۱۹۸۴ 💯
نويسنده: جورج اورول
مترجم: صالح حسينی
۱۹۸۴ نام کتاب مشهوری از جورج اورول به سال ۱۹۴۸ است. این کتاب بیانیهٔ سیاسی شاخصی در رد نظامهای تمامیتخواه (توتالیتر) و نیز کمونیسم شمرده میشود. ۱۹۸۴ کتابی پادآرمانشهری به شمار میآید. کتاب به نام «نوزده هشتادوچهار» هم شناخته میشود.
جرج اورول در این کتاب، آیندهای را برای جامعه به تصویر میکشد که در آن خصوصیاتی همچون تنفر نسبت به دشمن و علاقهٔ شدید نسبت به برادر بزرگ(ناظر کبیر) (رهبر حزب با شخصیت دیکتاتوری فرهمند) وجود دارد. در جامعهٔ تصویرشده گناهکاران به راحتی اعدام میشوند و آزادیهای فردی و حریم خصوصی افراد بهشدت توسط قوانین حکومتی پایمال میشوند، به نحوی که حتی صفحات نمایش در خانهها از شهروندان جاسوسی میکنند. در این داستان مسائلی همچون اینگساک (Ingsoc)، بزه فکری، گفتارنو، دوگانهباوری مطرح میشود.
در قرار گرفتن کتاب در ژانر علمی–تخیلی بحث وجود دارد؛ اما بسیاری آن را کتابی شاخص در این سبک میدانند.
۲۱ داستان از نویسندگان معاصر فرانسه
نویسنده: نویسندگان معاصر فرانسه
ترجمه: ابوالحسن نجفی
تنوع و غنای ادبیات معاصر فرانسه را از همین مقدار اندک میتوان دریافت. دیدگاهها گوناگون و سبکها بسیار متفاوت است و مترجم کوشیدهاست تا تفاوت سبک ها را در ترجمه منعکس کند.
ماجراها همه ظاهراً در سطح زندگی روزمره میگذرد: دیداری زودگذر میان یک زن و مرد که گویی برای ایجاد زندگی مشترک به هم رسیدهاند؛
عشق طولانی و خاموشِ زنی به مردی و گرفتن انتقام از پسرِ بیگناهِ آن مرد؛
مردی که یار را نزدیک خود دارد و به دنبال او گِرد شهر میگردد؛
پیوند دوستی میان یک سرباز روس و یک سرباز فرانسوی بیآنکه زبان همدیگر را بفهمند؛ اختلاف نظر و جدایی دردناک میان یک زن و شوهر ایرلندی بر سر آزادی و استقلال کشورشان؛
جان کندنِ تدریجی سه تن در زندان در شب پیش از تیرباران شدن؛
چگونه مردی که پس از دیدن پیروزی شرّ بر خیر به غلط میپندارد که حق با شر است و فراموش میکند که جبر زندگی انسان مبارزه با بدی است ولو این مبارزه به شکست بیانجامد؛
آبروی از دست رفته کاترینا بلوم
هاینریش بل
حسن نقره چی
هر قدر هم این رمان تلخ باشد بازهم مروج گونه ای نشاط و شور زندگیست که بیشتر از طنز با روان پالایی سرو کار دارد.شاید این به آن خاطر است که هاینریش بل مانند انقلابی های پیش از انقلاب اعتمادی خلل ناپذیر به توده مردم دارد.موجودی مانند کاترینا بلوم بیست و هفت ساله که دو ویژگی بسیار خطرناک دارد وفاداری و غرور،حتی در زمان اوج گرفتن خشونت در جامعه زمزمه شور و امید سر می دهد.
این کتاب را باید بارها از نو خواند نه به این خاطر که نویسنده اش هاینریش بل برنده جایزه نوبل ادبیات است بلکه به این خاطر که با گذشت چهل سال از انتشار آن هنوز هم اربابان مطبوعات زرد دقیقا به همین شیوه های بر ملا شده در آن برای ترور شخصیت دیگراندیشان عمل می کنند.
آتش زندان
ابراهیم دمشناس
در رمان «آتش زندان»، وسوسه عاشقی پدر و پسری در نیمه اول و دوم این قرن روایت میشود. پدر و پسری که هر دو در نگاهی شیفته زن و دختری شدهاند در سرزمینی که برایشان غریب است.
داستان آن دو در پنج سفر بین خوزستان و خراسان دنبال میشود. بستر تاریخی این رمان عاشقانه دوران ملتهب پایان دوره رضاشاه تا سالهای پس از جنگ تحمیلی و دفاع مقدس در دهه هفتاد است.
رمان الگویی شاهنامهای دارد و در واقع آتش زندان ادامه پیرنگ شاهنامه است و از همین رو داستانی است با ساختار دایره المعارفی؛ به ویژه که با تکیه زدن بر سنت داستان ایرانی به قول یکی از راویانش به استقبال رمان خارجی میرود. قصه گویی و زبان ویژه و ابداعات فرمی بیانی از ویژگیهای بارز این رمان ابراهیم دمشناس است که اولین رمان اوست و آن را در سال 85 نوشته اما اخیرا توانست آن را پس از رمان دوم و سومش چاپ کند.
آخر داستان
نويسنده:ليديا ديويس
مترجم:فريما مؤيدطلوع
«عشق، عشق زمینی، عشق به هم نوع، و حواشی آن، تا بوده از مهم ترین دغدغه های بشر بوده. با وجود این، آثار کمی هستند که عشق، موضوع اصلی شان بوده و گرفتار کلیشه های رنگ و رو رفتۀ رایج و سانتی مانتالیزم نشده اند و توانسته اند از زاویۀ تازه ای به آن بپردازند. رمان آخر داستان اثر لیدیا دیویس یکی از آن هاست.»
«رمانی نفس گیر و غیر سانتی مانتال دربارۀ عشق، پشیمانی و خاطره، دربارۀ روان شناسی نقطه ای که یادآوری و فقدان با هم تلاقی دارند.»
آخرین وسوسه مسیح
نویسنده: نیکوس کازانتزاکیس
مترجم: صالح حسینی
رمان The Last Temptation of Christ (آخرین وسوسهٔ مسیح) اثر نیکوس کازانتزاکیس یکی از جنجالیترین و در عین حال عمیقترین بازخوانیهای ادبی از زندگی عیسی مسیح است؛ اثری که نه قصد نفی ایمان دارد و نه بازتولید روایت رسمی کلیسا، بلکه میکوشد درامِ درونیِ رستگاری را از منظر انسانیِ آن آشکار کند.
در مرکز این رمان، تصویری از مسیح قرار دارد که بهشدت دوپاره است: هم خداست و هم انسان. کازانتزاکیس آگاهانه بر جنبهٔ انسانیِ مسیح تأکید میکند—ترس، تردید، میل به زندگی عادی، عشق، خانواده و حتی فرار از رنج. این تأکید نه برای کوچککردن الوهیت مسیح، بلکه دقیقاً برای عمیقتر کردن معنای آن است. مسیحِ این رمان تنها در صورتی «منجی» میشود که ابتدا تمام وسوسههای انسانی را با تمام وجود تجربه کند.
مفهوم محوری کتاب، همانگونه که از عنوانش پیداست، «وسوسه» است؛ اما این وسوسه نه صرفاً اخلاقی یا شیطانی، بلکه وسوسهٔ انسانبودن است. بزرگترین وسوسهٔ مسیح، نه قدرت و نه لذت، بلکه زندگی معمولی است: ازدواج، فرزند، آرامش، و مرگی طبیعی. در صحنهٔ مشهور «آخرین وسوسه»، مسیح بر صلیب رؤیایی میبیند که در آن از رسالتش دست کشیده و مانند یک انسان عادی زندگی کرده است. این رؤیا نقطهٔ اوج فلسفی رمان است، زیرا نشان میدهد که رستگاری تنها با امکانِ واقعیِ انصراف معنا پیدا میکند.
از نظر کازانتزاکیس، تقدس بدون کشمکش بیمعناست. او آشکارا با الهیاتی مخالفت میکند که مسیح را از ابتدا موجودی مصون از تردید و رنج معرفی میکند. در این رمان، ایمان نه یقین، بلکه نبردی دائمی است؛ همان نبردی که انسان در مواجهه با معنا، مرگ و مسئولیت تجربه میکند. به همین دلیل، مسیحِ کازانتزاکیس بسیار به قهرمانان اگزیستانسیالیستی نزدیک است: او آزاد است، انتخاب میکند، میترسد و در نهایت آگاهانه رنج را برمیگزیند.
از منظر فلسفی، رمان بهشدت متأثر از اگزیستانسیالیسم، نیچه و سنت عرفانی است. کازانتزاکیس، مانند نیچه، بر «شدن» تأکید دارد نه «بودن». مسیح در این روایت از ابتدا کامل نیست؛ او باید به مسیح بدل شود. این «شدن» تنها از مسیر درد، تردید و انکار خود ممکن است. صلیب در اینجا نه ابزار رنج، بلکه آزمایش نهایی آزادی انسان است.
سبک نوشتار کازانتزاکیس شاعرانه، پرشور و سرشار از تنش درونی است. زبان او میان اسطوره، عرفان و رئالیسم روانشناختی حرکت میکند. شخصیتهایی مانند یهودا نیز بازخوانی میشوند؛ یهودا دیگر صرفاً خائن نیست، بلکه ابزار تحقق سرنوشت است—کسی که بهای سنگین نقشش را آگاهانه میپردازد.
واکنشها به رمان—از تکفیر کلیسا تا تحسین جهانی—خود نشاندهندهٔ قدرت اثر است. جنجالها بیشتر ناشی از این سوءتفاهم بودند که «انسانیکردن مسیح» به معنای «انکار الوهیت» اوست، در حالی که کازانتزاکیس دقیقاً برعکس عمل میکند:
او میگوید مسیح تنها به این دلیل الهی است که تا نهایتِ انسانبودن پیش میرود.
در جمعبندی، The Last Temptation of Christ رمانی است دربارهٔ این حقیقت که رستگاری بدون آزادی، ایمان بدون شک، و تقدس بدون رنج، تهی و نمایشیاند. این کتاب نه فقط دربارهٔ مسیح، بلکه دربارهٔ انسانِ مدرن است: انسانی که میان معنا و پوچی، وظیفه و میل، و رنج و فرار از رنج گرفتار است.
آداب زیارت
تقی مدرسی
برای پرفسور هادی بشارت ، هیچ چیز مهمتر از مطالعه وتحقیق در مورد تاریخ و زبان های باستانی نیست. تنها دلخوشی بشارتی که اینک اجباراً بازنشسته شده است، تربیت و پرورش دانشجوی خصوصی خود یعنی مهرداد رازی است. اما ناگهان خبر می رسد، مهرداد به سبب عشقش به تاریخ و برای مطالعه تمدن بین النهرین و دیدن خرابه هاب بابل به جبهه رفته، شهید شده است.
پرفسور بشارت تحت تأثیر این خبر، بیشتر از گذشته به خود و اتاق مطالعه اش پناه می برد، او سعی می کند که با یاد دبیر گذشته اش،فخر زنجانی و مکاتبه با دوستش پرفسور هامفری،استاد ویتهرست کالج و یاد آوری روزهای خوش گذشته، به ویژه روزهایی که در روستای زادگاهش خضرآباد می زیست، از تیزی سوهان زمانه بر اعصاب خود بکاهد، اما حوادث زمانه به گونه ای پیش می روند که باعث نگرانی بیشتر او می شود.
...مسلما بین شرقی ها و غربی ها وجوه مشتکری هست ، و هر کدوم از جهاتی می تونن برای همدیگه موثر و مفید واقع بشن ولی بالاخره در برخوردهاشون عقیم می مونن . مثل به نارنج که از پیوند درخت به و نارنج به عمل می یاد و قاطر که از جفت گیری اسب و الاغ . البته هر کدام فوائدی دارن منتها خودشون عقیم و بی ثمرن ...
...بشر فیالواقع زائری است؛ رهنوردی است که به دنبال سرنوشت میگردد و در این سفر دراز عمر میبایست با آداب زیارت آشنایی کاملی داشته باشد...
آسوموار
امیل زولا
ترجمه: فرهاد غبرائی
آسوموار (به فرانسوی: L'Assommoir) در سال ۱۸۷۷ توسط نویسنده فرانسوی امیل زولا نوشته شد. این رمان هفتمین رمان از مجموعهٔ بیست رمان روگن ماکار میباشد. آسوموار به بررسی زندگی طبقه کارگر و تاثیر الکل و فقر در زندگی این طبقه میپردازد. آسوموار یکی از شاهکارهای امیل زولا محسوب میشود و باعث معروفیت وی در فرانسه و سراسر جهان گشت. به گفته امیل زولا آسوموار اولین رمانی میباشد که در آن زبان و عادات مردم را به تصویر میکشد. آسوموار جنجالهای بسیاری را برانگیخت. از یکطرف راست گرایان نویسنده را بخاطر لحن مستهجن کتاب سرزنش نمودند و از طرف دیگر چپ گرایان داستان کتاب را توهینی به مردم میدانستند. امیل زولا در دفاع از کتابش خطاب به هر دو گروه گفت:"من سقوط شوم یک خانواده کارگر را در محیط متعفن حومه، گسستن پیوندهای خانوادگی و بوی مشموم در هم ریختگی، فراموشی تدریجی احساسات انسانی و در نهایت شرم و مرگ را به تصویر کشیده ام".
آنا کارنینا (۲ جلدی)(شومیز) 💯
نام نویسنده : لئو تولستوی
نام مترجم : سروش حبیبی
داستان آنا کارِنینا دارای شخصیت اولِ واحدی نیست. با دیدن نام آنا کارنینا، این تصور ایجاد میشود که این داستان حتماً بهکلّی دربارهٔ اوست، اما درواقع اینگونه نیست؛ درحالیکه شاید بیش از نیمی از داستان دربارهٔ او باشد، بقیهٔ داستان دربارهٔ فردی به نام «لوین» است که البته این دو شخصیت در داستان رابطهٔ دورادوری با هم دارند. بهعبارتی، آنا کارِنینا خواهرِ دوستِ لوین است.در طولِ داستان، این دو شخصیت فقط یک بار و در اواخرِ داستان با هم روبهرو میشوند. پس، درحقیقت این رمان فقط به زندگی آنا کارِنینا اشاره ندارد و در آن به زندگی و افکار شخصیتهای دیگرِ داستان نیز پرداخته شدهاست. آنا نام این زن است و کارِنین نام شوهرِ اوست، و او بهمناسبت نام شوهرش آنا کارِنینا (مؤنثِ «کارِنین») نامیده میشود.
تولستوی در نوشتن این داستان سعی داشته برخی افکار خود را در قالب دیالوگهای متن به خواننده القاء کند و او را به تفکر وادارد. در بعضی قسمتهای داستان، تولستوی دربارهٔ شیوههای بهبود کشاورزی یا آموزش سخن گفته که نشاندهندهٔ اطلاعات وسیع نویسنده در این زمینههاست. البته بیان این اطلاعات و افکار، گاهی باعت شده داستان از موضوع اصلی خارج و خستهکننده شود؛ بهویژه وقتی که در داستان صحبت از کشاورزی است. یکی از بارزترین جلوههای ظهور اندیشههای این نویسنده در داستان، قسمتهایی است که او افکار مذهبیِ خود را در قالب افکار شخصیت مهم داستان، یعنی لوین، آوردهاست.
داستان از اینجا شروع میشود که زن و شوهری به نامهای استپان آرکادیچ و داریا الکساندرونا با هم اختلافی خانوادگی دارند. آنا کارِنینا خواهر استپان آرکادیچ است و از سنپترزبورگ به خانهٔ برادرش ــ که در مسکو است ــ میآید و اختلاف زن و شوهر را حل میکند و حضورش در مسکو باعث به وجود آمدن ماجراهای اصلیِ داستان میشود... در داستان، فضای اشرافیِ آن روزگار حاکم است؛ زمانی که پرنسها و کنتها دارای مقامی والا در جامعه بودند، و آداب و رسوم اشرافیت و نجیبزادگی بر داستان حاکم است. در کل داستان روندی نرم و دلنشین دارد و به عقیدهٔ بعضی فضای خشک داستان جنگ و صلح بر آناکارنینا حاکم نیست. این داستان، که درونمایهای عاشقانه ـ اجتماعی دارد، بعد از جنگ و صلح، بزرگترین اثر تولستوی، این نویسندهٔ بزرگ روسی به شمار میرود.
آنا کارنینا (۲ جلدی)(گالینگور)
نام نویسنده : لئو تولستوی
نام مترجم : سروش حبیبی
داستان آنا کارِنینا دارای شخصیت اولِ واحدی نیست. با دیدن نام آنا کارنینا، این تصور ایجاد میشود که این داستان حتماً بهکلّی دربارهٔ اوست، اما درواقع اینگونه نیست؛ درحالیکه شاید بیش از نیمی از داستان دربارهٔ او باشد، بقیهٔ داستان دربارهٔ فردی به نام «لوین» است که البته این دو شخصیت در داستان رابطهٔ دورادوری با هم دارند. بهعبارتی، آنا کارِنینا خواهرِ دوستِ لوین است.در طولِ داستان، این دو شخصیت فقط یک بار و در اواخرِ داستان با هم روبهرو میشوند. پس، درحقیقت این رمان فقط به زندگی آنا کارِنینا اشاره ندارد و در آن به زندگی و افکار شخصیتهای دیگرِ داستان نیز پرداخته شدهاست. آنا نام این زن است و کارِنین نام شوهرِ اوست، و او بهمناسبت نام شوهرش آنا کارِنینا (مؤنثِ «کارِنین») نامیده میشود.
تولستوی در نوشتن این داستان سعی داشته برخی افکار خود را در قالب دیالوگهای متن به خواننده القاء کند و او را به تفکر وادارد. در بعضی قسمتهای داستان، تولستوی دربارهٔ شیوههای بهبود کشاورزی یا آموزش سخن گفته که نشاندهندهٔ اطلاعات وسیع نویسنده در این زمینههاست. البته بیان این اطلاعات و افکار، گاهی باعت شده داستان از موضوع اصلی خارج و خستهکننده شود؛ بهویژه وقتی که در داستان صحبت از کشاورزی است. یکی از بارزترین جلوههای ظهور اندیشههای این نویسنده در داستان، قسمتهایی است که او افکار مذهبیِ خود را در قالب افکار شخصیت مهم داستان، یعنی لوین، آوردهاست.
داستان از اینجا شروع میشود که زن و شوهری به نامهای استپان آرکادیچ و داریا الکساندرونا با هم اختلافی خانوادگی دارند. آنا کارِنینا خواهر استپان آرکادیچ است و از سنپترزبورگ به خانهٔ برادرش ــ که در مسکو است ــ میآید و اختلاف زن و شوهر را حل میکند و حضورش در مسکو باعث به وجود آمدن ماجراهای اصلیِ داستان میشود... در داستان، فضای اشرافیِ آن روزگار حاکم است؛ زمانی که پرنسها و کنتها دارای مقامی والا در جامعه بودند، و آداب و رسوم اشرافیت و نجیبزادگی بر داستان حاکم است. در کل داستان روندی نرم و دلنشین دارد و به عقیدهٔ بعضی فضای خشک داستان جنگ و صلح بر آناکارنینا حاکم نیست. این داستان، که درونمایهای عاشقانه ـ اجتماعی دارد، بعد از جنگ و صلح، بزرگترین اثر تولستوی، این نویسندهٔ بزرگ روسی به شمار میرود.
آنگونه که من زیستم (خودزندگینامه)
نویسنده : اما گلدمن
ترجمه : سهیلا بسکی
اما گلدمن (Emma Goldman ژوئن ۱۸۶۹-۱۴ مه ۱۹۴۰)آنارشیستی بود که به خاطر فعالیتهای سیاسی، نوشتهها و سخنرانیهایش مشهور است. گلدمن نقشی اساسی در توسعه فلسفه سیاسی آنارشیسم در آمریکای شمالی و اروپای اوایل قرن بیستم داشت.
او اولین کسی است که مسئله تبعیضهای جنسی را در سیاست مطرح کردهاست. او بهخاطر دفاع از حقوق زنان ازجمله حق سقط جنین و دستمزد برابر؛ ۸ سال به زندان رفت.
گلدمن اعتقاد دارد که زنان خود میتوانند خود را از قید و بندهای جامعه آزاد کنند؛ اگر خود را به عنوان یک شخصیت قبول کنند نه یک کالای جنسی؛ تا زمانی که خود نخواهند بچه به دنیا نیاورند؛ اگر این حق را به کسی ندهند که صاحب بدن آنها باشد؛ اگر حاضر نباشند که خدمتکار خدا باقی بمانند.
«… زنیکه! اگر دستم به تو می رسید قلب کثیف ات را از سینه بیرون می کشیدم و آن را غذای سگم می کردم.» این یکی از هزاران پیامی بود که اِما گلدمن در زندان دریافت می کرد. زنی که تا زنده بود نیمی از مردم آمریکا به خونش تشنه بودند و نیمی دیگر به او عشق می ورزیدند. زنی که همچون سایر رادیکال های معاصر با خود، می خواست رنج را از جهان براندازد، دلی مهربان داشت، با این حال، می توانست برای کشتار و بمب گذاری، برنامه ریزی کند.
ابریشم
نویسنده : الساندرو باریکو
ترجمه : م . طاهر . نوکنده
ابریشم (انگلیسی: Silk) (فرانسه: Soie) نام داستانی شعر گونه از الساندرو باریکو، داستان نویس شهیر ایتالیایی است.
داستان به بیان داستان زندگی هروه ژونکور تاجر فرانسوی کرم ابریشم در قرن نوزدهم میلادی میپردازد که در مسافرت به ژاپن دچار عشق معشوقهٔ یک بارون ژاپنی میشود و هنگام بازگشت به فرانسه همسرش هلن به وی مشکوک میشود و...
مفهوم کلی این رمان درباره ی عشق های واقعی هستند که آنها را نمیبینیم و از آنها چشم پوشی میکنیم.
داستان ابریشم را، با تمام سادگی و سرراستی اش با حواس جمع باید خواند. هر فصل آن مانند صفحه ی نُت یک موسیقی است که نواخته می شود و بارها و بارها می بینید که واژه ها، جمله ها، بندهای نوشته عیناً به تکرار در می آید. از نظر تکنیک هم مانند یک قطعه ی موسیقی است. باید به قراردادهای آهنگین و موسیقائیِ آن دقت کرد. به ضرباهنگ، ملودی، ترکیب بندی، رنگ، هارمونی، کنترپوآن و … باریکّو نشان داده است که برای نوشتن گاه می توان داستان نواخت. همان گونه که، بر عکس آن، موسیقی، در آثار پاره ای از موسیقیدان ها و آهنگسازان، داستانی را حکایت می کند.
ابشالوم ابشالوم 💯
ویلیام فاکنر
صالح حسینی
عنوان كتاب ابشالوم، ابشالوم، برگرفته از اب شالوم، پدر سلامت نام پسر يگانه داوود است كه لحن خطابي آن نيز در عزاي فرزند بيان شده است . فاكنر در اين اثر سترگ از جملات بلند براي اداي مقصود بهره ميبرد .به ديگر سخن، جملهوارهاي را به جملهواره ديگر ميپيوندد و همين، سبب ايجاد سيلاب ذهن ميشود .در اين رمان، يك بار ديگر دل مشغوليهاي عمده فاكنر يعني نقض حقيقت دل انسان و بيعدالتي به سياهپوستان نمودي بارز دارد .به يك معنا ميتوان گفت كه ابشالوم، ابشالوم، نقد عقلانيت ابزاري است .قهرمان داستان براي رسيدن به مقصود خويش آدمها را اعم از سياه و سفيد وسيله قرار ميدهد و بدين ترتيب هم باني تقاص و تقدير شوم است و هم وسيله ددمنش عدالت تكيه زده بر سرير وقايع بشري يعني، افزون بر اتهام به ارتكاب گناه در چنگال لعن و نفرين گرفتار ميآيد كه نميتواند از آن بگريزد .اين لعن و نفرين در واقع دامنگير خانواده اوست و در انديشه فاكنر، دامنگير بشريت، تامس ساتپن قهرمان داستان مرده است، اما چهار راوي خصايل و عقايد او را بازگو ميكنند : ((كونتين)) يكي از راويان اصلي داستان، جملاتي از اين دست بر زبان ميآورد : ((شايد هيچ چيز يكبار پيش نميآيد و تمام شود .شايد واقعه هرگز يكبار نيست و مانند آژنگهايي است كه پس از فروافتادن قلوه سنگ بر آب پديد ميآيد و آژنگها پيش ميرود، گسترده ميشود و ...
ادبیات و انقلاب
یورگن روله
مترجم: علی اصغر حداد
کتاب ادبیات و انقلاب (نویسندگان آلمان) نوشتهی یورگن روله است که با کوشش علیاصغر حداد به فارسی ترجمه شده است. یورگن روله نویسنده، روزنامهنگار و سردبیر تلویزیون بوده که مضمون اصلی کتابها و نوشتههای او را ارتباط متقابل نویسندگان و دیکتاتوریها شکل میدهد. او در فیلمهای گوناگون دربارهی چگونگی مواجهه با گذشتهی آلمان توضیح داده و علیه گرفتار شدن به فقدان تاریخ سخن گفته است. نویسنده کتاب «ادبیات و انقلاب» را در سه جلد مجزا گرد آورده است که در جلد نخست آن به ادبیات کشور شوروی و نویسندگان روس، در جلد دوم به نویسندگان آلمانی و در جلد سوم به نویسندگان کشورهای گوناگون جهان همچون فرانسه، انگلستان، آمریکا، هند، چین و چند کشور دیگر اروپایی پرداخته است. لازم به توضیح است که چون کتاب به نویسندگانی با گرایش چپ پرداخته، تقسیمبندی کتاب به این شکل انجام گرفته است. این کتاب با جدول سالشمار و کتابنامهی جامع هم در زمرهی کتابهای مرجع میگنجد و هم نقد ادبی. مترجم این اثر درخصوص آن گفته است: «کتاب یورگن روله نقد منصفانهای بر آثار ادبی است؛ زیرا دید سیاسی او در بررسی این آثار دخیل نبوده است.»
ادبیات چپگرای آلمان برخلاف ادبیات شوروی که با وجود حکومت استبدادی مجبور بوده همهی تغییرات سیاست فرهنگی کمونیستی را به تصویر کشد، تصویری غیرمنسجم و گاه متناقض از خود ارائه میداد. ادبیات آلمان که در آشوب جنگ و انقلاب پاگرفت، از بدو شکلگیری توانست فارغ از خطمشی حزبی و نظارت دولتی رشد کند و به تولید ادبی بپردازد. در ایامی که استالین در شوروی ادبیات انقلابی روسیه را به افتضاح میکشید، ادبیات انقلابی آلمان با رشد جبههی فراگیر نیروهای چپ هر روز بیشتر از دیروز رشد میکرد. در کتاب ادبیات و انقلاب (نویسندگان آلمان) با خواندن ماجرای کشته شدن موهزام، فریدل و… متوجه میشویم که ادبیات از پیشههای خطرناک دنیاست.
ادبیات و روانپزشکی (ذهن خوانی ها)
نویسنده : فمی ایبد
ترجمه : ناصر همتی ،ناصر معین
"چند دقیقه بعد "هانس کاستورپ" خودش در قاپوق ،میان طوفان الکتریکی ایستاده بود و همزمان یواخیم –که بدناش دوباره سرهم شده بود- داشت لباسهایش را تن میکرد .هوفرات دوباره به شیشهی شیریرنگ نگاه کرد ،اینبار به درون خود هانس کاستورپ .از خلال عبارات شکسته-بسته و جملات نیمبند و سرزنشهای دکتر ،مرد جوان دریافت که آنچه میدید با انتظاراتش همخوانی داشت . البته بعد این لطف را در حق بیمار کرد و اجازه داد که دستاش را از طریق صفحه ببیند .هانس کاستورپ چیزی را میدید که انتظارش را داشت ،چیزی که کمتر انسانی اجازه پیدا میکند ببیند ،او به درون قبر خود نظر کرد . فرایند پوسیده شدن را به واسطهی اشعهی ایکس از پیش میدید . بدنی که با آن راه میرفت ،متلاشی شده ،از بین رفته و در مهی تهی محو شده بود و درون آن اسکلت نحیف دستاش قرار داشت همراه با انگشتری خاتم به ارث رسیده از پدربزرگ که سیاه و سست روی مفصل انگشت حلقهاش آویزان بود – جسم مادی سختی که انسان با آن بدنی را که مقدر است در آن ذوب شود میآراید تا زمانی که آن را به جسم دیگری بسپارد تا چند صباحی دست کند ... با چشمان نافذ آیندهبین ،به این عضو آشنا از بدناش خیره شد و برای اولین بار در زندگیاش دریافت که خواهد مرد ."
چنین متنی یا بر شما اثر ندارد و یا قلبتان را از کار میاندازد . متاسفانه برای آنهایی که تحت تاثیر این نثر قرار نگرفتهاند،شاید هیچچیز جالب توجهی برای گفتن نداشته باشم ...اما اگر برای شما –همچون من – این متن به اندازهی فرایند بازسازی تصویر قبر هانس تکاندهنده است و نیز اگر این نثر واجد نوعی اشراق روشنگر و درعینحال دهشتناک است ،در این صورت سعی میکنم نشان دهم که چرا و چگونه این اشراق میتواند در خدمت "آموزش پزشکی" و تربیت پزشکان و از جمله "روانپزشکها" قرار گیرد.