مردم در سیاست ایران (پنج پژوهش موردی)
یرواند آبراهامیان
ترجمهی بهرنگ رجبی
نقش و جایگاهِ مردم در سیاست، از همان آغاز بخشی مهم از فعالیتهای پژوهشی «یرواند آبراهامیان» بوده. در تاریخنگاریهایش بیشتر تمرکز داشته روی تحولاتی که آدمها به واسطهی خیابان باعث شدهاند تا تغییراتی که سیاستمداران سرِ میز مذاکره حاصل دادهاند: او راویِ فشارهای از پایین است تا چانهزنیهای در بالا ــ و در این مقالههایش بیشتر از همهی جاهای دیگر هم. دو مقالهی نخست کتاب اواخرِ دههی شصتِ میلادی نوشته شدهاند، اولی به نقشِ جمعیتهای مردمی در تحولاتی میپردازد که نهایتاً به انقلابِ مشروطه انجامید و دومی، رد این اثرگذاریهای مردمی را تا مقطعِ کودتای 1332 پی میگیرد. مقالهی سوم که چهل سالی بعدتر از آن دو مقاله نوشته شده، سهمِ جمعیتهای مردمی را در پیشبرد و پیروزیِ انقلابِ 1357 میسنجد و ضمناً، نشان میدهد دلبستگی به بررسیِ جایگاهِ مردم در سیاست، همهی عمرِ پژوهشیِ آبراهامیان ادامه و دوام داشته. چهارمی مقالهای است دربارهی سرخوردگیِ جمعی مردمی، بنیانگذارانِ فرقهی دموکراتِ آذربایجان، از سازمانی سیاسی، حزبِ توده، و رو آوردنشان به مبارزهی خودبنیاد. و پنجمی که متن ویراستهی یک سخنرانی دانشگاهی است، گزارشی از فراز و فرودهای جنبش کارگری ایران میدهد در مقطعی کوتاه از تاریخِ ایران مدرن که آدمهای خیابان توانستند بسیاری از خواستههایشان را به حاکمان تحمیل کنند.
مردم سرباز به دنیا نمی آیند
نویسنده: کنستانتین سیمونف
مترجم: آلک قازاریان
رمانی از جبهههای جنگ جهانی دوم در شوروی. روسها در جنگینویسی بیهمتا هستند. این رمان کمی هم جنبهی انتقادی نسبت به استالین دارد. در نبرد استالینگراد،بزرگترین و خونین ترین نبرد تاریخ جنگ های بشر که سرنوشت جنگ جهانی دوم را تغییر داد. نبردی با بیش از 1900000 نفر کشته که تنها 1100000 نفر آنها از سربازان شوروی بوده اند.
فرماندهان هنگها پس از شرکت در جشن سال نو نزد سرپیلین ، فرمانده لشگر ، ضیافت را ترک میکردند . آخرین کسی که رفت سرگر بارابانوف فرمانده هنگ 332 بود . سرپیلین در میان سکوت و خاموشی پرمعنائی دست او را فشرد و در ذهن به او گفت : "میدانم که باز هم میخوری ولی زیاد به آنچه خوردی اضافه نکن . مقصودم را فهمیدی ، بارابانوف ؟" .
هرچند دلش میخواست این مطلب را با صدای بلند بگوید ولی از گفتن آن خودداری کرد . هرچه باشد فرمانده هنگ است ...
مردم مشوش
فردریک بکمن
ترجمه: الهام رعایی
این رمان حکایتی پرپیچوتاب است از لحظات حساس و سرنوشتساز؛ از اینکه چطور ما آدمها نقشهایی را میپذیرم که از ما انتظار میرود و چطور این نقشها شخصیت ما را شکل میدهند.
در این داستان با گروگانگیری مواجهیم که خودش هم نمیداند باید چه کند، گروگانهایی که پیتزا سفارش میدهند و تقاضای آتشبازی میکنند و پلیسهایی که با دیگر پلیسها فرق دارند. درنهایت، وقتی پلیس به آپارتمان محل گروگانگیری حمله میکند، از گروگانگیر خبری نیست و حالا باید این معمای پیچیده حل شود که آغاز و فرجام ماجرا چگونه رقم خورده است. زندگی شخصیتهای مختلف رمان روایت میشود و رازها برملا. و البته باز هم یک پایان خوش در انتظار است...
مرده های بی قرار
فرمانده ماركوس - پاكوايگناسيو تايبو پسر
ترجمه: افسانه قربان زاده
هر چيزي كه بيشتر از شش ماه طول بكشد يا حاملگي است، يا به زحمتش نميارزد. اين چيزي است كه جناب فرمانده به من گفت و من به او نگاه كردم كه ببينم شوخي ميكند يا نه. چون موضوع اين است كه جناب فرمانده گاهي اوقات همه چيز را با هم قاطي ميكند و با شهريها جوري شوخي ميكند كه انگار دارد با ما حرف ميزند. و بعد هيچكس خيلي منظور او را نميفهمد، اما در واقع او خيلي برايش مهم نيست. فقط با خودش ميخندد. اما اينبار اينطور نبود. جناب فرمانده شوخي نميكرد، ميتوانستي از نحوه خيره شدنش به آن پيپ، وقتي كه سعي ميكرد برش دارد اين را بفهمي. جوري به پيپ خيره شده بود كه انگار انتظار داشت پيپ به جاي من جوابش را بدهد...
مردهها جوان میمانند
نويسنده : آنا زگرس
مترجم : علي اصغر حداد
رمانی که در سال ۱۹۴۹ نوشته شده و روایتی است از اوضاع آلمان از پایان جنگ جهانی اول تا پایان جنگ جهانی دوم؛ دورهای که به برآمدن هیتلر انجامید. زگرس در این رمان سرگذشت چند خانواده با عقاید سیاسی گوناگون را به موازات هم روایت میکند تا نشان دهد چه شرایطی باعث شد جامعه آلمان به چنان انتخاب سیاسی دست بزند و واکنش بخشهای مختلف جامعه به این انتخاب چه بود. در این رمان از مقاومت مخفیانه تعدادی از آلمانیها در برابر حکومت نازیها هم یاد شده است.
اروين، يكي از اعضاي سازمان اسپارتاكوس، به دست افسران ضد انقلابي به قتل ميرسد. اين نقطه آغازي ميشود بر روايتي كه آنا زگرس در طي آن تاريخ آلمان را از 1918 تا 1945 به رشته تحرير ميكشد. قتلان اروين، كه وابسته به بورژوازي، كلان زمينداران و نظاميان پروس هستند، هر يك به راه خود ميروند و زگرس، با تعقيب زندگي آنها، روايتي چند شاخه پديد ميآورد كه همچون موزاييكهايي كوچك كنار هم قرار ميگيرند و تابلويي گسترده را پديد ميآورند سرگذشت آلمان در آن آشكار ميشود. زگرس در اين اثر ميكوشد به اين پرسش پاسخ دهد كه در آلمان، سرزمين با چنان پشتوانه اومانيستي، فاشيسم چگونه توانست رشد كند و جهان را به ورطه جنگي خانمانسوز فروبرد.
مردی با کبوتر
نام نویسنده : رومن گاری
نام مترجم : لیلی گلستان
جذابیت زندگیاش کم از جذابیت آثارش نداشت. به همین خاطر وقتی رمان سگ سفید را بر اساس وقایع زندگی خودش نوشت به یکی از جذابترین آثارش بدل شد. با نگاهی پر از طنز و هزل درباره سینما و آدمهایش، بهخصوص از جنس هالیوودیاش. همسرش جین سیبرگ یکی از ستارگان زیباروی سینمای هالیوود، باوجود اختلاف سنی زیاد، دلباخته عقاید روشنفکرانه رومن گاری و قدرت ادبی آثارش شده بود. چنین عشقی در رومن گاری نیز نسبت به همسرش دیده می شود. عشقی چنان پرشور که مرگ زودهنگام جین سیبرگ، مرگ او را هم پیش انداخت و رومن گاری یک سال بعد از مرگ او درحالیکه از افسردگی شدید رنج میبرد، تصمیم به خودکشی گرفت. رومن گاری برای خودکشی از روش ارنست همینگوی الهام گرفت، کسی که در داستاننویسی نیز الگو و منبع الهام او بود.
دریکی از صحنههای جالب رمان سگ سفید، رومن گاری وقتی به خانه میآید همسرش را با یکی از ستارگان معروف و ازخودراضی هالیوود روبهرو میشود که با بیشرمی درخواست رابطه با جین سیبرگ را داشت تا تمرینی باشد برای بازیشان در فیلم، به این بهانه که به ارتقای کیفی نقشآفرینیشان کمک خواهد کرد! واکنش رومن گاری نهچندان شدید، اما جالب بود. در خانه را باز کرد و با اردنگی بازیگر را بیرون انداخت!
تنها نویسندهای بود که دو بار جایزه کنگور را گرفت، با اینکه در قوانین این جایزه آمده بود که هر نفر تنها یکبار میتواند این جایزه را بگیرد. اما رومن گاری جایزه را یکبار برای کتابی با اسم خودش و بار دیگر برای کتابی که با اسم مستعار نوشته بود دریافت کرد و تا آن زمان کسی متوجه این مسئله نشده بود. این اتفاق جالب بهخودیخود نشان از این حقیقت داشت که در هیچ دوره ای از فعالی ادبی اش، شهرت او به عنوان نویسنده ای نامدار باعث جلب توجهصاحب نظران نمی شد، او می توانست در کسوت نویسنده ای گمنام اثری را ارائه کند که فی نفسه به دلیل ارزش های ادبی خودش مورد توجه قرار می گرفت نه به دلیل اینکه نوشته ای از رومن گاری بود.
آشنایی با رومن گاری اگر با کتابهای خداحافظ گری کوپر و سگ سفید باشد میتواند پیشفرضهایی درباره آثارش به همراه بیاورد که دیگر آثارش نتوانند آنها را برآورده کنند. چون این دو کتاب زبانی طناز و درونمایه ای بسیار جذاب دارند که به سبکی فوقالعاده روان و پرکشش نوشتهشدهاند؛ مملو از لحظههای فراموشنشدنی که میتوانند خواننده را به نتایج عجیبوغریبی درباره رومن گاری برساند. جذابیتی که در سبک منحصربهفرد این کتابها متجلی شده، شاید دیگر آثار او را تحتالشعاع قرار دهند اما این بدان معنا نیست که الزاماً بهترین آثار کارنامه او محسوب میشوند.
مردی با کبوتر کتابی است که از پارهای جنبهها، نزدیکیهای زیادی با دو کتاب مورداشاره دارد؛ هم در برخورداری از زبان پر از طنز و هزل رومن گاری، روانی روایت داستان و نهایتاً کمرنگ بودن خط داستان.
مردی با کبوتر یکی از آن کتابهایی است که بهجای کشش برخاسته از اوج و فرودهای دراماتیک،جذابیتِ تم اصلی داستان و دریافت حرفهای نویسنده است که مخاطب را به دنبال خود میکشد. البته درک این حرفها نیاز به کمی دقت دارد؛ در غیر این صورت مخاطب صرفاً در سطح رمان باقیمانده و اگر ایدههای طنزآمیز رمان نتواند نظر او را جلب کند، احتمالا کل رمان را اثری خستهکننده و بدون جذابیت ارزیابی خواهد کرد. مکان وقوع داستان ساختمان سازمان ملل است. آدمهای محلی در آن رفتوآمد دارند، سیاست مردان نامدار جهانی که قرار است مهمترین و کلانترین مسائل را در سطح جهان حلوفصل کنند.
اما رومن گاری با طرحریزی قصهای پر از طنز و مطایبه، شوخی های جالبی با این آدمها ترتیب میدهد و اهداف و کارهایشان را به سخره میگیرد. او در کنار این آدمها شخصیت پسری واکسی را پیریزی میکند که با اعتصاب خود میخواهد به این جماعت اهل سیاست بفهماند که خیلی از ماجرا پرتافتادهاند و بهجای آنکه پایشان روی زمین باشد (مسائل این جهان را دریابند) لنگ در هوا ماندهاند.
بهاینترتیب پسر جوان با اعتصاب خود آنها را به چالش میکشد. در شکل گیری حال و هوای خاص حاکم بر کتاب و زبان پر نیش و کنایه آن نباید از ترجمه خوب لیلی گلستان غافل شد. این نکته را نیز یادآوری کنیم که کتاب حاضر سالهای پیش توسط نشر آبی وارد بازار کتاب شده بود اما مهجور ماند و دیده نشد. تجدید چاپ آن توسط نشر ثالث با توفیق بسیار زیادی همراه شد و این رمان هفتهها جزو آثار پرفروش کتابفروشیهای بزرگ تهران بود. شکی نیست درزمینهٔ توفیق این کتاب نقش ناشر و رسانهها برای معرفی خوب آن بیتأثیر نبوده است.
شاید در آخر ذکر این نکته جالب باشد که رومن گاری در سال ۱۹۵۸ خود عضو هیئت نویسندگان سازمان ملل بود. شاید به همین دلیل بود که ترجیح داده بود که این کتاب را بانام مستعار منتشر کند.
مردی به نام اوه
فردریک بکمن
مترجم: فرناز تیمورازف
در «مردی به نام اُوه» نویسنده با وجود ارائه دیالگوهایی طنز آمیز، حقایق تلخی را نهفته است، حقایقی که شاید بخشی از وجود تمام انسانها و جوامع را دربر میگیرد؛ «این روزها مردم فقط کامپیوتر دارند و دستگاه اسپرسو. جامعهای که در آن هیچکس نمیتواند به طریقی منطقی با دست بنویسد و قهوه دم کند، به کجا میرود؟ به کجا؟ اصلاً به کجا میرویم اگر هر کس اتومبیلش را هرجا که عشقش میکشد، پارک کند؟ و به کجا میرویم اگر مردم یک روز دیگر سر کار نروند، تنها به این دلیل که خودشان را کشتهاند؟»
شخصیت دوم کتاب زنی ایرانی به نام پروانه است که اُوه علیرغم میلش مجبور به اعتراف است که او، بر خلاف بقیه آدمها «خیلی هم خنگ نیست!» بکمن شخصیتها را به خوبی شکل داده، آنها را همانطور که باید باشند، ساخته و پرداخته و اختلاف و تلفیق فرهنگها را به زیبایی بیان کرده است.
اُوه در حال حاضر به قهرمانی تبدیل شده که میلیونها خواننده و بیننده، شیفتهاش هستند. بکمن در این رمان تراژدی-کمدی، دیدگاهی انتقادی به اجتماع دارد، احساساتی مثل عشق و نفرت را به زیبایی به تصویر میکشد، جامعه را در لفاف طنز زیر سؤال میبرد و انزوا و ریشههای مشکلات بشر مدرن را تحلیل میکند. درحالیکه نثر کتاب بسیار ساده و روان است و خواندنش لذتبخش، مفاهیم عمیقی در بر دارد که از چشمهای تیزبین و ذهنهای منتقد هرگز پنهان نمیماند. روزنامه «اشپیگل» درباره این رمان نوشته است «کسی که از این رمان خوشش نیاید، بهتر است اصلاً هیچ کتابی نخواند.»
مردی به نام اووه
نام نویسنده : فردریک بکمان
نام مترجم : محمد عباس آبادی
«مردی به نام اووه» داستان مردی است که از عالم و آدم طلبکار است و فکر می کند هیچ چیز سر جایش نیست، و شاید تا حدی هم حق دارد. او در 59 سالگی به تازگی همسرش سونیا را از دست داده و از کار بیکار شده است. زندگی اووه جایی دگرگون می شود که می فهمد با خانواده ای ایرانی-سوئدی همسایه شده و پروانه، مادر ایرانی خانواده، با حضورش در همسایگی این مرد سنتی سوئدی دنیایش را آرام آرام تغییر می دهد.
این کتاب اولین رمان فردیک بکمان، ستون نویس، وبلاگ نویس، و رمان نویس سوئدی متولد سال 1981 است که در سال 2012 به زبان سوئدی نوشته شد و در سال 2013 به انگلیسی ترجمه شد. تا به حال 500 هزار نسخه از این رمان در سوئد به فروش رفته و به 25 زبان ترجمه شده است.
مردی در تبعید ابدی: براساس داستان زندگی ملاصدرای شیرازی، صدرالمتالهین
نادر ابراهیمی
ملاصدرا جزء معدود اندیشمندانی است که تفکراتش همچنان رونقمند و پر طنین، هر روز صیقل می خورد و درخشان می شود و می پرورد و می پروراند، چنانکه حضرت امام (ره) را نیز صدرایی خوانده اند و انقلاب اسلامی را هم متاثر از این تفکر. ملاصدرا اگر چه بزرگ زاده است و فرزند فرماندار اقلیم فارس، لیکن با شاهان و شاه زادگان ناسرخوش است و با قدرتمداران تیز زبان و سر گران؛ تا آنجا که حتی به اساتید خود من جمله میرداماد و میرفندرسکی و شیخ بهایی می تازد که چرا با حضور خود در دربار شاه عباس به وی وجاهت و مشروعیت می دهید، هرچند که آنان نیز برای خود دلایلی دارند.
ملاصدرا در عین پایبندی به اصول تشیع دوازده امامی، درصدد اصلاح کجی ها و بد فهمی ها است و این اصلاح گرایی وقتی با زبان تند و خطاب ویرانگر او همراه می شود، سر سبزش را به تندباد حوادث می سپارد.
"مردی در تبعید ابدی" کتابی شیرین و جذاب است که به بازخوانی سرگذشت و شرح حوادث زندگانی صدرالمتالهین می پردازد و آنرا در قالب داستان هایی جذاب و لذت بخش به خوانندگان خود می نوشاند.
از روزگاران قدیم میان استدلالیون (فلاسفه) و اهل دل (عرفا) دعوا بر سر راه رسیدن به خدا وجود داشت. «ملاصدرای شیرازی» یا همان «محمد» صمیمی کتاب مردی در تبعید ابدی، کسی است که راه بینابینی را برگزید. راهی که دل می رود و عقل می پذیرد.
محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی تنها پسر خانواده بود و از نظر پدرش که عالمی سرشناس بود، او لوس بار آمده بود! محمد با سخت کوشی و تحمل سختی های بسیاری که دانستن آنها نیز رنج آور است، توانست در سنین جوانی، در عقل و بحث شهره ی شهر شود؛ تا جایی که عالمان و استادان به او رشک می بردند. ملاصدرا هرگز از مباحثه و جدل خسته نمی شد و مشکلی نبود که نشکافد!
«زمانیکه با زمانه ی خویش نساختی،و با مَسند نشینان و أمربَران ایشان کنار نیامدی؛ و آنچه را که جاهلان می گویند، جاهلانه باز نگفتی، لاجرم به تبعید ابدی ِ روح گرفتار خواهی شد. حتی اگر در کنجِ منزلی،در شهری ساکن باشی. و اگر بر نپذیرفتن پای فشردی، آواره ات خواهند کرد، یا به زندانت خواهند انداخت و به دارَت خواهند کشید!»
(از ص 11 کتاب)