همچون یک داستان
دانیل پناک
ترجمه: بیتا خلیلی و منصوره شجاعی
همچون یک داستان ، نقدی است بر سنتهای غلط و دست و پاگیر تعلیم و تربیت و فرهنگ. نگارنده در این راه از زبان طنز مدد جسته و سختترین و خشکترین اصول و مفاهیم آموزش و پرورش را در ارتباط با مطالعه به نقد کشیده است. او معتقد است در امر مطالعه و علاقه به آن، هر کودکی، روشهای خاص خود را دارا است و استفاده از فاکتورهای کلیشهای برای ترغیب فرزندان به خواندن، فقط آنها را خسته و دلزده میکند. وی نظریههای خویش را در قالب چهار بخش تولید کیمیاگر؛ باید مطالعه کرد (جزماندیشی)؛ پیش به سوی خواندن و قرائت ما از ده فرمان (یا حقوق زوالناپذیر خواندن) ارائه کرده است.
همدرد
همراز
هلن گرمیون
ترجمه: انوشه برزنونی
هلن گرمیون فرانسوی با این رمان که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، به شهرت جهانی دست یافت.
کامیل، شخصیت اصلی که به تازگی مادرش مرده، سهشنبه روزی، نامهای طولانی، بدون آدرس ارسال کننده و بدون سلام و امضا دریافت میکند. در ابتدا گمان میکند نامهی تسلیت است ولی سنگینی نامه برایش عجیب است. شروع به خواندن که میکند، نمیفهمد چرا آن نامه باید به او نوشته شود. آخر هیچ چیز از محتوای آن نامه برایش آشنا نیست. سهشنبهی دیگری از راه میرسد، نامهی دیگری در خانه منتظر اوست. او که ویراستار و ناشر است، به همین خاطر به ذهنش میرسد که نکند نویسندهای تازهکار که میداند کتابش روی میز ناشر سالها خاک میخورد با این روش او را واداشته داستانش را به شیوهای سریالی بخواند؟! همه چیز به کنار. نامهها به شدت جذابند و نکاتی دارند که باعث میشود «کامیل» احساس کند شاید واقعاً مخاطب نامهها خودش باشد… اما ماجرا به همین جا ختم نمیشود و یک بار دفترچهای هم همراه با نامهها برایش ارسال میشود که نمایانگر وجه تازهای از ماجرایی است که کامیل با آن روبروست….
همراز از آن دست کتابهاست که ماجرایش از صفحهی اول داستان آغاز میشود و تا صفحهی آخر یکنفس ادامه مییابد. داستانی رازآلود با درونمایهی خیانت، دروغ و عشق در زمینهی پرالتهاب جنگجهانی دوم.
همراه من بیا
نام نویسنده : شرلی جکسن
نام مترجم : بهرام فرهنگ
شرلی جکسن در سال 1965 و تنها وقتی 48 سال داشت در تخت خوابش سکته کرد و از دنیا رفت.او یکی از مهم ترین داستان نویسان میانه ی قرن بیستم ادبیات آمریکاست و از منزوی ترین های شان هم حتا با این که به پنجاه سالگی هم نرسید اما نتوانست آن قدر کار دست اول بنویسد که یکی از نمادهای ادبیات داستانی آمریکا محسوب شود.همراه من بیا نام آخرین رمان اوست که هیچ گاه نتوانست تمامش کند و البته یکی از زیباترین آثارش.در این کتاب بخش های باقی مانده از این رمان همراه با چهارده داستان کوتاه درخشان او کنار هم گرد آمده اند که نشان میدهند جهان شرلی جکسن چه مختصاتی دارد.کتاب ضمایم دیگری هم دارد از جمله سه سخن رانی،میشود گفت این کتاب گزیده ای است از وجوه مختلف کاری این بانوی داستان نویس که در آثارش میشود هراس،تنهایی،اتفاق های پیش بینی نشده و از همه مهم تر خشونتی را دید که در لایه های مختلف انسانیش وجود دارند.شاید مخاطبان ایرانی بیش از همه او را با داستان تکان دهنده ی بخت آزمایی (لاتاری)به یاد داشته باشند که نمونه ای است از همین جهان،جکسن علاوه بر داستان کوتاه،رمان نویس بسیار بزرگی بود و شش رمان هم نوشت.
همرنگ جماعت
آلبرتو موراویا
ترجمه: هاله ناظمی
رمان «همرنگ جماعت» اثر آلبرتو موراویا یکی از مهمترین رمانهای سیاسی–روانشناختی قرن بیستم است که با نگاهی عمیق و بیرحمانه، مسئلهٔ اطاعت، ترس از تفاوت، هویت فردی و سازوکارهای فاشیسم را واکاوی میکند. این رمان که در سال ۱۹۵۱ منتشر شد، نهتنها نقدی بر نظام فاشیستی ایتالیا، بلکه تحلیلی فراگیر از روان انسان مدرن در برابر قدرت و فشار اجتماعی است.
داستان حول شخصیت مارچلو کلریچی میچرخد؛ مردی که بیش از هر چیز، آرزوی «عادی بودن» دارد. او نه به دلیل ایمان ایدئولوژیک، بلکه از سر ترس و میل به امنیت، به حزب فاشیست میپیوندد و مأمور میشود تا در جریان سفری به پاریس، استاد پیشین خود را که مخالف رژیم است، شناسایی و زمینهٔ قتل او را فراهم کند. این مأموریت، بهانهای برای کاوش در گذشتهٔ مارچلو، عقدههای کودکی، سرکوب میلها و تضادهای درونی اوست.
موراویا در این رمان، فاشیسم را نه صرفاً یک نظام سیاسی، بلکه نتیجهٔ نوعی روانشناسی جمعی میداند؛ روانشناسیای که در آن، فرد برای رهایی از اضطراب تفاوت، به اطاعت کورکورانه پناه میبرد. مارچلو شخصیتی است که از کودکی با تجربهای مبهم، خشونتآمیز و جنسی دچار گسست روانی شده و در بزرگسالی، با انتخاب زندگی بورژوایی، ازدواجی بیروح و پیروی از قدرت، میکوشد این زخم را پنهان کند. «همرنگی» برای او نه فضیلت، بلکه پناهگاهی در برابر ترس از خود است.
از نظر ادبی، موراویا با نثری سرد، دقیق و عاری از احساساتگرایی، جهانی بیروح و مکانیکی ترسیم میکند که کاملاً با مضمون رمان هماهنگ است. ساختار غیرخطی روایت، رفتوآمد میان حال و گذشته، و تمرکز بر ذهنیت شخصیت اصلی، باعث میشود خواننده بیش از آنکه با رویدادها درگیر شود، در لایههای روانی شخصیت فرو رود. این سبک، تأثیرپذیری موراویا از رمان روانشناختی و اندیشههای فرویدی را آشکار میکند.
از منظر فلسفی، «همرنگ جماعت» پرسشی بنیادین دربارهٔ مسئولیت اخلاقی فرد مطرح میکند. آیا انسان میتواند جنایت را با پناه بردن به «اطاعت از نظم» توجیه کند؟ موراویا پاسخ روشنی میدهد: شر، اغلب نه از هیولاها، بلکه از انسانهای معمولی برمیخیزد؛ کسانی که برای آسایش، امنیت یا پذیرفته شدن، وجدان خود را تعلیق میکنند. مارچلو نه یک شرور بزرگ، بلکه نمونهای هولناک از انسان «نرمال» است.
از نظر اجتماعی و سیاسی، رمان نقدی تیز بر طبقهٔ متوسط ایتالیا در دوران موسولینی است؛ طبقهای که بهجای مقاومت، با رژیم کنار آمد و با سکوت یا همکاری خود، به تداوم خشونت کمک کرد. موراویا نشان میدهد که فاشیسم بدون مشارکت فعال یا منفعل شهروندان «معمولی» نمیتوانست دوام بیاورد.
«همرنگ جماعت» جایگاهی ممتاز در ادبیات مدرن دارد، زیرا از مرز نقد تاریخی فراتر میرود و به اثری جهانشمول بدل میشود. این رمان نهتنها دربارهٔ ایتالیا یا فاشیسم، بلکه دربارهٔ هر جامعهای است که در آن، ترس از تفاوت، آزادی فردی را قربانی نظم و اطاعت میکند. موراویا با این اثر نشان میدهد که بزرگترین خطر برای انسان، نه دیکتاتور، بلکه میل درونی او به همرنگ شدن و گریز از مسئولیت اخلاقی است.
همزاد
مولفان: مهرداد وثوقی (مترجم), ژوزه ساراماگو (نویسنده)
این رمان، که متن کاملش برای نخستین بار به فارسی برگردانده میشود، از معدود آثار ژوزه ساراماگو است که نامش در فهرست معروف کتابهایی است که باید پیش از مرگ خواند. قهرمان داستان، معلم تاریخ دبیرستان است. مردی به اسم ترتولیانو ماکسیمو آفونسو، که ازدواج نافرجامی را از سر گذرانده و چندی است با دختری به نام ماریا دپاز آشنا شده است. زندگی روزمره و پیشامدهای ملالآور گذشته، ماکسیمو را به مردی افسرده تبدیل کرده است. روزی همکارش فیلمی به او میدهد تا برای اندک زمانی هم که شده او را از درونگرایی برهاند. ماکسیمو فیلم را میبیند اما، با دیدن صحنهی کوتاهی از آن، شعلهی ماجرایی افروخته میشود که همزاد را در زمرهی پرچالشترین آثار ساراماگو قرار داده است.
ژوزه ساراماگو تنها نویسندهای از کشور پرتغال است که تاکنون توانسته جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کند. سبک و ویژگی داستاننویسی او چنان منحصربهفرد است که میتوان ادعا کرد ساختار نوشتههایش امضای او محسوب میشود. ساختاری که شاید در ابتدا داستان را سختخوان جلوه دهد، اما خواننده همین که اندکی با آن پیش برود، نه تنها از سختخوانی آن دلزده نمیشود، بلکه لذت وافری نیز میبرد.
همسایه روان پریش
مارک ادواردز
ترجمه: مرتضی بزرگیان
اتان داو و خانوادهاش به خانهای تازه در یک محلهی امن نقل مکان کردهاند و این دقیقاً همان آغاز دوبارهای است که به آن نیاز دارند. ازدواج او با اما به مویی بند است، و پسرش دیلن و دخترِ دوازدهسالهاش رُز شایستهی کودکی شادی هستند.
وقتی رُز از سوی پسرهای آنسوی خیابان مورد آزار و اذیت قرار میگیرد، اتان با خیال راحت میبیند که زنِ همسایهی کناری وارد ماجرا میشود. فیونا اسمیت درست در بهترین زمان وارد زندگی آنها شده است، و وقتی پیشنهاد میکند در تعطیلات مدرسه از رُز مراقبت کند، اتان و اما باور نمیکنند که تا این حد خوششانس بودهاند.
و این دقیقاً همان چیزی است که فیونا میخواهد. زیرا او دور از آنکه همسایهای بینقص باشد، آخرین کسی است که باید فرزندتان را به او بسپارید. فیونا با نقشهای بیرحمانه برای انتقام، با کمال میل حاضر است رُز را به همدستِ خود تبدیل کند، بهویژه وقتی به این گمان میافتد که رُز شاید آنقدرها که به نظر میرسد معصوم نیست…
همسر آلمانی
کلی ریمر
ترجمه: فرنوش جزینی
یک رمان تاریخی کاملاً گیرا و دلخراش جنگ جهانی دوم، الهام گرفته از وقایع واقعی.
نکته شگفتانگیز این است که تیم موشکی با نام رمز "Operation Paperclip" کار خارقالعادهای برای هر دو طرف انجام داد. این صحنه رمان «همسر آلمانی» اثر رماننویس استرالیایی کلی ریمر است. این بر اساس «پدر سفرهای فضایی»، دکتر ورنر فون براون است.
همسر اول
فرانسواز شاندرناگور
ترجمه: اصغر نوری
اگر شوهرم را «بهطور رسمی» از دست داده بودم، خانوادهاش دورم حلقه میزدند و با گرمای بازوانشان تسلیام میدادند. اگر شوهرم را با تابوت و دعا به خاک میسپردم، دوستانش از من حمایت میکردند، در آغوش میگرفتندم… اما ازآنجاکه او زندگی میکند و خوشبخت هم زندگی میکند، آنها دوتکهام کردهاند.
همسر اول عنوان رمانی نوشتهی فرانسواز شاندرناگور است. شاندرناگور را بهعنوان نویسندهی رمانهای تاریخی میشناسند، بااینحال «همسر اول» رمانی معاصر و حتی شخصیترین اثر او به شمار میرود. در این اثر هم میتوان تسلط و علاقهی او به اساطیر و متون کهن ادبیات جهان را بهخوبی دید.
همسر پنهان
گیل پل
مترجم: پگاه منفرد
گیل پل نویسنده ی بریتانیایی است.
این رمان تاریخی در بستری عاشقانه (تاتیانا دختر دوم آخرین تزار روس و دیمیتری مالاما افسر سواره نظام) به حوادث کشور روسیه در دوره حکومت خاندان رومانوف می پردازد.
این رمان در سال ۲۰۱۶ منتشر شد و مورد استقبال قرار گرفت.
واپسین تزار روسیه، نیکلای دوم بود که خود و خانوادهاش در سال ۱۹۱۷ و در جریان انقلاب روسیه از تاج و تخت افتادند و سپس در ژوئیه سال ۱۹۱۸ توسط بلشویکها اعدام شدند.
نیکلای دوم هیچ تمایلی به اصلاحات نداشت و بدنبال راه پدرش در طریق فردسالاری بود، در نتیجه فضای روسیه مملو از افکار انقلابی شده بود. حاکمان روس برای گریز از تغییرات به جنگ با ژاپن بر سر تسلط بر کره و منچوری در شمال چین روی آوردند. روسها خود را پیروز جنگ میدانستند ولی سرانجام پیمان صلحی در سپتامبر ۱۹۰۵ با ژاپن امضا کردند که کنترل کره و بخشی از منچوری و راهآهن کلیدی آن بدست ژاپنیها افتاد. در ۲۲ ژانویه ۱۹۰۵ میلادی، حدود دویست هزار روسی در شهر سنپترزبورگ اجتماع کردند و خواستار کاهش ساعات کار و افزایش دستمزدها شدند. تظاهرکنندگان بر روی حمایت تزار از خودشان حساب میکردند. اما نتیجه آن برعکس بود. سربازان نیکلای دوم بر روی تظاهرکنندگان آتش گشودند و صدها نفر از تظاهرکنندگان کشته یا زخمی شدند. این واقعه به یکشنبه خونین معروف شد.
اوضاع روسیه ناآرام بود و شورشهای دهقانی در روستاها با اعتصابات کارگران صنعتی در شهرها همراه شده بود. نیکلای دوم از طرفی به اصلاحات و ایجاد مجلس انتخابی مشورتی «دوما» اقدام کرد و از طرف دیگر به روی اعتصابکنندگان آتش گشود. اعدامهای صدراعظم استولیپین در سالهای ۱۹۰۶ و ۱۹۰۷ توانست برای چند سالی فضای روسیه را آرام کند. در موج بعدی این رویدادها یعنی از سال ۱۹۱۲ تا ۱۹۱۴ میلادی اعتصابات کارگری وضعیت شهرهای روسیه را متشنج کرد.
در سال ۱۹۱۴ میلادی، جنگ جهانی اول کل اروپا را فرا گرفت. روسها در حالی که فاقد رهبری نظامی کارآمد، آموزش، غذا و اسلحه و مهمات کافی برای چنین جنگی بودند، وارد این جنگ شدند. نتایج جنگ جهانی اول برای روسها فاجعهبار بود، و تنها ۳ میلیون روسی در همان سال اول کشته، زخمی یا اسیر شدند. با افزایش تلفات، روسهای بیشتری خواستار خروج از جنگ جهانی اول شدند. سنپترزبورگ که با شروع جنگ جهانی اول به علت اسم آلمانی آن به پتروگراد تغییر نام یافته بود در مارس ۱۹۱۷ شاهد شورشی بود که برای نخستین بار، سربازان ارتش نیکلای دوم به صفوف مردم پیوستند. سربازان ارتش دیگر از نیکلای دوم فرمانبرداری نمیکردند. دومای روسیه که دریافت نیکلای دوم دیگر نمیتواند بر روسیه حکومت کند، یک دولت موقت تشکیل داد و هیأتی را به ملاقات تزار فرستاد. تزار استعفانامه خود را تسلیم دوما کرد و برادر خود میخائیل را به عنوان جانشین خود معرفی کرد، اما میخائیل حاضر به پذیرش این مقام نشد. در ۷ نوامبر ۱۹۱۷ بلشویکها (حزب سوسیال دموکرات کارگری) دولت موقت را کنار زدند و قدرت را در روسیه بدست گرفتند. خانواده تزار توسط دولت موقت کرنسکی به شهر توبولسک در سیبری منتقل شده بودند. پس از به قدرت رسیدن بلشویکها، خانواده تزار به شهر یکاترینبورگ منتقل و در خانه یک مهندس فراری زندانی شدند. ارتش سفید که حامی رژیم گذشته و مخالف جدی بلشویکها بود، در حال نزدیک شدن به شهر یکاترینبورگ بود و این امکان وجود داشت که خانواده تزار را آزاد کنند و دوباره ادعای حکومت کنند. بلشویکها به وحشت افتادند و در نتیجه کمیته اجرایی مرکزی مسکو دستور اعدام تزار و خانوادهاش را صادر کرد و کمیسر یکاترینبورگ مسئول اجرای این دستور شد. در نتیجه در بامداد ۱۷ ژوئیه ۱۹۱۸ نیکلای دوم و اعضای خانوادهاش در زیرزمین خانه به ضرب گلوله توسط بلشویکها کشته شدند و اجساد آنان در جنگل مجاور شهر سوزانده و دفن شد.
همسر پنهانی
گیل پل
مترجم: شیدا رضایی
پرفروش USA TODAY در سال ۲۰۱۷
فروش شماره یک کیندل آمازون در سال ۲۰۱۷
برای کسانی که به داستانهای تاریخی علاقمند هستند، سرگذشت خانوادههای سلطنتی همواره مورد توجه بوده است و در این میان سرگذشت تراژیک و مرموز خانوادۀ رومانوف از جذابیت خاصی برخوردار بوده است. مجهول بودن سرگذشت این خانواده در مدت زمانی طولانی باعث شکلگیری شایعات و داستانهای زیادی در مورد آنها به خصوص کوچکترین دخترشان آناستازیا شده است اما گیل پل در داستان خود دختر دوم این خانواده ،تاتیانا را مورد توجه قرار میدهد و با استفاده از جزئیات دقیق تاریخی، داستان عاشقانۀ تأثیرگذاری را در مورد او و یک افسر سواره نظام خلق میکند که در عین لذت، جزئیات تاریخی دقیقی را در مورد آن دورۀ و شرایط کشور روسیه در اختیار خواننده قرار میدهد.
ارائۀ جزئیات شخصیتی دقیق در مورد قهرمان داستان به خلق تصویری واضح از او و درک احساسات و شرایطش کمک شایانی کرده است و بر بر تأثیرگذاری آن میافزاید.
گره زدن این داستان تاریخی با زمان حال و چالشهای درونی یک زن به دلیل شکست در روابط عاطفیاش و پیشبرد همزمان دو داستان در گذشته و حال از دیگر جذابیتهای این کتاب محسوب میشود و آن را درمیان ده رمان عاشقانۀ برتر یواساِی تودی در سال 2016 قرار داده است.
همسر چای کار
داينا جفريز
مترجم: ميثم فدائی
رمان تاريخي و عاشقانه ي تحسين شده و پرفروش جهاني كه حوادث آن در دهه ي 1920 در سيلان قبل از استقلالش از انگلستان (سريلانكاي كنوني) مي گذرد.
داينا جفريز در مالزي به دنيا آمده است و در نه سالگي به انگلستان نقل مكان كرده است.
اين رمان درباره ي زن جوان انگليسي است كه عاشق يك مرد جذاب صاحب مزرعه و بيوه مي شود و با او ازدواج مي كند و درگير راز زندگي گذشته او و اينكه چه بلايي سر همسر اولش آمده است مي شود.
به نظرش ميرسيد كه اشباح تيرهاي در دو سوي جاده پديدار و ناپديد ميشوند. دستش را دراز كرد تا آنها را از خود دور كند. پرندهاي جيغي كشيد، صداي گوشخراشي به گوش رسيد و شاخههاي درختي در هم شكست. دلش ميخواست دخترش را دوباره ببيند: ميخواست بداند چه شكلي شده، ميخواست در چشمهاي او خيره شود و لبخندش را ببيند، ميخواست دستش را بگيرد، گونهاش را دوباره ببوسد و او را بچرخاند و بچرخاند. چنان غمي در وجودش افتاده بود كه از شدت درد به خود ميپيچيد. اشكهايش را پاك كرد، نفسي آهسته و عميق كشيد و اطرافش را از نظر گذراند. گيج از دويدن خون در سرش، زير باران روي تخته سنگي نشست و بازوهايش را به دور خود حلقه كرد و كوشيد باور كند دخترش را در آغوش گرفته است.
همسر چرچیل بانو کلمنتین
مری بندیکت
ترجمه: گلی نژادی
رمانی خارقالعاده که بر یکی از تأثیرگذارترین افراد در طول جنگ جهانی اول و دوم تمرکز دارد: کلمنتین چرچیل.
در سال ۱۹۰۹، کلمنتین همراه با همسر جدیدش، وینستون، از قطاری پیاده میشود. زنی خشمگین از میان جمعیت بیرون میآید و او را به سمت قطار در حال حرکت هل میدهد. درست پیش از آنکه تعادلش را از دست بدهد، کلمنتین او را از یقه کت میگیرد و نجات میدهد. این نخستین باری نیست که کلمنتین چرچیل جان همسرش را نجات میدهد — و آخرین بار هم نخواهد بود.
بانوی کلمنتین داستان پرشور زنی بلندپرواز در کنار وینستون چرچیل است؛ داستان شریکی که در تاریکی سهمگین جنگ خم به ابرو نیاورد و نه در برابر دشمنان تسلیم شد، و نه در برابر انتظارات.
همسر دوست داشتنی من
سامانتا داونینگ
ترجمه: سحر قدیمی
ماجرای عاشقانة آدمهای معمولی اغلب شبیه هم است. زنی جذاب سر راهتان سبز میشود. به یکدیگر دل میبازید. بچهدار میشوید. خانه میخرید. بزرگترین رؤیاها و سیاهترین رازهایتان را با یکدیگر در میان میگذارید. کمکم حوصلهتان سر میرود.
همسر دوستداشتنی من که بلافاصله پس از انتشار به موفقیتی گسترده دست یافت، حد و مرزهای داستان پرتعلیق خانوادگی و خشونتهای پنهان را در هم میریزد و خواننده در فضـایی پر از سوءظن، اما طنزآلود با رازهایی تکاندهنده روبرو میشود.
همسر روباه
یانگز چو
ترجمه: بهاره محمدی
منچوری، ۱۹۰۸.
در سالهای پایانیِ امپراتوریِ روبهزوالِ چینگ، جسد یک زنِ درباری یخزده در آستانهٔ یک در پیدا میشود. مرگ او در هالهای از شایعات دربارهٔ روباهها فرو رفته است؛ روباههایی که باور دارند با تغییر شکل به زنانی زیبا و مردانی خوشسیما، آدمیان را میفریبند. «بائو»، کارآگاهی با توانایی شگفتانگیز در بوکشیدنِ حقیقت، برای کشف هویت این زن استخدام میشود. بائو از کودکی شیفتهٔ خدایانِ روباه بوده، اما آنها همیشه بهطرزی وسوسهانگیز دور از دسترس ماندهاند، تا شاید اکنون.
در همین حال، خانوادهای که صاحب یک داروخانهٔ معروفِ طبِ سنتی چینی است، میتواند بیماریها را درمان کند، اما نمیتواند از نفرینی که گریبانش را گرفته بگریزد: پسران ارشدشان پیش از بیستوچهارمین سالگردِ تولدشان میمیرند. وقتی خدمتکاری دلنشین و سربههوا به نام «اسنو» به این خانه قدم میگذارد، به نظر میرسد بخت خانواده برمیگردد، یا شاید هم نه؟
اسنو موجودی است با رازهای فراوان، اما بیش از هر چیز مادری است که در پی انتقام فرزند از دسترفتهاش است. او در جستوجوی یک قاتل، ردی را از شمال چین تا ژاپن دنبال میکند و بائو مصرانه در پی او میآید. اسنو و بائو، در میان اسطورهها و تصورات نادرست دربارهٔ ارواح روباه، هم با دوستان قدیمی روبهرو میشوند و هم با دشمنان تازه، در حالی که مرگهای بیشتری رخ میدهد.
«همسر روباه» رمانی است حماسی و سرشار از شخصیتهای منحصربهفرد و فراموشنشدنی؛ داستانی خیرهکننده دربارهٔ عشقهای کهن و فرصتهای دوباره، ژرفای عشق مادری، و افسانههای باستانیای که شاید واقعاً حقیقت داشته باشند.
همسر گمشده
آلیسون ریچمن
ترجمه: سودابه قیصری
در پراگ قبل از جنگ، روياي دو عاشق جوان با حمله ارتش نازي در هم شكسته شد. سپس، دههها بعد، هزاران كيلومتر دورتر، در نيويورك، نگاهي گريزناپذير از آشنايي، بين دو غريبه رد و بدل شد... سرنوشت، به لنكا و يوزف شانس دوبارهاي ميدهد. همسر گمشده، آسايش مسحوركننده زندگي در پراگ قبل از اشغال، وحشت اروپاي نازي، انعطافپذيري روح انسان و نيروي خاطره را كاوش ميكند. - لمساش كن، تنفساش كن. هرگز رهايت نخواهد كرد. اگر نور آفتاب را كف دستانت قرار دهي، به سايه تبديل ميشود. اگر كرم شبتاب را در شيشهاي بگذاري، ميميرد. اما اگر با بالهاي باز عشق بورزي، هميشه نشاط معلق ماندن در پرواز را احساس خواهي كرد.
همسر مسافر زمان
آدری نیفنگر
ترجمه: مرجان محمدی
رمان همسر مسافر زمان، یک داستان عاشقانه ی سرگرم کننده و اغلب گزنده با پیچ و خمی جذاب است: اگر یکی از طرفین قادر به حرکت در زمان باشد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ این رمان بسیار بدیع و خلاقانه، به سوالاتی درباره ی زندگی، عشق و تأثیر زمان بر روابط می پردازد. کلر، دختری زیبا و باهوش است که در رشته ی هنر تحصیل می کند و هنری، کتابداری ماجراجوست. این دو، یکدیگر را از زمانی که کلر، 6 ساله و هنری، 36 ساله بود، می شناسند و در زمان بیست و سه سالگی کلر و سی و یک سالگی هنری، با هم ازدواج می کنند. غیرممکن به نظر می رسد اما حقیقت دارد، چراکه هنری یکی از اولین کسانی است که دچار اختلال تغییر مکان و زمان شده است؛ به طوری که ساعت ژنتیکی بدنش به صورت تصادفی تنظیم مجدد شده و او ناگهان خود را در مکان و زمانی دیگر در گذشته و آینده می یابد. ناپدید شدن های او خود به خود و غیرقابل پیش بینی است و مشکلات عجیبی بر سر راه داستان عاشقانه ی نامتداول کلر و هنری ایجاد می کند. این موضوع که تلاش آن ها برای داشتن یک زندگی مشترک عادی را چیزی غیرقابل پیشگیری و غیرقابل کنترل تهدید می کند، داستان این دو نفر را بسیار تکان دهنده و فراموش نشدنی ساخته است.
همسر و نقد همسر
آنتوان چخوف
حمیدرضا آتش برآب
آنتون پاولوویچ چِخوف (به روسی: Анто́н Па́влович Че́хов) (زادهٔ ۲۹ ژانویهٔ ۱۸۶۰در تاگانروگ - درگذشتهٔ ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۰۴) داستاننویس و نمایشنامهنویس برجستهٔ روس است.
او در زمان حیاتش بیش از ۷۰۰ اثر ادبی آفرید. او را مهمترین داستان کوتاهنویس برمیشمارند و در زمینهٔ نمایشنامهنویسی نیز آثار برجستهای از خود بهجا گذاشتهاست و وی را پس از شکسپیر بزرگترین نمایشنامهنویس میدانند. چخوف در ۴۴سالگی بر اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت.