جهان معرفی و نقد كتاب

بررسی نمایشنامه مرگ فروشنده اثر آرتور میلر

مرگ فروشنده به از دست دادن هویت و ناتوانی مرد در پذیرش تغییر در درون خود و جامعه می پردازد. این نمایشنامه مونتاژی از خاطرات، رویاها، رویارویی ها و مشاجرات است که همگی ۲۴ ساعت پایانی زندگی ویلی لومان را تشکیل می دهند. سه موضوع اصلی نمایشنامه عبارتند از: انکار، تضاد و نظم در مقابل بی نظمی.

هر یک از اعضای خانواده لومان در انکار زندگی می کنند یا چرخه ای از انکار را برای دیگران تداوم می بخشند. ویلی لومان از پذیرش این واقعیت که یک فروشنده متوسط است ناتوان است. در عوض ویلی برای نسخه خود از رویای آمریکایی – موفقیت و بدنامی – تلاش می‌کند، حتی اگر مجبور شود واقعیت را انکار کند تا به آن برسد. ویلی به جای اذعان به اینکه او یک موفقیت شناخته شده نیست، به گذشته عقب نشینی می کند و تصمیم می گیرد خاطرات گذشته و رویدادهایی را که در آنها به عنوان موفق شناخته می شود، زنده کند.

به عنوان مثال، خاطره مورد علاقه ویلی مربوط به آخرین بازی فوتبال بیف است، زیرا بیف قول داده است که فقط برای او یک تاچ داون انجام دهد. در این صحنه در گذشته، ویلی به سختی صبر می کند تا داستان را برای خریدارانش تعریف کند. او خود را به دلیل غرور پسرش به او مشهور می داند. پسران ویلی، بیف و هپی، عادت ویلی را برای انکار یا دستکاری واقعیت اتخاذ می‌کنند و در تمام زندگی خود آن را تمرین می‌کنند که به ضررشان تمام می‌شود. تنها در پایان نمایشنامه است که بیف اعتراف می کند که او نیز مانند ویلی یک «قلابی» بوده است. لیندا تنها شخصیتی است که می‌داند خانواده لومان در انکار زندگی می‌کنند. با این حال، او با خیال پردازی های ویلی همراه می شود تا وضعیت روانی شکننده او را حفظ کند.

دومین موضوع اصلی نمایشنامه تضاد است. در طول نمایشنامه، رفتار ویلی مملو از ناهماهنگی است. در واقع، تنها چیزی که در مورد ویلی ثابت است، ناسازگاری اوست. از همان آغاز پرده اول، صحنه ۱، ویلی این تمایل را آشکار می کند. او به بیف برچسب “مرد تنبل” می‌زند، اما دو خط بعد با خود مخالفت می‌کند و می‌گوید: “و چنین سخت‌کوشی. یک چیز در مورد بیف وجود دارد: او تنبل نیست.” تضادهای ویلی اغلب در ابتدای نمایش، مخاطب را گیج می کند. با این حال، آنها به زودی به علامت تجاری شخصیت او تبدیل می شوند. رفتار ناسازگار ویلی نتیجه ناتوانی او در پذیرش واقعیت و تمایل او به دستکاری یا بازآفرینی گذشته در تلاش برای فرار از زمان حال است. به عنوان مثال، ویلی نمی تواند خود را به این واقعیت بسپارد که بیف دیگر به خاطر رابطه ویلی به او احترام نمی گذارد. ویلی به جای اینکه بپذیرد که رابطه آنها آشتی ناپذیر است، به زمان قبلی که بیف او را تحسین و احترام می کرد، عقب نشینی می کند. همانطور که نمایشنامه ادامه دارد، ویلی خود را بیشتر و بیشتر از زمان حال جدا می کند زیرا مشکلات او بیش از حد زیاد می شود که نمی توان با آنها مقابله کرد.

سومین موضوع اصلی نمایشنامه که نظم در مقابل بی نظمی است، ناشی از عقب نشینی ویلی به گذشته است. هر بار که ویلی خود را در گذشته گم می کند، این کار را به منظور انکار حال انجام می دهد، به خصوص اگر پذیرش زمان حال بسیار دشوار باشد. با پیشرفت نمایشنامه، ویلی زمان بیشتری را در گذشته به عنوان وسیله ای برای برقراری مجدد نظم در زندگی خود صرف می کند. هرچه واقعیت چندپاره‌تر و فاجعه‌بارتر می‌شود، ویلی برای ایجاد یک واقعیت جایگزین ضروری‌تر می‌شود، حتی اگر این امر مستلزم آن باشد که او صرفاً در گذشته زندگی کند. این بلافاصله پس از اخراج ویلی نشان داده می شود. بن ظاهر می شود و ویلی به او اعتماد می کند: “هیچ چیز درست نمی شود. من نمی دانم چه کار کنم.” بن به سرعت گفتگو را به آلاسکا منتقل می کند و به ویلی پیشنهاد کار می دهد. لیندا ظاهر می شود و ویلی را متقاعد می کند که باید در فروش بماند، درست مانند دیو سینگلمن. اعتماد به نفس ویلی به سرعت دوباره ظاهر می شود، و او مطمئن است که با رد پیشنهاد بن تصمیم درستی گرفته است. او مطمئن است که مانند سینگلمن موفق خواهد بود. بنابراین، حافظه ویلی او را از واقعیت از دست دادن شغل خود منحرف کرده است.

انکار، تضاد، و تلاش برای نظم در مقابل بی نظمی، سه موضوع اصلی مرگ فروشنده را تشکیل می دهند. هر سه مضمون با هم کار می کنند تا فضایی رویایی ایجاد کنند که در آن مخاطب نظاره گر از بین رفتن هویت و ثبات ذهنی یک مرد است. این نمایش همچنان بر تماشاگران تأثیر می گذارد زیرا به آنها اجازه می دهد آینه ای را در مقابل خود نگه دارند. تحقیر خود، احساس شکست و پشیمانی شدید ویلی احساساتی هستند که مخاطب می تواند با آنها ارتباط برقرار کند زیرا همه آنها را در یک زمان یا زمان دیگری تجربه کرده اند. افراد همچنان به مرگ فروشنده واکنش نشان می دهند زیرا موقعیت ویلی منحصر به فرد نیست: او مرتکب اشتباهی شد – اشتباهی که رابطه او را با افرادی که بیشتر دوستشان دارد تغییر داد – و وقتی همه تلاش هایش برای ریشه کن کردن اشتباهش با شکست مواجه شد، اشتباهی مرتکب شد. تلاش بزرگ برای اصلاح اشتباه ویلی به شدت ادعای بیف را رد می کند که آنها هر دو مردم عادی و معمولی هستند، اما از قضا این جهانی بودن نمایشنامه است که آن را بسیار ماندگار می کند. جمله بیف، “من یک دوجین سکه هستم، و شما هم همینطور” در نهایت درست است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *