مردی که در غبار گم شد
نصرت رحمانی
مهم ترین و مشهورترین اثر منثور رحمانی رمان «مردی که در غبار گم شد» می باشد. این رمان که ابتدا به صورت پاورقی چاپ می شد سرانجام در سال ۱۳۳۶ به شکل کتاب منتشر و کمی بعد به زبان انگلیسی ترجمه شد.
-از متن کتاب-
آه! که مرا کشتهاند تازه برایم جشن تولد گرفتهاند تازه میگویند خوب شعر میگوید.
من مردی هستم که خنجری در سینهام فرو کردهام تا مردم خون را ببینند و بدانند رنگ سرخ یعنی چه. ولی مردم از هم میپرسند آیا این مایعی که از زخم سینهی این مرد برون میریزد خون است؟
ای کاش آنها میدانستند که آری این چکهها خون است و خون سرخ است. من به همین راضی بودم.
مردی که سایه اش را فروخت
اثر آدلبرت فن شامیسو
مترجم: عبداله توکل
آدلبرت فون شامیسو ( 1838-1781) نویسنده و گیاه شناس آلمانی از نمایندگان برجسته رمانتیسم آلمان، و مردی که سایه اش را فروخت معروفترین اثر اوست.
شامیسو این داستان را بر پایه ی مضمونی پرداخت که پیش از او نویسندگانی بسیار را به خود جلب کرده بود؛ و با در آمیختن آن با افسانه ی قرون وسطایی « همیان فورتو ناتوس »، همیانی که هر چه زر از آن بر میداشتند تمام نمیشد، قصه ای آفرید که به زبان رمز گوشه هایی از شخصیت و زندگی و روحیات خود او و نیز تفکرات و عقایدش را بیان میکند؛ قصه ای تفسیرها و تعبیر های فراوان از آن شده و به بسیاری از زبانهای دیگر برگردانده شده است.
مردی که مرده بود (خروس فراری)
دی. اچ. لارنس
ترجمه: پرویز داریوش
خروس فراری همیشه عنوان مورد علاقه لارنس بود، اما این داستان با عنوان مردی که مرده بود توسط برخی ناشران بعدی چاپ شده است.
داستان بازخوانی رستاخیز مسیح است که در عهد جدید روایت شده است. مردی که از مصلوب شدن جان سالم به در میبرد، میآید تا وجود جسمانی و نفسانی خود را جشن بگیرد. لارنس خود خروس فراری را در نامه ای به بروستر (3 مه 1927) خلاصه کرد:
من داستانی از رستاخیز نوشتم، جایی که عیسی از جای برمیخیزد و از همه چیز به شدت بیمار میشود، و دیگر نمیتواند جمعیت قدیمی را تحمل کند - پس قطع میکند - و همانطور که بهبود مییابد، شروع به پیدا کردن مکان شگفتانگیز میکند. جهان بسیار شگفتانگیزتر از هر نجات یا بهشتی است - و به لطف ستارههایش دیگر نیازی به "مأموریت" ندارد.
مردی که می خواست که خوشبخت باشد
لوران گونِل
ترجمه: نسیم موسوی
بسیاری از نویسندهها معمولا به واسطهٔ یک اثر معروف میشوند و بعد از آن است که دیگر آثار آنها نیز مورد توجه قرار میگیرد. نشر نون برای اولین بار لوران گونل را با رمان «روزی که زندگی کردن آموختم» معرفی کرد و با انتشار دهمین چاپ این اثر لوران گونل را در ایران با این رمان میشناسند. اما اولین و پرمخاطبترین رمان او در جهان رمان «مردی که میخواست خوشبخت باشد» است. رمانی انگیزشی، درخشان، تاثیرگذار و جذاب. نشر نون این رمان را با ترجمه نسیم موسوی از زبان فرانسه منتشر کرده است.
رمانهای «و تو خواهی یافت گنجی که در درون تو خفته است» و «تو را به سرزمین ممکنها میبرم» نیز پیش از این منتشر شدهاند و این چهارمین اثر این نویسنده در ایران است.
مرسیه و کامیه
ساموئل بكت
مترجم: پويان غفاري
سفر مرسيه و كاميه را اگر بخواهم ميتوانم تعريف كنم، چون تمام مدت با آنها بودم. سفري كه بدون درياها و بدون گذشت از مرزها، از ميان مناطق كمتر ناهموار، هرچند در بعضي جاها بياباني، اسباب و وسايلش به قدر كفايت ساده بود. آنها مرسيه و كاميه، در خانهشان ماندند و اين شانس بسيار گرانبها را داشتند. از كماقبالي يا خوشاقبالي، مجبور نبودند كه با يك آداب و رسوم بيگانه و يك زبان و يك مقررات و يك آب و هوا و يك غذاي عجيب و غريب روبرو شوند،آن هم در محيطي كه از نظر شباهت كمترين ربط را با آن چيزي داشت كه ابتدا سن جواني و بعد سن پيري، آنها را در مقابلش مقاوم ميكرد. نويسنده اين كتاب برنده جايزه نوبل در سال 1969 ميباشد.
مرشد و مارگاریتا 💯
میخائیل بولگاکف
ترجمه: بهمن فرزانه
مُرشد و مارگاریتا (نام روسی:Мастер и Маргарита) رمانی روسی نوشته میخائیل بولگاکف است. به باور بسیاری این اثر در شمار بزرگترین آثارادبیات روسیه (شوروی) در سده بیستم است. بیش از صد کتاب و مقاله درباره این کتاب نگاشته شده است.
بولگاکف نوشتن این رمان را در سال ۱۹۲۸ آغاز کرد و اولین نسخه خطی آن را دو سال بعد به دست خود آتش زد. دلیل این کار احتمالاً ناامیدی به دلیل شرایط خفقانآور آن زمان اتحاد جماهیر شوروی بودهاست. در سال ۱۹۳۱ بولگاکف دوباره کار بر روی این رمان را آغاز کرد و پیشنویس دوم در سال ۱۹۳۵ به پایان رسید. کار بر روی سومین پیشنویس نیز در سال ۱۹۳۷ به پایان رسید و بولگاکف با کمک گرفتن ار همسرش، به دلیل بیماری، کار بر روی نسخه چهارم پیشنویس را تا چهار هفته پیش از مرگش در سال ۱۹۴۰ ادامه داد.
مرشد و مارگاریتا در نهایت در سال ۱۹۴۱ توسط همسر بولگاکف به پایان رسید، اما در زمان استالین اجازه چاپ به این اثر داده نشد و سرانجام در سال۱۹۶۵ با حذف ۲۵ صفحه و تغییر برخی نامها و مکانهای ذکر شده در تیراژ محدودی به چاپ رسید که با استقبال شدید مردم مواجه شد. نسخههای آن یکشبه به فروش رفت و کتاب با قیمتی نزدیک به صد برابر قیمت روی جلد به کالایی در بازار سیاه تبدیل شد.
رمان از سه داستان موازی تشکیل شدهاست که در نهایت یکپارچه میشوند: سفر شیطان به مسکو، داستان پونتیوس پیلاطس و به صلیب کشیده شدنمسیح و عشق مرشد و مارگریتا.
مرشد و مارگریتا (شومیز) 💯
میخائیل بولگاکف
عباس میلانی
مرشد و مارگریتا را شاید بتوان از آثار شگفت انگیز ادبیات جهان به حساب آورد. در زمانی که ادبیات فرمایشی تسمه از گرده ی ادبیات شوروی کشیده بود و عرصه را بر چهره های درخشان ادب روسیه شوروی تنگ کرده بود، میخائیل بولگاکف دوازده سال آخر عمر خود را صرف نوشتن رمانی کرد که به زعم بسیاری از منتقدین با کلاسیک های تاریخ رمان پهلو می زند و بی تردید در زمره ی درخشان ترین آثار ادب تاریخ روسیه به شمار می رود. واضح است که در فضای ادبی خفته ی دوران استالین اثری بدیع چون مرشد و مارگریتا حق حیات نداشت و ربع قرن طول کشید تا بالاخره در سال 1965 زمامداران شوروی پس از حذف بیست و پنج صفحه از متن کتاب آن را در تیراژ محدودی چاپ کردند. کتاب با استقبال کم نظیر مردم شوروی مواجه شد؛ به خاطر تیراژ کم، جلسات قرائت عمومی تشکیل می شد. کتاب فورا به یکی از داغ ترین کالاهای بازار سیاه شوروی بدل گردید. طولی نکشید که متن کامل و سانسور شده ی مرشد و مارگریتا به بسیاری از زبان های زنده ی دنیا ترجمه شد و حیرت و تحسین منتقدین را برانگیخت؛ صدها رساله و کتاب و مقاله در باب جوانب گوناگون مرشد و مارگریتا چاپ شد. حتی منتقدین رسمی شوروی بالاخره به اهمیت و ارج بولگاکف اعتراف کردند و مقالاتی در نقد و ستایش مرشد و مارگریتا و دیگر آثار او نوشتند.
مرشد و مارگریتا ساختی به غایت بدیع دارد. رمان از سه داستان مختلف تشکیل شده که گاه به گاه درهم تنیده می شوند و بالاخره در پایان کتاب به وحدتی ارگانیک می رسند. شرح وقایع سفر شیطان به مسکو، سرنوشت پونتیوس پیلاطس و تصلیب مسیح و داستان عشق مرشد و مارگریتا اجزاء سه گانه ی رمان هستند. این داستان ها در دو زمان تاریخی مختلف رخ می دهند: یکی زمان عیسی مسیح در اورشلیم و دیگری زمان حکومت استالین در مسکو. وقایع زمان اورشلیم از صبح چهار شنبه ی هفته ی عید فصح می آغازد و تا غروب شنبه ادامه دارد. وقایع اصلی داستان های مسکو نیز حدود هفتاد ساعت، یعنی از بعدازظهر چهارشنبه تا صبح یکشنبه را در بر می گیرد. این توازی زمانی قاعدتا بیانگر توازی سرنوشت هایی است که در این دو زمان تاریخی مختلف رقم خورده. بولگاکف با تمهیدات دیگری نیز این توازی و تکرار را به ما نشان می دهد: مسائل و خصائل بسیاری از شخصیت های سه گانه داستان شبیه هم هستند؛ به تدریج خواننده درمی یابد که آن چه در فصل های مربوط به پیلاطس خوانده در حقیقت بخش هایی از همان کتاب مرشد بوده است وبالاخره توصیف نویسنده از دو شهر مسکو و اورشلیم و طوفانی که در پایان ماجراهای این دو شهر رخ می دهد نیز همخوانی و شباهت کامل دارد؛ انگار دو شهر یکی شده اند: یکی مسلخ مسیح است و دیگری مذبح مرشد یا به تعبیری خود بولگاکف.
همان طور که کتاب از سه بخش به هم پیوسته تشکیل شده، مطالب آن را هم می توان در سه سطح مختلف اما مرتبط خواند و ارزیابی کرد. در یک سطح مرشد و مارگریتا رمانی است سخت گیرا و گاه طنزآلود درباره ی عشقی پرشور و شهری درمانده و نویسنده ای طرد شده: روایتی است نو از داستان تصلیب عیسی مسیح و سرنوشت پیلاطس؛ نقدی است جانانه بر جامعه ای بوروکرات زده و گرفتار چنبر خودکامگی؛ شرحی است تغزلی از عشق عمیق میان دو انسان تنها. در این سطح، رمان بولگاکف به مصاف بسیاری از مفاهیم ذهنی متعارف ما می رود: جهان کهن اساطیری اورشلیم یکسره عاری از هرگونه شگفتی ومعجزه است و جهان امروزی مسکو، همه جا پر از حیرت و اعجاز.محدودیت های زمانی و مکانی چون رویایی درنوردیده می شوند و آن چه خارق عادت و خلاف عقل است عادی و عقلانی جلوه می کند. در فضایی پرتخیل و پرطنز، بولگاکف زندگی در مسکو و فضای روشنفکری آن زمان شوروی را به باد سخریه و انتقاد می گیرد و دست و پاگیری نهاد های بوروکراتیک و دشواری زندگی روزمره و ماهیت مضحکه ی شوراهای نویسندگی فرمایشی را به بهترین وجه عیان و عریان می کند.مرشد و مارگریتا اساسا رمانی است فلسفی که مایه و ملاط آن طبعا از جزئیات واقعیات روزمره ی نویسنده و زمانه ی او برگرفته شده است. بولگاکف این واقعیات را چنان ترسیم کرده که ورای صورت ملموس و مشهود آن ها، جوهر ابدی و ازلی نهفته است و شناخت این جوهر ما را به سطح دیگری از ارزیابی این کتاب رهنمون می شود.
ظرافت و خلاقیت مرشد و مارگریتا از جمله در این نهفته است که در عین بحث فلسفی و نقد معضلات اجتماعی، رمان تا حدودی زندگی نامه ی نویسنده است و بسیاری از جزئیات داستان از زندگی خصوصی خود میخائیل بولگاکف برگرفته شده و درک همین شباهت ها ما را به سطح سوم ارزیابی این رمان نزدیک می کند. برای شناخت بهتر برخی از ظرایف این جنبه از رمان اشاره ای گذرا به زندگی او ضروری است.
مرشد و مارگریتا (گالینگور) 💯
میخائیل بولگاکف
عباس میلانی
مرشد و مارگریتا را شاید بتوان از آثار شگفت انگیز ادبیات جهان به حساب آورد. در زمانی که ادبیات فرمایشی تسمه از گرده ی ادبیات شوروی کشیده بود و عرصه را بر چهره های درخشان ادب روسیه شوروی تنگ کرده بود، میخائیل بولگاکف دوازده سال آخر عمر خود را صرف نوشتن رمانی کرد که به زعم بسیاری از منتقدین با کلاسیک های تاریخ رمان پهلو می زند و بی تردید در زمره ی درخشان ترین آثار ادب تاریخ روسیه به شمار می رود. واضح است که در فضای ادبی خفته ی دوران استالین اثری بدیع چون مرشد و مارگریتا حق حیات نداشت و ربع قرن طول کشید تا بالاخره در سال 1965 زمامداران شوروی پس از حذف بیست و پنج صفحه از متن کتاب آن را در تیراژ محدودی چاپ کردند. کتاب با استقبال کم نظیر مردم شوروی مواجه شد؛ به خاطر تیراژ کم، جلسات قرائت عمومی تشکیل می شد. کتاب فورا به یکی از داغ ترین کالاهای بازار سیاه شوروی بدل گردید. طولی نکشید که متن کامل و سانسور شده ی مرشد و مارگریتا به بسیاری از زبان های زنده ی دنیا ترجمه شد و حیرت و تحسین منتقدین را برانگیخت؛ صدها رساله و کتاب و مقاله در باب جوانب گوناگون مرشد و مارگریتا چاپ شد. حتی منتقدین رسمی شوروی بالاخره به اهمیت و ارج بولگاکف اعتراف کردند و مقالاتی در نقد و ستایش مرشد و مارگریتا و دیگر آثار او نوشتند.
مرشد و مارگریتا ساختی به غایت بدیع دارد. رمان از سه داستان مختلف تشکیل شده که گاه به گاه درهم تنیده می شوند و بالاخره در پایان کتاب به وحدتی ارگانیک می رسند. شرح وقایع سفر شیطان به مسکو، سرنوشت پونتیوس پیلاطس و تصلیب مسیح و داستان عشق مرشد و مارگریتا اجزاء سه گانه ی رمان هستند. این داستان ها در دو زمان تاریخی مختلف رخ می دهند: یکی زمان عیسی مسیح در اورشلیم و دیگری زمان حکومت استالین در مسکو. وقایع زمان اورشلیم از صبح چهار شنبه ی هفته ی عید فصح می آغازد و تا غروب شنبه ادامه دارد. وقایع اصلی داستان های مسکو نیز حدود هفتاد ساعت، یعنی از بعدازظهر چهارشنبه تا صبح یکشنبه را در بر می گیرد. این توازی زمانی قاعدتا بیانگر توازی سرنوشت هایی است که در این دو زمان تاریخی مختلف رقم خورده. بولگاکف با تمهیدات دیگری نیز این توازی و تکرار را به ما نشان می دهد: مسائل و خصائل بسیاری از شخصیت های سه گانه داستان شبیه هم هستند؛ به تدریج خواننده درمی یابد که آن چه در فصل های مربوط به پیلاطس خوانده در حقیقت بخش هایی از همان کتاب مرشد بوده است وبالاخره توصیف نویسنده از دو شهر مسکو و اورشلیم و طوفانی که در پایان ماجراهای این دو شهر رخ می دهد نیز همخوانی و شباهت کامل دارد؛ انگار دو شهر یکی شده اند: یکی مسلخ مسیح است و دیگری مذبح مرشد یا به تعبیری خود بولگاکف.
همان طور که کتاب از سه بخش به هم پیوسته تشکیل شده، مطالب آن را هم می توان در سه سطح مختلف اما مرتبط خواند و ارزیابی کرد. در یک سطح مرشد و مارگریتا رمانی است سخت گیرا و گاه طنزآلود درباره ی عشقی پرشور و شهری درمانده و نویسنده ای طرد شده: روایتی است نو از داستان تصلیب عیسی مسیح و سرنوشت پیلاطس؛ نقدی است جانانه بر جامعه ای بوروکرات زده و گرفتار چنبر خودکامگی؛ شرحی است تغزلی از عشق عمیق میان دو انسان تنها. در این سطح، رمان بولگاکف به مصاف بسیاری از مفاهیم ذهنی متعارف ما می رود: جهان کهن اساطیری اورشلیم یکسره عاری از هرگونه شگفتی ومعجزه است و جهان امروزی مسکو، همه جا پر از حیرت و اعجاز.محدودیت های زمانی و مکانی چون رویایی درنوردیده می شوند و آن چه خارق عادت و خلاف عقل است عادی و عقلانی جلوه می کند. در فضایی پرتخیل و پرطنز، بولگاکف زندگی در مسکو و فضای روشنفکری آن زمان شوروی را به باد سخریه و انتقاد می گیرد و دست و پاگیری نهاد های بوروکراتیک و دشواری زندگی روزمره و ماهیت مضحکه ی شوراهای نویسندگی فرمایشی را به بهترین وجه عیان و عریان می کند.مرشد و مارگریتا اساسا رمانی است فلسفی که مایه و ملاط آن طبعا از جزئیات واقعیات روزمره ی نویسنده و زمانه ی او برگرفته شده است. بولگاکف این واقعیات را چنان ترسیم کرده که ورای صورت ملموس و مشهود آن ها، جوهر ابدی و ازلی نهفته است و شناخت این جوهر ما را به سطح دیگری از ارزیابی این کتاب رهنمون می شود.
ظرافت و خلاقیت مرشد و مارگریتا از جمله در این نهفته است که در عین بحث فلسفی و نقد معضلات اجتماعی، رمان تا حدودی زندگی نامه ی نویسنده است و بسیاری از جزئیات داستان از زندگی خصوصی خود میخائیل بولگاکف برگرفته شده و درک همین شباهت ها ما را به سطح سوم ارزیابی این رمان نزدیک می کند. برای شناخت بهتر برخی از ظرایف این جنبه از رمان اشاره ای گذرا به زندگی او ضروری است.
مرغ دریایی 💯
آنتون چخوف
ترجمه: کامران فانی
چخوف یکی از ملایمترین و خوشخُلقترین نویسندگان روسی است. در وجود او نوعی نجابت و لطفِ واقعی، نوعی ادبِ روحی و ظرافتِ ذاتی وجود دارد که ـ برخلاف آنچه چنین ویژگیهایی گاه در آثار تورگنیف دیده میشود ـ با هیچ نوع خودآگاهیِ اشرافی و غرورِ المپیوار آلوده نشده است.
او پزشکی بود، انسانی مبتلا به بیماری سل، و عاشقی پرشور نسبت به کودکان؛ و در همهٔ آنچه چخوف مینویسد، نوعی انساندوستیِ ظریف، بازیگوش و خاص وجود دارد که جاذبهای منحصربهفرد و کاملاً ویژه دارد.
«مرغ دریایی» نمایشنامهای سرشار از ظرافتهای دقیق، نکتههای پنهان و لحظههای رؤیایی از خردِ انسانیِ خجالتی و فروتن است. شیوهای که در آن عناصر بیرونی ـ یعنی صرفاً پسزمینه و صحنهآرایی نمایش ـ برای عمیقتر کردن و افزایش دادن تأثیر دراماتیک به کار گرفته میشوند، ویژگیای است که بهطور خاص به این نویسنده تعلق دارد.
چخوف از آن نوع حساسیت تخیلی برخوردار است که باعث میشود هر شیء مادی که انسان با آن روبهرو میشود، حامل معنایی روحانی و اشارهای درونی گردد.
صرفِ ماجرای داستان و طرح روایی ـ چه در نمایشنامههای او و چه در داستانهایش ـ موضوع اصلی نیست. موضوع مهم، نوعی روشنشدگی ناگهانی و اندوهبار است که از طریق آرایشی تصادفی از انسانها یا اشیا، بر حقیقت بنیادین زندگی افکنده میشود؛ از طریق حرکتی پرمعنا یا نمادین؛ یا از طریق جنبشی معنادار در میان شنوندگان خاموش.
مرفی
ساموئل بكت
ترجمه: سهيل سمی
خورشيد بيآنكه چاره ديگري داشته باشد، بر همان چيزهاي قديمي ميتابيد. مرفي، مثل كسي كه پنداري آزاد بود، در دخمهاي در وست برامپتن، خارج از نوررس نشسته بود. او اينجا در قفسي جمع و جور و شمالي ـ غربي كه چشماندازي يكپارچه به قفسهاي جمع و جور و جنوبي ـ شرقي داشت، حدودا شش ماه آزگار خورده و نوشيده و خوابيده و لباس پوشيده و درآورده بود. به زودي مجبور ميشد فكر ديگري بكند، چون آن دخمه رسما كلنگي و غير قابل سكونت اعلام شده بود. به زودي مجبور ميشد كمر همت ببندد و خوردن و نوشيدن و خوابيدن و پوشيدن و درآوردن لباس را در محيطي كاملا بيگانه آغاز كند.
مرقع شاهنامه شاه طهماسبی (با قاب و باندرول)
گردآوری: جواد یساولی
شاهنامه طهماسبی یا شاهنامه شاهطهماسب نسخهای گرانبها از شاهنامه فردوسی است که از روزگار سده ۱۰ (قمری) است. شاهنامه شاهطهماسب شامل ۲۵۸ برگه نگارگری از افسانهها، اساطیر و داستانهای شاهنامه است که با سامانه و منظومه حماسی و پهلوانی در یک هزار و ۲۰۰ صفحه و بدست برجستهترین نقاشان و نگارگران و خوشنویسان روزگار صفوی و به خط نستعلیق فراهم شدهاست. قیمت این اثر ۱۳٫۸ میلیون دلار (سال ۲۰۱۹) است و در جمع ده متن هنری گرانقیمت جهان قرار دارد.
روزشمار آغاز شاهنامه تهماسبی به دوره سلطنت شاه شاه اسماعیل اول، مؤسس دودمان صفوی، شاید بشود به سال ۹۲۸ هـ. ق - که به دو سال پیش از مرگ شاه اسماعیل صفوی (۹۳۰ هـ. ق) - بازمیگردد.