عالیجناب کیشوت
نویسنده : گراهام گرین
مترجم : رضا فرخ فال
شخصيت اصل و واقعی اين داستان كشيش پير و ساده دل و مهربانی است به اسم "پدر كيشوت" كه در شهر كوچك" ال نوبوزو" در اسپانيا زندگي ميكند و بخاطر تشابه نام خود را از نوادگان دن كيشوت پهلوان افسانه اي مانس ميپندارد. از اتفاق اين كشيش عنوان "عاليجنابي" دريافت مي دارد و در پي اين ارتقا مقام ناخواسته كه رشك و كينه همگامانش را برمي انگيزد آواره ي كوه و دشت سرزمين خويش ميشود...
از اين اشاره ي كوتاه خواننده در ميابد كه گرين در آخرين اثر خود خواسته جا پاي رمان نويس بزرگ اسپانيائي"سروانتس" بگذارد. اما آفريده گرين با دن كيشوت سروانتس دست كم يك تفاوت اساسي و آشكار دارد.اگر دن كيشوت را خيالات و سوداهايش به ميدان كارزار و عمل ميكشاند عاليجناب كيشوت را همين خيالات و سوداها از عمل باز ميدارد و..
عالیجنابان مفلس
هاكوپ بارونيان
آندرانیک خچومیان
هاکوپ بارونیان (تلفظ به Eastern Armenian as Hakop Paronyan, TAO: Յակոբ Պարոնեան, RAO: Հակոբ Պարոնյան,؛ ۱۹ نوامبر ۱۸۴۳ – ۲۷ مه ۱۸۹۱) نویسنده پرنفوذ،طنزپرداز، آموزگار و چهره اجتماعی در سده ۱۹ میلادی در بین ارمنیان ساکن عثمانی بود.
وی به همراه یروانت اودیان به عنوان بزرگترین طنزپردازان تمامی ادوار ادبیات ارمنی شناخته میشوند.
مشهورترین اثر بارونیان "عاليجنابان مفلس" مي باشد.
«عالیجنابان مفلس» که ماجرای آن در صد سال پیش رخ میدهد، درباره آدم پولداری است که به قصد ازدواج از شهرستانی به استانبول (ترکیه) میآید ولی دست بر قضا مورد سوء استفاده اقشار مختلف قرار میگیرد و از آمدن خود پشیمان میشود.
به گفته مترجم، این اثر اگرچه در ظاهر تراژیک است اما از رگههای طنز بهره برده است.
عامل انسانی
گراهام گرين
ترجمه: احمد ميرعلایی
هنری گراهام گرین (به انگلیسی: Henry Graham Greene) (زادهٔ ۲ اکتبر ۱۹۰۴، درگذشتهٔ ۳ آوریل ۱۹۹۱) رماننویس، نمایشنامهنویس، منتقد ادبی و سینمایی و نویسندهٔ پرکار داستانهای کوتاه انگلیسی بود.
او در طول عمر طولانیش در غالب معرکههای سیاسی و انقلابی گوشه و کنار جهان حاضر و ناظر بود و ماجراهای داستانهایش عمدتاً در متن همین وقایع قرن بیستم میگذرد، آثاری که ابهامات انسان نوین در این دنیای ناآرام را مینماید.
"وقتي كه اتاقك تلفن را ترك ميگفت، تاريكي همراه با مه و بوران ماه نوامبر خيلي زود فرو افتاده بود. به هيچ يك از علامات او پاسخي داده نشده بود. در خيابان اولد كامپتون، نور تند و سرخرنگ علامت "كتاب" كه محل كسب مشكوك هاليدي جوان را مشخص ميكرد، با جسارتي كمتر از معمول سنگفرش را روشن كرده بود." گراهام گرين، در اين رمان به بررسي شخصيت ماموري دو جانبه ميپردازد كه ميان وظيفه انساني و تعلقات شخصي ناچار به انتخابي دردناك است.
عامه پسند
چارلز بوکفسکی
مترجم: پیمان خاکسار
این کتاب ماجرایی پلیسی دارد و میتوان آن را در ردهی ادبیات پلیسی قرار داد. با این وجود با سایر رمانهای پلیسی تفاوت دارد. در آن جنایتی اتفاق نمیافتد و برخلاف سایر رمانهای پلیسی، شخصیت کارآگاه در این رمان انسانی زیرک و توانا نیست. بلکه پیرمردی کمتوان است و فقط به کمک شانس و دیگران موفق میشود وظیفهی خود را انجام دهد. شخصیت مالوف آثار «بوکفسکی»- چیناسکی- در این رمان تنها در یک صحنه کوتاه به داستان میآید.
عذاب روح
ژان پل سارتر
علی امین نیا
راههای آزادی [Les Chemins de la liberte]. رمانی در سه مجلد از ژان پل سارتر (1905-1980)، نویسنده و فیلسوف فرانسوی، که به توصیف شخصیتهایی میپردازد که زندگیشان اندک اندک، از سال 1938 تا 1940، زیر سیطره تاریخ قرار میگیرد.
جلد سوم با عنوان عذاب روح ، منتشر شده به سال 1949، آخرین روزهای جنگ فرانسه را در ماه ژوئن 1940 بازگو میکند. ماجرای این جلد برگرد دو تن میچرخد: یکی ماتیو، که همراه گروهی از رفقا خود را به کشتن میدهد تا آلمانیها را از پیشروی بازدارد، و دیگری برونه، که اسیر شده است و میکوشد تا انبوهی از مردمان گرسنه و خودباخته را از نظر سیاسی متشکل کند. اگر شجاعت ماتیو به نظر بیموجب و ریشخندآمیز میآید، وقوف او بر عمل دستهجمعی و همبستگی با دیگر انسانها واقعی است؛ کمبود او فقط هدفی است که بتواند هدایتش کند. اما برونه دارای این هدف است؛ هدفی سیاسی که میتواند عمل او را نه به سوی شجاعت بیموجب، بلکه به سوی تشکل آگاهانه و کارآمد هدایت کند و این کار را، علیرغم نیروی رخوت و جمود گلهای از اسیران ناامید، انجام میدهد. در این جلد بوریس را نیز میبینیم که لولا را ترک کرده و آماده است تا پیکار را در انگلستان ادامه دهد. ایویش با یک نفر بورژوا ازدواج کرده است و پسری زاییده است که منفور اوست. دانیل در پاریس اشغال شده تنها مانده است. فیلیپ را که از ارتش گریخته است میبیند و سعی میکند که او را وسوسه کند و از راه به در برد.
عروس بیستم (زندگی پرماجرای مهرالنساء ملکه ایرانی هندوستان)
ایندو ساندارسان
ترجمه: امیرحسین اکبری شالچی
کتاب عروس بیستم (زندگی پرماجرای مهرالنساء ملکه ایرانی هندوستان)، اثر ایندو ساندارسان، داستانی است که بر پایههایی راستین استوار است. داستانی پندوار از زندگی زناشویی مهرالنسای سیوچهار ساله با جهانگیر، که البته ریشه در تاریخ دارد.
مهرالنسا سیوچهار ساله بود که با جهانگیر، پادشاه هندوستان زناشویی کرد. وی پانزده سال پس از آن، به نام جهانگیر همهی کشور را میگرداند. رهسپاران اروپایی سدهی هفدهم که به دربار پادشاه هند گام نهادهاند، در گزارشهایشان نگرش بسیاری به مهرالنسا کردهاند، چون او در همان هنگام در اوج دستگاه و توان بوده است. هیچکدام از آن مردها نتوانسته براستی چهرهی او را ببیند.
عروس فریبکار
مارگارت اتوود
شهین آسایش
زينيا زن بينظيري است؛ اما اين بينظيري به سود رز، كرز و توني نيست؛ زناني كه دلنشينترين بهانههاي هستي خود را بر سر آشنايي با اين زن باهوش و زيبا ميگذارند. حاصل اعتماد اين سه زن به زينيا، زني كه بيقيدانه بدانديش است و دلفريبانه زيبا، زخم مشتركي است كه با مرگ زينيا تسكيني ناچيز يافته است. و اكنون زينيا هر چند گذشته است اما ناگهان ظاهر شده، شايد براي آن كه همچنان ويراني به بار آورد.
عروس مدینا
اثر مونیکا هیث
ترجمه محمد علی کریمی
دختری به نام دیردر که پدر و مادرش را از دست داده است و با خانواده ی عمویش زندگی می کند ، در مهمانی که به افتخار دختر عمویش برگزار شده است شرکت می کند و در آن جا مورد توجه بهترین و زیباترین مرد آن جشن یعنی کنت برندان اولری قرار می گیرد و حوادثی رخ می دهد که دیردر نوزده ساله را به شگفتی وا می دارد .…
عروسک چوبی
ازووا کاساتی مودینیانی
مترجم: لیلا صدری
کتاب عروسک چوبی دارای دو شخصیت به نامهای جووانا و ماتیلده است که داستانی با احساسات قوی و پر شور دارد.
این دو شخصیت در همسایگی هم زندگی میکنند و به ندرت یکدیگر را میبینند، یکی شخصیتی بیقرار و ناراحت و دیگری مغرور، با رفتارهای غیردوستانه، داستان روند شکلگیری دوستی منحصر به فرد آنها را با روایتی بسیار جذاب و داستان هر کدام پرداخت میکند.
در کتاب عروسک چوبی میخوانید:
جینی کوچولوی با ارزشش به طرز جبرانناپذیری آلوده شده بود. جووانا از اینکه نتوانسته بود به درستی او را حمایت کند احساس گناه کرد. فکر میکرد هر کاری برای دور نگه داشتن دخترش از مردها کرده. از وقتی جینی فقط پنج سال داشت، از همان موقع، از فکر اینکه کسی ممکن است دستش را به سوی دخترکش دراز کند به خود میلرزید.
«جووانا قسمتی از گذشته را یاد آورد. کوچک بود. به مدرسه ابتدایی میرفت چند روز بیشتر به سال نو نمانده بود و در راه برگشت از مدرسه برای دیدن ویترین یک کارت فروشی که اسباب بازی هم داشت ایستاده بود. شیشههای از سرما بخار گرفته را پست سر گذاشت تا چشمش به عروسکی افتاد که کمی بزرگتر از یک وجب بود و لباس محلی شهر تیر ولزه در شمال ایتالیا را به تن داشت. او این عروسک را خیلی دوست داشت،بنابراین نامهای به بابا نوئل نوشت و از او خواست تا آن را برایش بیاورد و صبح روز عید آن را روی بالشش یافت.»
عزازیل
یوسف زیدان
ترجمه: سیدحمیدرضا مهاجرانی
رمان «عزازیل» اثر یوسف زیدان، نویسنده و پژوهشگر مصری، در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و در همان سال جایزه بوکر عربی (جایزه بینالمللی رمان عربی) را از آن خود کرد. این اثر که هم در میان منتقدان ادبی و هم در میان نهادهای دینی جنجالهای فراوانی برانگیخت، بهویژه در مصر و در میان کلیسای قبطی با واکنشهای تندی روبهرو شد.
رمان به شکل مجموعهای از طومارها یا نسخههای خطی روایت میشود که راوی آن، هیپا، راهبی مصری در قرن پنجم میلادی است. هیپا این طومارها را مینویسد تا کشمکشهای درونی، تردیدهای ایمانی و تجربیات زیستهاش را ثبت کند. این شیوهی روایی که در قالب اعترافات نوشتاری یک راهب شکل گرفته، به داستان حس و بویی اسنادی و شبهتاریخی میبخشد، هرچند بسیاری از شخصیتها و رخدادهای فرعی ساخته و پرداختهی ذهن نویسندهاند.
در قلب رمان، کشمکشی همیشگی میان ایمان و شک جریان دارد. هیپا در طول روایت مدام میان باور راسخ مذهبی و پرسشهای عقلانی در نوسان است، و شخصیت عزازیل که همچون صدای وسوسه یا شیطان با او به گفتوگو مینشیند، در واقع نمادی از دوگانگی درونی انسان میان عقل و ایمان است. این گفتوگوهای درونی، محور اصلی تحول روانی و فکری راوی را شکل میدهند.
زیدان در این رمان به رویدادهای واقعی تاریخی نیز میپردازد، از جمله قتل فجیع هیپاتیا، فیلسوف و ریاضیدان زن اسکندرانی، به دست جمعیتی مسیحی متعصب، و همچنین مناقشات کلامی شورای افسس در سال ۴۳۱ میلادی میان نسطوریان و طرفداران کوریلوس اسکندرانی. از خلال این رخدادها، نویسنده تصویری تیره و پرتنش از دورانی ترسیم میکند که اختلافنظرهای الهیاتی به خشونت، کشتار و سرکوب میانجامد.
یکی از جنجالیترین وجوه رمان، شیوهی به تصویر کشیدن برخی از رهبران کلیسای اولیه است که گاه به قدرتطلبی، خشونت و ریاکاری متهم شدهاند. همین جنبه بود که خشم و اعتراض شدید کلیسای قبطی مصر و بخشی از جامعه قبطی را برانگیخت؛ آنان رمان را اهانتی به مقدسات دینی و تحریفی از تاریخ مسیحیت اولیه دانستند. در برابر این انتقادها، زیدان همواره تأکید کرده که رمانش نقدی بر خشونتی است که به نام دین - هر دینی - اعمال میشود، نه حملهای به آیین یا مذهب خاصی.
در کنار این لایههای تاریخی و الهیاتی، رمان بعد عاطفی و جسمانی نیز دارد. هیپا در طول داستان درگیر روابطی عاطفی و جسمانی با دو زن، اکتاویا و مارتا، میشود که این پیوندها با نذر رهبانیتش در تضادی آشکار قرار میگیرند. این تقابل، بازتاب دیگری از همان کشمکش بنیادین میان روح و جسم، امر آسمانی و امر زمینی است که در سراسر رمان جریان دارد.
داستان در بستر واقعیِ افول امپراتوری روم و شکلگیری تدریجی الهیات مسیحی رخ میدهد، دورانی که هنوز مرزهای عقیدتی مربوط به طبیعت مسیح بهطور قطعی تثبیت نشده بود. زیدان که خود پژوهشگر و متخصص نسخههای خطی و تاریخ اندیشهی اسلامی-مسیحی است، از دانش تخصصیاش برای بازسازی دقیق و باورپذیر فضای آن دوران بهره گرفته است.
نثر زیدان در این اثر آمیزهای است از زبانی کهن و شاعرانه با تحلیلی روانشناختی و مدرن از کشمکشهای درونی انسان، آمیزهای که تنش میان گذشتهی تاریخی و دغدغههای معاصر همچون تعصب، خشونت مذهبی و آزادی اندیشه را برجسته میسازد. از اینرو، «عزازیل» را میتوان هم رمانی تاریخی و هم تأملی فلسفی دربارهی سرشت دوگانهی ایمان و شک در وجود انسان دانست.
عزازیل
یوسف زیدان
ترجمه: فریبا حزباوی
رمان «عزازیل» اثر یوسف زیدان، نویسنده و پژوهشگر مصری، در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و در همان سال جایزه بوکر عربی (جایزه بینالمللی رمان عربی) را از آن خود کرد. این اثر که هم در میان منتقدان ادبی و هم در میان نهادهای دینی جنجالهای فراوانی برانگیخت، بهویژه در مصر و در میان کلیسای قبطی با واکنشهای تندی روبهرو شد.
رمان به شکل مجموعهای از طومارها یا نسخههای خطی روایت میشود که راوی آن، هیپا، راهبی مصری در قرن پنجم میلادی است. هیپا این طومارها را مینویسد تا کشمکشهای درونی، تردیدهای ایمانی و تجربیات زیستهاش را ثبت کند. این شیوهی روایی که در قالب اعترافات نوشتاری یک راهب شکل گرفته، به داستان حس و بویی اسنادی و شبهتاریخی میبخشد، هرچند بسیاری از شخصیتها و رخدادهای فرعی ساخته و پرداختهی ذهن نویسندهاند.
در قلب رمان، کشمکشی همیشگی میان ایمان و شک جریان دارد. هیپا در طول روایت مدام میان باور راسخ مذهبی و پرسشهای عقلانی در نوسان است، و شخصیت عزازیل که همچون صدای وسوسه یا شیطان با او به گفتوگو مینشیند، در واقع نمادی از دوگانگی درونی انسان میان عقل و ایمان است. این گفتوگوهای درونی، محور اصلی تحول روانی و فکری راوی را شکل میدهند.
زیدان در این رمان به رویدادهای واقعی تاریخی نیز میپردازد، از جمله قتل فجیع هیپاتیا، فیلسوف و ریاضیدان زن اسکندرانی، به دست جمعیتی مسیحی متعصب، و همچنین مناقشات کلامی شورای افسس در سال ۴۳۱ میلادی میان نسطوریان و طرفداران کوریلوس اسکندرانی. از خلال این رخدادها، نویسنده تصویری تیره و پرتنش از دورانی ترسیم میکند که اختلافنظرهای الهیاتی به خشونت، کشتار و سرکوب میانجامد.
یکی از جنجالیترین وجوه رمان، شیوهی به تصویر کشیدن برخی از رهبران کلیسای اولیه است که گاه به قدرتطلبی، خشونت و ریاکاری متهم شدهاند. همین جنبه بود که خشم و اعتراض شدید کلیسای قبطی مصر و بخشی از جامعه قبطی را برانگیخت؛ آنان رمان را اهانتی به مقدسات دینی و تحریفی از تاریخ مسیحیت اولیه دانستند. در برابر این انتقادها، زیدان همواره تأکید کرده که رمانش نقدی بر خشونتی است که به نام دین - هر دینی - اعمال میشود، نه حملهای به آیین یا مذهب خاصی.
در کنار این لایههای تاریخی و الهیاتی، رمان بعد عاطفی و جسمانی نیز دارد. هیپا در طول داستان درگیر روابطی عاطفی و جسمانی با دو زن، اکتاویا و مارتا، میشود که این پیوندها با نذر رهبانیتش در تضادی آشکار قرار میگیرند. این تقابل، بازتاب دیگری از همان کشمکش بنیادین میان روح و جسم، امر آسمانی و امر زمینی است که در سراسر رمان جریان دارد.
داستان در بستر واقعیِ افول امپراتوری روم و شکلگیری تدریجی الهیات مسیحی رخ میدهد، دورانی که هنوز مرزهای عقیدتی مربوط به طبیعت مسیح بهطور قطعی تثبیت نشده بود. زیدان که خود پژوهشگر و متخصص نسخههای خطی و تاریخ اندیشهی اسلامی-مسیحی است، از دانش تخصصیاش برای بازسازی دقیق و باورپذیر فضای آن دوران بهره گرفته است.
نثر زیدان در این اثر آمیزهای است از زبانی کهن و شاعرانه با تحلیلی روانشناختی و مدرن از کشمکشهای درونی انسان، آمیزهای که تنش میان گذشتهی تاریخی و دغدغههای معاصر همچون تعصب، خشونت مذهبی و آزادی اندیشه را برجسته میسازد. از اینرو، «عزازیل» را میتوان هم رمانی تاریخی و هم تأملی فلسفی دربارهی سرشت دوگانهی ایمان و شک در وجود انسان دانست.