مرگ آشیل
بوریس آکونین
ترجمه: محمد قمری حبشی
در سال ۱۸۸۲، پس از شش سال سفر و ماجراجویی در خارج از کشور، اراست فاندورین، دیپلمات و کارآگاه سرشناس، به مسکو، در قلب روسیهٔ مادر، بازمیگردد. بازگشت او به مسکو ابداً آرام نیست. در هتلی که او و ملازم وفادار اما گستاخش، ماسا، در آن اقامت دارند، ژنرال میشل سوبولف («آشیل» در میان مردم)، دوست قدیمی و قهرمان جنگیِ فاندورین، مرده در صندلیاش یافته میشود؛ ظاهراً بر اثر سکتهٔ قلبی. اما فاندورین به علتی غیرطبیعی مشکوک میشود. شکهای او او را به اتاق خواب زنی زیبا و خواننده به نام واندا میکشاند - زنی که «دقیقاً یک روسپی» نیست. بهظاهر، ژنرال آخرین نفسهای خود را در بستر واندا کشیده است...
مرگ ایوان ایلیچ 💯
نام نویسنده : لیو تالستوی
نام مترجم : سروش حبیبی
در عمارت بزرگ دادگستري، هنگام رسيدگي به دعواي خانواده ملوينسكي دادستان و اعضاي دادگاه طي زمان تعطيل جلسه براي تنفس در اتاق ايوان يگورويچ شبك گرد آمده بودند و بحث به پرونده پر سر و صداي كراسوسكي كشيده بود. فيودور واسيلي يويچ با حرارت بسياري ميكوشيد ثابت كند كه دادگاه صلاحيت رسيدگي به اين پروند را ندارد و ايوان يگورويچ سر حرف خود پافشاري ميكرد كه دارد. اما پيوتر ايوانويچ كه از ابتدا به بحث وارد نشده بود توجهي به آن چه ميگفتند نداشت و سر خود را به خبرنامهاي كه تازه آورده بودند گرم كرده بود. گفت آقايان ايوان ايليچ هم مرد.
مرگ به وقت بهار
مرسه رودوردا
ترجمه: نیلی انصار
تمرکز این رمان بر شهر کوچکی است که در سایه یک رودخانه و جنگل مرموز قرار دارد. راوی که پسری نوجوان است، پدر و مادرش را می بیند که به طرز عجیبی می میرند. روستاییان چندین آداب و رسوم خشونت آمیز دارند، مانند وادار کردن یک مرد جوان به شنا در سفره زیرزمینی شهر و دفن روستاییان در درختان. مردم شهر همچنین از ترس از کارامن ها، مردمی در سایه مرموز رنج می برند.راوی، و در نتیجه مخاطبانش، باید با بیمعنایی خشونت مبارزه کنند، زمانی که این خشونت جزء ساختار جامعه است. با پیشرفت کتاب، راوی بیشتر و بیشتر در جنگل مرگ سرمایه گذاری می کند، جایی که مردم شهر در آن دفن می شوند. او با نامادری بیوه اش که سن زیادی از او ندارد صاحب فرزندی می شود. کتاب در طول فصلها پیشرفت میکند و رودوردا از این تکرار و اشکال دیگر اغلب به عنوان ابزار ادبی استفاده میکند.
مرگ پوتیا (داستانهایی از ادبیات آلمان)
ترجمه: محمود حدادی
ادبيات، يا هر آن هنري كه ابزار بياناش زبان است، پيوسته و به ميزاني رفيع آفرينشگري نقادانه به بار مينشاند؛ زيرا زبان خود نقد زندگي است. زبان نام ميبرد، مصداق مي يابد، معلوم ميكند و داوري هم. و به اين ترتيب جان ميبخشد. يگانگي هر آنچه انساني است، آري، يكپارچگي پرسمان بشري در زبان است كه تجلي مييابد... داستانهايي كه در اين مجموعه كنار هم نشستهاند، خواستهاند هر يك نمونهاي مشخص از تعريفي باشند كه توماس مان در بالا از ادبيات ارائه داده است.
مرگ تک فرزند دوم
بختیار علی
سردار محمدی
پرسش از بختیار علی در خصوص کتاب: از آفریدن قهرمانان داستانهایت و این که این شخصیت ها هنوز زنده هستند چه احساسی داری؟ در ورای این سوال سخنی از ساراماگو به ذهنم رسید که می گوید: «نویسندگان می توانند شخصیت های بیافرینند که از انسانهای معمولی عمر بیشتری داشته باشند»، آیا شخصیت محبوبی در داستان هایت وجود دارد که قرابتی با تو داشته باشد و احساس کنی که هنوز زنده است؟
برای من، شخصیت اشرف در رمان مرگ تک فرزند دوم زنده ترین شخصیتی است که تا حد زیادی به خود من شبیه است.
چرا؟
شاید تعبیر این امر کمی دشوار باشد، اشرف در وضعیت تک فرزندی زندگی می کند، من نیز تک فرزند بودم. تک فرزند پسر در میان تعداد زیادی از خواهران. کودکی خود را در میان تعدادی از خواهران به سر بردم. همچنین هر دوی ما در وضعیت نارضایتی از جهان به سر برده ایم. البته دلایل این عصیان و ناراحتی شاید متفاوت باشد، اما بر این باورم هر دوی ما در نوجوانی و کودکی خود دارای تجربه های مشترکی هستیم. مرگ تراژیک او شاید تصویری از مرگ کودکی من باشد. همان اندازه که مرگ اشرف مرگی سیاسی است و به دست عده ای از مردم و دوستانش کشته می شود، به همان اندازه شبیه به مرگ کودکی من است. درست است که من برادر نداشته ام. اما به نوعی میتوان مرگ اشرف را نماد و سمبل مرگ دوران کودکی دانست، که در آنجا بسیار به زندگی من شبیه است. (از مصاحبه با بختیار علی، در رادیو کردی، برنامه زایله)
مرگ خانم وستاوی
روث وِر
مترجم: زهرا هدایتی
تازهترین رمان مهیج روانشناختی از روث ور نویسندهٔ بریتانیایی رمانی روانشناسی معمایی است. بعضی از آثار او، ازجمله در یک جنگل تاریک تاریک و زنی در کابین ۱۰ دستمایهٔ آثار سینمایی و تلویزیونی قرار گرفته است. این نویسندهٔ جوان را که از او با عنوان آگاتا_کریستی عصر حاضر یاد میشود در این رمان پرماجرا و پرکشش به تجربهای جدید دست زده است به طوری که در همین زمان کوتاه این اثر را بهترین اثر او نام دادهاند.
هریت وستاوی نامهای غیرمنتظره دریافت میکند؛ ارثیة قابلتوجهی از مادربزرگش به او رسیده. مثل این است که دعاهایش مستجاب شده باشد. تنها یک مسئله وجود دارد: نامه اشتباه ارسال شده است. هال میداند مهارتهایی که در حرفة کفبینی به دست آورده کمکش میکند به پول برسد. او تصمیمی میگیرد که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد، اما به محض اینکه فریبکاریاش را شروع کند دیگر راه برگشتی نخواهد داشت؛ یا باید ادامه دهد یا خطر از دست دادن همهچیز، حتی زندگیاش، را به جان بخرد...
مرگ در آند
ماریو بارگاس یوسا
ترجمه: عبدالله کوثری
زن سرخپوستی به گروهبان لیتوما مراجعه می کند و میگوید شوهرش گم شده است: او سومین نفر از اهالی روستایی در کوههای آند است که مفقود میشود. گروهبان لیتوما با معاونش، توماسیتو، جستجویی را برای پیدا کردن سرنخهایی از این واقعه آغاز میکند، و در ادامه به چریکهای راه درخشان میرسد. در خلال داستان، توماسیو ماجرای عشق خود به یک روسپی را برای لیتوما میگوید... مرگ در آند داستانی نیمه جنایی و نیمه سیاسی است که تصویری از پروِ امروز ترسیم میکند: هم از خشونتهای سیاسی و آشوبهای اجتماعیِ پرو و هم از فرهنگ بومیِ سرخپوستانِ آن. مرگ در آند ترکیب پیچیده و غریبی است از روایتها، خردهپیرنگها، و شخصیتهای بهیادماندنی، در قالب داستانی جذاب و خواندنی.
مرگ در بابل عشق در استانبول
اسکندر پالا
ترجمه: رویا پور مناف
500,000 جلد از اين رمان در جهان به فروش رفته است.
ذوق و شوق نظافت داشت و از پذیرائی کردن لذت میبرد به نسبت درآمدی که از کار کتاب داری خود داشت خیلی جوانمرد و دست و دلباز بود فضولی با شنیدن خبر مرگ او بر اثر مسمومیت و پیش از بازگشت به مدرسه و حجره محل اقامت خود و تصمیم گیری برای بررسی مجدد آن خنجر با خود فکر میکرد:
"اولاً که او آن طور که دربان میگفت مسموم نشده بود او زهری را که در انگشترش داشت خورده بود "
و با خود افسوس خورد:
"خدایا چقدر ساده بودم که فکر کردم در انگشترش با خود مواد مخدر به همراه دارد"؛ اما این پیر مرد چرا باید خودکشی میکرد؟ اگر با حاکم عثمانی جدید مشکلی نداشت پس در این صورت مرگ او در هالهای از ابهام باقی میماند. کسانی که سراغ او را از دربان گرفته بودند احتمالاً دنبال خنجر میگشتند. این فکر حتی برای یک لحظه او را رها نمیکرد ترس تمام وجودش را فرا گرفته بود شاید هم به همین دلیل بود که تصمیم گرفته بود خنجر را مجدد بررسی کند. این خنجری که در میان دستان او بود شباهتی به خنجر اهالی کربلا که به طور مرسوم برای تکمیل و زینت لباسشان و در ناحیه شکم بر روی کمربندشان میبستند و با شاخ قوچ ساخته میشد نداشت، معلوم بود که این خنجر یک خنجر عتیقه است. این روزها کسی چنین خنجری نمیساخت شاید این یکی از شاهکارهای هنری استاد کارانی بود که شمشیرهای مرصع و نادیدهای را که به شاهان ایرانی هدیه داده میشد، میساختند سنگهای تزئینی روی آن به نظر او خیلی خاص بودند وقتی با دقت به دسته خنجر نگاه میکردی، متوجه میشدی که تصویر دست راستی روی آن است که انگشت انگشتری و انگشت کوچک آن از هم جدا و انگشتهای میانی به هم چسبیده هستند قبلاً هرگز به این موضوع دقت نکرده بود این دست نشانه ی چه چیزی میتوانست باشد؟ آیا ممکن بود یکی از آن نشانههای قبیلهای مرسوم بین اعراب باشد؟
مرگ در جزیره گوکومون
نويسنده: سيشی يوكوميزو
مترجم: محمد عباس آبادی
کارآگاه کوسوکه کیندایچی با خبر غم انگیزی به جزیره دورافتاده گوکومون می رسد - دوست و سرباز همکار او، پسر یکی از مهم ترین خانواده های جزیره، در یک کشتی حمل و نقل سرباز که او را پس از جنگ جهانی دوم به خانه بازمی گرداند، مرده است. اما کیندایچی فقط به عنوان یک پیام آور نیامده است - مرد در حال مرگ با آخرین سخنان خود هشدار داد که اکنون زندگی سه خواهر ناتنی او در خطر است. کارآگاه بداخلاق مصمم است به ته این پیشگویی مرموز برسد و اگر بتواند از سه زن محافظت کند. زمانی که کیندایچی تلاش می کند رازهای جزیره را کشف کند، یک سری قتل های وحشتناک آغاز می شود. او به تحقیق می پردازد، اما به زودی خود را در معرض خطر مرگبار هم از سوی قاتل ناشناس و هم محلی های قبیله ای می بیند که از دخالت این فرد خارجی در امورشان خشمگین هستند. دومین سفر پر شور معروف ترین کارآگاه ژاپنی که با الهام از کتاب آگاتا کریستی "و سپس هیچ کدام" الهام گرفته شده است، شاید در میان تمام اسرار کلاسیک ژاپنی سیشی یوکومیزو بزرگ مورد توجه قرار گیرد.
مرگ در جنگل و ۲۵ داستان از نویسندگان دیگر
شروود اندرسن
ترجمه: صفدر تقی زاده و محمدعلی صفریان
در این کتاب، بیست و شش داستان کوتاه از نویسندگانی که در نوشتن این قالب ادبی شهرت دارند گرد آمده است. هر یک از این داستانها، تا حدود زیادی نمایانگر سبک و سیاق ویژۀ هر نویسنده است و از آنجا که بیشتر آنها از میان مجموعههای منتخب داستانهای کوتاه بهزبان بیگانه، انتخاب و ترجمه شدهاند، نمونههای تقریباً کاملی از شکلهای گوناگون داستان کوتاه در دو قرن اخیر به دست میدهند. شاید بتوان با مطالعۀ این داستانها که به ترتیب تاریخ زندگی نویسندگانشان آمدهاند، با سیر تکاملی و پیشرفت تاریخی و فنی داستان کوتاه از قرن نوزدهم تا به امروز آشنایی بهتر و بیشتری پیدا کرد.
مرگ در نیمه تابستان و داستانهای دیگر
یوکیو میشیما
ترجمه: هرمز عبداللهی
نُه داستان از بهترین داستانهای یوکیو میشیما در این کتاب گنجانده شده است که خود میشیما برای ترجمه برگزیده بود. این داستانها توانایی فوقالعادهٔ او را در به تصویر کشیدن انسانهایی بسیار گوناگون، در لحظههایی سرنوشتساز نشان میدهند. شخصیتهای او اغلب ژاپنیهای امروزیِ پیچیده و آگاهاند که معلوم میشود آنقدر که خود میپنداشتند از بند گذشته رها نشدهاند.
مرگ در ونیز
توماس مان
مترجم: محمود حدادی
مرگ در ونيز داستاني زنده، تمثيلي و تكاندهنده است. اين اثر گرچه در نگاه اول، فقط يك سرنوشت را روايت ميكند، گوشهاي از كژتابيهاي جامعه اروپايي را در سرآغاز قرن بيستم، قرن جنگ و انحطاط نيز به تصوير ميكشد. همچنين شهر ونيز را در چهارسويي ميان آسيا، اروپا، گذشته و اكنون، به آينه تمامنماي يك دوران بدل ميكند. توماس مان در سال 1875 در لوبك، بندري در آلمان بهدنيا آمد. در سال 1891 به مونيخ رفت و اولين دودمان بودنبروك را در 1901 منتشر كرد. مان در سال 1929 جايزه نوبل گرفت و در 1955 در بيمارستان شهر زوريخ درگذشت. مرگ در ونيز كه در سال 1912 منتشر شد از شاهكارهاي كوتاه اوست. نشر افق، پيشتر از توماس مان به ترجمه همين قلم، تريستان و تونيو كروگر را منتشر كرده است.
مرگ شهریار سنگور
لوران گوده
پرویز شهدی
رمانی حماسی به قلم لوران گوده نویسنده فرانسوی که به اکثر زبانهای دنیا ترجمه شده است. این کتاب در فرانسه دو جایزه را از آن خود کرده است.
در فراسوی قرنها و در سرزمینی خیالی، شهریاری به نام سنگور، فرمانروای امپراتوری عظیمی است که خود را برای جشن ازدواج دخترش آماده میکند. یکباره خواستگاری دیگر که با دختر پادشاه پیمانی دیرینه داشته از راه میرسد. اینچنین شهر ماسابا بهصورت «تروا»ی محاصره شده و دستخوش کینه و نفرت درمیآید. جنگ و خونریزی جای جشن و پایکوبی را میگیرد و شهریار سنگور در آخرین دقایق عمرش آخرین تصمیم زندگیاش را میگیرد…
لوران گوده در قالب داستانی تخیلی، قیافۀ حقیقی انسانها را آنگاه که در معرض شهوت قدرتطلبی، مالاندوزی یا لذتهای جسمانی قرار میگیرند نشان میدهد و بر ادعاهای تاریخ دربارۀ شهریارانی که به غلط «دادگستر»، «ملتنواز» و «کشورگشایان بلندآوازه» خوانده شدهاند، خط بطلان میکشد.
مرگ غم انگیز پسر صدفی
تیم برتون
احسان نوروزی
مرگ غمانگیز پسر صدفی و قصههای دیگر (به انگلیسی: The Melancholy Death of Oyster Boy & Other Stories) عنوان کتاب شعر مصوری است که توسط تیم برتون تألیف و تصویرگری شد و در سال ۱۹۷۰ انتشار یافت.
کتاب مملو از اشعاری با درونمایهٔ کمدی سیاه است و داستان موجودات عجیب و غریبی را بیان میکند.
برخی از شخصیتهای این کتاب، بعدها در مجموعهٔ کوتاه انیمیشنی به کارگردانی تیم برتون به کار گرفته شدند.
مرگ قسطی
نام نویسنده : لویی فردینان سلین
نام مترجم : مهدی سحابی
به زعم بسیاری، سلین یکی از بزرگترین نویسندههای تاریخ رمان است. نگاه او به دنیا بسیار سیاه، بیرحمانه و کالبد شکافانهاست. او با شجاعتی بینظیر پلیدیهای انسان عصر جدید را برملا ساخت و آینهای صادق در برابر او نهاد. همچنین نمیتوان از زبان او یاد نکرد. او نثری بسیار عامیانه داشت و از عباراتی که خود میساخت بسیار استفاده میکرد. او زبان معیار را زبانی زنده نمیدانست. او تمام تابوهای عصر خود را شکست و تأثیری عمیق بر نویسندگان پس از خویش گذاشت.
سلین در بارهٔ خودش کمتر حرف میزد و وقتی هم که در مورد خودش میگفت دروغ بود. یکی از دوستان سلین که در یکی از مصاحبههایش حضور داشته، میگوید که او از اول تا آخر به یک خبرنگار دروغ گفت و بعد از رفتن او نیز از دروغ گفتنش خوشحال شد. سلین جایی گفته: «حقیقت دردی است که هیچ وقت انسان را رها نمیکند و حقیقت این دنیا مرگ است. باید انتخاب کنی؛ مرگ یا دروغ. راستش را بخواهید شخصاً هیچوقت جرأت خودکشی را نداشتهام.» او در همهٔ آثارش ردی از شخصیتش به جا گذاشتهاست. مثلاً:
در «سفر به انتهای شب»، قهرمان اصلی داستانش (فردینان) خود سلین است و قصه، ماجرای بخشی از زندگی خود اوست. فردینان داستان همانقدر بیحوصله، تند، بدبین و منزجر است که فردینان سلین. او هرگز عاقبت خوبی برای بشر متصور نبوده است و به همین دلیل سفر به انتهای شب را با لحنی اعتراضآمیز و تلخ نوشت. علاقهای هم که او را وادار به نوشتن این رمان کرد نیز نتوانست مانع از بدبینی او نسبت به بشر شود.
«مرگ قسطی» نیز به سبک کتاب قبلیاش نوشته شد. او در این کتاب دربارهٔ کودکی خود نوشت و باز لحن عامیانه و متفاوت ادبیات فرانسه را دچار شوک کرد. سلین در جواب به منتقدانش گفته بود: «من همانطوری مینویسم که حس میکنم... از من خرده میگیرند که بد دهنم و زبان بیادبانه دارم... از بی رحمی و خشونت دائمی کتابهایم انتقاد میکنند... چه کنم؟ این دنیا ذاتش را عوض کند من هم سبکم را عوض میکنم».
او در دو جنگ جهانی شرکت کرد و در یکی از آنها هم زخمی شده بود؛ بنابراین در تمام داستانهایش درست مثل یک پیر دنیا دیدهاست که برای بچهها قصه تعریف میکند. در عین حال نکتهٔ عجیب و منحصربهفرد حکایتهای او این است که هیچچیز دلچسب و معنا داری در داستانهایش نمیتوان پیدا کرد. شخصیتهای داستانش مدام در موقعیتهای پوچ قرار میگیرند و بیشتر آنها را مرگ به عجیبترین شکل ممکن غافلگیر میکند. نثرش، طنز تلخ و سردی است که در تمام حکایاتش جاری است و ماجرا را نه تنها تحملپذیر بلکه لذت بخش میکند ولی این لذت تا کمی بعد از داستان ادامه دارد و بعد از آن، ذات غمگین و افسردهٔ قصه خودش را نشان میدهد و خواننده را به سرزمینهای تاریک میبرد. همین است که طرفداران جدی ادبیات مدرن، سفر به انتهای شب را «انجیل افسرده» لقب دادهاند. این توافق تقریباً در تمام دنیای ادبیات وجود دارد که سلین نویسندهٔ توانایی است که سرگذشت عجیب و غریبش را حتی در کتاب «سفر به انتهای شب» تعریف کردهاست. او همهٔ نبوغ و خلاقیتش را در این کتاب به کار برد نبوغی که باعث شد نویسندههای فراوانی مثل ژان پل سارتر،ژان ژنه، ساموئل بکت، کورت وانگات، هنری میلر و چارلز بوکوفسکی آن را ستایش میکنند. حتی نقل قولی از چارلز بوکوفسکی هست که جایی گفته: «سفر به انتهای شب، بهترین کتابی است که در دو هزار سال اخیر نوشته شدهاست.»