غیب شدن ازمی لنوکس
مگی اوفارل
فریبا ارجمند
مگی اوفارل نویسنده معاصر ادبیات داستانی در سال 1972 میلادی در ایرلند شمالی متولد شد. این نویسنده ایرلندی در نگارش آثار خود تحت تأثیر زندگی شخصیاش و رویدادهای آن میباشد. رابطه میان او وخواهرش و مسائلی که در پی این رابطه برایش به وجود آمد و برخی اثرات و آسیبهای روانی که بر شخصیتاش اثر گذاشته است محتوای اصلی داستانهای او میباشند. اوفارل که بزرگشده ولز و اسکاتلند میباشد به شدت تحت تأثیر ادبیات این مناطق بریتانیا است. این زن ایرلندی پس از تحصیلاتش که البته به دلیل بیماری ریوی با وقفههایی نیز روبهرو شده بود به روزنامهنگاری مشغول شد و در نشریات مختلفی کسب تجربه کرد.
فارم هال (پروژه اتمی آلمان در جنگ جهانی دوم)
دیوید کسیدی
مترجم: شاپور اعتماد
از اوایل سال 1945 معلوم بود که امریکایی ها نمی خواهند دست روس ها و فرانسوی ها به دانشمندان آلمانی و پروژه هسته ای شان برسد. برای همین، دانشمندان آلمانی همه بازداشت شدند و به اردوگاه اسرای جنگی بلژیک انتقال یافتند. گدسمیت ده نفر را از میان آنان انتخاب کرد -از جمله ورنر هایزنبرگ- تا در فرصت مغتنم به فارم هال گسیل شوند. با آماده شدن فارم هال، او همه آنها را به دست سرگرد ریتنر سپرد تا عملیات اپسیلون را آغاز کند: اسکان دانشمندان هسته ای آلمان در فارم هال و ضبط و ترجمه و مخابره مخفیانه حرف های آنان. در تمام اتاق ها و از جمله اتاق نشیمن میکروفون نصب شد. مأموریت کاملا سرّی بود و مربوط می شد به برنامه هسته ای آلمان در جنگ جهانی دوم.
فارنهایت ۴۵۱ 💯
نام نویسنده : ری بردبری
نام مترجم : علی شیعه علی
خون در سرش جمع می شود و دستانش تبدیل به دستان مسحور کننده رهبر ارکستری می شوند که تمام سمفونی های اندوهناک و سوزان برجسته تاریخ را می نوازند. کلاه خودش که عدد 451 را بر تن سر و بی روح خود می بیند را بر سر دارد . چشمانش آتشی سرخ در خود دارند و آکنده از اندیشه آینده هستند . مرد تلنگری بر آتش زنه می زند و خانه آتش افکن پر می شوند تا آسمان عصر گاهی را سرخ و زرد و سیاه بسوزاند . انگار که همراه دسته ای کرم شب تاب شده است .درست مثل خمیری که بر تن داغ و گرگرفته تنور می چسبد ، کتاب های از هم باز شده و سوزان را بر ایوان این خانه به چنگال مرگ می سپارد . باد کتاب های سوزان و درخشان را در آسمان و درخشان را در آسمان به رقص در می آورد و با خود به دور دست های دور می برد و تاریکی چسبناک شب را روشنی می بخشد.
فارنهایت ۴۵۱ 💯
ری بردبری
ترجمه: مژده دقیقی
فارنهایت ۴۵۱ رمانی دیستوپیایی نوشته ری بردبری نویسنده آمریکایی است که در سال ۱۹۵۳ منتشر شد. فارنهایت 451 که اغلب به عنوان یکی از بهترین آثار او در نظر گرفته میشود، جامعهای آمریکایی را ارائه میکند که در آن کتابها شخصیسازی شده و غیرقانونی شدهاند و «آتشنشانیها» هر چیزی را که پیدا میشود آتش میزنند. این رمان در مورد گای مونتاگ، آتش نشانی است که از نقش خود در سانسور ادبیات و از بین بردن دانش ناامید می شود، در نهایت شغل خود را رها می کند و خود را متعهد به حفظ نوشته های ادبی و فرهنگی می کند.
فاکنر در دانشگاه
فردریک ال گوین، جوزف ال. بلاتنر
مترجم: احد علیقلیان
در سال های ۱۹۵۷ و ۱۹۵۸ فاکنر به مدت دو ترم نویسندهی مقیم در دانشگاه ویرجینیا بود. در این مدت چندین جلسهی پرسش و پاسخ با دانشجویان برگزار کرد. گفتوگوها بسیار جالب است و پاسخهای فاکنر دیدگاههای شخصی او را نمایان میکند که در هیچ کتابی یکجا نیامده است. از معنی کلمات و عبارات مبهم و قابل تفسیر در رمانها و داستانهای کوتاه فاکنر تا شخصیتها و عنوان کتابها و اشارات و تلمیحات و نمادها، نقش نویسنده در جامعهی مدرن، و شعر و شاعری، نظریهی ادبی، نژادپرستی و سیاست و فرهنگ و نقد ادبی و ادیبان و منتقدان، و منابع الهام نویسنده کتابهایی که خوانده و نویسندگانی که بر او تاثیر گذاشتهاند و بسیاری مطالب دیگر که بسیار خواندنی است. در این کتاب با آرای فاکنر دربارهی نویسندگان معاصرش مانند همینگوی، شروود اندرسن، جان دوس پاسوس و ارسکین کالدول و نیز شاعران معاصر آشنا میشویم. از جمله نکات جالب نوع کتابهایی که فاکنر خوانده و عادات او در کتابخوانی است. فاکنر میگوید که عهد عتیق، برادران کارامازوف، مادام بوواری و موبی دیک و بیشتر آثار دیکنز و بالزاک را هر سال میخواند و هر بار چیزهای تازهای در آنها مییابد و از آنها الهام میگیرد.
فانوس جادویی زمان (نگاهی به رمان در جستجوی زمان از دست رفته اثر مارسل پروست)
داريوش شايگان
مارسل پروست خالق حماسه مدرن است و رمان جستجو سير و سلوك انسان مدرن. اين سير و سلوك در دنيايي به وقوع ميپيوندد كه هنجارهاي متافيزيكي آن به كلي بر هم ريخته، ازل و ابد جابجا شده و انسان سرگشته در آن، حقيقت مطلق را ميجويد. مسير كاوش انسان پروستي اما، جاده عرفان سنتي نيست، در اينجا هنر جانشين عرفان ميشود و بر اريكه الوهيت جلوس ميكند. مقصد جستجو، وصول به بيزماني مطلق است و اين مقصود به يمن تعمق در جوهره هنر حاصل ميشود. تعمق در روان آدمي. كاوش تاثرات و احساسات و ادراكات با جاري ساختن مفهوم زمان در اعماق آنها، پرداخت تصاوير رويا و جهان ناخودآگاه و ترسيم دنيايي غريب و اسرارآميز، همه و همه دست آخر در خدمت جستجوي جوهرند. جوهر مكنون در زندگي كه به باور پروست تنها هنر از عهده عيان ساختنش بر ميآيد.
فانوس خاطرات گمشده
نويسنده : ساناكا هيراگی
مترجم : كيميا فضایی
یک عکس، یک خاطرهٔ گرانبها، یک فرصت برای بازگشت . . .
در آتلیهٔ عکاسی دنجی که در کوهستانهای میان این جهان و جهان پسین قرار دارد، کسی همچون بیدار شدن از خوابی طولانی چشمانش را میگشاید. مردی مهربان فنجانی چای داغ به دستش میدهد و آرام برایش توضیح میدهد که او، پس از رسیدن به پایان زندگیاش، حالا تنها یک وظیفهٔ نهایی دارد.
روی زانوانش تودهای از عکسها قرار دارد؛ یک عکس برای هر روز از زندگیاش. اکنون باید عکسهایی را انتخاب کند که عزیزترین خاطراتش را در خود جای دادهاند؛ خاطراتی که در فانوسی زیبا گذاشته میشوند. هنگامی که فانوس آماده شد و آن را به چرخش درآوردند، لحظههای گرانقدر زندگیاش یکی پس از دیگری در برابر چشمانش برق میزنند و او را به سوی جهانی دیگر هدایت میکنند.
اما درست مانند عکسهایی که بارها در دست گرفتهایم و لبههایشان ساییده شده، خاطرات محبوب ما نیز با گذر زمان کمرنگ میشوند. به همین دلیل، هر تازهوارد به این آتلیه فرصتی مییابد تا یک روز از زندگیاش را برگزیند و دوباره به آن بازگردد و آن را از نو عکاسی کند. هر یک داستانی گرانمایه برای گفتن دارند؛ از پیرزنی که پس از فاجعهای، در توکیو دوباره جامعهاش را میسازد، تا مرد یاکوزایی که نقصها و خطاهایش را به یاد میآورد اما روزی را که مهربان بوده از یاد نبرده است، و کودکی نیرومند که برای زنده ماندن میجنگد.
فانوس خاطرات گمشده داستانی ژاپنی است، بسیار تأثیرگذار و سرشار از خرد، دربارهٔ انسانهایی که زندگی ما را شکل میدهند و لحظههایی که ما را دگرگون میکنند.
فانوسی میان اقیانوسها
- نام نویسنده : ام.ال.استدمن
- نام مترجم : هرمز عبداللهی
ام ال. استندمن نویسنده ی استرالیاییِ ساکنِ لندن با نخستین رمانش؛ فانوسی میانِ اقیانوسها (سال 2012)، به شهرتی فوقالعاده دست پیدا کرد. یک عاشقانهی رازآلود که براساسش در سالِ 2016 فیلم موفقی هم ساخته شد. این رمان دربارهی بازگشت مردی است از جبههی غرب. او نگهبانِ یک فانوسِ دریایی در جزیره ای دورافتاده در غربِ استرالیا میشود، و هر چند ماه یکبار با قایق برایش آذوقه و لوازم میآورند. همسرش نیز به او میپیوندد تا زندگیشان را در این جزیرهی دورافتاده رقم بزنند، زنی که قدرتِ بارداری ندارد و فرزندانش سقط میشوند و روحش از این ماجرا در عذاب است، تا اینکه روزی یک قایق به ساحل میآید. در قایق یک جنازه است و نوزادی گریان رهاشده...
فانوسی میانِ اقیانوسها رمانی است که میتواند مخاطبِ خود را تا آخرین کلمات همراه خود کند و تجربه ای دلپذیر برای او بسازد.
فاوست 💯
یوهان ولفگانگ فون گوته
مترجم: سعید جوزی
فاوست اثر حماسی گوته ، شاعر و اندیشمند آلمانی است که برای اولین بار از زبان آلمانی به فارسی برگردانده شده است. با تفاسیر و توضیحات کامل.
فاوست شخصیت اصلی یک افسانه آلمانی است. او انسانی موفق با تحصیلات دانشگاهی ولی ناراضی از زندگی است که روحش را با دانش نامحدود و لذات دنیوی در معاملهای با شیطان معاوضه میکند. این افسانه منشأ آثار ادبی، داستانی، سینمایی و موسیقایی بسیاری شدهاست.
کلمه فاوست در آلمانی معیار، مشت معنی میدهد.
فاوست به شکلهای مختلف در گذر زمان ثبت شدهاست. فاوست و صفت آن فاوستی، اغلب توصیف موقعیتی است که در آن فردی جاهطلب به منظور رسیدن به قدرت و موفقیت دست از اخلاقیات میکشد. در نسخههای اولیه همچون تصنیفها، نمایشنامهها و عروسکگردانیهایی که بر اساس این افسانه ساخته شد، فاوست به شکل محتومی لعنتشده و دوزخی بود، زیرا انسان را به دانش الوهی ترجیح میداد. او کسی بود که: "متن مقدّس را پشت در و زیر میز میگذارد، از اینکه دکتر الهیات نامیده شود پرهیز دارد و ترجیح میدهد که به شکل دکتر طب لباس بپوشد."
هرچند در سراسر آلمان قرن ۱۶ نمایشنامهها و عروسکگردانیهای کمدی معروفی بر اساس قرائتی آزاد از این افسانه پدید آمده بودند و در اغلب اوقات فاوست و مفیستوفل (که نام شیطان است در داستان فاوست) را در حد چهرههایی مبتذل و خندهدار تنزل میدادند، اما به واقع این کریستوفر مارلو بود که با نگارش نمایشنامۀ دکتر فاوستوس به این افسانه شهرت بخشید. سرانجام دویست سال بعد در نسخۀ بازسازیشده توسط گوته، فاوست به تحصیلکردهای بدل میشود که "چیزی بیشتر از گوشت و نوشیدنی زمینی" میطلبد."
داستان فاوست همچنین به بهترین کتاب میخائیل بولگاکف، مرشد و مارگریتا آمیخته شده که در آن مارگریتا شبیه گرتشن عمل میکند و مرشد شبیه فاوست. شخصیتهای دیگر رمان شامل ولند (که توصیفش شبیه مفیستوفل است) و میخائیل الکساندرویچ برلیوز که به طرز آشکاری مرتبط با آهنگساز لعنتشدگی فاوست است، میشود.
فداکاری مظنون X
كيگو هيگاشينو
محمد عباسآبادي
ایشیگامی، نابغۀ ریاضی همواره توجه زیادی به محیط اطرافش دارد، اما آنچه حقیقتاً توجهش را به خود جلب کرده همسایۀ دیواربهدیوار اوست. با اینکه آنها چندان مکالمهای با هم نداشتهاند، ولی ایشیگامی خود را مسئول یاسوکو و دخترش میداند و سعی در محافظت از آنها دارد. همسر سابق یاسوکو به قتل میرسد و... فداکاری مظنون Xمطرحترین اثر کیگو هیگاشینو است که جوایز متعددی را برای او به همراه داشته است؛ از جمله جایزۀ نائوکی که از مهمترین جوایز ادبی ژاپن محسوب میشود. این رمان به زیبایی عناصر ادبیات ژاپن را در خود جای داده است. شخصیتها با وفاداری و نیرنگ، عشق و سوءظن گرد هم جمع شدهاند. به تدریج روابط احساسی رنگوبویی دیگر به داستان میدهند. فداکاری مظنون Xنهتنها یک تریلر پرتبوتاب و جذاب است، بلکه روایت عاشقانهای نامحتمل در دل خود دارد.
فرار (مجموعه داستان)
آلیس مونرو
ترجمه: مژده دقیقی
آلیس مونرو، نویسنده پرآوازه کانادایی، یکی از تواناترین نویسندگان داستان کوتاه دوران معاصر است.او را با چخوف مقایسه میکنند و، به اعتقاد بسیاری از منتقدان، داستانهایش به لحاظ قدرت ادبی و احساسی به رمان نزدیک است. داستانهای آلیس مونرو، اگرچه غالبا در گذشته و در فضاهای روستایی و شهرهای کوچک کانادا اتفاق میافتد، داستان همه آدمها در همه زمانهاست. او قادر است داستانهایی خلق کند که برای خوانندگان نخبه و معمولی به یک میزان لذتبخشاند. همین است که هر کتاب جدیدش به حادثهای ادبی تبدیل میشود و در فهرست آثار پرفروش جای میگیرد. مونرو در طول فعالیت حرفهای خود جوایز ادبی متعددی به دست آورده است، مجموعه داستان فرار نیز در سال 2004 دومین جایزه گیلر را برایش به ارمغان آورد. آلیس مونرو در این مجموعه، چون اغلب آثارش، روایتگر زندگی زنان در مراحل مختلف عمر است، روایتهایی همراه با واقعگرایی و صداقتی کم مانند، و سرشار از لحظههای روشنگر که هم طنزآلودند و هم دردناک. گویی دریچهای رو به دنیا میگشاید و بی آنکه پلک بزند خوب نگاه میکند و آنچه را که میبیند نشان میدهد.
فرار به جنگ
اشتفان تسوايگ
ترجمه: نيما عليرضايی
از روي نزاكت زيردستانه يا شايد هم به خاطر اينكه مست هستند، چند نفر از كناردستيهايم با هر مصرعي بلند ميخندند. بالاخره نكته واقعا خندهداري بازگو ميكند و تمام ميهمانان عربده ميكشند:«براوو، براوو» اينجا اما قلب مرا سنگينياي فرا ميگيرد، مانند چنگالي اين خنده بلند به قلبم فرو ميرود. چگونه ميتوان خنديد وقتي كسي در حال ناله است و بينهايت زجر ميكشد؟ چگونه ميتوان به جكهاي كثيف خنديد و تفريح كرد، وقتي كسي در حال نابودي است؟ بلافاصله ميدانم. وقتي كه چرنديات وندا چك تمام شود، دلقكبازي هميشگي شروع ميشود.