ژرمینال (متن کامل) 💯
امیل زولا
ترجمه: سروش حبیبی
رمان ژرمینال اثر امیل زولا، که آندره ژید آن را یکی از ده رمان برتر زبان فرانسه دانسته، تصویری بیرحمانه از فقر و فلاکت یک جامعهٔ معدنکار در شمال فرانسه ارائه میدهد.
اِتین لانتیه، یک کارگر راهآهنِ بیکار، جوانی باهوش اما بیسواد و دارای خُلقوخویی خطرناک است. او وقتی کار دیگری پیدا نمیکند، ناچار میشود کارِ طاقتفرسا و کمرشکنِ معدنکاری در معدن «لو وُرو» را بپذیرد. در آنجا درمییابد که همکاران معدنچیاش بیمار، گرسنه و گرفتار بدهیاند و حتی توانِ تأمین خوراک و پوشاک خانوادههای خود را ندارند. وقتی اوضاع جامعهٔ معدنچیان باز هم وخیمتر میشود، لانتیه خود را در جایگاه رهبری اعتصابی مییابد که میتواند برای همه، یا به معنای رهایی باشد یا به معنای مرگ و گرسنگی. سیزدهمین رمان از مجموعهٔ عظیم «روگون ـ ماکار» زولا، ژرمینال خشم و اعتراض نسبت به استثمارِ بسیاری توسط اقلیتی اندک را بیان میکند؛ اما در عین حال ظرفیت انسان برای شفقت و امید را نیز نشان میدهد.
امیل زولا (۱۹۰۲-۱۸۴۰) چهرهٔ برجستهٔ مکتب ادبی «طبیعتگرایی» فرانسه بود. مهمترین اثر او، مجموعهٔ روگون-ماکار، تصویری جامع از زندگی فرانسهٔ میانهٔ قرن نوزدهم است؛ مجموعهای شامل ۲۰ رمان که زولا طی ۲۲ سال نوشت، از جمله بهسوی کامیابی خانمها (۱۸۸۳)، جانور درون (۱۸۹۰)، نانا (۱۸۸۰) و میخانه (۱۸۷۷).
سگ
اريك امانوئل اشميت
ترجمه: سروش حبيبی
وقتي به او نزديك شدم و بيش از يك متر از او فاصله نداشتم زوزهاي تيز سر داد و ميكوشيد كه پوزهاش را از لاي سيمهاي خاردار به من برساند. من به سمت او خم شده بودم و گرمي نفس و رطوبت نوك پوزهاش را بر كف دستم حس ميكردم. دستم را ميبوسيد. آنوقت نوبت من بود كه با او حرف بزنم. با او حرف زدم. طوري كه هرگز در اين اردوي درد با هيچكس حرف نزده بودم.
سیدارتها 💯
هرمان هسه
مترجم: سروش حبيبی
گوش به رود سپردند.آواي بسيارآهنگ رود به نرمي بهگوش ميرسيد.سيدارتها در آب روان نگريست و پيش چشمش صورتهايي نقش بست. صورت پدرش را ديد كه تنها بود ،در ماتم پسرش پير شده، و صورت خود را ديد كه تنها بود، او نيز در بند اشتياق فرزند دور شدهاش اسير. پسرش را ديد كه او نيز تنها بود و با شوري بسيار بر راه گدازان اميال جوان خويش ميشتابيد. هر يك از آنها روي به سوي مقصود داشتند و مقهور آن بودند و هر يك در رنج. رود با آواي رنج ميناليد. سيدارتها كتابي است در ستايش بودا كه راه خويش را پيگيرانه و بيهيچ سستي تا به آخر دنبال كرد، كتابي در ستايش خويشتن باوري و استقلال راي.
شب های روشن
نويسنده: فئودور داستايوفسکی
مترجم: سروش حبيبی
مانند خیلی از داستانهای داستایفسکی، شبهای روشن داستان یک راوی اول شخص بی نام و نشان است که در شهر زندگی میکند و از تنهایی و این که توانایی متوقف کردن افکار خود را ندارد، رنج میبرد. این شخصیت نمونهٔ اولیهٔ یک خیال باف دائمیست. او در ذهن خود زندگی میکند، در حالی که خیال میکند پیرمردی که همیشه از کنارش رد میشود اما هرگز حرف نمیزند یا خانهها، دوستان او هستند.
كمي دورتر، زني كه به ميلههاي نرده تكيه داشت به آب تيره كانال خيره مانده بود. كلاه زرد رنگ زيبايي بر سر و شنل كوتاه و سياه رنگي بر شانه داشت. با خود فكر كردم:‹‹ دختر جواني است كه مطمئنا موهاي سياهي دارد.›› ظاهرا صداي قدمهايم را نشنيد. وقتي با نفس حبس شده و قلبي كه به شدت ميزد از كنارش رد شدم حركتي نكرد. فكر كردم ‹‹ عجيب است، بايد عميقا در فكر باشد.›› و ناگهان از بيحركتي او بر جاي خود خشك شدم. گويا صداي گريه آرامي شنيدم. بله، درست بود. دختر گريه ميكرد و همچنان اشك ميريخت. خداي بزرگ!
طبل حلبی 💯
نويسنده: گونتر گراس
مترجم: سروش حبيبی
«طبل حلبی» رمانی از نویسنده آلمانی گونتر گراس است که در سال ۱۹۵۹ منتشر شد و از طریق زندگی قهرمانش، اُسکار ماتزرات، به موضوعات گناه، هویت و تاریخ میپردازد. اُسکار که در سال ۱۹۲۳ در دانزیگ متولد شد، پس از آنکه تصمیم میگیرد دیگر رشد نکند، ذهنی بالغ در کالبد کودکی سهساله دارد. این وضعیت منحصر به فرد به او اجازه میدهد تا در پیچیدگیهای دنیای اطراف خود راه پیدا کند و دیدگاهی انتقادی نسبت به هنجارهای اجتماعی و رفتار انسان ارائه دهد. طبل عنوان داستان نمادی قدرتمند برای اوسکار است که مقاومت او در برابر همرنگ جماعت شدن و وسیلهای برای ابراز مخالفتش با پوچی هستی را نشان میدهد.
در سراسر روایت، اوسکار شاهد و شرکتکننده در مجموعهای از رویدادهای سورئال و اغلب تراژیک است که بازتابدهنده چشمانداز اجتماعی-سیاسی پرآشوب اروپای پیش و پس از جنگ است. روابط او با اعضای خانواده، دوستان و شرکای عاشقانهاش درگیر مضامین خیانت و فقدان میشود و به نهایت به احساس گناه عمیقی در قبال رویدادهایی که از کنترل او خارج است، میانجامد. نمادگرایی غنی و طنز تلخ این رمان، نقدی عمیق بر تاریخ و حماقت بشر را منتقل میکند و «طبل حلبی» را به اثری مهم در ادبیات پس از جنگ جهانی دوم تبدیل مینماید. خوانندگان دعوت میشوند تا سفر اُسکار را به عنوان نمادی از پرسشهای وجودی گستردهتر بررسی کنند، که این امر آن را به کاوشی تأملبرانگیز در باب وضعیت انسان تبدیل میکند.
قمارباز
فیودور داستایوسکی
ترجمه: سروش حبیبی
رمان دربرگیرنده مناسبات و روابطی است که تمامی انسانها در زندگی روزمره با آن مواجه هستند و مشغلهٔ شخصیتهای داستان نیز از نوع مشغلههای ذهنی تمامی انسانها است. دغدغههایی همچون عشق، ثروت، شهرت و… بدین ترتیب ما با یک روایت کاملاً رئال مواجه هستیم. زندگی در نظر داستایوفسکی همچون یک بازی قمار است که انسان در آن هست تا فقط انتخاب کنی و گردانه را بچرخانی، و اینکه «این انتخاب آیا موفقیت و پیروزی دربردارد یا خیر؟» چیزی فرای دستان قدرت بشریت است. نکته جالب و ظریفی که در قمارباز داستایوفسکی به چشم میخورد همزمانی اتفاقات و رویدادهای غافلگیرکننده داستان با خارج شدن از قمارخانه است. یعنی تمام اتفاقات که داستان را میبافند زمانی رخ میدهد که یکی از شخصیتها ی داستان از بازی قمار فارغ شده و در حال بازگشت از قمار خانه به مسافرخانه هستند. بطوریکه گویی آنان به هنگام وارد شدن به قمارخانه گردونهٔ زندگی را به حرکت درمیآورند و هر بار بر روی عددی – شرایطی- خاص نشانهٔ گردونه میایستد و چگونگی ادامه زندگی شان را رقم میزند.
کیفر آتش (برج بابل)
الیاس کانتی
سروش حبیبی
الیاس کانتی، نویسندۀ بلغاری و برندۀ جایزۀ نوبل در ادبیات، به سال ۱۹۰۵ در بلغارستان متولد شد. اجداد او اصلاً اسپانیائی بودند که در دوران تفتیش عقاید در قرن شانزدهم میلادی به ترکیه آمدند و در قلمرو امپراتوری عثمانی اقامت گزیدند. کانتی در ۱۹۱۳ همراه خانواده اش به اتریش رفت و در سال ۱۹۲۸ در رشتۀ شیمی از دانشگاه وین دکترا گرفت. ولی هرگز به کار علمی نپرداخت و زندگیش را یکسره صرف نوشتن کرد. در ۱۹۳۸ پس از الحاق اتریش به آلمان نازی راهی انگلستان شد و تا زمان مرگش در ۱۹۹۴ در آنجا زندگی کرد. او تمام آثارش را به زبان آلمانی نوشته است. موضوع اصلی این آثار بی پناهی انسانِ منزوی امروزی است که توفانِ بی امانِ انبوه توده های انسانی او را با خود می برد. برخی از آثارش عبارتند از: توده ها و قدرت (۱۹۶۰)، محاکمه دیگر کافکا (۱۹۷۳) و خاطرات. رمان کیفر آتش نخستین بار در ۱۹۳۵ منتشر شد و همین رمان بود که در ۱۹۸۱ جایزۀ نوبل را نصیب او کرد.
مرگ ایوان ایلیچ 💯
نام نویسنده : لیو تالستوی
نام مترجم : سروش حبیبی
در عمارت بزرگ دادگستري، هنگام رسيدگي به دعواي خانواده ملوينسكي دادستان و اعضاي دادگاه طي زمان تعطيل جلسه براي تنفس در اتاق ايوان يگورويچ شبك گرد آمده بودند و بحث به پرونده پر سر و صداي كراسوسكي كشيده بود. فيودور واسيلي يويچ با حرارت بسياري ميكوشيد ثابت كند كه دادگاه صلاحيت رسيدگي به اين پروند را ندارد و ايوان يگورويچ سر حرف خود پافشاري ميكرد كه دارد. اما پيوتر ايوانويچ كه از ابتدا به بحث وارد نشده بود توجهي به آن چه ميگفتند نداشت و سر خود را به خبرنامهاي كه تازه آورده بودند گرم كرده بود. گفت آقايان ايوان ايليچ هم مرد.
موشها و آدمها 💯
جان استاینبک
ترجمه: سروش حبیبی
موشها و آدمها فلاکت کارگران را در برابر بیرحمی اربابها نشان میدهد. عنوان این کتاب، که اولینبار در ۱۹۳۷ منتشر شده است، برگرفته از شعری از رابرت برنز است. جورج و لنی، شخصیتهای داستان، کارگرانی هستند که مجال ریشهگیر شدن در جایی و داشتن خانه و خانواده را نیافتهاند و به دنبال کار از این مزرعه به آن میروند، اما این دو دوست رؤیای گوشهای امن، و آزاد از بکننکن اربابی را در سر میپرورانند. لنی، برخلاف جورج، سبکمغز است اما نیروی جسمی زیادی دارد که اغلب این نیرو وجهی خطرناک به خود میگیرد. همراهی لنی و مراقبت از او هرچند برای جورج بار سنگینی است، اما نمیتواند او را به حال رها کند. عاقبت گزند توان جسمانی لنی از اختیار بیرون میشود و دست سرنوشت رؤیای مشتاقان را درهم میمالد.
ویولن دیوانه
سلما لاگر لوف
ترجمه: سروش حبیبی
پاییز بود و هوا دلگشا، در اواخر سال های سی (قرن نوزدهم). آن روزها در اوپسالا عمارت بلند دو طبقه ای بود، دور از مرکز شهر، دور افتاده میان سبزه زارها. صورت ظاهر این عمارت چنگی به دل نمی زند و می شود گفت که با آن دیوارهای زردش رنگ ماتم داشت. اما درخت مو بسیار پر شاخ و برگ و شادابی از این دیوارهای زرد روزه آفتاب بالا می رفت و سه پنجره ی طبقه ی دوم آن را با هاله ی خرمی در آغوش می گرفت.
سِلما لاگرلوف (به زبان سوئدی: Selma Ottilia Lovisa Lagerlöf) (متولد ۲۰ نوامبر ۱۸۵۸؛ درگذشته ۱۶ مارس ۱۹۴۰)، نویسنده سوئدی و اولین زن برنده جایزه نوبل در ادبیات است.لاگرلوف در ۱۹۱۴ اولین زنی بود که به عضویت آکادمی سوئد درآمد.