شیر سیاه
الیف شافاک
مترجم: رؤیا منجم
این كتاب با شیر سیاه و جوهر سفید نوشته شده ـ معجونی از قصهگویی، مادرانگی، عشق به سفر و افسردگی كه چند ماهی در دمای اتاق تقطیر شده است. الیف شافاك (الف شفق) نویسنده پیشرو تركیه با دنیا آمدن نخستین فرزندش گرفتار بحران روانی ژرفی میشود. طاعون احساس گناه و دلهره و اضطراب و سردرگمی درباره نقش تازه مادری به جانش میافتد و برای نخستین بار در زندگی دیگر نمیتواند دست به قلم ببرد. با فرو رفتن و غوطهوری در افسردگی شدید پس از زایمان، برای یافتن راه برونرفت از ناسازگاری میان مادرانگی و آفرینش هنری در جامعهای مردسالارانه، نگاهی به تجربههای دیگر نویسندگان برجسته زن در دنیا میاندازد، زنانی همچون سیلویا پلت؛ ویرجینیا وولف، سیمون دو بووار، و آلیس والكر.
شیر سیاه با صداقت و راستگویی و شیوایی سوزاننده و طنز نامنتظره خود، كتابی اندیشهبرانگیز و برنده درباره ادبیات، مادرانگی و نیك بود معنوی است.
شیرفروش
آنا برنز
ترجمه: سونیا سینگ
رمان «شیرفروش» نوشته آنا برنز، داستان زنی جوان در شهری بینام در ایرلند شمالی در دوران «مشکلها» یا همان تضادها و خشونتهای سیاسی دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰ را روایت میکند. این اثر با سبک منحصر به فرد و زبان خاص نویسنده، زندگی روزمره در جامعهای تحت سلطه خشونت، شایعهپراکنی و کنترل اجتماعی شدید را به تصویر میکشد. شخصیت اصلی داستان، که بدون نام معرفی میشود، بهعنوان روایتگر اولشخص، نگاه فردی و شخصی خود به وقایع پیرامونش را ارائه میدهد و در عین حال تصویری نمادین از جامعهای سرکوبشده و تحت نظارت دارد.
در رمان، زندگی روزمره با خشونت و ترس پیوند خورده است. شخصیتها تحت فشار جامعه و گروههای مسلح قرار دارند و هر رفتاری میتواند پیامدهای جدی داشته باشد. «شیرفروش» که نمادی از تهدید و کنترل اجتماعی است، به موجودیتی فراگیر در ذهن جامعه تبدیل شده و حتی حضور غیرمستقیم او، ترس و محدودیت را بر زندگی شخصیتها تحمیل میکند. برنز با استفاده از روایت بدون نامها و سبک منحصر به فرد، حس ناشناختگی و سرکوب را تقویت میکند و خواننده را در تجربه ذهنی شخصیت اصلی فرو میبرد.
از منظر روانشناختی، رمان نشان میدهد که چگونه ترس و فشار اجتماعی بر رفتار و روان افراد تأثیر میگذارد و هویت فردی را تحت کنترل قرار میدهد. شخصیت اصلی تلاش میکند هویت مستقل خود را حفظ کند و در عین حال با قواعد نامرئی جامعه کنار بیاید. این تضاد میان فردیت و فشار اجتماعی، موضوعی مرکزی در رمان است و تجربه زندگی تحت خشونت و نظارت دائم را به تصویر میکشد.
از نظر اجتماعی و فلسفی، رمان نقدی بر جوامع تحت سلطه خشونت، شایعات و محدودیتهای ساختاری ارائه میدهد. برنز نشان میدهد که در چنین شرایطی، قدرت و نفوذ حتی از طریق جزئیترین اعمال و شایعات منتقل میشود و افراد مجبورند برای بقا، خود را با سیستم انطباق دهند.
زبان و سبک نویسنده نیز اهمیت ویژهای دارد؛ جملههای طولانی، روایت پیچیده و فقدان نامها و مشخصات دقیق، حس خفقان و سردرگمی جامعه تحت سلطه را منتقل میکند. این ویژگیها رمان را به تجربهای نزدیک به واقعیت ذهنی و اجتماعی شخصیت اصلی تبدیل کرده است.
در جمعبندی، «شیرفروش» رمانی است درباره ترس، هویت، کنترل اجتماعی و مقاومت فردی. اثر آنا برنز با سبک نوآورانه و روایت روانشناختی، تصویری ملموس از زندگی در جامعهای تحت فشار و خشونت ارائه میدهد و نشان میدهد که چگونه افراد در چنین محیطی برای حفظ هویت و آزادی شخصی تلاش میکنند.
شیرینی در دل
کمیلا گیب
ترجمه: حامد حبیبزاده
«شیرینی در دل» همانند نامش روایتی خوشخوان و در عین حال پر تعلیق و جذاب است. این کتاب داستان دختری انگلیسیتبار به نام لیلی است که همراه پدر و مادرش به اتیوپی سفر میکنند اما بر اثر وقایعی یتیم شده و در اتیوپی ماندگار میشود. کتاب روایتی موازی میان گذشته و حال لیلی است. لیلی گمشدهای از گذشته دارد که در زمان حال به دنبال او میگردد و مخاطب در طول داستان شرح جستجوی او برای یافتن گمشدهاش، فرهنگ اتیوپیایی و ارتباطات لیلی با شخصیتهایی که هرکدام سرگذشتی دردناک داشتهاند را میخواند.
شیطان در شهر سپید 💯
اریک لارسن
ترجمه: سوگند رجبی نسب
نویسنده، اریک لارسون، رویدادهای شگفتانگیز پیرامون نمایشگاه جهانی شیکاگو در سال ۱۸۹۳ را با چنان قدرتی در روایت و فضاسازی بازآفرینی میکند که خوانندگان ممکن است ناچار شوند دوباره به مشخصات کتاب نگاه کنند تا مطمئن شوند «شیطان در شهر سفید» واقعاً یک کتاب غیرداستانی است و نه یک رمان تخیلی با نیروی تخیل خارقالعاده.
لارسون داستان دو مرد را روایت میکند: دنیل اچ. برنهام، معمار و مدیر اصلی مسئول ساخت نمایشگاه، و اچ. اچ. هولمز، قاتل زنجیرهایای که در ظاهر، پزشکی خوشبرخورد و جذاب به نظر میرسید.
چالشی که برنهام با آن روبهرو بود، بسیار عظیم و طاقتفرسا بود. او در مدتزمانی کوتاه، ناچار شد بر مرگ شریک کاری خود و همچنین موانع و مشکلات بیشمار دیگری غلبه کند تا «شهر سفید» مشهور را، که نمایشگاه پیرامون آن شکل گرفته بود، بنا کند. تلاشهای او برای به پایان رساندن این پروژه و موفقیت خیرهکنندهٔ نمایشگاه، با مهارتی چشمگیر روایت شده است. در کنار این روایت، حضور شخصیتهای نامدار تاریخی همچون بوفالو بیل کودی، سوزان بی. آنتونی و توماس ادیسون نیز بر جذابیت داستان میافزاید.
فعالیتهای هولناک دکتر هولمز، که گمان میرود در همان دوران نمایشگاه مسئول دهها قتل بوده باشد، به همان اندازه شگفتآور و تکاندهنده است. او هتلی موسوم به «هتل نمایشگاه جهانی» را در نزدیکی محل برگزاری نمایشگاه طراحی و بنا کرد؛ ساختمانی که به کورهٔ آدمسوزی و اتاق گاز مجهز بود. هولمز از شور و هیجان ناشی از برگزاری نمایشگاه جهانی، همراه با شخصیت کاریزماتیک و فریبندهٔ خود، برای به دام انداختن قربانیانش بهره میبرد.
در نگاه نخست، کنار هم قرار دادن داستان یک معمار و یک قاتل زنجیرهای در یک کتاب، آن هم با فصلهایی که بیشتر بهصورت یکی در میان میان این دو روایت جابهجا میشوند، انتخابی عجیب به نظر میرسد؛ اما این شیوه به شکلی شگفتانگیز موفق از کار درآمده است.
لارسون با قلمی توانمند، هم جذابیت رؤیایی و افسونگر شیکاگوی قرن نوزدهم و هم چهرهٔ تاریک، هولناک و کابوسوار آن را آشکار میکند و تصویری فراموشنشدنی از شهری ارائه میدهد که در آن، شکوه پیشرفت و تمدن در کنار شرارت و جنایت بهطور همزمان حضور دارند.
— جان مو
شیطان درون ما
صباح الدین علی
ترجمه: سیدبرهان قندیلی
مسئول دائمي براي همه كارهايي كه از نتيجهشان بيخبر بودم و دوست داشتم انجامش دهم در نهايت نتيجه منفي بدست ميآوردم پيدا كرده بودم: لغتي ايجاد كرده بودم به اسم «شيطان»، هر عمل كثيف و مزخرفي كه انجام ميدادم، بار ميزدم رو دوش اون بدبخت و به جاي اين كه به خاطر اون كار رو خودم تف كنم، خودم رو به عنوان يه شخص مظلوم و ظلمديده جلوه ميدادم و لايق شفقت و محبت ميدونستم... ولي شيطان كجا بود عزيز دلم؟ شيطان شده غلاف و سرپوشي واسه حماقت و غرور پوچ و بيجاي ما كه از عذاب وجدان فرار كنيم... البته اگه وجداني داشته باشيم. صباحالدين علي در رمان شيطان درون ما، تاثير فشارهاي اجتماعي روي افراد و به «دام افتادن» افراد ضعيف را به خوبي به خواننده نشان ميدهد. نگاهي تيزبينانه به تاريكي ذهن افراد روشنفكر و شيطان درون انسانها دارد.
شیطان زده
ریمون رادیگه
ترجمه: داود نوابی
ریمون رادیگه (Raymond Radiguet) نویسنده و شاعر فرانسوی، متولد ۱۹۰۳ و درگذشته ۱۹۲۳، یکی از چهرههای برجسته ادبیات فرانسه در اوایل قرن بیستم بود که در طول زندگی کوتاه خود آثار بزرگی به جا گذاشت. او تنها ۲۰ سال عمر کرد، اما توانست با رمانهایش به شهرت زیادی برسد. مهمترین اثر او رمان Le Diable au corps (شیطان زده) است که بهعنوان یکی از شاهکارهای ادبیات فرانسه شناخته میشود.
این رمان که در سال ۱۹۲۳ منتشر شد، مهمترین و مشهورترین اثر رادیگه است. داستان این رمان درباره یک نوجوان ۱۵ ساله به نام آرماند است که در زمان جنگ جهانی اول به یک زن متأهل به نام مارتا علاقهمند میشود. این رمان بهطور جسورانهای به موضوعات عشق، شهوت، گناه و تاثیرات جنگ پرداخته است.
رادیگه در این رمان بهطور بیپرده و صریح به بررسی جنبههای فیزیکی و روانی عشق و تمایلات جنسی پرداخته است. این احساسات بهویژه در یک دنیای جنگی که قوانین اجتماعی و اخلاقی تحتالشعاع قرار گرفتهاند، بهشدت غریب و پرتنش به نظر میرسند.
شیطان، همیشه
دونالد ری پولاک
ترجمه: معصومه عسکری
بدون شک در ادبیات معاصر آمریکا، کمتر نویسندهای را میتوان یافت که همانند دونالد ریپولاک در به تصویر کشیدن فرهنگ عامه و پیچیدگیهای آن در قالب داستان تا به این اندازه موفق باشد. سبک روایی و پر از تعلیق ریپولاک بدیع و پر از خلاقیت است. آفرینش و خلق دلهره در شیطان، همیشه از کلیشههای همیشگی این سبک پیروی نمیکند و این همان جوهر و مایهای است که داستان را از سایر آثار جنایی ممتاز میسازد. بسان دو رمان دیگر پولاک _ سفرۀ آسمانی، داستانهای اوهایو _ داستان در فاصلۀ زمانی پس از جنگ جهانی و در اوهایو، قلب تاریک ایالتهای جنوبی دنبال میشود. ابرقهرمانی وجود ندارد و تمام شخصیتهای کتاب به یک اندازه در خط داستان پررنگ و تأثیرگذارند. در واقع قهرمان اصلی این کتاب شیطان است که افسار دیگران را در دست خود میگیرد و در قالب انسان، آنها را به نیایشگاه خود میکشاند.
در سال 2012 کتاب «شیطان، همیشه» برندۀ جایزه توماس و لیلیان دی. چافین شد و در همان سال همراه با ستایش و تحسین منتقدان، جایزۀ ادبی فرانسه و آلمان را نیز نصیب خود کرد. رمانی عجیب با نگاهی نو و قصهای پر از جذابیت.
شیفتگی ها
خابیر ماریاس
ترجمه: مهسا ملک مرزبان
خابير مارياس (1951) يكي از چهرههاي مهم ادبيات امروز اسپانياست. مارياس جوايز متعددي در حوزه ادبيات اسپانيا برده است مانند فورمنتور. او در ايران نيز نويسندهاي شناختهشده است و پيش از اين چند رمان و داستان كوتاهش از جمله قلبي به اين سپيدي با ترجمه مهسا ملكمرزبان به فارسي منتشر شده است. رمان شيفتگيها از جديدترين آثار اين رماننويس است كه حال و هواي عاشقانه و معمايي دارد زني در يك كافه با زوجي برخورد ميكند كه از نظرش جذاب و دلنشين هستند. او به آنها نزديك ميشود و در همين اثنا مرد به قتل ميرسد و اين روند دو زن را به هم نزديك ميكند تا رازي مهم و بزرگ آشكار شود...
صادق هدایت از افسانه تا واقعیت
همایون کاتوزیان
ترجمه: فیروزه مهاجر
صادق هدایت نویسنده ی ایرانی عصر خود بود؛ نویسنده ای که ادبیات برایش هم وسیله ی ارتباط بود و هم پرده ای از دود که می کوشید روح عذاب دیده ی خود را پشت آن پنهان کند، هرچند بخش اعظم آنچه می خواست پنهان کند در داستان هایش لاجرم بیان میشد. همین او را چون کافکا به نفس ادبیات بدل کرده بود.
هدایت علاوه بر داستان نویسی، پژوهش نیز می کرد و کاوش هایش در فولکور فارسی شهرتی همسنگ داستان هایش برایش به ارمغان آورد. احاطه اش بر ادبیات کلاسیک فارسی نیز از جمله در پژوهش هایش درباره خیام و نقد های ادبی اش نیک پیداست.
مصالحه ناپذیری و هنجارشکنی اش او را در اقلیت قرار می داد و با نظام های تثبیت شده ی ادبی و سیاسی زمانه ی خود سر سازگاری نداشت. گرچه هرگز به اوضاع اجتماعی و سیاسی بی اعتنا نبود- چنان که از مخالفتش با رضا شاه می توان دید و امید بستنش به حزب توده و بریدنش از آن پس از واقعه ی آذربایجان- در قالب اپوزیسیون موجود هم نمی گنجید. او «موجود سیاسی» نبود، اعتقادات ایدئولوژیک نداشت و بیش از هرچیز به آزادی و تفکر خویش ارج می نهاد. این ویژگی ها جز دشمن تراشی حاصلی به بار نمی آورد و فضای خفقان آوری پیرامونش ایجاد کرد که تفهیم و تفاهم جایی در آن نداشت. صادق هدایت مخالفی بود در درون مخالفان و بیگانه در میهن خویش که گویی با خود سخن می گفت چنان که راوی بوف کور با سایه اش و برای همین در زمان حیاتش قدرش چنان که بایسته بود شناخته نشد.