وقایع کلاغیه (واقعهی اول: خودسران)
کلِم مارتینی
پژمان طهرانیان
کلم مارتینی نمایشنامهنویس، فیلمنامهنویس و داستاننویس کانادایی، متولد سال ۱۹۵۶ در کلگری کاناداست. مارتینی در سال ۱۹۸۰ از دانشگاه کلگری در رشتهی نمایشنامهنویسی فارغالتحصیل شد و در سال ۱۹۸۲ نخستین کسی بود که از مدرسهی ملی تئاتر مونترئال در کانادا فارغالتحصیل شد. مارتینی برای کتابها و نمایشنامههایش جوایز ایالتی و ملی بسیاری گرفته است.
...داستانسرایی هم نوعی آفرینش است. راهی است برای آنکه ما کلاغها به آنچه هستیم شکل بدهیم. هر داستانی که میگوییم یا میشنویم، شاخهای دیگر را میرویاند بر این سند عظیم کهنسال پر شاخ و برگ خاندانمان...
وقایع کلاغیه رمانهای سهگانهای است از زبان کلاغها، که حرفهای زیادی برای زندگی و زمانهی امروز ما آدمها دارند، حرفهایی که به راستی محدودهی سنی و جغرافیایی نمیشناسند.
وقایع کلاغیه (واقعهی دوم: طاعونزدگان)
کلِم مارتینی
پژمان طهرانیان
کلم مارتینی نمایشنامهنویس، فیلمنامهنویس و داستاننویس کانادایی، متولد سال ۱۹۵۶ در کلگری کاناداست. مارتینی در سال ۱۹۸۰ از دانشگاه کلگری در رشتهی نمایشنامهنویسی فارغالتحصیل شد و در سال ۱۹۸۲ نخستین کسی بود که از مدرسهی ملی تئاتر مونترئال در کانادا فارغالتحصیل شد. مارتینی برای کتابها و نمایشنامههایش جوایز ایالتی و ملی بسیاری گرفته است
....داستانسرایی هم نوعی آفرینش است. راهی است برای آنکه ما کلاغها به آنچه هستیم شکل بدهیم. هر داستانی که میگوییم یا میشنویم، شاخهای دیگر را میرویاند بر این سند عظیم کهنسال پر شاخ و برگ خاندانمان...
وقایع کلاغیه رمانهای سهگانهای است از زبان کلاغها، که حرفهای زیادی برای زندگی و زمانهی امروز ما آدمها دارند، حرفهایی که به راستی محدودهی سنی و جغرافیایی نمیشناسند.
وقایع کلاغیه (واقعهی سوم: نجاتیافتگان)
کلِم مارتینی
پژمان طهرانیان
کلم مارتینی نمایشنامهنویس، فیلمنامهنویس و داستاننویس کانادایی، متولد سال ۱۹۵۶ در کلگری کاناداست. مارتینی در سال ۱۹۸۰ از دانشگاه کلگری در رشتهی نمایشنامهنویسی فارغالتحصیل شد و در سال ۱۹۸۲ نخستین کسی بود که از مدرسهی ملی تئاتر مونترئال در کانادا فارغالتحصیل شد. مارتینی برای کتابها و نمایشنامههایش جوایز ایالتی و ملی بسیاری گرفته است
….داستانسرایی هم نوعی آفرینش است. راهی است برای آنکه ما کلاغها به آنچه هستیم شکل بدهیم. هر داستانی که میگوییم یا میشنویم، شاخهای دیگر را میرویاند بر این سند عظیم کهنسال پر شاخ و برگ خاندانمان…
وقایع کلاغیه رمانهای سهگانهای است از زبان کلاغها، که حرفهای زیادی برای زندگی و زمانهی امروز ما آدمها دارند، حرفهایی که به راستی محدودهی سنی و جغرافیایی نمیشناسند.
وقت تنهایی
مولف: استفانی روزنبلوم
مترجم: فاطمه باقری باران
گزارشی عاقلانه و پرشور از لذت های سفر انفرادی
در زندگی روزمره ما که به طور فزاینده ای از کوره در می رود، بسیاری از مردم واقعاً از چشم انداز تنهایی می ترسند، اما زمان تنهایی می تواند هم غنی و هم ترمیم کننده باشد، به خصوص در هنگام سفر. استفانی روزنبلوم از طریق گزارشهای روی زمین و بازگویی تجربیات هنرمندان، نویسندگان و مبتکرانی که تنهایی را گرامی میداشتند، در نظر میگیرد که چگونه تنها بودن به عنوان یک مسافر - و حتی در شهر خود - باعث میشود تا به خوبی از احساسات نفسانی آگاه شویم. جزئیات جهان - الگوها، بافتها، رنگها، مزهها، صداها - به روشهایی که انجام آنها در کنار دیگران دشوار است.
زمان تنهایی به چهار قسمت تقسیم می شود که هر قسمت در شهری متفاوت، در فصلی متفاوت و در یک سال اتفاق می افتد. مقاصد - پاریس، استانبول، فلورانس، نیویورک - همگی برای عابران پیاده مناسب هستند و به مسافران این امکان را میدهند که به جای گشتن در موزهها و ارسال عکسها در اینستاگرام، سرعت خود را کاهش دهند و از لذتهای معمولی قدردانی کنند. هر بخش موضوع متفاوتی را نشان میدهد که با شادیها و مزایای زمان تنهایی و اینکه چگونه افراد را قادر میسازد تا زندگی خود را غنی کنند - تسهیل خلاقیت، یادگیری، اتکا به خود، و همچنین توانایی آزمایش و تغییر را نشان میدهد. روزنبلوم بینشهای روانشناسان و جامعهشناسانی را که تنهایی و شادی را مطالعه کردهاند، ترکیب میکند و موضوعاتی مانند صرف غذا خوردن، یادگیری طعم دادن، کشف علایق، و یافتن یا ایجاد فضاهای ساکت را بررسی میکند. نثر جذاب و زیبای او باعث میشود «زمان تنهایی» به اندازه جزئیات سفری که توسط یک دوست محبوب به اشتراک گذاشته شده است، روایتی صمیمی باشد - و خوانندگان زیادی را مشتاق خواهد کرد که به ماجراجوییهای انفرادی خود بپردازند.
وقت رفتن
یوزف وینکلر
ترجمه: علی اصغر حداد
شاید بتوان یوزف وینکلر را توماس برنهارتی دیگر نامید. وینکلر نیز همانند برنهارت از خمودگی ذهنها در محیطهای روستای اتریش مینویسد و از ریاکاری آشکار و پنهان سیاسی که از دوران فاشیسم بهویژه در اذهان روستاییها باقی مانده است.
وقت رفتن شرححال دهقانزادهای است که دوران کودکیاش در ملک و مزرعهی پدری گذشته است، ملک و مزرعهای که او آن را جهانی بیزبان مینامد. در این جهان، محبت پدری سهم حیوانان مزرعه و خشونت سهم بچههاست. آن دهقانزاده خود وینکلر است که در این اثر با زبانی کوبنده، با آمیزهای از کفر و ایمان، آیینهای کلیسای کاتولیک را نقد میکند.
وقت سعد
کلاریسی لیسپکتور
ترجمه: نریمان افشاری
رمانی است دربارهي نوشتن، زندگی و مرگ؛ دربارهي فقر و هر آنچه که میتواند از زیستِ انسانی فردی ـ دختری جوان ـ دریغ شود. نویسندهای میخواهد رمانی دربارهي دختری که فقط یکبار او را دیده بنویسد و در این راه حقایقی در باب خود و زندگی کشف میکند. کتاب روایت چگونگی خلق شدن شخصیتی در […]
وقت سکوت
لوییس مارتین سانتوس
مترجم: ونداد جلیلی
وقت سکوت را «بزرگترین دستآورد اجتماعی رمان اسپانیا»، «رمانی تکرارنشدنی» و از شاهکارهای رماننویسی قرن بیستم نامیدهاند و گفتهاند مسیر رمان اسپانیایی را دگرگون کرده است. گییرمو کابررا اینفانته گفته «سنت رئالیسم اسپانیایی را که همچون عفونتی در ادبیات پراکنده بود، ختم کرد» و اولیس جویس را با آن قیاس کرده، ریکاردو گویون این دو کتاب را از منظر عناصر افسانهای، توصیفهای سوررئالیستی و گوناگونیِ گفتارهای درونی همتراز شمرده و جولین پالی گفته وقت سکوت بازآفرینی افسانهی اودیسهی هومر در فضای معاصر است.
وقت سکوت بهمحض انتشارش ستایش منتقدان و عموم خوانندگان را برانگیخت، بیدرنگ جایگاهی باقی در ادبیات اسپانیا یافت و آن را به بسیاری از زبانها ترجمه کردهاند.
لوییس مارتینسانتوسِ چهلساله دو سال پس از انتشار وقت سکوت، بعد از مدتها آزار دیدن از دیکتاتوری فرانکو و چهاربار به زندان افتادن، در سانحهی اتومبیل جان باخت.
وقتی تو را از دست دادم
کلی ریمر
ترجمه: محبوبه مسلمی زاده
هرگز آرزو کردهاي که کاش فرصت داشتي کسي را دوباره براي اوّلين بار ملاقات کني؟
وقتي لئو و مولي يکديگر را ديدند و ازدواج کردند، عقيده داشتند که شکستناپذيرند. با هم ميتوانستند با دنيا بجنگند. امّا لئو، يک روزنامهنگار جنگ، زندگي شوريدهاي دارد و وقتي به سوي ناشناختهها گام برميدارد، تراژدي واقع ميشود و حافظهاش را از دست ميدهد. مولي براي کمک به او و پر کردن شکاف، ميشتابد و به زودي دوباره يکسره دل به عشق يکديگر ميسپارند.
مسأله اين است که مولي چيزي را پنهان ميکند، چيزي بزرگ. فداکاري زن نزد لئو، ظاهرسازي است. ازدواج لئو و مولي از مدّتها پيش از تصادف لئو، متزلزل بود.
مولي هر چقدر بيشتر به شوهرش نزديک ميشود، از بازيافتن حافظه او ترسانتر ميشود. همين که حافظه لئو ذرّهذرّه شروع به بازگشتن ميکند، آيا مولي مردي را که عاشقش است، براي بار دوم از دست خواهد داد؟
داستاني عاطفي و اندوهبار که ايمان شما را به نيروي عشق بازميگرداند.
وقتی باران می بارد
لیزا د یانگ
ترجمه: علی شاهمرادی
هرگز روزی را بدون روشنایی تصور نمیکردم. روزی بدون امید. روزی که جایی بایستم و از آنجا هیچ چیز برای دیدن وجود نداشته باشد.
من گم شده بودم،
من صدمه دیده بودم،
من غیر قابل دسترس بودم؛
یک شب زندگی مرا برای همیشه تغییر داده بود.
دختر نوجوانی به نام «کیت الکساندر» در شبی بارانی اتفاق بدی را از سر میگذراند که تمام زندگیاش را تحت تأثیر قرار میدهد. «بیو بنت» دوست سالیان سالش که به او علاقه دارد، تنها کسی است که حضورش مرهمی بر زخم اوست، اما با دیدار «آشر هانت»، پسری مرموز و خواستنی، زندگی کیت وارد مرحلهی جدیدی میشود و...
«وقتی باران میبارد» قصهی دردهای فروخورده، زخمهای زندگی و اتفاقات ناگوار است و در عین حال قصهی عشق، امید، پذیرش و پیوندهای عمیق روح انسانهاست. این اولین و پرمخاطبترین کتاب از سهگانهی عاشقانهی «باران» اثر نویسندهی آمریکایی «لیزا دِ یانگ» است.
«لیزا دِ یانگ» نویسندهی پرفروش عاشقانههای معاصر آمریکایی که به تازگی برای آخرین رمانش در لیست بهترینهای سایت معتبر آمازون قرار گرفته، راه سختی را برای رسیدن به امروزش طی کرده است. او مادر سه فرزند است و با داشتن شغلی تمام وقت، در شش سال گذشته، نُه رمان موفق را به چاپ رسانده است. خودش در این مورد میگوید: «من از تمام ساعتهای شبانهروز استفاده میکنم. صبحها و پس از بدرقهی همهی اهل خانه، خودم به سر کار میروم. وقتی به خانه برمیگردم، باقی روزم را با خانواده سپری میکنم و پس از اینکه بچهها به خواب میروند، کار نوشتنم آغاز میشود و تا دیر هنگام ادامه پیدا میکند.»
وقتی بدن نه میگوید: بدن چه هزینهای برای فشار روانی پنهان میپردازد
نویسنده: گابور ماته
مترجم: ثریا قاضی مرادی
پرفروش ترین کتاب بین المللی - ترجمه شده به 15 زبان
دکتر گابور ماته، پزشک و نویسنده پرفروش، از طریق دریچه داستانهای شخصی متحرک نشان میدهد که چگونه احساسات و استرس روانی نقش قدرتمندی در شروع بیماریهای مزمن، سرطان و بسیاری از بیماریهای جدی دیگر دارند. این کتاب با تکیه بر تحقیقات علمی و چندین دهه تجربه نویسنده به عنوان یک پزشک متخصص، پاسخ هایی به سؤالات مهم در مورد تأثیر پیوند ذهن و بدن بر بیماری و سلامت و نقش استرس مزمن و آرایش عاطفی فردی در مجموعه ای از بیماری های رایج ارائه می دهد.
آیا یک نفر می تواند به معنای واقعی کلمه از تنهایی بمیرد؟ آیا بین توانایی ابراز احساسات و بیماری آلزایمر ارتباطی وجود دارد؟ آیا چیزی به نام «شخصیت سرطانی» وجود دارد؟
با تکیه بر تحقیقات عمیق علمی و کار بالینی تحسینشده دکتر گابور ماته، وقتی بدن میگوید نه، پاسخهایی به سؤالات مهم در مورد پیوند ذهن و بدن - و نقش استرس و آرایش عاطفی ما در مجموعهای از بیماریهای رایج ارائه میدهد.
وقتی بدن نه می گوید:
- نقش ارتباط ذهن و بدن را در شرایط و بیماری هایی مانند آرتریت، سرطان، دیابت، بیماری قلبی، سندرم روده تحریک پذیر و ام اس بررسی می کند.
- ده ها مورد مطالعه و داستان روشنگر را به اشتراک می گذارد، از جمله موارد مربوط به افرادی مانند لو گریگ (ALS)، بتی فورد (سرطان سینه)، رونالد ریگان (آلزایمر)، گیلدا رادنر (سرطان تخمدان) و لنس آرمسترانگ (سرطان بیضه)
- "هفت A از شفا" را آشکار می کند: اصول در شفا و پیشگیری از بیماری از استرس پنهان
وقتی برای زندگی و وقتی برای مرگ
اریش ماریا رمارک
ترجمه: شریف لنکرانی
این اثر روایتی است از یک سرباز که در میانه ناامیدیها و سرخوردگیهای ناشی از جنگ، تنها راه نجاتش را روی آوردن به عشق مییابد.
در توصیف کتاب «وقتی برای زندگی و وقتی برای مرگ» آمده:
«این کتاب رمان گیرایی است که گوشهای از جنگ جهانی دوم را نشان میدهد. این رمان داستان انسانهایی که سرباز میشوند نیست، بلکه داستان سربازانی است که به تاثیر اکسیر جنگ و مرگ، غرور و جاهطلبی خود را از دست میدهند و دوباره انسان میشوند. توفیق قهرمانان این داستان که میتوانند در بحبوحه جنگ از لذت عشق و زندگی برخوردار شوند، نشانه قدرت روحی انسان در مقابله با افکار مربوط به شکست کامل خویش است.»
ارنست، شخصیت اول داستان، بعد از دو سال خدمت در ارتش روسیه، زمانی که به زادگاهش بازمیگردد با صحنهای روبهرو میشود که باورش برای او سخت است: خانهای ویران شده و والدینی که در هیچ کجا نشانی از آنها نمییابد. حتی همسایهها هم از اینکه چه اتفاقی ممکن است برایشان افتاده باشد بیخبرند. در روزهای پایانی مرخصی، ارنست به یکی از دوستان دوران کودکی خود به نام الیزابت برمیخورد و شباهتهای زیادی بین خود و او مییابد. هر دو در دنیایی گرفتار شدهاند که البته مانند بسیاری از انسانهای اطراف خود، در ساخت آن نقشی نداشتهاند. با این حال، در دوران جنگ، یافتن نشانی از عشق خود میتواند دنیایی جدید را برای ارنست بسازد.
در سراسر داستان، مخاطب با تصویرسازیهای نویسنده از ارنست روبهرو میشود؛ شخصیتی جوان که طبق توصیفهای داستان، بر اثر فشاری که جنگ بر او وارد کرده، کمی شکسته شده و میانسال به نظر میرسد.
در زمانی که ارنست در حال جستوجوی والدین خویش است با انسانهای زیادی روبهرو میشود. تقریبا هر شخصی به دنبال دوست یا آشنای خود است و افراد بیگناه زیادی در این بین کشته شدهاند. یکی از نکات جالب در این داستان ورود شخصیت اصلی داستان به ذهن افرادی است که هر یک به نوعی سرگردان شدهاند. اینگونه است که او با چهره واقعی انسانها، بدون نقابی بر صورت، آشنا میشود و انسانهای اطرافش را صادق و یک رنگ میبیند؛ زیرا جنگ توان هرگونه فخر فروختن و خودنمایی را از آنها گرفته است.
این نویسنده در داستانش حقیقت بشر را در بدترین حالتش نشان میدهد و مخاطب را بدین باور میرساند که ظلم و خشونت، به بخش خاصی از انسانها تعلق ندارد و دارای زبانی جهانی است.
وقتی بیرون بودی
نويسنده : مگ کسینجر
مترجم : مهرداد بازیاری
از مگ کسینجر، روزنامهنگار برندهٔ جوایز معتبر، خاطرهنگاریای تکاندهنده از خانوادهای که زیر فشار بیماریهای روانی در محاصره بودهاند؛ همراه با تحلیلی تیزبین از نظامهایی که در حمایت از آنها ناکام ماندند، و در عین حال گواهی بر عشقی که آنها را زنده نگه داشت.
مگ کسینجر که در دههٔ ۱۹۶۰ در حومهٔ شیکاگو بزرگ شد، خانوادهاش در ظاهر زندگیای رؤیایی داشتند. با هشت فرزند و دو والد مهربان، خانوادهٔ کسینجر سرشار از گرما، شلوغی و انرژی بود. چه روزهای تابستان را در ساحل دریاچهٔ میشیگان میگذراندند، چه با شتاب از پیستهای اسکی پایین میآمدند یا با چالشهای مدرسهٔ کاتولیک خود دستوپنجه نرم میکردند، آنها خوب بلد بودند چگونه زندگی را با تمام وجود تجربه کنند.
اما پشت درهای بسته، واقعیتی بسیار خشنتر جریان داشت: مادری که بهشدت تحت درمان دارویی بود و بارها به دلیل اضطراب و افسردگی بستری میشد؛ پدری شیدا و ناپایدار که گاه به خشونت گرایش داشت؛ و کودکانی گرفتار اختلال دوقطبی و افسردگی، که دو تن از آنها در نهایت دست به خودکشی زدند. با این حال، خانوادهٔ کسینجر همواره با شوخطبعی تلخ همیشگیشان و با یک قانون نانوشته با جهان روبهرو میشدند: «هرگز دربارهاش حرف نزن.»
کتاب «وقتی بیرون بودی» در آغاز روایت شخصی رنجهای یک خانواده است، اما بهتدریج افق خود را گسترش میدهد؛ جایی که کیسینگر نشان میدهد چگونه تراژدیهای کودکی، مسیر حرفهای او را در روزنامهنگاری شکل داد—مسیرى متمرکز بر افشای ناکارآمدی نظام مراقبت از سلامت روان در آمریکا. این کتاب با ترکیب صمیمیت خاطرهنگاری و دقت روزنامهنگاری تحقیقی، به پیامدهای شرم، ویرانی ناشی از سیاستگذاریهای معیوب عمومی، و امیدی که درمانهای نوین به همراه دارند میپردازد.
این اثری قدرتمند، صریح و سرشار از طنزی غیرمنتظره است؛ داستانی از عشق و تابآوری یک خانواده در برابر فقدانی عظیم.
وقتی زمان ایستاد
نویسنده: آریانا نویمان
مترجم: محمد جوادی
در این خاطرات بهیادماندنی و تأثیرگذار، آریانا نویمان به کاوش در اسرار گذشته پدرش میپردازد: سالهایی که در برلین جنگزده، در دیدرس آشکار اما پنهان سپری شدند، نابودی دهها نفر از اعضای خانواده در هولوکاست، و انتخاب شجاعانه برای ساختن دوباره زندگی.
در سال ۱۹۴۱، اولین عضو خانواده نویمان توسط نازیها دستگیر شد؛ او در چکسلواکی تحت اشغال آلمان به جرم شنا در بخشی از رودخانه که برای یهودیان ممنوع بود، بازداشت شد و به آشویتس فرستاده شد. هجده روز بعد، شماره زندانی او در دفتر ثبت مرگ اردوگاه درج گردید.
از سیوچهار نفر از اعضای خانواده نویمان، بیستوپنج نفر توسط نازیها به قتل رسیدند. یکی از بازماندگان، هانس نویمان، پدر آریانا بود که برای فرار از دام مرگبار آلمانها، به برلین سفر کرد و در دیدرس گشتاپو، بهصورت مخفیانه زندگی کرد. آنچه هانس تجربه کرد چنان ناگفتنی بود که وقتی بعدها در ونزوئلا امپراتوری صنعتی خود را بنا کرد، نتوانست خود را به سخن گفتن درباره آن وادار کند. تنها چیزی که دخترش، آریانا، میدانست این بود که اتفاقی وحشتناک رخ داده است.
پس از مرگ هانس، او جعبه کوچکی پر از نامهها، یادداشتهای روزانه و یادگارهای دیگر برای آریانا به جا گذاشت. ده سال بعد، آریانا بالاخره شجاعت یافت تا نامهها را ترجمه کند و خواندن آنها را آغاز کرد. آنچه کشف کرد، او را به جستوجویی جهانی سوق داد که تصاویری ماندگار از خانوادهای عاشق، در جستوجوی معنا و تلاش برای بقا در میان بدترین تصورات ممکن به ارمغان آورد.
«وقتی زمان ایستاد» داستانی کارآگاهی نفسگیر و خاطرات خانوادگی حماسی است که نزدیک به نود سال را در بر میگیرد و اقیانوسها را میپیماید. نویمان هر یک از خویشاوندان را به شکلی زنده و ملموس به تصویر میکشد. او با کشف داستان پدرش پس از سالها، نهتنها به تاریخ خود عمق و ظرافت میبخشد، بلکه حقایقی تأملبرانگیز و رهاییبخش درباره رشتههای انسانیتی را که همه ما را به هم پیوند میدهد، آشکار میسازد.
وقتی عیسا خدا شد (نزاع بر سر تعریف مسیحیت در واپسین روزهای روم)
نویسنده : ریچارد ای روبنستاین
ترجمه : راضیه سلیمزاده
در سال ۳۲۴ میلادی کنستانتین امپراتور روم شد. بدین سان مسیحیت، پس از تقریباً سیصد سال جفا کشیدن، به موفقیتی شگفتانگیز دست یافت. مسیحیان که دیگر نگران نابود شدن دینشان نبودند توجهشان معطوف به این مسئله شد که چگونه مشخص کنند چه باورهایی معرف مسیحی «حقیقی» اند. در پی نزاع میـان دو کشیش مقتدر یعنی آریوس، کـه تبلیغ میکرد عیسا، هرچند قداستی یگانه دارد، پایینمرتبهتر از خداست، و آتاناسیوس، که مدعی بود عیسا خود خدا بوده که به صورت انسان تجسد یافته است، بحث بر سر درجة الوهیت عیسا از مشاجرهای تند به خشونت و کشتار انجامید.
روبنستاین، با پژوهشی بسیار دقیق و باریکبینانه توانسته است توطئههای سیاسی، شورشها، و جنگ قدرتی را که در یکی از سرنوشتسازترین برهههای تاریخ ــ برههای نظیر روزگار خود ما ــ روی دادهاند بازسازی کند.
«روبنستاین یکی از مهمترین مناقشههای دینی در سدههای نخستین کلیسای مسیحی را.... به شکل مواجهای مستقیم با افـرادی واقعی درآورده است کـه مانند داستانی مهیج و پرماجرا میتوان آن را خواند.»
کریستین ساینس مونیتور
«تاریخ کلیسای اولیه هرگز چنین جذاب نقل نشده است.... نویسنده به کالبد شخصیتهای مهم در این دورة تاریخی جان دمیده است.»
دالاس مورنینگ نیوز
ریچارد ای. روبنستاین استـاد درس حل اختلاف و منازعه و امور اجتماعی در دانشگاه جرج میسن است و اختلاف و نزاعهای دینی تخصص اوست. وی دانشآموخته کالج هاروارد، دانشگاه آکسفورد (رودس اسکالر)، و دانشکدة حقوق هاروارد است. او اکنون در فایرفکس، ویرجینیا، زندگی میکند.