غرور و تعصب (شومیز) 💯
جین آستین
ترجمه: رضا رضایی
غرور و تعصب در عین اینکه یک داستان عاشقانه است، بهطور ماهرانهای مفاهیم پیچیدهتری از جمله طبقات اجتماعی، نقش زنان در جامعه، غرور و پیشداوری و رشد شخصیتها را مورد بررسی قرار میدهد. جین آستن با استفاده از طنز و تحلیل دقیق شخصیتها، رمان خود را به یکی از مهمترین آثار ادبیات انگلیسی تبدیل کرده است. با وجود اینکه در نگاه اول ممکن است این رمان یک داستان عاشقانه ساده به نظر برسد، اما در واقع، غرور و تعصب بهعنوان یک نقد اجتماعی و فرهنگی، همچنان در دنیای مدرن نیز معنا و کاربرد دارد.
غرور و تعصب (گالینگور) 💯
جین آستین
ترجمه: رضا رضایی
غرور و تعصب در عین اینکه یک داستان عاشقانه است، بهطور ماهرانهای مفاهیم پیچیدهتری از جمله طبقات اجتماعی، نقش زنان در جامعه، غرور و پیشداوری و رشد شخصیتها را مورد بررسی قرار میدهد. جین آستن با استفاده از طنز و تحلیل دقیق شخصیتها، رمان خود را به یکی از مهمترین آثار ادبیات انگلیسی تبدیل کرده است. با وجود اینکه در نگاه اول ممکن است این رمان یک داستان عاشقانه ساده به نظر برسد، اما در واقع، غرور و تعصب بهعنوان یک نقد اجتماعی و فرهنگی، همچنان در دنیای مدرن نیز معنا و کاربرد دارد.
غریبهای در خانه
شاري لاپنا
ترجمه: عباس زارعی
چرا بايد از خانهاي كه دوستش داري فرار كني؟ منتظر شوهر محبوبت هستي تا از سر كار برگردد. مشغول آماده كردن شام هستي، منتظري كه همسرت بيايد و از امروزش بگويد. اين آخرين چيزي است كه به خاطر ميآوري... در بيمارستان به هوش ميآيي، نميداني چرا آنجا هستي. ميگويند ديوانهوار و با سرعتي سرسامآور در خطرناكترين منطقه شهر رانندگي ميكردهاي و تصادف كردي. پليس به تو شك دارد، اما همسرت باور نميكند خلافي از تو سر زده باشد... و خودت... نميداني چه چيزي را بايد باور كني...
غریبه ها: روایتی از فروپاشی یک ازدواج
بل بردن
ترجمه: یلدا علایی
این یک عاشقانهی بزرگ بود، از آنهایی که در یاد میمانند. سرعت آغازمان و سرعت پایانمان مثل دو کتابنگهدار هماندازه به نظر میرسید. هر دو از هیچ سر برآوردند. او این رابطه را میخواست، او مرا میخواست. و بعد دیگر نخواست.
در مارس ۲۰۲۰، بل بردن همراه خانوادهاش در خانهشان در مارتاز وینیارد در امنیت و آرامش بود و روزهای نخست همهگیری را کنار هم میگذراند: آتش روشن میکردند، عصرها ویسکی سور مینوشیدند و مرغ بریان درست میکردند. سپس شوهر بیستسالهاش، بیهیچ هشدار یا توضیحی، اعلام کرد که او را ترک میکند. یکشبه، همسر دلسوز و استوارش به مردی تبدیل شد که بهسختی میشناختش. او زندگی مشترکشان را مثل بازیگری که لباس نقش را از تن درمیآورد، کنار گذاشت.
بردن در «غریبهها» به ازدواجش بازمیگردد و در جستوجوی نشانههایی است که ثابت کنند شوهرش آن کسی نبوده که همیشه میپنداشته. او در حالی که رابطهاش را از زاویهای تازه مینگرد، با تاریخچهی خانوادگی خودش هم روبهرو میشود و با درسهایی که بهطور شهودی آموخته بود دربارهی اینکه از یک زن انتظار میرود در برابر خیانت چگونه رفتار کند. در این مسیر، او دگرگون میشود. زنی محتاط و سربهراه که روزی به او «بل خوب» میگفتند، جایش را به زنی شجاعتر میدهد که مصمم است صدایش را به کار بگیرد.
بردن با صداقتی بیپرده و ظرافتی عمیق، مسیر عبور از دلشکستگی را ترسیم میکند تا قدرت زنی را نشان دهد که از عشق دست نمیکشد. «غریبهها» خاطرهنگاری خیرهکننده، عمیقاً تأثیرگذار و خواندنی است که از ظهور استعدادی تازه و هیجانانگیز در ادبیات خبر میدهد.
غریبهای در قصر
نویسنده: مارک تواین
مترجم: علیاکبر لبش
من امریکایی هستم. در هارتفورد ایالت کانکتیکات درست بالای رودخانه در روستایی متولد و بزرگ شدم. بنابراین یک ینگهدنیایی واقعی و کاربلد هستم. بله، و تقریباً خالی از احساسات عاطفی یا به عبارت دیگر خالی از طبع شعر. پدرم آهنگر بود و عمویم بیطار و من در کودکی هر دو کار را یاد گرفتم. سپس به کارخانهی اسلحهی بزرگی رفتم و حرفهی اصلیام را آموختم؛ تمام آنچه را که مربوط به کار بود فراگرفتم. ساختن همهچیز را یاد گرفتم: تفنگ، ششلول، توپ، دیگ بخار، موتور و تمام انواع ماشینآلاتی که کارها را آسان میکند. من میتوانم تمام چیزهای موردنیاز انسان را بسازم، هر چیزی را، فرقی نمیکند و اگر روش جدیدی برای ساختن آن وجود نداشته باشد، به آسانیِ غلتاندن کندهی درخت، اختراعش میکنم. خلاصه، در کارخانه سرکارگر شدم و دو هزار نفر زیردستم بودند.
خب، چنین آدمی کلهاش پُرباد میشود و حرف کسی را قبول نمیکند. آدمی که دو هزار مرد خشن زیردستش باشند مثل خروسجنگی میشود، بههرحال من اینطوری بودم. تا اینکه حریفی پیدا شد و حقم را کف دستم گذاشت. سوءِتفاهمی میان من و او که هرکول صدایش میزدیم پیش آمد و برای رفع آن دست به دیلم بردیم. او ضربهای به سرم زد که همهچیز جلو چشمم ترک برداشت، انگار همهی قطعات جمجمهام از جا درآمدند و هر قطعه روی قطعهی کناریاش افتاد. دنیا در نظرم تیرهوتار شد و دیگر چیزی نفهمیدم. حداقل تا مدتی هیچچیز نفهمیدم.
غزالی نامه
نویسنده: جلال الدین همایی
غزالی از آن دسته افرادی بود که به دوری مسلمانان از خردگرایی و نفی فلسفه تأثیر بسیاری گذاشت. او هرچند ماهیت فلسفه را دچار مشکل نمیدانست، اما پرداختن به آن را مایهٔ ضعف ایمان مسلمانان دانست.
کتاب پرآوازه تهافت الفلاسفه که شاید مهمترین نقد و رد آرای ارسطوییمشربان در تاریخ فلسفه باشد، که غزالی آن را به شیوهای فلسفی و نقادانه نوشت و در آن در بیست مسئله بر فیلسوفان ایراد گرفته و به باور خودش تناقضگوییهای فیلسوفان را آشکار کردهاست. غزالی که در بیشتر مباحث مذاق عرفان و تصوف و کمتر مذاق کلامی دارد، از جمله ابوعلی سینا را به سبب چند مسئله که یکی از آنها مسئله بیآغاز بودن جهان هستی است، تکفیر میکند. ابن رشد اندلسی به غزالی پاسخ گفتهاست و نام کتاب ش را «تهافت التهافت» گذاشتهاست.
اسلوب و شیوه منطقیای که غزالی در نگارش تهافت الفلاسفه به کار برد امروز فلسفه نقادی نامیده میشود. ایرادهایی که غزالی بر مشائیان وارد کردهاست، ذاتاً فلسفیاند و بعدها در فلسفه مغرب زمین همگی از سوی فیلسوفان بزرگی چون دکارت، هیوم و کانت به شرح و تفصیل بسیار طرح شدهاند. نفی علیت، اعتباری بودن اخلاق، حمله به استقراء، بیاعتمادی به یافتههای حسی، حجیت عقل و… که غزالی در این کتاب آنها را به شیوهای منطقی و عقلی طرح کردهاست، همگی مسائلی فلسفی بهشمار میآیند که در سدههای نو، خود مایه و انگیزه پدیدآمدن مکتبهای جدید فلسفی شدهاند.
غزلواره ها (منظومههای ویلیام شکسپیر)
نویسنده : ویلیام شکسپیر
ویراستار : کاترین دانکن-جونز
ترجمه و تفسیر : امید طبیبزاده
غزلیات شمس تبریز (۲ جلدی)
مولانا جلال الدین محمد بلخی
تصحیح: محمدرضا شفیعی کدکنی
این اثر دارای ویژگیهایی است که آن را از آثار مشابه متمایز میکند؛ ابیات و شعرهای ضعیف یا تکراری یا دیگرانسروده در آن به چشم نمیخورد و توضیح اصطلاحات و کلمات دشوار یا تفسیری مختصر پای هر شعر آمده است. وجود یک مقدمهی علمی و کامل دربارهی مولانا و آثارش به همراه چند فهرست کاربردی خوب، این مجموعهی کمنظیر را تکمیل میکند. جلالالدین محمد، که با عناوین خداوندگار، مولانا، مولوی، ملای روم و گاه با تخلص خاموش در میان پارسیزبانان شهرت یافته، یکی از شگفتیهای تبار انسانی است. معرفی این آتشافروخته در بیشهی اندیشه و احساس و وصف این دریای ژرف ناپیدا کرانه بس دشوار است و برای شناختنش گوش باید چشم شود: «آینه ام آینهام مرد مقالات نیم/ دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما» غزلیات شمس تبریزی از مولانا با حال و هوایی شوریدهتر، که بسیاری از آنها در شرح حکایات عشق مولانا به شمس تبریز است، از بزرگترین آثار عاشقانهی عرفانی در تاریخ ادبیات پارسی است. «این بار من یکبارگی در عاشقی پیچیدهام/ این بار من یکبارگی از عافیت ببریدهام/ دل را ز خود برکندهام، با چیز دیگر زندهام/ عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام…»
غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
غلط ننویسیم با عنوان فرعی «فرهنگ دشواریهای زبان فارسی»، کتابی است در قالب فرهنگ لغت، از ابوالحسن نجفی زبانشناس، نویسنده، مترجم و پژوهشگر برجستهٔ معاصر که دربارهٔ غلطهای رایج در زبان فارسی نوشته شدهاست.
در مقدمهٔ کتاب، ابوالحسن نجفی در بارهٔ غلطهای املایی میگوید:
سخنگفتن به فارسی برای کسانی که این زبان را از کودکی آموختهاند ظاهراً کار آسانی است. ما به همان سادگی که نفس میکشیم با دیگران نیز سخن میگوییم. اما نوشتن به فارسی به این آسانی نیست. هنگامی که قلم به دست میگیریم تا چیزی بنویسیم، حتی اگر یک نامهٔ کوتاه باشد، غالباً درنگ میکنیم و با خود میگوییم: آیا «آذوقه» درست است یا «آزوقه»؟ «چمدان» یا «جامهدان»؟ «حوله» یا «هوله»؟ «بوالهوس» یا «بلهوس» ؟ «خواروبار» یا «خواربار»؟ «طوفان» یا «توفان»؟ «خشنود» یا «خوشنود»؟ «لشکر» یا «لشگر»؟ «انزجار» یا «انضجار»؟ «بنیانگذار» یا «بنیانگزار»؟ نواری که روی زخم میبندند آیا «تنظیف» است یا «تنزیب»؟ هوا «صاف» است یا «صافی»؟ «نواقص» باید گفت یا «نقایص»؟ رئیسم دچار «غیظ» شدهاست یا «غیض»؟ به من «مظنون» شدهاست یا «ظنین»؟ و من دچار «محذور» شدهام یا «محظور»؟ آیا حسابم را با طلبکارم «تصفیه» کردهام یا «تسویه»؟ آیا او میخواهد برای دخترش «جهاز» بگیرد یا «جهیز» یا «جهیزیه» یا «جهازیه»؟ آیا درآمد من دچار «نکس» شدهاست یا «نکث»؟ و آیا اصلاً این دو کلمه به معنای «کاهش» است؟
و سپس اشاره میکند که در این کتاب، غیر از غلطهای املایی، به غلطهای انشایی، و استعمال نادرست واژهها، از جمله واژههای مأخوذ از زبانهای خارجی، و نیز اشتباهات صرفی و نحوی و بهخصوص آنچه به نام گرتهبرداری معروف است، یعنی ترجمهٔ لفظبهلفظِ اصطلاحات و ترکیبات خارجی نیز پرداختهاست:
تردید ما همیشه از بابت املا یا معنای کلمات نیست. وانگهی، برای رفع این مشکل کافی است که به یک لغتنامهٔ معتبر مراجعه کنیم و جواب خود را در آن بیابیم. هنگام نوشتن، سؤالهای بسیار دیگری نیز برای ما مطرح میشود که جواب به آنها را در لغتنامههای موجود بهدشواری میتوان یافت یا اصلاً نمیتوان یافت. مثلاً آیا من «استعفا دادهام» یا «استعفا کردهام»؟ آیا «بعض شبها» یا «بعضی از شبها» دچار بیخوابی میشوم؟ آیا «پیشنهادی را که رسیده بود پذیرفتم» یا «پیشنهادی که رسیده بود را پذیرفتم»؟ آیا خانهٔ ما «در جنب مسجد» است یا «جنب مسجد»؟ برگها از درخت «فروافتاد» یا «فروافتادهاند»؟ آیا «آنچه گفتی» شنیدم یا «آنچه که گفتی» یا «آنچه را گفتی» یا «آنچه را که گفتی»؟ آیا باید بگویم: «با او نه دوستی و نه آشنایی دارم» یا «با او نه دوستی و نه آشنایی ندارم» یا «با او نه دوستی دارم و نه آشنایی»؟ و سؤالهای بسیار دیگر.
غم های کوچک
آليستر مک لاود
مترجم: محمد جوادی
|
آليستر مکلاود استاد دانشگاه، داستاننويس و رماننويسِ اهل کاناداست. او دکتراي خود را در رشتهي نويسندگي گرفته و حدود سه دهه در حوزهي ادبيات انگليسي فعاليت کرده است. حاصل فعاليت ادبي او بيست داستانکوتاه و يک رمان است. رمان غمهاي کوچک يکي از مطرحترين و شاخصترين رمانهاي پست مدرن در کشور کاناداست در سالهاي اخير است که موفق شده جايزهي بينالمللي ادبي ايمپک دوبلين را در سال 2001 از آنِ خود کند. به مردان يکپا فکر ميکنم که دستهايشان را دور شانهي همقطارانشان انداختهاند و تلاش ميکنند کيلومترها راهي که قبلاً در ماههاي بهار پياده يا بهدو رفته بودند حالا لنگلنگان بازگردند... به مرداني که به جاي دست، يک بريدگي خوني دارند. |
غول مدفون
نام نویسنده : کازوئو ایشی گورو
نام مترجم : سهیل سمی
قهرمانهای داستان کتاب غول مدفون «اکسل» و «بیئتریس»، زوج کهنسالی هستند که برای پیدا کردن پسر گمشدهشان راهی سفر میشوند. این سفر در بریتانیای قدیم رخ میدهد. زمانی که ساکسونها و برایتونها پس از جنگی خانمانسوز در صلحی شکننده زندگی میکنند. صلحی که حاصل توافق یک فراموشی است. یک فراموشی همهگیر که به شکل مه در کل سرزمین پخش شده است. این مه به خاطر نفس یک اژدهاست و خاطره جنگ، عشق و نفرت و خونخواهی را از یاد مردم برده. «اکسل» و «بیئتریس» در طول سفرشان با آدمهای جدیدی روبرو میشوند. یک جنگجوی جوان ساکسون را میبینند که دنبال مادرش میگردد و نیز افراد دیگر که در داستان به تفصیل آمده. غول مدفون همان رازی است که آرام آرام گشوده و به نتیجه نامنتظرهای ختم میشود. در آخر، هیبت غول به کل جلوی چشمان خواننده قرار میگیرد و اینجاست که مخاطب عظمت آن را درک میکند و میفهمد اصلاً و برای چه این غول در ابتدای داستان دفن شده است. شیوه بازگویی این راز، اوج هنر نویسنده در خلق جهانی شناور است و در نهایت خواننده با پرسش اصلی روبرو میشود: آیا باید گذشته را فراموش کرد تا به آرامش رسید؟ در رمان «ایشی گورو» عشق بر همه چیز چیره میشود الا مرگ.
روزنامه «گاردین» این رمان را به عنوان مهمترین رمان سال ٢٠١٥ انتخاب کرده است. «موراکامی» نویسنده و منتقد معروف ژاپنی درباره «ایشیگورو» میگوید: «هر یک از کارهای این نویسنده جدید است و هر بار که کتابی تازه از او به چاپ میرسد با عجله خودم را به کتابفروشی میرسانم.»
در داخل حفره موقعیت و حالت پیکر و اژدها هیچ تغییری نکرده بود اگر هم حواس حیوان با نزدیک شدن بیگانه ها به او هشدار داده بوذ و به خصوص غریبه ای که به داخل حفره می رفت هیچ واکنشی که گویای هوشیاری کوئریسگ باشد دیده نمیشد آیا حال مهره های پشت حیوان بود که شدید تر از قبل بالا و پایین می رفت؟آیا در باز و بسته شدن آن چشم با روکش عجیبش هوشیاری جدیدی محسوس بود؟اکسل مطمئن نبود اما همانطور که به آن موجود خیره شده بود به فکرش رسید که آن بوته ولیک تنها موجود زنده دیگر در حفره برای آن موجود منشا آرامش بسیار شده بود و حتی حال در ذهنش به سمت آن بوته دست دراز میکرد اکسل متوجه شد که این تصور خیالی بیش نیست اما هرچه بیشتر نگاه میکرد آن تصور به نظرش واقعی تر می آمد چطور آن بوته تک آنجا روییده بود؟آیا کار خود مرلین نبود تا آن موجود همراهی داشته باشد؟
غول مدفون
کازوئو ایشی گورو
ترجمهی امیرمهدی حقیقت
«غولِ مدفون» جایگاهِ منحصربهفردتری برای «کازوئو ایشی گورو» (1954) به ارمغان آورد. این رمان که در سالِ 2015 منتشر شد روایتی است رازآلود دربارهی گم شدن و گذشته. مؤلفههایی که همیشه در نوشتههای این نویسنده حرفِ نخست را میزنند و باعث میشوند تا او مدام به این بیندیشد که در آنسوی مه چه چیزهایی پنهان شده است… رمان در قرنِ شش میلادیِ بریتانیا میگذرد. فضایی پُرجادو و ناامن… زوجی در جستوجوی پسرِ گمشدهشان دل به جاده میزنند و هر چه جلوتر میروند درمییابند که چگونه در محاصرهی شخصیتهای عجیب قرار گرفتهاند و چهقدر زمان بر آنها سیطره دارد… آنها نگران بیدار شدنِ غولی هستند که زیر خاک نفس میکشد… ایشی گورو در این رمان با احضارِ باورهای اساطیری یونانِ قدیم و درهم آمیختنشان با تاریخِ پُرآشوب انگلستان بعد از خروجِ امپراتوری روم، تصویری نمادین از طبقهی محروم و بیچیزی میسازد که با مُردن خو کردهاند. غولِ مدفون جوری خواننده را با خود همراه میکند که در رازگشایی نویسنده از اتفاقهای محوری، درمییابد سفری همهجانبه داشته در زمان و اسطوره و تاریخ. رمانی بزرگ از نویسندهای نفرینساز…