این است انسان 💯
فریدریش نیچه
ترجمه: سعید فیروزآبادی
در اواخر سال ۱۸۸۸، تنها چند هفته پیش از فروپاشی نهایی ذهنی و گرفتار شدن در جنون، نیچه (۱۸۴۴–۱۹۰۰) تصمیم گرفت زندگینامهٔ خود را بنویسد؛ و «اینک انسان» (Ecce Homo) همچنان یکی از شگفتانگیزترین و در عین حال عجیبترین نمونههای این گونهٔ ادبی است که تاکنون نوشته شده است.
در این اثر خارقالعاده، نیچه زندگی، آثار و روند تحول فکری خود را بهعنوان یک فیلسوف دنبال میکند؛ قهرمانان فکریای را که با آنان همذاتپنداری کرده، با آنان به مبارزه برخاسته و سپس بر آنان غلبه کرده است بررسی میکند ــ شوپنهاور، واگنر، سقراط و مسیح ــ و تأثیر ویرانگر و عظیمی را پیشبینی میکند که «افشاگری قریبالوقوع او دربارهٔ تمامی ارزشها» به همراه خواهد داشت.
«اینک انسان» اثری است که همزمان خودستایانه و خودتمسخرآمیز، نافذ و غریب است؛ اثری که نهاییترین و قطعیترین بیانِ باورهای اصلی نیچه را ارائه میدهد و از هر جهت، وصیتنامهٔ فکری و آخرین شهادت فلسفی او به شمار میآید.
این قرن
آلن بدیو
مترجم: فواد جراح باشی
یک قرن چیست؟ من پیشگفتار ژان ژنه بر نمایشنامهاش سیاها را در نظر دارم. او در این پیشگفتار به کنایه میپرسد: «یک سیاه چیست؟» بلافاصله میافزاید: «و پیش از هر چیز چه رنگی دارد؟» من میخواهم به همین منوال بپرسم: یک قرن چند سال دارد؟ یک صد سال؟ این بار پرسش بوسوئه است که توجهمان را جلب میکند: «یک صد سال، یک هزار سال، چیست وقتی که یک دم محوشان میکند؟». حال باید بپرسم کدام دمِ استثنایی است که قرن بیستم را محو میکند؟ سقوط دیوار برلین؟ نقشه برداری از ژنها؟ راه اندازی یورو؟
حتی با فرض این که میتوانستیم این قرن را شکل دهیم و آن را به منزلهی ابژهای برای اندیشه برسازیم، آیا این ابژۀ فلسفی خواهد بود، ابژهای دستخوش آن ارادهی تکین، یعنی اراده به تعمق و باریک بینی؟ آیا این قرن پیش از هر چیز یک واحد تاریخی نیست؟
اینترنت با مغز ما چه می کند (تجربه و هنر زندگی ۱۸)
نیکلاس کار
محمود حبیبی
«آیا اینترنت ما را احمق میکند؟» پرسشی که نیکلاس کار مطرح کرد، تلنگری بود برای آغاز یکی از مهمترین بحثهای دوران ما: وقتی که داریم از مواهب اینترنت لذت میبریم، آیا در واقع داریم تواناییمان را برای خواندن و تفکر عمیق فدا میکنیم؟
نیکلاس کار، در این کتاب با تکیه بر دامنهٔ وسیعی از مطالعات تاریخی و علمی تلاش می¬کند تا تاثیرات شناختی اینترنت را بر ذهن انسان بکاود و پیامدهای فکری و فرهنگی آن را برایمان روشنتر کند.
او توصیف میکند که چگونه تفکر انسان طی قرنها از طریق «ابزارهای ذهن» شکل گرفته است: از الفبا گرفته تا نقشهها، نشریات چاپی، ساعت و کامپیوتر و چطور هر کدام از اینها بر شیوهٔ ادارک ما از جهان تاثیر گذاشتهاند. او سپس با شرحی جالب توجه از کشفیات جدید در علم عصبشناسی نشان میدهد که مغز ما در واکنش به تجربههایمان تغییر میکند. یعنی فناوریهایی که ما برای یافتن، ذخیره و اشتراک اطلاعات استفاده میکنیم مسیرهای عصبی مغز ما را تغییر میدهند.
نیکلاس کار به کمک بینشهای متفکرانی از افلاطون گرفته تا مک لوهان، این اندیشه را مطرح میکند که هر نوع فناوری اطلاعات، اصول خاص خودش را دارد یعنی مجموعه ای از پیش فرضها دربارهٔ ماهیت دانش و هوشمندی. او شرح میدهد که چطور کتابهای چاپی به تمرکز و توجه بیشتر ما کمک کردند و موجب رشد تفکر عمیق و خلاق شدند. اما اینترنت، برعکس، ما را عادت داده است که لقمههای کوچک اطلاعات را بهسرعت و بدون تمرکز و توجه از منابع متعدد گردآوری کنیم.
اصول اینترنت همان اصول صاحبان صنایع است: سرعت و کارایی، بهره وری در تولید و مصرف. ما روز به روز مهارتمان در نگاه اجمالی به مطالب و مرور سریع اطلاعات بیشتر میشود اما آنچه از دست میدهیم تواناییمان برای تمرکز، تفکر و تامل است.
در جهان امروز که فناوری اطلاعات با سرعتی خیره کننده به پیش میتازد و در میانهٔ مسابقهٔ شتابان همگامی با فناوریهای روز، این کتاب دعوتی است به توقفی کوتاه و تامل در مسیری که تا کنون طی کردهایم و راهی که پیش رو داریم.
اینها همه یعنی چه؟ 💯
تامس نیگل
ترجمه: جواد حیدری
آیا ما واقعاً ارادهٔ آزاد داریم؟ چرا باید اخلاقی باشیم؟ بین ذهن و مغز چه ربط و نسبتی وجود دارد؟ آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ چه احساسی باید نسبت به مرگ داشته باشیم؟ در جهانی که میلیاردها سال نوری امتداد یافته است، آیا میتوانیم کاری انجام دهیم که واقعاً اهمیت داشته باشد؟ آیا اصلاً اهمیتی دارد که زندگی ما در مقیاس کیهانی بیاهمیت است؟ علل نابرابری در جوامع کدامند؟ آیا میتوان این نابرابری را از بین برد؟
نیگل با دقت و وضوح و ژرفاندیشی و شوخطبعی خاص خود به این پرسشها میپردازد. تمام هدف نیگل این است که خواننده را تشویق کند تا با این مسائل پنجه در پنجه افکند.
با اطمینان می دانم که …
نام نویسنده : اپرا وینفری
نام مترجم : یاسمن رضایی
اپرا وینفری در ۲۹ ژانویه ۱۹۵۴ در میسیسیپی، از مادری نوجوان به دنیا آمد. مادرش ورنیتا لی ۱۸ ساله خدمتکار بود. پدرش ورنن وینفری ۲۰ ساله در ارتش خدمت میکرد. تا ۶ سالگی نزد مادربزرگش در روستایی در میسیسیپی زندگی کرد. با کمک مادربزرگ توانست در کودکی خواندن و نوشتن را بیاموزد او در ۳ سالگی انجیل و سرودهای مذهبی در کلیسا را از حفظ میخواند.
۶ تا ۱۲ سالگی را با مادرش در میلواکی گذراند. ۹ ساله بود که مردی از اقوام به او تجاوز کرد و مدتی بعد هم مورد آزار جنسی دوست مادر و اقوام دیگر قرار گرفت. هر چند از درون رنج میبرد اما هرگر این مسائل را باکسی در میان نگذاشت. مادرش تصمیم داشت او را به کانون اصلاح و تربیت بفرستد، ولی شانس با اوپرا یار نبود و ظرفیت مدرسه تکمیل بود. دیگر راهی نبود جز اینکه با پدرش زندگی کند. به همین دلیل در سال ۱۹۷۱ نزد پدرش در نشویل رفت.
او در سال ۱۹۶۷ از خانه گریخت. در سال ۱۹۶۸ در پی آزارهای جنسی در ۱۴ سالگی باردار شد ولی بچه خود را از دست داد و پسری مرده به دنیا آورد. مرگ فرزند برای او ضربه سختی بود ولی با خود عهد کرد که زندگیاش را تغییر دهد. پدر هم تصمیم گرفت با انضباط و سخت گیری به او کمک کند تا بتواند زندگیاش را دگرگون کند. او تحصیلاتش را ادامه داد و پدرش او را تشویق میکرد که همیشه بهترین باشد. اوپرا مجبور بود هفتهای یک کتاب بخواند و مطلبی درباره آن بنویسد.
در ۱۷ سالگی گزارشگر رادیو نشویل شد. برای اینکه بتواند به کار در رادیو وتلویزیون ادامه دهد، برای تحصیل به دانشگاه تنسی رفت و در رشته هنرهای نمایشی و ارتباط کلامی مشغول به تحصیل شد و همزمان، به طور نیمه وقت در رادیو محلی مشغول به کار شد.
با اطمینان می دانم که...
یکی از پر فروش ترین کتاب های سالیان اخیر جهان از زبان یکی از موثر ترین و با نفوذترین زنان دهه ی آغازین قرن بیست و یکم است.اپراوینفری در زمانه ی شک ها و تردیدها از معجزه و شفافیت و لذت و شکرگذاری و قدرت می گوید.از کشف ریزترین لذت ها و ظرفیت ها و جذابیت های زندگی گرفته تا مسیر کلی و دشوار شناخت خود از کشف مسیر اختصاصی هرکدام از ما برای درک کردن و ممکن ساختن آن به دنیا آمده ایم قصه ی بیرون کشیدن نقشه ی گنج از دل سنگ و همه ی این ها از زبان زنی که خود سخت ترین دوران نوجوانی و جوانی را داشته است اما حالا انسانی است که می تواند از بالا رفتن سن اش کیف کند.چون می داند فرصتی برای رشد است چه خوب که شصت ساله شده ام همین است که طوری از اعجاز از به ثمر رساندن هرلحظه از زندگی سخن می گوید که باورش می کنید.
با اطمینان می دانم که حاصل قلم ثروتمند ترین زن دنیای هنر و رسانه است که هنوز لذت کتاب خواندن زیر درخت بلوط را از یاد نبرده است لذتی که امیدوارم با خواندن این کتاب برای شما هم اتفاق بیفتد کتابی که خوب است در هر خانه ای و میان هر خانواده ای وجود داشته باشد.
با چرا شروع کنید
نويسنده: سايمون سينک
مترجم: عليرضا خاكساران
پرفروش الهامبخشی که یک جنبش را آغاز کرد و از ما خواست «چرای» خود را پیدا کنیم
کتابی را کشف کنید که میلیونها نفر را در تیکتاک مجذوب خود کرده و مبنای یکی از محبوبترین سخنرانیهای TED در تمام دوران بوده است—با بیش از ۵۶ میلیون بازدید و همچنان در حال افزایش. بیش از یک دهه پیش، سایمون سینک جنبشی را آغاز کرد که الهامبخش میلیونها نفر شد تا در کار خود بهدنبال هدف باشند، و بپرسند «چرای» سازمانشان چیست. از آن زمان تاکنون، میلیونها نفر تحت تأثیر قدرت ایدههای او قرار گرفتهاند و این ایدهها همچنان مرتبط، ضروری و کاملاً بهموقع هستند.
کتاب «با چرا شروع کنید» این پرسشها را مطرح میکند (و به آنها پاسخ میدهد):
چرا برخی افراد و سازمانها خلاقتر، تأثیرگذارتر و سودآورتر از دیگراناند؟
چرا برخی، چه در میان مشتریان و چه کارکنان، وفاداری بیشتری ایجاد میکنند؟
حتی در میان موفقها، چرا تعداد کمی میتوانند بارها و بارها موفقیت خود را تکرار کنند؟
افرادی مانند مارتین لوتر کینگ جونیور، استیو جابز و برادران رایت، وجه اشتراک چندانی نداشتند، اما همگی با «چرا» شروع کردند. آنها فهمیدند که مردم واقعاً زمانی یک محصول، خدمت، جنبش یا ایده را میپذیرند که «چرای» پشت آن را درک کنند.
«با چرا شروع کنید» نشان میدهد که رهبرانی که بیشترین تأثیر را در جهان گذاشتهاند، همگی یکجور فکر میکنند، عمل میکنند و ارتباط برقرار میکنند—و این دقیقاً برخلاف کاری است که دیگران انجام میدهند. سینک این ایدهٔ قدرتمند را «دایرهٔ طلایی» مینامد، و این چارچوبی است که سازمانها میتوانند بر اساس آن ساخته شوند، جنبشها میتوانند بر پایهٔ آن هدایت شوند و انسانها میتوانند بهوسیلهٔ آن الهام بگیرند.
و همهچیز با «چرا» آغاز میشود.
با شتاب به پیش (چگونه زنان می توانند مقتدر و هدفمند باشند)
ملانی وروير - كيم آزارلی
مترجم: محمود دانايی
كتاب «با شتاب به پيش» به زنان نشان ميدهد، چگونه زندگي پرمعنا و هدفمندي داشته باشند، كه خود و جهان ما را كامياب كنند. اگر از ديگران الهام بگيريم و به يكديگر بپيونديم، همه ما قادر به كارهاي بزرگي خواهيم بود. در اين كتاب سرگذشت زنان پرجراتي آمده كه چنين روزي را تصور ميكردند و براي فرا رسيدن آن كوشش كردهاند. بگذاريد كه آنان الهامبخش شما باشند. اگر تاكنون ترديدي وجود داشت كه زمان ما زنان فرا رسيده است، كتاب «با شتاب به پيش» به زنان نشان ميدهد كه چگونه ميتوانند خود و جامعهشان را توانمند سازند و چرا اين كار براي همه مفيدتر خواهد بود. زنان نيرويي رو به افزايش براي پيشرفت در قرن بيست و يكم ميباشند...
با من بیشتر حرف بزن
کلی کوریگان
مترجم: روژان سری
قضيه از اين قرار است: انسان مهمي به ما باور دارد، بلند و محكم و بر خلاف تمام شواهد، و در طول زمان كمكم خودمان هم به همين باور ميرسيم. باور نميكنيم كه بينقصيم؛ اما آرام آرام نسخهاي از خودمان را ميبينيم كه استادها و مربيها، مادربزرگهاي زير خاك، آن را ديدهاند و منعكس ميكنند: نسخهاي كه كافي است و به قدر كافي خوب است. به خودم ميگويم كارت را بكن، بعدش؟ گوشهاي بنشين و زانوهايت را بغل كن و بگذار تمام ديدهها و دانستههايت كنار هم قرار بگيرند و سرگرمت كنند و فقط براي سرگرمي تو جلوي چشمهايت برقصند. تو كار خودت را بكن، شگفتيها و دوستداشتنيهايت را داشته باش: شعر دوازده هزار خطيات، قلقلك چمن روي رانهايت، حركت آسمان بالاي سرت، ابري يا آفتابي، صداهاي دوستداشتني عروسي يا موعظه كليسا، نامهاي از طرف مادربزرگ، چيزهاي خوب را به ياد بياور: آفتابسوختگي قديمياي كه دوست داشتي، يك بشقاب پاستاي خانگي. كار خودت را بكن. بعد عقب بنشين و تماشا كن. از جنگيدن با چنگ و دندان براي زنده ماندن به آرامش برس. درست مثل حرفي كه پدر روحاني زد، زندگي رازي است كه بايد از سر گذراند. رازت را زندگي كن.
با هر دو طرف مغزت بنویس
هنریت کلاسر
مترجم: سیمین موحد
هنریت آن کلاسر دارای مدرک دکترای ادبیات انگلیسی است و سابقه تدریس در دانشگاه واشنگتن، سیاتل، کالیفرنیا، لت بریج (کانادا) و فورد را دارد. او هرساله سمینار و کلاسهای کارگاهی متعددی برگزار میکند و کتابهای پر فروش و تأثیرگذاری همچون بنویس تا اتفاق بیفتد و با هر دو طرف مغزت بنویس را تألیف کرده است. دکتر کلاسر چهار فرزند دارد که همگی فوقالعاده موفق هستند. او هماکنون در ادموندز ایالت واشنگتن زندگی میکند.
در بخشی از متن این کتاب میخوانید: «این کتاب به شما نشان میدهد که چطور طفرهروی را بهعنوان یک دوست ببینید نه دشمن! و به شما میآموزد که چگونه روی زمانهای تفکر و تعمق، یعنی زمانی که قوهی الهامتان در اوج است، سرمایهگذاری کنید. آیا تابهحال پیشآمده که همکارتان در اداره بهسرعت و بهآسانی گزارشی تهیه کند و شما در دلتان بگویید: ایکاش من هم چنین مهارتی در کار با کلمات داشتم. کاش من هم میتوانستم با اطمینان بیشتری بنویسم. حالا این کتاب متعلق به شماست. این کتاب، ماهیت رابطهی شما را با نوشتن، تا ابد تغییر میدهد...»
با یک چرا آغاز کنید (چگونه رهبران بزرگ در انجام کارها الهامبخش همه افرادند)
سایمون سینک
ترجمه: نوید حسنی
در دنياي امروز افرادي هستند كه ديگران را رهبري ميكنند. رهبران از جايگاه قدرت با تأثير برخوردارند. كساني كه رهبري ميكنند، الهام بخش ما نيز هستند. همهي ما، چه به شكل افراد و چه به گونه سازمان، دنباله رو كساني هستيم كه به خواست خود رهبري نميكنند، بلكه ما خواستار پيروي از آنها هستيم. پيروي ما از اين افراد، نه به خاطر آنها، بلكه به خاطر خودمان است. اين كتاب براي آناني است كه ميخواهند الهامبخش ديگران باشند، و كساني كه ميخواهند فردي را بيابند كه الهام بخش آنها باشد.
بابای پولدار ، بابای بی پول
نام نویسنده : رابرت کیوساکی
نام مترجم : پروین قائمی
رابرت كيوساكي كه يكي از پولدارترين مردان هاوايي است، به مردم آموزش ميدهد چگونه ميليونر شوند، به همين دليل مردم نام او را معلم مدرسة ميليونرها گذاشتهاند. «پدر پولدار، پدر بيپول» كتابي است كه افسانة «درآمد بيشتر لازمة پولدار شدن است» را از بين ميبرد، با تفكر «خانة خود را در حكم يك دارايي به حساب آوردن» به مقابله برميخيزد، به پدر و مادرها نشان ميدهد چرا نميتوانند براي آموزشهاي مالي به فرزندانشان به سيستم آموزش مدرسه متكي باشند، يكبار و براي هميشه مفهوم «دارايي» و «بدهي» را براي ما روشن ميكند و بالاخره به شما ياد ميدهد چگونه مسائل مالي و نقش پول را به فرزندانتان بياموزيد تا آيندة مالي موفقي پيش رو داشته باشند. اين كتاب نقطة شروعي است براي همة كساني كه مايلند بر آيندة مالي خود كنترل قاطعي داشته باشند و هدايت آن را در دست گيرند.
باختن به بدن (در ستایش شکست – ۱)
کاستیکا براداتان
ترجمه: کیوان سررشته
چالشبرانگیز و بیپروا در برابر فرهنگی که شیفتهٔ موفقیت است، یک فیلسوف برجسته استدلال میکند که شکست برای یک زندگی خوب و پربار حیاتی است؛ زیرا ما را از غرور و خودفریبی میرهاند و به جای آن تواضع مینشاند.
شیفتگی ما به موفقیت بهسختی قابل چشمپوشی است. همهجا با یکدیگر رقابت میکنیم، رتبهبندی میکنیم و اندازه میگیریم. اما این میل بیامان برای بهترین بودن، ما را از چیزی بهراستی مهم غافل میسازد: اینکه باید در برابر چالشهای زندگی متواضع باشیم. کاستیکا برداتان از خلال روایت زندگی چهار چهرهٔ تاریخی که زندگیهایی اثرگذار و معنادار داشتند ــ و آگاهانه شکست را به سوی خود فراخواندند ــ استدلال خود در ستایش شکست را بنا میکند. جستوجوهای آنان نشان میدهد که روبرو شدن با محدودیتهایمان نهتنها درمانگر، بلکه دگرگونکننده است.
کتاب در ستایش شکست عرصههای گوناگون شکست را میکاود؛ از شکست اجتماعی و سیاسی گرفته تا معنوی و زیستی. روایت با بررسی انتخابهای سرسختانهٔ سیمون وی، عارف فرانسوی، آغاز میشود؛ کسی که از سر همدلی با کارگران تحت استثمار، در کارخانههایی کار کرد که جسم نحیفش توانِ سختیاش را نداشت. سپس به مهاتما گاندی میرسیم؛ کسی که جستجوی بیامان او برای پاکی، وی را به سوی ریاضتهایی هرچه افراطیتر سوق داد. پس از او با اِمیل چوران، این «بازندهٔ خودخوانده»، روبهرو میشویم که آگاهانه پشت به مقبولیت اجتماعی کرد. سپس به یوکیو میشیما میرسیم؛ نویسندهای که شیفتهٔ مفهوم ژاپنیِ «شکستِ والا» بود. در نهایت، نویسنده به سنکا بازمیگردد تا عناصر یک زندگی نیک را آشکار کند.
برداتان، مرز میان استدلال و داستانگویی، میان پژوهش و سلوک معنوی را با شادمانی درمینوردد و در پایان به این نتیجه میرسد که درست همانگونه که موفقیت میتواند ما را سطحی کند، شکستهایمان میتوانند ما را به زندگیهایی فروتنانهتر، هوشیارتر و عمیقتر رهنمون شوند.
ما میتوانیم بدون موفقیت سر کنیم، اما بدون موهبتهای شکست، زندگیمان بسیار فقیرتر خواهد بود.