شمش های نقره(کاوشگری های مارکوس دیدیوس فالکو)
لیندسی دیویس
طاهر شریعت پناهی
مارکوس ديديوس فالکو،که با پيشينهينظامي ناموفقش به رُم بازگشته و حرفهيمفتشي پيشه کرده، در زندگي خصوصي انساني لاقيد است که ديدگاههاي سياسي خاص خود را دارد و تحمل ديدن امپراتوران را ندارد، اما با ديدن دوشيزهاي پريچهره پايش به ماجراي پيچيدهاي باز ميشود و صابون قدرت به جامهاش ميخورد. فالکو، که خود راوي داستان است،در پس طنز کلامي نيشدار و بدبيني ذاتياش انساني بهراستي حقيقتجوست. در خلال اين تکاپوي توانفرسا براي کشف حقيقت، با زني آشنا ميشود که چونان ايزدبانويي سنگدل از دل اساطير کهن رومي سربرميآورد و اين لااُباليِ سرکش را رام زيبايي و خِرد خود ميسازد. اين رمان، که اولين داستان از مجموعهي رازگشاييهاي مارکوس ديديوس فالکوست، در سال 1989جايزهيبهترين رمان اول باشگاه نويسندگان انگليس را براي ليندسي ديويس به ارمغان آورد. ليندسي ديويس قلمي قوي و واژگاني سرشاردارد و با اشرافي خيرهکننده ماجراي رازآلود خود را در دنيايي کهن به ظرافت به تصوير ميکشد، پنداري خود در رُم زيسته است.
شمشیر در سنگ
تی. اچ. وایت
مترجم: حسین غریبی
ترنس هنبری "تیم" وایت (۲۹ مارس ۱۹۰۶ – ۱۷ ژانویه ۱۹۶۴) نویسنده انگلیسی بود که برای نوشتن زنجیره کتابهای شاه آرتور مشهور است و اولین بار در سال ۱۹۵۸ در قالب کتابی با عنوان پادشاه پیشین و آینده منتشر شد. یکی از به یاد ماندنیترین داستانهایش، اولین قسمت از همین مجموعه شمشیر در سنگ است که در سال ۱۹۳۸ در قالب کتابی جداگانه منتشر شد.
شنبه
نويسنده:ايان مكيوين
مترجم:مصطفي مفيدي
ایان راسل مکیوون (به انگلیسی: Ian Russell McEwan) (زاده ۲۱ ژوئن ۱۹۴۸) نویسنده و نمایشنامهنویس انگلیسی است. ایان در ۲۱ ژوئن ۱۹۴۸ درالدرشات از توابع همپشر زاده شد.
او در سال ۱۹۹۸ به خاطر کتاب آمستردام موفق به دریافت جایزهٔ ادبی من بوکر شد.
چند ساعت پيش از بامداد هنري پرون، كه يك جراح اعصاب است بيدار ميشود و درمييابد كه پيش از بيدار شدن روي تختخواب نشسته ملافهها را كنار زده و سپس برپا ايستاده است. براي او روشن نيست كه دقيقا كي هوشيار شده است، ارتباطي هم به موضوع ندارد. قبلا هيچوقت چنين كاري نكرده است، ولي وحشتزده نيست و هيچ تعجب هم نكرده است، زيرا احساس سبكي ميكند و از ايستادن روي پاهايش لذت ميبرد، و در پشت و پاهايش احساس قدرتي غيرعادي ميكند.
تاوان (Atonement) یکی از رمانهای ایان مکیوئین است که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد. این رمان در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم سپری میشود و در این میان به خاطرات سالهای جنگ میپردازد.
به نظر برخی منتقدان این اثر بهترین اثر نویسنده شناخته میشود که در سال ۲۰۰۱ برنده جایزه بوکر در بخش داستان شد.
مجله Time در سال ۲۰۱۰ رمان تاوان را در فهرست ۱۰۰ اثر برتر منتشر شده انگلیسی از سال ۱۹۲۳ به این سو معرفی کرد.
در سال ۲۰۰۷ نیز فیلمنامهای از این اثر اقتباس شد و فیلمی با عنوان تاوان به کارگردانی جو رایت ساخته شد.
رمان تاوان در سال ۱۳۹۱ با ترجمه مصطفی مفیدی از سوی انتشارات نیلوفر منتشر شد. چند هفته پس از انتشار، این رمان از کتاب فروشیها جمع شد. علی اسماعیلی؛ سرپرست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دربارهٔ جمعآوری این رمان عنوان کرده بود: قبل انتشار این رمان موارد لازم به تغییر به ناشر آن تذکر داده شده بود اما ناشر آن بدون توجه به تذکرات اقدام به نشر رمان کرده است که برابر مقررات با آن برخورد میشود.
شنبه و یکشنبه در کنار دریا
روبر مرل
ترجمه: ابوالحسن نجفی
این کتاب با عنوان اصلی «آخر هفته در زودیکوت» یک سال پس از انتشار در فرانسه برنده جایزه معتبر گنکور شد. ابوالحسن نجفی اثر روبر مرل را در 1346 به فارسی برگرداند.
وقایع این رمان در زمان نبرد دانکرک در جنگ جهانی دوم می گذرد.
نبرد دانکرک در دانکرک در فرانسه، در جریان جنگ جهانی دوم بین قوای متفقین و آلمان نازی رخ داد. این نبرد قسمتی از جنگ جهانی دوم در جبهه غربی بود که شامل دفاع و تخلیه نیروهای انگلیسی از دانکرک از ۲۶ میتا ۴ ژوئن ۱۹۴۰ بود.
قسمتی از کتاب:
خیلی دلم میخواست که من هم به چیزی اعتقاد داشتم. اصلا اگر از من بپرسی میگویم که اساس این است که آدم اعتقاد داشته باشد. به هر چی که میخواهد باشد! به هر حماقتی که میخواهد باشد! به شرطی که آدم بهاش معتقد بشود! همین است که به زندگی آدم معنی میدهد. ... ولی من، من به هیچ چیز اعتقاد ندارم. و آخرش که چی؟ آخرش! آخرش این که من وقتی جوانتر بودم عقلم نرسیده که بفهمم چقدر مفید است که آدم ابله باشد.
شهر آفتاب (۲ جلدی)
امیل زولا
ترجمه: علی اصغر خبره زاده
رمانی که در فارسی با عنوان «شهر آفتاب» به امیل زولا نسبت داده میشود، در اصل همان رمان «پاریس» (Paris) است؛ سومین بخش از سهگانهٔ معروف سه شهر (لورد – رم – پاریس). این اثر یکی از عمیقترین و اندیشمندانهترین رمانهای متأخر زولاست و بیش از آنکه یک روایت داستانی کلاسیک باشد، کاوشی فلسفی، اجتماعی و اخلاقی دربارهٔ تمدن مدرن، ایمان، علم و سرنوشت انسان است.
زولا در پاریس شهری را ترسیم میکند که نماد تمدن نوین، عقلگرایی، سرمایهداری و پیشرفت صنعتی است؛ شهری که به ظاهر درخشان و «آفتابی» است، اما در زیر این نور، سایههایی عمیق از فقر، بیعدالتی، تنهایی و بحران معنایی نهفته است. اگر «لورد» نماد ایمان معجزهباور و «رم» نماد قدرت فرسودهٔ کلیساست، «پاریس» نماد جهانی است که میخواهد بدون خدا، اما با علم و نظم اجتماعی، خود را نجات دهد.
در مرکز رمان، شخصیت پیر فرومن قرار دارد؛ کشیشی که ایمان سنتی خود را از دست داده و در جستوجوی حقیقتی تازه، به پاریس میآید. او در این شهر با اندیشههای سوسیالیستی، علمی و انسانگرایانه روبهرو میشود و درمییابد که بحران انسان مدرن، نه فقط بحران ایمان، بلکه بحران معنا، عدالت و همبستگی انسانی است. فرومن نمایندهٔ انسانی است که میان گذشتهٔ دینی و آیندهٔ علمی سرگردان مانده است.
از نظر اجتماعی و سیاسی، رمان تصویری گسترده از جامعهٔ فرانسهٔ پایان قرن نوزدهم ارائه میدهد: سرمایهداران، کارگران، روشنفکران، سوسیالیستها و آرمانگرایان. زولا با نگاهی همدلانه اما منتقدانه، نشان میدهد که سرمایهداری صنعتی چگونه انسان را به ابزار تولید تبدیل میکند و چگونه پیشرفت، اگر با اخلاق و عدالت همراه نباشد، به شکلی تازه از خشونت و بیرحمی میانجامد. او در عین حال، به آرمانهای سوسیالیستی نیز نگاهی سادهانگارانه ندارد و خطر خیالپردازیهای غیرعملی را گوشزد میکند.
در سطح فلسفی، شهر آفتاب رمانی دربارهٔ جانشینی ایمان است. پرسش محوری این است که اگر خدا و کلیسا کنار گذاشته شوند، چه چیزی میتواند جای آنها را بگیرد؟ زولا پاسخ خود را نه در معجزه، نه در اقتدار مذهبی، بلکه در نوعی اخلاق انسانی مبتنی بر علم، عدالت اجتماعی و همدلی جستوجو میکند. با این حال، رمان کاملاً خوشبینانه نیست و نشان میدهد که این جایگزینی نیز آسان و بیخطر نیست.
از نظر ادبی، این اثر نسبت به رمانهای ناتورالیستی آغازین زولا کمتر بر وراثت و جبر زیستی و بیشتر بر ایدهها و جدالهای فکری تمرکز دارد. زبان رمان خطابیتر، اندیشهمحورتر و گاه به رسالهٔ اجتماعی نزدیک میشود. همین ویژگی باعث شده که پاریس بیشتر بهعنوان رمانی «اندیشمند» شناخته شود تا داستانی پرکشش به معنای سنتی.
در جمعبندی، «شهر آفتاب / پاریس» رمانی است دربارهٔ امید و بحران انسان مدرن؛ اثری که میکوشد نشان دهد تمدن نوین، با همهٔ نور و پیشرفتش، اگر نتواند پاسخگوی نیاز معنوی و اخلاقی انسان باشد، به همان اندازهٔ جهان کهن دچار فروپاشی خواهد شد. این رمان جایگاهی مهم در کارنامهٔ امیل زولا دارد، زیرا نشاندهندهٔ گذار او از ناتورالیسم سختگیرانه به نوعی انسانگرایی اجتماعی و اخلاقی است و افق فکری او را در واپسین سالهای عمرش آشکار میکند.
شهر بادخیز
نويسنده: موسی ولد ابنو
مترجم: فريبا حزباوی
موسی ولد ابنو (متولد 1956) یکی از بزرگترین رمان نویسان موریتانی است.
یک شاهکار بدیع که عرفان، مذهب، و فرهنگ موریتانی را در تاملی دیستوپیایی در مورد وضعیت انسانی به هم می پیوندد، این ترکیب منحصر به فرد از داستان علمی تخیلی و فلسفه، کسانی را که به دنبال صداها و دیدگاه های جدید در داستان های علمی تخیلی هستند علاقه مند می کند.
شهر خرس
فردریک بکمن
مترجم: الهام رعایی
کارل فردریک بکمن (Carl Fredrik Backman) نویسنده و وبلاگنویس سوئدیست که در دوم ژانویه ۱۹۸۱ در استکهلم به دنیا آمده است. پیشترها شهرت بکمن در سوئد بهخاطر وبلاگنویسی بود. او برای روزنامههای مختلف مقاله مینوشت و همکاریاش را با مجله مترو هم شروع کرد. همینطور در سال ۲۰۱۲ کتاب مردی به نام اوه را نوشت که همان سال بیش از ۶۰۰ هزار نسخه از آن فروش رفت. این کتاب در حال حاضر به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده، رتبه اول پرفروشهای سوئد و نیویورک تایمز را از آن خود کرده و فیلم برگرفته از کتاب با همین نام در ۲۰۱۶ در سینماهای جهان اکران شد.
موضوع اين كتاب هاكي است. ـ ورزش محبوب خرسها ـ اما شهر خرس و ساكنان آن در دل جنگل دغدغههاي ديگري هم دارند. اميدها و روياهاي آنها به بازوهاي بازيكنان تيم هاكي گره خورده، اما ماجرايي كه براي يكي از اين بازيكنان و دختري جوان پيش ميآيد اتفاقهاي ديگري را رقم ميزند... داستان اين شهر كوچك داستان تمام جهان است. به شهر خرس خوش آمديد!
شهر دزدها
ديويد بنيوف
رضا اسكندري آذر
پدربزرگم كه نيمچه دستي بر چاقو داشت، قبل از هجده سالگي دو افسر آلماني را به قتل رساند. يادم نميآيد كسي اين را به من گفته باشد؛ انگار چيزي بوده كه هميشه ميدانستم؛ به همان وضوحي كه ميدانستم تيم يانكيها در بازيهاي خانگي لباس راه راه و در بازيهاي برون شهري لباس خاكستري ميپوشد. اما اين اطلاعات كه مادرزادي نبود؛ پس چه كسي به من گفته بود؟ نه پدرم كه دهانش هميشه قرص بود، نه مادرم كه از ذكر نام هر چيز ناخوشايند مرتبط با خون، سرطان و ناقصالخلقگي حذر داشت، و نه حتي مادربزرگم كه همه داستانهاي قديمي روستايي را از بر بود - كه البته بيشترشان ترسناك بودند...
شهر معمولی
مترجم: نیلوفر امن زاده
شهر معمولي، رماني خيالانگيز و سرگرمكننده است که داستان فليسيتيِ دوازده ساله را روایت میکند. فلیسیتی با مادر، خواهر كوچكتر و گربهاش به درهي نيمهشب يعني زادگاه مادرش ميرود. اين رمان پر از شخصيتهاي عجيبوغريب و دوستداشتني است و داستاني جذاب و خواندني دارد كه به ما يادآوري ميكند در سختترين روزها هم ميتوان اميدوار بود و ميتوان اين اميد را از طريق عشقورزيدن به خانواده و دوستان به دست آورد
شهر ممنوعه
ماگدا سابو
ترجمه: فریبا ارجمند
ويرجينيا وولف اولين کسي بود که به رابطهي خلاقيت هنري و امور روزمره اشاره کرد. وولف نوشت که قرن هفدهم هيچ شاعر مؤنثي ندارد چون «خواهر شکسپير» بيش از حد گرفتار وصلهپينهي جورابو سر زدن به غذا است. چند قرن بعد، نسل چندمِ بازماندگان «خواهر شکسپير»، به کمک پول، ميکوشند با بهکارگيري خدمتکار اين مشکل را حل کنند.
ماگدا سابو، يکي از مشهورترين نويسندگان مجارستان، در رمان شهر ممنوعه نگاهي عميق به مناسبات متزلزل «بانوي نويسنده» و خدمتکارش مياندازد، امري که پيش از او بهندرت کسي به آن پرداخته است.
اِمِرِنس، خدمتکار سالخورده، سوابق درخشاني دارد: قابلاعتماد است، خيال ماگدا راحت است که او خانه را به آتش نميکشد، و نيز از او گذشته است که معشوقه داشته باشد. مناسبات اين دو زن به وابستگي متقابلي ميانجامد. بينابين دو نبردي دايمي جريان دارد و «شبهاي ويرژيليِ مملو از عناصر رئال و سوررئال». کتاب با توصيف يک رؤيا آغاز ميشود و به پايان ميرسد: رؤيايي تبآلود، سايهي يک سايه...
سابو جوايز متعددي دريافت کرده است، ازجمله جايزهي«کوشوت» (Kossut)، که مهمترين جايزهي ادبي مجارستان است، و «جايزهي نويسندهي زن خارجي»، به ترجمهي فرانسوي شهر ممنوعه داده شد.
ماگدا نويسنده و شاعر لهستاني است كه تا كنون 7 اثر وي به زبان انگليسي ترجمه شده است. از مهمترين آثار اين نويسنده لهستاني ميتوان به نگارش رمانهايي چون «حنايي»، «شبهاي پيگكيلينگ» و «به سال بگو» اشاره كرد.
ماگدا نخستين رمانش را با عنوان «فرستو» و به زبان لهستاني در سال 1958 منتشر كرد، اما موفقيت اصلي را با نگارش رمان فانتزي «ابيگل» در سال 1970 به دست آورد.