فیلسوف دانشجو است
نویسنده: کریم مجتهدی
کتاب «فیلسوف دانشجو است» مجموعهای از نوشتهها و گفتههای کریم مجتهدی است. این اثر از 24 مقاله و گفتوگو در موضوعات مختلف تشکیل شده است. شاید بتوان گفت وجه اشتراک مقالات این اثر دغدغهها و مسائل مجتهدی در طول سالها تدریس، تألیف و ترجمه است؛ برخی از برجستهترین این دغدغهها عبارتاند از: شأن و اهمیت فلسفه و نسبت آن با دیگر شئون زندگی انسانی از قبیل علم و الهیات و هنر و تاریخ، آسیبشناسی وضع فلسفه در ایران، وضع بشر معاصر در قبال جهان، طبیعت، جنگ و صلح، نسبت نظر و عمل، مسئلۀ فلسفههای مقایسهای و تعاملات فکری فیلسوفان و هنرمندان در دورههایی خاص و مطالبی دربارۀ سابقۀ فلسفه در سنت و فرهنگ ما. روش مؤلف نیز در نگارش این مقالات رویکرد تاریخی بوده است. مجتهدی در بخشی از اولین مقاله با عنوان «فیلسوف دانشجو است» چنین نگاشته است: «اگر ما در اینجا میگوییم که فیلسوف دانشجو است، منظور بههیچوجه این نیست که هر دانشجویی فیلسوف است، بلکه غیرمستقیم میخواهیم بگوییم که متأسفانه اکثر دانشجویان ما دانشجو نیستند، همانطورکه گاهی استادان ما به معنای واقعی کلمه استاد نیستند. بعضی از استادانی که فاقد روحیۀ دانشجویی هستند، نمیتوانند دانشجو تربیت کنند، آن هم فقط در رشتۀ فلسفه، بلکه در تمام رشتهها اعم از نظری یا عملی، خواه در رشتههای علوم ریاضی، طبیعی و خواه در علوم انسانی.» مطالب کتاب قالبهای متنوعی اعم از سخنرانی، گفتوگو، یادداشت و مقالات پژوهشی دارد و ترتیب مطالب براساس سیر از طرح انتقادی مسائل روزمرهتر فرهنگی به جانب امور پژوهشیتر و تخصصیتر است. برای نمونه، از عناوین نوشتارهای این کتاب میتوان به آسیبشناسی فلسفه، فلسفه و پژوهش، تربیت فلسفی جوان امروز، فلاسفۀ بزرگ آیندۀ بشرند نه گذشتۀ او، نظر و عمل، صلح: افق امید، ملاحظاتی در فلسفۀ هنر کانت، هگل و فلسفۀ تاریخ او، هویت از نظر فرهنگی و فلسفی، فلسفه در ایران به روایت شاردن، سخنی دربارۀ قلب اشاره کرد.
فیلسوف ری، محمدبن زکریای رازی
دکتر مهدی محقق
رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی- افلاطونی بود، پیروی نمیکرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل فلسفه هم عصر و پس از خود قرار گرفت. همچنین عقایدی که درباره ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از این رو بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفتهاست. رازی را میتوان برجستهترین چهره خردگرایی و تجربهگرایی در فرهنگ ایرانی و اسلامی نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تأثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم میخورد.
فیلسوف ری، محمدبن زکریای رازی
تالیف: دکتر مهدی محقق
رازی مانند جالینوس باور داشت که یک پزشک برجسته باید یک فیلسوف نیز باشد. رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفهٔ ارسطویی- افلاطونی بود پیروی نمیکرد و عقاید خاص خود را داشت. در نتیجه، مورد بدگویی اهل فلسفه همعصر و پس از خود قرار گرفت. رازی را میتوان برجستهترین چهرهٔ خردگرایی و تجربهگرایی در فرهنگ ایرانی نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تأثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفهٔ وی به چشم میخورند. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمیشد. بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بهدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه قرار میداد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان میداشت و این را حق خود میدانست که نظرات دیگران را تغییر دهد یا تکمیل کند. جز در مواردی که در نوشتههای مخالفان آمده است از آراء رازی اطلاع دقیقی در دست نیست. در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است و تنها راه نجات، عقل و فلسفه است و روانها از تیرگی این عالم پاک نمیشود و نفسها مگر از طریق فلسفه از این رنج رها نمیشوند. در فلسفه اخلاق رازی، مسئلهٔ لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست؛ یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی بهوسیلهٔ امری اثرگذار و اگر امری ضد آن تأثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود ایجاد لذت میکند.
ویژگی رازی در این بود که بنای فلسفه خود را نه بر مبنای دو فرهنگ مسلط یونانی و اسلامی، که بر مبنای فلسفهٔ ایرانی و بابِلی و هندی پایهگذاری کرده بود. مهمترین سؤال فلسفی او این بود: «اگر خدا خالق جهان است، چرا پیش از خلق جهان، جهان را خلق نکرد؟»
در مابعدالطبیعه رازی پنج اصل خالق، نفس کلی، هیولی اولی (ماده اولیه)، مکان مطلق، و زمان مطلق یا دهر وجود دارند که قدیم هستند و همین موجب شد که مسلمانان او را دهری بدانند. رازی کیمیا را به عنوان بخشی جداییناپذیر از فلسفه در نظر میگرفت و بر این باور بود که یک فیلسوف واقعی کسی است که کیمیا بداند. علاوه بر این وی معتقد بود فلاسفهای مانند افلاطون، ارسطو، و جالینوس، کیمیا را میشناخته و انجام میدادند. این دیدگاه نشان دهنده پیوند فلسفه و کیمیا در هرمسگرایی و مکاتب بعدی کیمیا است. با این حال رازی نخستین کسی بود که با انکار اهمیت نمادین مواد و عناصر قدم در وادی تبدیل کیمیا به شیمی گذاشت.
رازی دارای یک نظریه پیشرفته در باب حرکت برخلاف نظریه ارسطو بود که مدعی بود حرکت مستلزم محرک است. استدلال رازی این بود که موجود جسمانی ذاتاً و به صورت دروندایره دارای حرکت است. اما این حرکت ضرورتاً قابل مشاهده نیست. تفسیر دیگر این نظریه مشابه دیدگاه گوتفرید لایبنیتس در مورد حرکت است که بعدها توسط ملاصدرا در نظریهای گسترش یافت که به حرکت جوهری معروف شد. گفته میشود رازی به پنج اصل قدیمی یا ازلی خدا، نفس کلی، ماده مطلق، فضای مطلق، و زمان مطلق باور داشت. او معتقد بود اشیاء موجود قابل تقلیل به ذرات جزئی هستند که خودشان غیرقابل تقسیم هستند.
شاید بحثبرانگیزترین بحث، نگاه او به عهد الهی باشد. او مدعی بود که وجود شر در جهان که از خیر پیشی میگیرد به دلیل آن است که این جهان بهترین جهان ممکن نیست.
او معتقد بود که قدرت عقل برای رسیدن به حقیقت کافی است و کسی که از قدرت عقل برخوردار است یعنی فیلسوف هیچ نیازی به وحی ندارد و میتواند خودش نسبت به خداوند علم پیدا کند. این انکار ضرورت نبوت بود که باعث شد به شدت از سوی فلاسفه اسماعیلی نظیر ابوحاتم رازی مورد انتقاد قرار بگیرد.
رازی امیال دنیوی را مانعی در نظر میگیرد که میتواند قدرت برهان و امکان تحقق را کاهش دهد. او معتقد بود که فیلسوف واقعی باید بر چنین امیالی به عنوان بخشی زنده از یک حیات فلسفی غلبه کند. رازی عقل و استدلال در معنای یونانی را با نهایت عزت به عنوان موهبتی الهی در نظر میگرفت. ارجاعات مکرر او به فلاسفه یونانی به معنای احترام او برای شخصیتهایی است که آنها را استادان استفاده درست از استدلال خوانده است. در عین حال رازی خود را فروتر از آنها در نظر نگرفته بلکه خود را برابر با افلاطون و ارسطو میدانسته است.
به نظر میرسد رازی طی سدههای بعدی نفوذ کمتری در فلسفه داشته است. هر چند او سوالات خاصی مطرح کرده و بحثهای فلسفی و کلامی بزرگی را نظیر آنچه در ردیه ابوحاتم رازی دیده میشود داشته است.
دانشنامه بریتانیکا نوشته است که او خود را نسخهٔ اسلامی سقراط در فلسفه و بقراط در پزشکی میدانسته است. به نوشته اسپرینگر لینک، رازی آزادهترین و مستقلترین متفکر اسلامی بود که قدرت استدلال را یک هدیه همگانی میدانست که خداوند بدون هیچ تمایزی به همه انسانها عطا کرده است.
کتابهایی در تقبیح مذاهب و در باب روشهای شیادی پیامبران، به رازی منسوب است که اگرچه امروز خودشان موجود نیستند اما بخشهایی از آنها در آثار دیگران بحث و بررسی شدهاند. به گفتهٔ ابوریحان بیرونی، رازی نه تنها اسلام که تمامی مذاهب را تقبیح کرد. او همه کسانی را که از ابتدا ادعای پیغمبری کردند شیادانی میدانست که در بهترین حالت بیماری روانی داشتهاند. وی همچنین قرآن را مجموعهای از افسانههای سراسر تناقض میخواند که هیچ اطلاعات مفید و بدردبخوری ندارد. هانری کربن در مقدمهای که بر جامعالحکمتینِ ناصر خسرو نوشته (بخشی از آن با نامِ «نقد آراء محمد زکریای رازی در جامعالحکمتین» به فارسی ترجمه شده است) میگوید وی نبوت و وحی را نفی میکرد و ضرورت آن را نمیپذیرفت. در تفکر رازی همهٔ انسانها قدرت و توانایی رسیدن به معرفت و دانایی را دارند؛ بنابراین از لحاظ توانایی کسب معرفت با هم برابرند و بر یکدیگر هیچ برتریای ندارند. از دیدگاه او مقتضای حکمت و رحمت الهی این است که انسانها همگی به منافع و مضار خود صاحب علم باشند و اگر خدا قومی را به نبوت اختصاص دهد به این معنا است که آنها را بر دیگر انسانها برتری داده و این برتری باعث جنگ و دشمنی و در نهایت هلاکت انسانها میشود که این با حکمت و رحمت الهی سازگاری ندارد. کتب زیر به این اعتقاد وی اشاره دارند.
- فی النبوات که دیگران به طعن و استهزاء، نام آن را نقض الأدیان نهادهاند.
- فی حیَلِ المُتَنَبّین دیگران به طعن نام او را مخارق الأنبیاء گذاشتهاند.
دو کتاب بالا اکنون در دست نیست. اما جنیفر مایکل در کتاب خود نقلقولهایی از کتب بالا میآورد. همچنین احمد بیرشک مینویسد: «از تعلیمات او این بود که همهٔ آدمیان سهمی از خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح دربارهٔ مطالب عملی و نظری بهدست آورند. آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند؛ درحقیقت دین زیانآور و مسبب کینه و جنگ است. او نسبت به همهٔ مقامات همهٔ سرزمینها شک داشت».
رازی دربارهٔ قرآن میگوید:
تو ادعا میکنی که معجزهای که [نبوت محمد را اثبات میکند] حاضر و در دسترس است، یعنی قرآن. تو میگویی که هر کس انکارش میکند یکی مشابه اش را بیاورد. در واقع ما میتوانیم هزاران مشابه اش را بیاوریم از آثار لفاظان، فصیح گویان و شاعران که بسیار بهتر از قرآن جملهبندی شدند و مفاهیم را موجزتر میرسانند. آنها معانی را بهتر میرسانند و وزن شعری بهتری دارند. آنچه تو میگویی ما را شگفت زده میکند. تو دربارهٔ کتابی سخن میگویی که [مشتی] افسانهٔ باستانی را بازگویی میکند و در عین حال سراسر تناقض است و هیچ اطلاعات یا توضیح مفید و بهدردبخوری ندارد و آنگاه تو میگویی چیزی شبیه آن بیاور؟
وی همچنین انتقاداتی بر ادیان دیگر دارد. از جمله آثار انتقادی وی نسبت به ادیان دیگر، کتابی به نام رد سیسن ثنوی (ردی بر مانویت) است.
فیلسوف ری، محمدبن زکریای رازی
دکتر مهدی محقق
محمد بن زکریای رازی، فیلسوف و پزشک برجستهٔ شهر ری، یکی از جسورترین و مستقلترین اندیشمندان جهان اسلام است که فلسفهٔ او بر عقلگرایی، انسانمحوری و نقد اقتدار دینی استوار است. رازی در دورانی میزیست که فلسفه و کلام دینی بهشدت در هم تنیده بودند، اما او راهی متفاوت برگزید و کوشید معرفت، اخلاق و سعادت انسانی را بر پایهٔ عقل و تجربه بنا کند، نه بر تقلید و تسلیم در برابر سنت.
در اندیشهٔ رازی، عقل بنیادیترین ابزار شناخت است و هیچ مرجع دیگری، حتی وحی، بدون داوری عقل اعتبار ندارد. او بر این باور بود که اگر انسان برای تشخیص حقیقت به پیامبر نیاز داشته باشد، ناگزیر باید پیشاپیش با عقل خود صدق آن پیامبر را تشخیص دهد؛ بنابراین عقل از هر مرجع بیرونی مقدم است. همین دیدگاه، رازی را به یکی از صریحترین منتقدان نبوت و شریعت بدل کرد و او را در برابر متکلمان دینی قرار داد.
رازی اخلاق را امری انسانی و عقلی میدانست، نه فرمانی الهی. به نظر او، نیکی و بدی از راه فهم عقلانیِ رنج و لذت، عدالت و ظلم، و همدلی انسانی شناخته میشوند. انسان نیکوکار، کسی است که از روی فهم و آگاهی عمل میکند، نه از ترس عذاب یا امید پاداش. این نگاه، اخلاق را از وابستگی به دین رها میکند و به مسئولیت فردی انسان معنا میبخشد.
در حوزهٔ متافیزیک، رازی به نظریهٔ «قدمای پنجگانه» باور داشت: خالق، نفس، هیولی، مکان و زمان. این دیدگاه که ریشههایی در فلسفهٔ یونانی دارد، نشاندهندهٔ تلاش او برای تبیین جهان بر پایهٔ اصول عقلی و غیرکلامی است. جهان در نظر رازی، عرصهٔ کنش عقل و تجربه است، نه صحنهٔ تحقق ارادهای رازآلود و غیرقابل پرسش.
فلسفهٔ رازی عمیقاً با پزشکی و تجربهگرایی او پیوند دارد. او در علم، مشاهده و آزمون را بر قیاس و اقتدار گذشتگان ترجیح میداد و همین رویکرد را به فلسفه و اخلاق نیز تعمیم میداد. شکگرایی سنجیده، نقد سنت و اعتماد به توان عقل انسانی از ویژگیهای برجستهٔ اندیشهٔ اوست.
در مجموع، محمد بن زکریای رازی فیلسوفی است که انسان را در مرکز تفکر خود قرار میدهد و عقل را معیار نهایی حقیقت میداند. فلسفهٔ او صدایی نادر اما ماندگار در تاریخ اندیشهٔ اسلامی است؛ صدایی که از آزادی عقل، استقلال اخلاق و شجاعت اندیشیدن دفاع میکند و تا امروز نیز الهامبخش نقد اقتدار، تعصب و جزماندیشی است.
فیلسوف شهید ایران شهاب الدین سهروردی
پژوهش و نوشته: عبدالرفیع حقیقت
کتاب «فیلسوف شهید ایران: شهابالدین سهروردی» نوشتهٔ عبدالرفیع حقیقت، کوششی است برای بازخوانی زندگی، اندیشه و سرنوشت یکی از برجستهترین و در عین حال تراژیکترین چهرههای تاریخ فلسفهٔ اسلامی و ایرانی. این اثر سهروردی را نه صرفاً بهعنوان یک متفکر یا عارف، بلکه بهمثابه نماد اندیشهای مینگرد که در برخورد با قدرت دینی و سیاسیِ زمانه تاب نیاورد و به خاموشی کشانده شد.
شهابالدین یحیی سهروردی، متولد سهرورد زنجان در قرن ششم هجری، در فضایی پا به عرصهٔ تفکر نهاد که فلسفهٔ مشائی ابنسینایی هنوز سیطره داشت و کلام فقهیِ محافظهکارانه بر نهادهای قدرت دینی حاکم بود. سهروردی با بنیانگذاری حکمت اشراق، افقی تازه در اندیشهٔ فلسفی گشود؛ افقی که در آن عقل، شهود و نور در پیوندی زنده قرار میگرفتند. او حقیقت هستی را نه در مفاهیم صرف ذهنی، بلکه در مراتب نور و علم حضوری میجست و فلسفه را راهی برای کشف باطنی حقیقت میدانست، نه صرفاً ابزاری منطقی.
عبدالرفیع حقیقت در این کتاب بر این نکته تأکید میکند که سهروردی وارث سنتی کهنتر از فلسفهٔ یونانی است؛ سنتی که او آن را «حکمت خسروانی» یا حکمت ایران باستان مینامد. از نگاه نویسنده، سهروردی آگاهانه میکوشد میان میراث ایران پیش از اسلام، فلسفهٔ افلاطونی و آموزههای اسلامی پلی بزند و نظامی فکری بسازد که هم عقلانی است و هم شهودی. این رویکرد، جایگاه سهروردی را از یک فیلسوف صرف فراتر میبرد و او را به احیاگر هویتی فلسفی بدل میکند که قرنها به حاشیه رانده شده بود.
اما همین ویژگیها، بذر فاجعه را نیز در خود داشت. کتاب نشان میدهد که اندیشهٔ اشراقی سهروردی، با تأکید بر تأویل، باطنگرایی، مراتب نور و نوعی استقلال معنویِ فیلسوف، برای فقهای ظاهرگرا و دستگاه قدرت دینی تهدیدآمیز بود. سهروردی نهتنها به فلسفهٔ رسمی مشائی بسنده نمیکرد، بلکه از زبان نماد، اسطوره و اشراق بهره میگرفت و به مفاهیمی نزدیک میشد که از دید مخالفانش بوی بدعت، الحاد یا حتی ادعای نبوت میداد.
دلیل شهادت سهروردی، آنگونه که عبدالرفیع حقیقت تحلیل میکند، ترکیبی از عوامل فکری، دینی و سیاسی بود. از یکسو، فقهای متعصب او را به کفر، زندقه و مخالفت با شریعت متهم کردند؛ اتهاماتی که بیش از آنکه ریشه در متن دقیق آثار او داشته باشد، حاصل ناتوانی در فهم زبان نمادین و اشراقی او بود. از سوی دیگر، نفوذ فکری سهروردی در دربار ملکالظاهر، فرزند صلاحالدین ایوبی، حساسیت شدید علمای رسمی را برانگیخت. آنان بیم داشتند که اندیشهٔ آزاد و غیرقابلکنترل سهروردی، نظم دینی و سیاسیِ مبتنی بر اطاعت و تقلید را متزلزل کند.
در نهایت، این فشارها به صدور حکم قتل انجامید؛ حکمی که با تأیید سیاسی اجرا شد و سهروردی در جوانی، در حلب، به مرگی خاموش اما معنادار سپرده شد. حقیقت، شهادت او را نه یک حادثهٔ فردی، بلکه نمادی تاریخی میداند از سرنوشت اندیشهای که فراتر از چارچوبهای رسمی میاندیشد و بهای این فرارَوی را با جان خود میپردازد.
کتاب «فیلسوف شهید ایران» بیش از آنکه یک تحلیل صرفاً فلسفی باشد، روایتی فرهنگی و تاریخی از تقابل نور و قدرت است. سهروردی در این روایت، چهرهای است که فلسفه را به خطر انداخت، زیرا آن را از سطح مدرسه و جدل به عرصهٔ وجود و تجربهٔ درونی کشاند. شهادت او، در نگاه نویسنده، گواهی است بر این حقیقت تلخ که در بسیاری از مقاطع تاریخ، اندیشهٔ زنده نه با استدلال، بلکه با حذف فیزیکی پاسخ داده شده است.
فیلسوفان بزرگ
نام نویسنده : کارل یاسپرس
نام مترجم : اسد الله مبشری
«...ما که بعد از آنان به دنیا آمده ایم وظیفه داریم با تحقق بخشیدن به وجود خویش فضای خود را منور کنیم.اطلاع ساده و سطحی تاریخی از فلسفه های سابق بی حاصل است.اگر متعهد نباشیم دانشی از این دست منجر به این می شود که فیلسوفان گذشته را در پس نقابی پنهان سازیم،چنین دانشی حیات آزاد و استقلال فکری فراهم نمی آورد.می خواهم به کسانی بپیوندم که با فروتنی واقفند که اطلاعات اندک دارند،اما پرانگیزه برای انجام این وظیفه بزرگ با بزرگان راهی به سوی آینده می سپرند.امروز هنوز این امکان وجود دارد که حیات بشری را تهدید می کند تجارب ارزشمندی را که محصول تفکر است و بر پایه اطلاعات تاریخی بنا شده است به چنگ آوریم و به نیروی موثر و فعال تبدیل سازیم...»
فیلسوفان بزرگ یونان باستان
لوچانود کرشنتزو
ترجمه: دکتر عباس باقری
اثر حاضر، شرح مختصری است در باب تاریخ فلسفه یونان که به زبان ساده و طنزآمیز نگاشته شده است .در این کتاب افزون بر شرح زندگی فیلسوفان و رئوس اندیشههای فلسفی آنها، مولف اطلاعاتی درباره تاریخ عمومی، اجتماعی و سیاسی دولت شهرهای مهم یونان به دست میدهد. کتاب متشکل از دو بخش است 1 : پیش از سقراطیان، 2 از سقراط تا فلوطین .برخی سر فصلهای کتاب عبارت اند از :هفت خردمند، ملطیه، تالس، آناکسیماندر، آناکسیمنس، هراکلیت تاریک اندیش، الئا، گزنوفانس، پارمنیدس، زنون، ملیسوس، آتن در قرن پنجم، دموکریت، سوفسطائیان، سقراط، افلاطون، ارسطو، اپیکور، رواقیان، شکاکان و نوافلاطونیان.
فیلسوفان بزرگ یونان باستان و قرون وسطا
نویسنده: لوچانو کرشنتزو
مترجم: عباس باقری
از شوخیهای زنون تا جدّیت آکویناس: تاریخ فلسفه به طعم لبخند!
این کتاب مجموعهای است از سهگانهٔ فلسفی لوچانو دِکرِشِنتزو در یک مجلد که خواننده را به ملاقاتی روشنگرانه با فیلسوفان یونان باستان (پیشاسقراطیان و پساسقراطیان) و اندیشمندان قرون وسطا میبرد. او با زبانی خودمانی، شیرین و طنزآلود مهمترین دورههای فلسفهٔ یونان و قرون وسطا را روایت میکند. بنابراین، اگر تا به حال مرسوم بوده که فلسفه فقط مخصوص آدمهای خیلی جدّی و حرفهای قلمبهسلمبه باشد، این کتاب همهٔ آن تصورات را باطل میکند. هنر دکرشنتزو کنار زدنِ اصطلاحات پیچیده و روایتهای کسلکننده است و ثابت میکند فلسفه میتواند چقدر جذاب و حتی خندهدار باشد! و البته، در این میان، طعنهای جانانه هم به متخصصان فلسفه میزند و از آنها گلایه میکند که گویی «همگی بهعمد تصمیم گرفتهاند کاری کنند که جوانان زیاد از فلسفه سر در نیاورند!»
فیلسوفان در خیابان (زندگی بررسی شده)
آسترا تایلر
ترجمه: شهاب الدین عباسی
«زندگی بررسی شده» عنوان فیلم مستندی است که آسترا تایلر آن را با همکاری هشت فیلسوف ساخت، و در سال ۲۰۰۸ منتشر شد. مستند مورد توجه قرار گرفت و تایلر سال بعد، پرسهها و گفتوگوهایش را با این فیلسوفان سرشناس در قالب کتاب منتشر کرد.
آسترا تایلر در این کتاب میکوشد فلسفه را به متن زندگی بازگرداند و به همین دلیل است که پیشگفتار «زندگی بررسیشده» را با این پرسش آغاز کرده است: «آیا فیلسوفان مردهاند؟»
نویسنده مفروضات قابل توجهی در باب چرایی مهجور شدن فلسفه برمیشمرد و از جمله به فرهنگ رایج ضدروشنفکری اشاره میکند که نقشی پررنگ در این زمینه داشته است.
او از روی آوردن به رشتههای بازارپسندتر میگوید که به آرمان فلسفه آسیب زدهاند و در نهایت از مشقتهای «اتصالپذیری» فراگیر و بیوقفه مینالد که حال و حوصله و تاب و توانی برای ژرفاندیشیها و گفتوگوهایی که فلسفه ما را به آنها میخواند، باقی نگذاشته است.
تایلر در این کتاب تلاش کرده تا انگیزهها و الهامهای فیلسوفان را به نحوی عرضه کند که از اصطلاحات و زبان نامفهوم دور باشند و با تجربهها و دلمشغولیهای مشترک همخوانی داشته باشند. به اعتقاد او بزرگترین شور و شعفی که فلسفهورزی به بار میآورد، آن لحظهای است که مفهومی که در ابتدا نفوذناپذیر یه نظر میرسید، ناگهان روشن شود و مساله، موقعیت یا احساسی که پیش از آن تن به درک و فهم نمیداد، کاملا وضوح پیدا کند.
این همان لحظهای است که برای تایلر اهمیت بسیار دارد؛ آنجا که مخاطب از رهگذر خوانش این گفتوگوها، دست به کشف و شهود بزند و در نهایت به وجد آید.
فیلسوفان سیاسی قرن بیستم
مایکل ایچ. لسناف
ترجمه: خشایار دیهیمی
در فعالیت سیاسی، انسانها بر دریایی بیکران و بسیار ژرف میرانند؛ نه بندری هست نه سرپناهی نه لنگرگاهی، نه مبدایی و نه مقصدی. غرض شناور ماندن و حفظ تعادل است؛ دریا هم دوست است هم دشمن؛ و دریانوردی یعنی استفاده از همهی امکانات شیوههای سنتی رفتار برای تبدیل هر موقعیت خصمانه (تهدید) به موقعیتی دوستانه (فرصت)
فیلسوفان هیتلر
نويسنده:ايوون شرات
مترجم:حسين كاظمي يزدی
اندیشهها و فلسفههای مختلف، در بستر تاریخی یک کشور شکل میگیرند که تأثیر و تاثرهایی از خود برجا میگذارند، اما از سوی دیگر قدرتها و نظامهای حاکم در میزان تأثیر و تأثر و جاودانگی یا بیاثر کردن آنها نیز نقش دارند. کتاب معروف سالهای اخیر با عنوان «فیلسوفان هیتلر» به هر دو نقش در بستر اندیشه آلمانی اشاره میکند و اینکه چه اندیشههایی در شکلگیری مانیفست یک حکومت فاشیستی نقش داشتهاند و این حکومت چه اندیشههایی را در نطفه خفه کرد و چه اندیشههایی را پروبال داد.
ایوان شرات، فارغالتحصیل دکتری از کمبریج و مدرس این دانشگاه، در کتابی با عنوان «فیلسوفان هیتلر»، Hitler's Philosophers درباره فلاسفهای مینویسد که با هیتلر شکوفا یا به حاشیه رانده شدهاند. این کتاب به خوبی نقش قدرتها را بر سیر اندیشهورزی در یک کشور نشان میدهد و اینکه چگونه قدرت حاکم میتواند یک اندیشه را مطرح کند و اندیشه دیگری را با همه تواناییهایش به حاشیه بکشاند؛ چنانچه بعد از گذشت ۸۰ تا ۹۰ سال هنوز زیر سایه آن قدرت گم باشد.
فیلسوفانی که فاشیسم ساختند
هیتلر معتقد بود یک نابغه فلسفی است. 1933 زمانی که او قدرت را در دست گرفت خودش را «فیلسوف پیشوا» (Philosopher Führer) نامید. او خودش را پیرو اندیشههای امانوئل کانت و فردریش نیچه میدانست. اما آنچه مسلم است اینکه آگاهی هیتلر از میراث فلسفی آلمان نصفه و نیمه و ناقص بود. او به یهودیستیزی کانت اشاره میکرد که مدعی شده بود «یهودیان حق زیست مستقل را ندارند.» امانوئل کانت کسی بود که روزگاری نوشته بود مذهب یهود در واقع اصلا دین نیست و یهودیان را بهعنوان یک ملت متقلب توصیف کرده بود. شرات مینویسد که بزرگترین متفکر عصر روشنگری (کانت) پایهگذار یک مبنای مشروع در فرهنگ اروپا میشود؛ مبنایی که براساس آن یهودیان به شکل بالقوه مجرم هستند. همچنین شرات توضیح میدهد چگونه ولتر، روشنفکر و فیلسوف بزرگ دیگر، نظریه پیش از آدمیت خود را ترویج میدهد؛ اساس این نظریه این است که یهودیان از بقایای گونهای از انسان هستند. فیلسوف محبوب دیگر هیتلر، نیچه بود، نگرش نیچه نسبت به یهودیان متناقض بود اما هیتلر به آنچه دوست داشت، ارجاع میکرد. او از لابهلای حرفهای نیچه به اندیشه لزوم کشتار برای «خیر جمعی» بسیار معتقد بود. چنانچه ایوان شرات در کتاب خود اشاره میکند منبع مورد علاقه دیکتاتور برای تکیهگاههای فلسفی، اندیشه اصلاح نژادی در داروینیسم اجتماعی ارنست هکل و هیوستون چمبرلین، یک انگلیسی عجیب و غریب که تابعیت آلمانی گرفته بود، بودند. هیچیک از اینها فلاسفه معتبری نبودند. فلسفه هگل میآموخت که انسانها را باید براساس قوانین تکامل مدیریت کرد و فقط باید به نژادهای شایسته حق بقا داد. هیتلر از این آموزه به این نتیجه رسیده بود که نژاد آریایی توانسته شایستگیاش را مقابل سیاهها و جهودها نشان دهد. چمبرلین هم وقتش را صرف ارتباط بین نژادها کرده بود. همچنین یکی از کتابهایی که هیتلر در سالهای اولیه حکومتش آن را تحسین میکرد و از ابعاد نژادپرستانه آن به نفع خود بهره میبرد، کتاب «گونهشناسی نژادی مردم آلمان» اثر هانس افکی گونتر، از شارحان نژادپرستی علمی بود.
قاتل شما چیست؟ قاتل شما کیست؟
جیم ران
ترجمه: علی معتمدی
مهلكترين مانع خودباوري، قصور است. كوتاهي در انجام كار، حتي ذرهاي كمتر از حد تواناييهاي فعليتان، شالوده اعتماد به نفس را تضعيف ميكند. بيشترين بخش نگراني از همين عدم اعتماد به نفس شخصي ناشي ميشود. بگذاريد طبيعت، تجربه، خرد، كتاب و هر چيز ديگر با شما حرف بزند و به شما ياد بدهد. يادتان باشد هم فرصت و هم چالش، چشم به عمل دارند. هرچيزي تسليم سختكوشي ميشود. مهم نيست چه كاري ميتوانيد بكنيد، مهم كاري است كه انجام ميدهيد.
قانون ۵ ثانیه
مل رابینز
ترجمه: امید آفاق نیا
کتاب قانون 5 ثانیه، اثری نوشته ی مل رابینز است که اولین بار در سال 2017 منتشر شد. در سراسر زندگی همه ی ما، افرادی به ما گفته اند که باید بهتر از بهانه هایمان و بزرگتر از ترس هایمان باشیم. اگر راز رسیدن به اعتماد به نفس و شجاعت برای داشتن یک زندگی بهتر، تنها دانستنِ چگونگیِ هل دادن خودمان به سمت جلو باشد چه؟ مل رابینز با استفاده از علم عادت ها، هنر، تجارت و داستان هایی جذاب و حقایقی غافلگیرکننده درباره ی برخی از معروف ترین برهه ها در تاریخ، به توضیح اهمیت و ارزش این اصطلاحِ «هل دادن» یا برانگیخته ساختن خود برای انجام کار می پردازد. اما نکته ی جالب اینجاست که استفاده از این ابزار تنها 5 ثانیه زمان می برد. بیش از هشت میلیون نفر، سخنرانی مل رابینز در همایش های TEDx را مشاهده نموده اند و مدیران بزرگترین برندهای جهان به منظور افزایش بهره وری و همکاری از این ابزار استفاده می کنند.
قتل پروفسور شلیک
نويسنده : ديويد ادمونز
مترجم : مهگل جابر انصار
از نویسندهٔ کتابهای «پوکِر ویتگنشتاین» و «آیا مرد چاق را میکُشی؟»، داستان گروهی استثنایی از فلاسفه در یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ اروپا.
در بیست و دوم ژوئن ۱۹۳۶، فیلسوف موریس شلیک در راه رفتن به دانشگاه وین برای ارائهٔ یک سخنرانی بود که یوهان نلبُک، دانشجوی سابق شلیک که دچار اختلال روانی بود، او را روی پلههای دانشگاه به قتل رساند. برخی از روزنامههای اتریشی از این فرد دیوانه دفاع کردند، در حالی که خود نلبُک در دادگاه ادعا کرد استاد سابقش فلسفهای «یهودی و خائنانه» را ترویج میکرد.
دیوید ادموندز روند رشد و سقوط دایره وین، گروهی تأثیرگذار از اندیشمندان درخشان به رهبری شلیک، و جنبشی فلسفی که هدفش حذف متافیزیک و شبهعلم بود، بازگو میکند. این گروه در شهری فعال بود که تحت تأثیر فاشیسم، یهودستیزی و بیعقلانی قرار داشت.
اعضای دایره وین شامل اتو نوراث، رودولف کارناپ و منطقدان عجیب و غریب کورت گودل بودند. در حاشیهٔ این گروه نیز دو تن از غولهای فلسفی قرن بیستم، لودویگ ویتگنشتاین و کارل پوپر حضور داشتند. دایره وین فلسفهٔ تجربی-منطقی را ترویج میکرد، فلسفهای که معتقد بود تنها دو نوع گزاره دارای ارزش شناختیاند: آنهایی که از طریق تجربه قابل اثبات هستند و آنهایی که بهصورت تحلیلی درستاند.
برای مدتی، این جنبش محبوبترین جریان فلسفی بود. اما با آغاز جنگ جهانی دوم، گروه شلیک منحل شد و تقریباً همه اعضایش مجبور به ترک کشور شدند. ادموندز توضیح میدهد چرا فاشیستهای اتریشی و نازیها فلسفهٔ این گروه را تهدیدی جدی میدانستند.
کتاب «قتل پروفسور شلیک» تصویری بهیادماندنی از دایره وین و اعضای آن ارائه میدهد و در عین حال روایت جذابی را در بستر بحران اقتصادی و رشد افراطگرایی در اروپای تحت سلطه هیتلر ترسیم میکند.