها و سختیهای الجزایر در راه پیروزی بر استعمار و رسیدن به دوران پسااستعماری بود.
روياهايي كه در حد يك رويا باقي ميمانند، ما را نميرنجانند، ما بابت چيزهايي كه آرزويشان را داشتيم و محقق نشدند، ناراحت نميشويم، اندوه عميق ما براي چيزهايي است كه تنها براي يك بار اتفاق افتادند و ندانستيم كه ديگر تكرار نخواهند شد.
مضحک
ویلیام سارویان
ترجمۀ بشیر عبدالهی میرآبادی
ویلیام سارویان نویسندهای است که با طرح مشکلات عاطفی، مسائل درونی خانوادگی را برملا کرده و چالشهایی که از این طریق قهرمانان قصه با آن روبرو می شوند در برابر چشم خواننده مینهند. آنچه که میتواند باعث فروپاشی کیان خانواده شده و زندگی جمعی را در خود بپیچد. در رمان مضحک سارویان مشکل خیانت را نقطۀ محوری قرار داده و تأثیر آن را در زن و مرد و بچه به روشنی بررسی میکند. اثری پرکشش، جذاب و خواندنی که لحظه ای خواننده را به حال خود رها نمیکند. علاوه بر قصۀ جذاب، رمان مضحک یک اثر ادبی درخشان نیز هست.
مظنون
نويسنده : كاترين كرافت
مترجم : فائزه امينی
خانوادهام گفتند او مادرم را کشته.
اما آنها دروغ گفتند…
من فقط دختربچهای کوچک بودم، در کالسکهام خوابیده، روزی که مادرم کشته شد.
هیچ چیز از آن روز آفتابی که ناگهان تاریک شد، به یاد ندارم.
او حالا، بعد از بیست سال، حتماً از دیدنم خوشحال میشد؛
من به شغل رویاییام بهعنوان عکاس رسیدهام،
و مطمئنم گابریل، نامزد جدیدم، را هم دوست میداشت.
اما تمام خوشبختیام در یک لحظه ناپدید میشود،
وقتی مردی از گذشتهمان به سمتم میآید و نگاهی کمی بیش از حد طولانی به من میاندازد.
چهرهاش را میشناسم — همان است که در عکس روزنامهها دیدم.
او قاتل مادرم است.
میخواهم فرار کنم، اما او میگوید باید به حرفش گوش بدهم.
ادعا میکند بیگناه است،
و اینکه خانوادهام سالهاست به من دروغ گفتهاند.
پدر و خواهرم میگویند از او دوری کنم.
به من یادآوری میکنند که به خاطر او، مادرم هرگز فرصت نکرد شبها مرا بخواباند
یا در اولین شکست عشقیام کنارم باشد.
گابریل میگوید او خطرناک است.
اما وقتی جسدش پیدا میشود، وجودم میلرزد.
چه کسی میخواست او را برای همیشه ساکت کند؟
تا زمانی که نفهمم چه میخواست به من بگوید، احساس امنیت نخواهم کرد.
اما وقتی میفهمم پدرم دربارهی گذشته دروغ گفته
و گابریل عکسهایی از مادرم را زیر تختش پنهان کرده،
میفهمم دیگر نمیتوانم به هیچکس اعتماد کنم.
من حقیقت را میخواهم —
اما اگر پیدایش کنم، آیا جانم در خطر خواهد بود؟
📖 رمانی بهشدت اعتیادآور که تو را تا آخرین صفحه میکشاند
و وادارت میکند به همهی چیزهایی که دربارهی خانوادهات میدانستی شک کنی.
معارف بهاء ولد (۲ جلدی)
بهاء ولد
باهتمام بدیع الزمان فروزانفر
بهاءُالدّین وَلَد، محمد بن حسین خطیبی بکری (۵۴۳–۶۲۸ق/۱۱۴۸–۱۲۳۱م)، معروف به بهاء ولد، سلطانالعلما، عارف، واعظ، از مشایخ تصوف و گفته میشود که پدر مولانا جلالالدین بلخی است. بهاءالدین تا مدتها فقط پدر جلالالدین بلخی شناخته میشد. اخبار مربوط به او از طریق ولدنامه یا ابتدانامه سلطان ولد، رساله سپهسالار به قلم فریدون بن احمد سپهسالار و شرح حال مبسوط مولانا، مناقب العارفین به دست ما رسیدهاست. هنگامی که بدیعالزمان فروزانفر در شرح انتقادی زندگی و آثار مولانا، در بارهٔ پدر مولوی وارد سخن شد و به توصیف مختصر تنها اثرش، معارف نیز پرداخت، افق تازهای در تحقیقات مربوط به بهاء ولد گشوده شد.
بهاء ولد از مشایخ صوفیه ماوراءالنهر و از شاگردان نجمالدین کبری بود. وی به دلیل اختلاف با سلطان محمد خوارزمشاه، همراه با خانواده و شماری از یارانش در حوالی سالهای ۶۰۹–۶۱۰ از مشرق بیرون آمد و در غرب به آسیای صغیر پناه برد. وی در سخنانی که در روزهای آخر ایراد کرد، گفت که به خاطر حملهٔ مغولان منطقه را ترک میکند. بهاء ولد مریدان بسیاری داشت و زمانی که حرکت کرد، سیصد شتر کتابهای نفیس و اسباب خانهٔ او و اطرافیانش را حمل میکردند. او ابتدا به بغداد و سپس به مکه رفت و سرانجام به دعوت یکی از سلاطین سلجوقی آسیای صغیر، در قونیه سکنی گزید تا آن که به سال ۶۲۸ یا ۶۳۱ درگذشت.
معایب الرجال (در پاسخ به تأدیب النسوان)(چاپ آمریکا)
نگارش: بی بی خانم استرابادی
ویراستار: افسانه نجم آبادی
معایب الرجال کتاب یا رسالهای است که در سال ۱۳۱۲ قمری توسط بیبیخانم استرآبادی در دوران ناصرالدین شاه قاجار نوشته شده است. بیبیخانم این رساله را در پاسخ به کتاب زنستیرانهٔ تأدیب النسوان نوشت که پیشتر به قلم شخصی ناشناس منتشر شده بود. معایب الرجال، نخستین دفاعیهٔ مکتوب از زنان ایرانی است. تألیف کتاب در زمانهای روی داد که جامعه در کشاکش سنت و مدرنیته بود و بیبیخانم در این کتاب میکوشد با استدلال بر اساس مبانی اسلامی، ادب فارسی و با اشاره به مزایای فرهنگ غرب، از زنان و حقوقشان دفاع کند. کتاب در سه بخش، به انضمام یک خودزندگینامه در پایان نگاشته شده است. متن پر از آیات، احادیث، حکایت، ضربالمثل و شعر است و در بسیاری از جایها لحن طنز به خود میگیرد. در حالی که چند جلد از نسخههای خطی این کتاب در دسترس بودهاند، این کتاب به مدت صد سال چاپ و انتشار نیافت، تا این که در سال ۱۳۷۱ خورشیدی به کوشش افسانه نجمآبادی و حسن جوادی، در دو ویرایش و چاپ جداگانه، در ایالات متحده آمریکا منتشر شد.
رسالهٔ معایب الرجال «نخستین دفاعیهٔ مکتوب زنان» در تاریخ ایران است، و بیبیخانم اولین فردی بود که موفق به نوشتن کتابی در حمایت از نوگرایی زنان ایرانی شد و یکی از نخستین بیانیههای فمینیستی در ایران را ثبت کرد. معایب الرجال یکی از منابع مهم و تأثیرگذار برای درک فضای فرهنگی زنان در دوران پیش از مشروطه است. بیبیخانم در این کتاب مسائلی همچون اعتراض به تعدد زوجات و حق یکسویهٔ مردان برای طلاق و تأکید بر آموزش زنان را مطرح کرده است. او نگاهی انتقادی به ساختار تحمیلی جامعهٔ خود دارد و اساس نقد را بر تغییر رابطهٔ زن و مرد یا ضعیفهبودن زن میگذارد و برخی از خواستهای پنهانماندهٔ زنان را با جدیت و شجاعت مطالبه میکند.
معجزات مغازهی نامیا
نویسنده: کیگو هیگاشینو
مترجم: سعیده قاسمیان
هیگاشینو از برجستهترین نویسندگان آسیاست و بر اساس گزارشها، معروفترین رماننویس در چین به حساب میآید. ترجمه آثار او فروش بسیار زیادی در چین، اسپانیا، فرانسه و روسیه داشتهاست. دو کتاب فداکاری مظنون ایکس و نجات یک قدیس، به شش زبان ترجمه شدهاست. شهرت او باعث جلب توجه آکادمیهای مختلف آسیایی شدهاست و مقالات و نظریات بسیاری دربارهٔ آثار او در چین، اندونزی، مالزی و تایوان منتشر شدهاند. همچنین آثار او توجه پژوهشگران آمریکایی را نیز به خود جلب کرد.
معرکه
لوئیفردینان سلین
مترجم: سمیه نوروزی
به زعم بسیاری، سلین یکی از بزرگترین نویسندههای تاریخ رمان است. نگاه او به دنیا بسیار سیاه، بیرحمانه و کالبد شکافانهاست. او با شجاعتی بینظیر پلیدیهای انسان عصر جدید را برملا ساخت و آینهای صادق در برابر او نهاد. همچنین نمیتوان از زبان او یاد نکرد. او نثری بسیار عامیانه داشت و از عباراتی که خود میساخت بسیار استفاده میکرد. او زبان معیار را زبانی زنده نمیدانست. او تمام تابوهای عصر خود را شکست و تأثیری عمیق بر نویسندگان پس از خویش گذاشت.
معرکه اثري است مستند درباره ي جنگ. رمان، ماجراهاي سربازي را بازگو ميکند که داوطلبانه در هفدهمين قشون سوارهنظام ثبتنام کرده است؛ نيمهشب و هنگام گشتزني شبانه به قرارگاه ميرسد… سلين، زبان بريده بريده و بيمنطق يک افسر جزء بسيار عصباني را که از سر خشم دست به کارهاي خندهدار ميزند، بهطور شگفتانگيزي بازپروري کرده است. هرگز در هنر فحش و ناسزا غرق نشده، همچنان که در اغراق هم زيادهروي نکرده است، چرا که همه ميدانيم در باب اصطبل و فحشهاي مربوط به اين فضا، اغراق حرف اول را ميزند… سربازخانهي قشون هفدهم توصيف نشده است، بلکه حاضر است، نمايان است، کم کم از دل شب بيرون ميآيد، سربازهاي چسبناک اهل برتاني، از لابهلاي گفتوگوي آدم ها سر درميآورند، با سبيل هاي پرپشت، و شمشيرهايي که روي سنگ فرش ها کشيده ميشود و صدا مي دهد: سربازهاي برتاني کوتاهاند و شمشيرها بلند…»