یک انقلاب ذهنی: روشنگری و خاستگاههای فکری دموکراسی مدرن
نویسنده: جاناتان ایزرائیل
مترجم: مزدا موحد
یک مورخ برجسته ریشه های رادیکال ارزشمندترین ارزش های سکولار بشریت را آشکار می کند.
دموکراسی، اندیشه و بیان آزاد، تساهل مذهبی، آزادی فردی، خودمختاری سیاسی مردم، برابری جنسی و نژادی - این ارزشها در دههها از زمانی که در اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل متحد در سال 1948 به ثبت رسیدهاند، به شدت وارد جریان اصلی شدهاند. اما اگر این ایدهآلها امروزه دیگر رادیکال به نظر نمیرسند، منشأ آنها در واقع بسیار رادیکال بوده است – بسیار بیشتر از آن چیزی که اکثر مورخان مایل به تشخیص آن بودهاند. در کتاب «انقلاب ذهن»، جاناتان اسرائیل، یکی از مورخان برجسته روشنگری جهان، ریشههای فلسفی این ایدهها را در لایههایی که کمترین احترام در اندیشه روشنگری بودند - آنچه او آن را روشنگری رادیکال مینامد، دنبال میکند.
روشنگری رادیکال که بهعنوان یک جنبش مخفی ایدهها که تقریباً بهطور کامل از دید عموم پنهان مانده بود، سرچشمه میگرفت، در تقابل با جریان اصلی میانهرو روشنگری که در اروپا و آمریکا در قرن هجدهم غالب بود، به بلوغ رسید. در طول دهههای انقلابی دهههای 1770، 1780 و 1790، روشنگری رادیکال آشکار شد، اما واکنشهای شدید و طولانی را برانگیخت. انقلاب ذهن نشان میدهد که این مخالفت شدید عمدتاً ناشی از انگیزههای قدرتمند در جامعه برای دفاع از اصول سلطنت، اشرافیت، امپراتوری، و سلسله مراتب نژادی است - اصول مرتبط با حمایت از سانسور، اقتدار کلیسا، نابرابری اجتماعی، جداسازی نژادی. ، تبعیض مذهبی و امتیازات گسترده برای گروه های حاکم.
در بیان این تاریخ شگفتانگیز، انقلاب ذهن منشأ شگفتانگیز ارزشمندترین ارزشهای ما را نشان میدهد - و به توضیح اینکه چرا در محافل خاصی حتی امروز اغلب مورد تایید و حمله قرار میگیرند، کمک میکند.
یک قرن انقلاب در ایران (جنبش های اجتماعی در ایران)
جان فوران
ترجمه: حسن اسدی
شماری از پژوهشگران، انقلاب را با صفت «اسلامی» تعریف کردهاند، لیکن من معتقدم میان انقلاب ایران و جمهوری اسلامی یک تمایز قطعی و آشکار وجود دارد...
در اغلب مقاطع انقلاب، خواستهای ایجابی مردم در سه شعار عمده استقلال، آزادی و جمهوری خلاصه میگردید. در واپسین مقطع، انقلاب به «جمهوری اسلامی» تبدیل شد. گفتمان اسلامی با این که در مراحل پایانی انقلاب موثرترین ایدئولوژی بسیجکننده به شمار میآمد، اما چندان هم یک ایدئولوژی واحد، یکدست و از نظر سیاسی منسجم نبود. محققان انقلاب ایران دست کم چهار قرائت از گفتمان اسلامی را مشخص نمودهاند: اسلام رادیکال روشنفکران جوان، اسلام مبارز آیتالله خمینی، اسلام لیبرال بازرگان و اسلام سنتی علما. در خلال بحران انقلابی، این چهار گرایش متفاوت اسلام شفیعی بر سر ایجاد یک گفتمان اسلامی بسیجکننده به توافق رسیدند. از ترکیب گفتمانهای لیبرال و چپ با گفتمان شیعی یک گفتمان رادیکال- مردمگرای انقلابی پدید آمد. این گفتمان تا چندی پس از انقلاب نیز تداوم داشت اما سرانجام گفتمانهای غیر اسلامی از گفتمان اسلامی تصفیه گردید...
.
یک وفاداری بالاتر (حقیقت دروغ و رهبری)
جیمز کومی
ترجمه: دکتر علی سلامی
در این کتاب، جیمز کومی اطلاعات ناشنیدهای را درباره جنبههای تاریک سیاستهای امریکا ارائه میدهد و به بررسی ویژگیهای رهبریِ اخلاقی میپردازد و پس از بررسی ساختار خانوادههای مافیایی در آمریکا و دیدگاه سران مافیا نشان میدهد که دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا نیز همان سبک و ویژگیهای یک رئیس مافیایی را داراست و با همان نگرش بر آمریکا حکومت میکند.
کومی خواننده را به سفری در تاریخ آمریکا از گذشته و سپس حادثه یازده سپتامبر میبرد. از دیدگاه او آمریکا کشوری است که دروغگویان سیاست آن را در دست گرفتهاند و آن را به ورطه نابودی میکشانند. کومی خود را وفادار میشناسد، اما نه وفادار به زورگویی و رؤسای زورگو و نادان که وفادار به ارزشهای ماندگار انسانی و حاکمان خیرخواه و مصلحتاندیش.
یونگ و سیاست
ولادیمیر والتر اوداینیک
ترجمه: علیرضا طیب
دولت مطلقهاى كه فرد براى نجاتيافتن از فقر فزايندهٔ اجتماعى و روانى چشم به آن دوخته است درواقع تلاش در نابودساختن هرگونه بقاياى فرديت دارد. اين نابودسازى فرديت با برقرارى كنترلها و محدوديتهاى دلسوزانه و معصومانه بر جنبههاى فكرى و مادى فرد آغاز مىشود: «هر انديشه و مراقبتى از بالا مىآيد؛ براى هر پرسشى پاسخى هست، و براى هر نيازى تدارک لازم ديده شده است». فرد آرامآرام ابتكار و اعتمادبهنفس خود را از دست مىدهد. او ديگر هيچ تصميمى دربارهٔ چگونگى زندگى خويش نمىگيرد و «درعوض، بهعنوان يك واحد اجتماعى، تحت حكومت قرار مىگيرد، غذا، پوشاك و تحصيلش تأمين مىشود و سرگرمىاش نيز مطابق همان معيارهايى برآورده مىگردد كه موجب لذت و خرسندى تودههاست». درنتيجه، خيلى زود توانايى دروننگرى را از دست مىدهد و خود را كاملاً وابسته به محيط خويش احساس مىكند. «او تصور مىكند كه اگر غذا و پوشاكش را به رايگان و در آستانه خانهاش تحويلش دهند يا اگر هر كس يک خودرو داشته باشد معناى هستى مكشوف خواهد شد». بهجاى دلمشغولى به رشد ذهنى و اخلاقى فرد، همه توجهها معطوف به پيشبرد رفاه همگانى و بالابردن سطح زندگى است. چون رشد فرد نسبت به سياست دولت در مرتبه دوم اولويت قرار دارد تصميمات دولت جاى مسئوليت اخلاقى فرد را مىگيرد: «موازين اخلاقى او جاى خود را به آگاهى از امورى مىدهند كه مجاز يا ممنوع شناخته يا بدانها فرمان داده شده است» ، و هماهنگ با سرشت جمعى دولت، تمام مسئوليتها حالت جمعى مىيابد يعنى از دوش فرد برداشته و بهعهدهٔ يک نهاد جمعى گذاشته مىشود.