کتاب سپید
هان كانگ
ترجمه: مژگان رنجبر
کتاب سپید روایتی است در سوگ مرگ نوزادی دو ساعت پس از تولدش. راوی همانقدر به زندگی دوساعتۀ خواهرش ارج مینهد که به داستان خداحافظیاش از دنیا. راوی لیستی از اجسام و مفاهیم سفیدی که مستقیم یا غیرمستقیم با زندگی و مرگ خواهر نوزادش در ارتباط است تهیه میکند؛ او امیدوار است که کلمات خود به مرهمی سپید بر روی زخم دیرینهاش تبدیل شوند. هان کانگ کتاب سپید را حول اجسام و مفاهیم سفیدی شکل میدهد که یادآور رسوم عزاداری و یادبود است.
هان کانگ برندۀ جایزۀ بینالمللی من بوکر برای رمان گیاهخوار در سال 2016 شد. کتاب اعمال انسانی او، برندۀ جوایز متعدد و از کتب پرفروش و بحثبرانگیز است. اما کتاب سپید با نثر شعرگونۀ خود به گونهای متفاوت از این دو اثر تواناییهای این نویسندۀ کرهای را به تصویر میکشد. کتاب سپید اثری است رمزآلود با ساختاری متفاوت و زبانی گیرا. نشر چترنگ از همین نویسنده رمان اعمال انسانی را نیز منتشر کرده است.
کتابفروشی ۲۴ ساعته آقای پنامبرا
رابين اسلوان
ترجمه: سعيد کلاتی
رابین اسلوان نویسنده جوان آمریکایی دانش آموخته دانشگاه ایالتی میشیگان است. او همچنین یکی از بنیانگزاران مجله ادبی Oats میباشد. نخستین رمان رابین اسلوان «کتابفروشی ۲۴ ساعته آقای پنامبرا» در سال ۲۰۱۲» به عنوان یکی از ۱۰۰کتاب برتر سال ۲۰۱۲ توسط روزنامه سان فرانسیسکو کرونیکل برگزیده شد. این کتاب همچنین تا چندین ماه در لیست پرفروشهای روزنامه نیویورک تایمز قرار داشت.
این کتاب با استقبال بینظیر خوانندگان مواجه شد، به طوری که اسلوان تصمیم گرفته مقدمهای برای داستانش تحت عنوان «آژاکس پنامبرا» بنویسد که در واقع شرح حال قهرمان داستان در زمان جوانیاش است.
اسلوان با نوشتن این کتاب و دو کتاب بعدیاش توانست جایگاه مناسبی در میان نویسندگان مطرح ایالات متحده به دست بیاورد.
ركود شديد اقتصادي باعث ميشود كلي جانون شغلش به عنوان طراح وب يك شركت سانفرانسيسكويي را از دست بدهد و از راهروهاي كتابخانه 24 ساعته آقاي پنامبرا سر در آورد. اما ديري نميپايد كه كلي متوجه ميشود خود اين فروشگاه به مراتب عجيبتر از اسم و صاحب مرموزش است. كلي، كه به همه چيز مشكوك است، تصميم ميگيرد تا رفتار مشتريهاي خاص فروشگاه را زير نظر بگيرد و براي اين كار از دوستان نابغهاش كمك ميگيرد. آنها كمكم متوجه ميشوند كه اسرار مخوف اين كتابفروشي در آن سوي ديوارهاي سر به فلك كشيدهاش نهفته است. كتابفروشي 24 ساعته آقاي پنامبرا، كه با هيجاني وسوسهانگيز و فراستي عالي روايت شده، شما را به ياد فروشگاهي مياندازد كه به اجبار واردش ميشويد، اما هرگز دوست نداريد از آن خارج شويد.
کتابفروشی کوچک بروکن ویل
کاتارینا بیوالد
ترجمه: لیلا کرد
«كتابفروشي كوچك بروكن ويل»، كتابيست درباره كتابها. همهجور كتابي؛ از زنان كوچك و هري پاتر گرفته تا جودي پيكولت و جين آستين، از استيگ لارسن و جويس كارول اوتس گرفته تا مارسل پروست. كتابيست درباره لذت و شعف كتاب خواندن، درباره آموختن از كتابها و گريختن به آنها، و حتي شايد پنهان شدن پشت آنها. كتابست درباره اين سوال كه كتابها بهترند يا زندگي واقعي. داستانيست درباره دختري سوئدي به نام سارا و دوست مكاتبهاي آمريكايياش، ايمي. و يك كتابفروشي كوچك و متفاوت كه صاحبش بر اين عقيده است كه براي همه آدمهاي روي زمين حداقل يك كتاب مخصوص به خودشان وجود دارد.
کجا ممکن است پیدایش کنم
نام نویسنده : هاروکی موراکامی
نام مترجم : بزرگمهر شرف الدین
کجا ممکن است پیدایش کنم مجموعه ای است از پنج داستان کوتاه در سبک همیشگی کارهای موراکامی ، داستان هایی کاملن امروزی با پس زمینه هایی از وهم و خیال و حس و حالی شاعرانه که شاید در وهله ی اول عدم قطعیت داستان ها مقادیری توی ذوق بزند ولی وقتی که سبک موراکامی را پذیرفتید همین عدم قطعیت و پایان های " کارور " ی اش برای تان جالب خوهد بود.
پنج داستانی که برای این مجموعه انتخاب شده اند از بهترین کارهای موراکامی هستند و اگر برای اولین بار باشد که دارید سراغ موراکامی می روید شیفته اش خواهید شد.
" راه دیگری برای مردن " به نظرم بهترین داستان این مجموعه بود ، داستانی که در آن چوب بیس بال ، مغز ها و دل و روده های از هم پاشیده و خشونتی افسارگسیخته در هم ترکیب شده بود و اگر نمی دانستید ممکن بود فکر کنید که شاید استیفن کینگ این داستان را نوشته باشد ، البته چنین فکری هم نمی کردید چرا که کینگ هرگز نمی تواند به این خوبی بنویسد.
هنگام خواندن " راه دیگری برای مردن " مرتب حرامزاده های بی شرف تارانتینو و کاراکتر خرس یهودی اش که با چوب بیس بال مغز آلمانی ها را آش و لاش می کرد جلوی چشم ام می آمد و می رفت.
تاثیر پذیری تارانتینو از موراکامی در خلق موقعیت چوب بیس بال انکار ناپذیر است . " راه دیگری برای مردن " یکی از بهترین و شگفت انگیز ترین داستان های کوتاهی است که تا به حال خوانده ام و خوشبختانه داستانی است که ابتدا و انتها دارد و با قاطعیت و به شکلی مشخص به پایان می رسد.
هر چقدر که این داستان لذت بخش است داستان بعدی، «خواب» لذت بخش تر است منتهی با یک تفاوت جزئی ، این لعنتی تمام نمی شود ، یعنی درست تمام نمی شود ، پایانش منطقی نیست ، بعید می دانم که من نفهمیده باشمش چرا که چندین بار از نو این داستان را خواندم ولی هر بار کمتر به نتیجه رسیدم . پایان داستان اشتباه است ، درست نیست ، منطق ندارد . ابتدا تا انتهای داستان پر از توصیفات و تصویر پردازی های دقیق و قدرتمند است و خیلی خوب روایت شده ، بخصوص قسمت ترس شبانه ی کاراکتر اصلی که حسابی در آمده ولی در نهایت موراکامی نتوانسته داستان را درست ببندد، به شکلی که من خواننده بتوانم بفهمم که چه اتفاقی برای کاراکتر اصلی داستان افتاده است ولی با این وجود این داستان را هم بسیار دوست داشتم ، اگر پایان داستان را نادیده بگیریم کلیت داستان آن قدر خوب هست که خیلی راحت می تواند جایش را بین محبوب ترین های تان باز کند.
بقیه ی داستان های کتاب نیز خواندنی اند . ترجمه ی بزرگمهر شرف الدین نیز روان و بدون سکته است اگر چه وقتی دیدم " بارتندر " را " بارمن " ترجمه کرده یک خورده خورد توی ذوق ام ولی خب می توانم باهاش کنار بیایم . روی هم رفته کجا ممکن است پیدایش کنم کتاب روان و خوش خوانی است که می تواند استارت خوبی باشد برای آشنایی با دنیای موراکامی و البته برای قدیمی تر ها که با موراکامی دم خور بوده اند خواندنش لذت بخش تر است چرا که با یک پیش زمینه ی ذهنی مشخصی شروع به خواندن این کتاب می کنند ولی ناگهان با " راه دیگری برای مردن " درست و حسابی غافلگیر می شوند نتیجه ی نهایی این که این کتاب را بخوانید . ارزش اش را دارد .
کلارا کالان
ريچارد رايت
ترجمه: اكرم پدرام نيا
رمان کلارا کالان، نوشتهی ریچارد رایت در سال ۲۰۰۱ معتبرترین جوایز کانادا، از جمله جایزههای گیلر و گاورنر جنرال را برنده شد. این اثر که به شیوهی روایت نامهنگاری نوشته شده است تا پایان با گامی تغییرناپذیر و استوار پیش میرود.
کلارا کالان، راوی اصلی این رمان، دختر سیسالهی مجرد و معلمی فهمیده، ساکن دهکدهای در شمال غربی تورنتو است که ریچارد رایت نام او را برای اثرش انتخاب کرده است. کلارا داستان زندگیاش را، سراسر، از طریق نامهنگاری با خواهر جوانترش، نورا، و همچنین از طریق یادداشتهای روزانهاش برای خواننده تعریف میکند. دو خواهر با دو ساختار شخصیتی متفاوت، یکی حساس، محافظهکار و وابسته به دهکدهی محل زندگیاش (جایی که در آن به دنیا آمده) بزرگ شده و کار میکند. دیگری سرکش، فریبنده و گستاخ که در آغاز رمان همان محل مورد علاقهی خواهرش، کلارا، را برای هجرت به نیویورک ترک میکند و در آنجا با تلاش فراوان موفق میشود ستارهی نمایشنامههای رادیویی شود و گاهی روی صحنهی تئاتر برود. وقتی کلارا در یکی از نامههایش، ماجرای پالتوی بخشیدهی پدر درگذشتهشان را برای نورا مینویسد: «دیروز غروب وقتی از پیادهرَوی در جادههای بیرون دهکده به خانه برمیگشتم، مردی را در حومهی شهر دیدم که پالتوی پدر را پوشیده بود و میان جاده تلوتلو میخورد و به نوعی میرقصید. وقتی به او نزدیکتر شدم، دیدم هنری هیل است، مثل همیشه مست!» و سپس وقتی کلارا به خانه میرود برای پالتوی پدرش بر تن هنری هیلِ مست شعری میسراید و برای خواهرش میفرستد: «بیگانه و مست در پالتوی پدر / عربده میکشید. / با بازوان باز / با دگمههای ساز / باد را در آغوش میکشید. / در کوچه باغ شهر / پای میکوبید و میرقصید / آن کت غمگین بانکدار / کاینک ژنده بود و مسرور / بر پیکر مرد کمشعور! شعری که احتمالاً در این مایهها خواهد بود.» نورا به او میتازد و در پسنگاشتی در پایان نامهاش از او میپرسد: «راستی، چرا تو باید دربارهی آن هنری هیلِ کثیف و پالتوی پدر شعر بگویی؟ آیا در آنجا موضوعی رمانتیکتر برای شاعری پیدا نمیشود!؟» یا وقتی نورا از او میخواهد که به قرن بیستم بیاید و برای خودش خط تلفنی بگیرد، کلارا با حساب و کتاب و محافظهکاری معمولش خودداری میکند. رایت این تفاوت ساختاری را با دقتی ستودنی در شخصیتهای دو خواهر طراحی میکند و این تفاوتها در قلم، خط فکر و شیوهی نگارش دو خواهر نیز نمایان است.
بخش اصلی داستان در سالهای ۱۹۳۴ تا ۱۹۳۸ رخ میدهد و روایت تصویری زنده از کانادای پیش از جنگ جهانی دوم را ارائه میدهد. از کودکان گرسنه و فقیر و برهنه، از پدرانی که زیر بار سخت زندگی دست به خودکشی میزنند، از کارگرانی که کارشان را از دست میدهند و از هیچ بیمهای برخوردار نیستند و از سختیهایی که کلارا برای مبارزه با سرما، زخمزبانهای مردم دهکده و فقر ناشی از بیکار شدن تحمل میکند یا رویارویی نورا با مشکلات ناشی از سیاستهای مکارتیسم، همه در متن داستان خوب نشسته است و ریچارد رایت در هیچ زمینهای جانب انصاف را رها نمیکند و هیچکدام از شخصیتهای اصلی و فرعی داستانش را سیاه و سفید جلوه نمیدهد.
در بخش پایانی رمان گرچه با تغییر شگفتانگیزی نسبت به دیگر بخشهای آن روبهرو میشویم و همین تغییر زیبایی داستان را دوچندان میکند، هنوز و همچنان با دیگر بخشهای رمان هماهنگ است و همچنین با تغییرات فرهنگی و شخصیتی دورهاش نیز همخوانی دارد، تغییراتی چون تبدیل نامه به تلفن، کتاب به رادیو و سپس به فیلم، سوخت زغالسنگ به نفت، ازدواج بادوام تا پایان عمر به طلاق و جدایی و موارد دیگر. همین تغییرات نشانهی آن است که ریچارد رایت در این اثر به هر نسلی وفادار مانده است.
این رمانِ بهظاهر خوشخوان، دارای مفاهیم چندبعدی و گونهگون است و شخصیتها چنان کامل شکل گرفتهاند که خواننده را تا پایان مسحور میکنند و این شخصیتها، حتا پس از آنکه خواننده کتاب را زمین میگذارد، هنوز در ذهن او به زندگیشان ادامه میدهند.
کمی قبل از خوشبختی
نام نویسنده : انیس لودیگ
نام مترجم : منصوره رحیم زاده
برنده ی جایزه ی خانه مطبوعات فرانسه در سال 2013
«کمی قبل از خوشبختی» دومین، مهم ترین و موفق ترین رمان نویسنده ی معاصر فرانسوی، انیس لودیگ، است. سطر به سطر این اثر که در سال 2013 برنده ی جایزه ی خانه ی مطبوعات فرانسه شد، سرشار از احساسی ناب، طنزی لطیف و از همه مهم تر درس هایی برای زندگی ست که نگاه خواننده به زندگی را برای همیشه تغییر می دهد. همان طور که روزنامه ی معتبر فیگارو این رمان را توصیف کرده است، «کمی قبل از خوشبختی به کتابهای تصنعی که به زور سعی دارند افکار منفی خوانندگان شان را تغییر دهند، شباهتی ندارد. مطالعه این رمان درست مثل زندگی کردن یک داستان واقعی است.»
«هیچ وقت تسلیم نشو. شاید آن زمان که تسلیم می شوی، دو ثانیه پیش از معجزه باشد...»
کوره راه لانه های عنکبوت
ايتالو كالوينو
آهنگ حقاني
کورهراه لانههاي عنکبوت اولين رمان ايتالو کالوينو، نويسندهي نامدار و محبوب ايتاليايي، است. خود کالوينو در مقدمهي کتاب مينويسد: «تا زماني که اولين رمانت را ننوشتهاي اين امکان را داري که شروع به نوشتن کني، اما در کلِ زندگي فقط يک بار ميتواني شروع به نوشتن کني. اولين کتابت وقتي هنوز براي اينکه تعريف بشوي خيلي زود است تو را تعريف ميکند. و پس از آن اين تعريف تا آخر عمر با تو ميماند و تلاش ميکني مسجلش کني يا گسترشش دهي يا بهبودش بخشي و يا حتي تکذيبش کني، اما هرگز از دستش خلاصي نداري...» شگفت اينکه اين اولين رمان هم جزو بهترين رمانهاي کارنامهي کالوينو و تاريخ ادبيات است و در بسياري از فهرستهاي معتبر جزو هزار کتاب داستاني برتر دنيا قرار گرفته است. نخستين بار است که اين شاهکار کالوينو به فارسي ترجمه ميشود و بيگمان دوستداران اين نويسندهي محبوب از خواندن کورهراه لانههاي عنکبوت هم لذت خواهند برد.
کوه جادو 💯
نام نویسنده : توماس مان
نام مترجم : حسن نکو روح
کوه جادو [Der Zauberberg] رمانی از توماس مان (1875-1955)، نویسنده آلمانی، که در 1924 انتشار یافت. و در سال 1929 یعنى پنج سال پس از انتشار، جایزه ادبى نوبل را براى نویسنده خود به ارمغان آورد. هانس کاستروپ جوان بورژوازادهای است (مان در اینجا نیز، چنان که در بودنبروکها میبینیم، اگر نه به یک مکان هانسایی، دست کم به یک قهرمان ایالت هانسایی بازمی گردد) که برای اقامت چند روزه نزد پسرخاله خود یواخیم میرود که در آسایشگاه اووس تحت درمان است. ولی کاستروپ، همین که در معرض فضای مرگآلود آسایشگاه قرار میگیرد، احساس میکند یا میپندارد که خود نیز بیمار است، و هفت سال در آنجا میماند تا زمانی که جنگ جهانی 1914 او را از رؤیا بیرون میکشد و با خشونت به میدانهای نبرد میبرد...
کیمیا پرورده حرم مولانا (روایتهایی از زندگی شمس تبریزی و کیمیا خاتون همراه با نقد رمانهای کیمیا خاتون دختر رومی و ملت عشق)
نویسنده: غلامرضا خاكی
“کیمیا خاتون” دختر “محمد شاه ایرانی” و “کراخاتون” است. کراخاتون بعد از محمد شاه با “مولانا” ازدواج می کند. مولانا نیز یک سال پیش همسر خود را از دست داده و دارای ۲ پسر به نام های “علاء الدین” و “بهاءالدین” می باشد. کراخاتون به همراه دو فرزندش کیمیا و شمس الدین به منزلگاه خاندان مولانا می روند. چند سال بعد از این ازدواج است که شمس تبریزی وارد زندگی مولانا می شود و شیخ معروف شهر را از پای درس و مدرسه به مجلس سما و عرفان می برد.
شمس که بیش از ۶۰ سال سن دارد عاشق کیمیای نوجوان می شود و او را خواستگاری می کند از این خواستگاری بیشرمانه همه به گریه و زاری می افتند. کیمیا و علا ء الدین نیز که عاشق هم هستند، بسیار پریشان احوال می شوند؛ اما مولانا که مرید شمس است، کیمیا را به مردی که بیش از ۵۰ سال از او بزرگتر است می دهد و …
کین و ایبل (هابیل و قابیل)
جفری آرچر
فتانه حاج سیدجوادی
کینجفری هاوارد آرچر (Jeffrey Archer) (زاده ۱۵ آوریل۱۹۴۰) نویسنده و سیاستمدار سابق انگلیسی است. وی پیش از پرداختن به کار ادبی، حد فاصل سالهای ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۴ عضو پارلمان بریتانیا بود. آرچر در سالهای ۱۹۸۵–۱۹۸۶ معاون رئیس حزب محافظهکار بریتانیا بود.
کین و ایبل. یکی فرزند یک میلیاردر بوستونی است و دیگری فرزند یک مهاجر لهستانی بسیار فقیر. هر دوی آنها در جستجوی سرنوشت و رویای خویش هستند و همین هم آنها را به هم میرساند. کین و ایبل، قدرتمند، بلندپرواز و بیرحم هستند و برای ساختن یک امپراطوری جهانی تلاش میکنند. ایشان در طول شصت سال و سه نسل، به تلاش خویش ادامه داده و میجنگند. جنگی که فقط یکی از آنها میتواند از آن زنده خارج شود.
کابوس های بیروت
مترجم:
احسان موسوی خلخالی
آن روز صبح وقتی از ماشین پیاده شدم و ــ تا اطلاع ثانوی ــ صحیح و سالم وارد خانه شدم، نمیدانستم این آخرین باری است که تا چندین روز دیگر میتوانم خانه را ترک کنم... و همان لحظه که در را پشت سرم میبندم، دارم آن را به روی زندگی و امید میبندم... و زندانیِ کابوسی طولانی میشوم ــ سخت طولانی.
با برادرم به خانه برگشتهام تا با هم نقش زندانیان را بازی کنیم... اگر میدانستیم، در راه بازگشت چیزی برای خوردن میگرفتیم... اگر میدانستیم شاید برنمیگشتیم... و اگر... و اگر... و «اگر» را در خاک پشیمانی کاشتیم و «ای کاش» درو کردیم!...
کجا زندگی میکنم؟ این سؤال یادآور واقعیتی وحشتناک بود. وسط میدان جنگ زندگی میکنم، بی هیچ سلاحی و بیآنکه کاری از دستم برآید، جز همین کشیدن قلم بر کاغذ و به جا گذاشتن سطرهایی لرزان مانند رد خونین مجروحی که در پنبهزار سپید سینهخیز میرود...
کابوی تحمل ناپذیر
روبرتو بولانیو
مترجم: وحید علیزاده رزازی
بولانیو میگوید: «بهراستی سالمتر است سفر نکردن، سالمتر است جنب نخوردن و هرگز از خانه پا بیرون نگذاشتن، بهتر است در زمستان خود را با لباسی گرم بپوشانید و تنها در تابستان شال گردنتان را بردارید، سالمتر است نه دهان بگشایید و نه پلک برهمزنید، سالمتر است نفس نکشیدن. اما حقیقت این است که نفس میکشید و رهسپار سفر میشوید.» و او خود در این سفر لای تکتک منافذ، در پی هر قدمی که برمیدارد، با و در ادبیات نفس میکشد. چه آنکه خود، ادبیات را محصول رگباری شگفت از خون، عرق، اسپرم و اشک میداند.
وقتی بولانیو کتاب حاضر را به ناشرش تحویل میداد، در مخیلهاش هم نمیگنجید که روزهایش به شماره افتادهاند. و کمتر از پانزده روز بعد در انتظار پیوند کبد از دنیا رفت و کابوی تحملناپذیر را هرگز به چشم ندید. با این همه آنگاه که خطابهی «ادبیات + بیماری = بیماری» را به رفیق و پزشک معالجش ویکتور بارگاس تقدیم میکرد، گویا صدای جرس را از دوردستها میشنید که با صلای نویسندهی محبوبش، بورخس در همآمیخته بود که میگفت: «تنها آنچه گذشته است، از آن ماست.»
کاخ سرنوشتهای متقاطع
ایتالو کالوینو
محیا بیات
ایتالو کالوینو (به ایتالیایی: Italo Calvino) (زاده ۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - درگذشته ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) نویسندهٔ رمان و داستان کوتاه ایتالیایی است. وی سبک ادبی خاص خود را داشت که میتوان آن را سورئال یا پستمدرن توصیف کرد. سهگانهٔ «نیاکان ما» (شامل شوالیه ناموجود، ویکنت شقهشده و بارون درختنشین) و مجموعه داستانهای کوتاه شهرهای نامرئی و شش یادداشت برای هزارهٔ بعدی از تحسینشدهترین آثار او هستند. وی را یکی از مهمترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم میدانند.
کتابی از مجموعه داستانهای ایتالو کالوینو مشتمل بر ۱۸ داستان که همگی به نحوی با ورقهای طالعبینی تاروت مربوط هستند.
کتاب از دو متن تشکیل شده است:
اولی « کاخ سرنوشتهای متقاطع»، نخستین بار سال ۱۹۶۶ در کتاب تاروتها، دست ویسکونته اُ برگامو و نیویورک فرانکو ماریا، در پارما منتشر شده است.
دومی « میخانهی سرنوشتهای متقاطع»، با همان روش با دست تاروتهایی که امروزه در جهان متداولترند(و بهخصوص از دوران سوررئالیسم به بعد، اقبال ادبی گستردهای داشتند) ساخته شده است.
کاخ کاغذی
میراندا کاولی هلر
ترجمه: محدثه احمدی
یکی از روزهای زیبای ماه ژوئیه شروع میشود و اِل پنجاه ساله در «کاخ کاغذی» بیدار میشود. اینجا خانهی تابستانی خانواده است و هر سال به اینجا میآیند. ولی امروز صبح فرق دارد. دیشب اِل و قدیمیترین دوستش جوناس، یواشکی از در پشتی بیرون رفتند و برای اولین بار در دل سیاه شب با هم رابطه جنسی برقرار کردند. حالا اِل باید طی بیستوچهار ساعت تصمیمش را بگیرد: این زندگی را انتخاب کند که با شوهر عزیزش پیتر ساخته است، یا سراغ زندگیای برود که از کودکی خیالش را در دل میپرورانید، تا اینکه اتفاق غمانگیزی مسیر زندگیاش را عوض کرد. کاخ کاغذی داستانی حساس و غمانگیز است که به تنش میان هوس و وقار، اثرات آزار و اذیت و جنایت، و خطاهای خانواده میپردازد.
کارآگاه دهکده
ویلیام فاکنر
احمد اخوت
فاکنر یکی از مهمترین نویسندگان ادبیات آمریکا و مشخصاً ادبیات جنوب آمریکاست. با اینکه اولین آثار فاکنر از سال ۱۹۱۹، و بیشترشان در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ منتشر شده بود، وی تا هنگام دریافت جایزهٔ نوبل در سال ۱۹۴۹ نسبتاً ناشناخته مانده بود. حکایت و رمان آخر او چپاولگرانبرندهٔ جایزه پولیتزر داستان شدند. در سال ۱۹۹۸، مؤسسه کتابخانه نوین رمان خشم و هیاهوی او را ششمین کتاب در فهرست صد رمان برتر انگلیسی قرن بیستم قرار داد، رمان گوربهگور و روشنایی در ماه اوت هم در این فهرست قرار دارند. رمان آبشالوم، آبشالوم! او هم اغلب در فهرستهای مشابه گنجانده میشود. بیشتر کتابهای او توسط مترجمانی مانند صالح حسینی و نجف دریابندری به فارسی برگردانده شدهاند. او بزرگترین رماننویس آمریکایی بین دو جنگ جهانی شناخته میشود.