جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه رمان آرزوهای بزرگ اثر چارلز دیکنز (۱۸۱۲-۱۸۷۰)

آرزوهای بزرگ دیکنز داستان بلوغ پسری یتیم به نام پیپ را دنبال می کند که به عنوان شاگرد آهنگر شروع می شود اما در شرایط مرموز به یک جنتلمن ثروتمند تبدیل می شود.

دیکنز داستانی را می بافد که با موفقیت هم یک افسانه طنز کودکانه و هم یک درام دنیای واقعی را در بر می گیرد. به عنوان مثال، دوران کودکی فلاکت بار پیپ به شیوه‌های معمولی، از طریق سنگ قبرها، محیطی دلخراش و پدر و مادری بدسرپرست نقاشی می‌شود، اما از طریق تخیل او نیز به طرز خارق‌العاده‌ای جان می‌گیرد. وقتی پیپ بدون تقصیر واقعی مجبور به ارتکاب کار بدی می شود، به نظر می رسد حتی گاوها او را متهم می کنند:

گاوها ناگهان به سراغم آمدند و از چشمانشان خیره شدند و از سوراخ های بینی خود بخار کردند و گفتند: «هالو، دزد جوان!» یک گاو نر سیاه، با قیچی سفید، – که حتی برای وجدان بیدار من چیزی شبیه به هوای روحانی داشت – آنقدر سرسختانه با چشمانش مرا ثابت کرد و وقتی من دور می زدم، سر بی رمقش را به گونه ای اتهامی به دور خود چرخاند. به او گفتم: «نتونستم کاری نکنم، قربان! برای خودم نبود که گرفتمش!» (فصل سوم)

علاوه بر این، در زمانی که انقلاب صنعتی در اوج بود، دیکنز با جسارت موضوعی رمانتیک را در مورد ارزش بالای حفظ سادگی و معصومیت ناشی از زندگی روستایی، کودکی و فقدان آموزش مطرح کرد. این مضمون در سراسر کتاب یافت می‌شود، اما شاید هرگز آنقدر واضح و شوخ‌آمیز نباشد که دوست قدیمی و پدر پیپ، «جو آهنگر» به دیدن او در لندن می‌آید. پیپ که اکنون یک جنتلمن تحصیلکرده و فرهیخته است، روبروی جو نشسته است که لباس رسمی به تن دارد و نمی تواند غذایش را به شکل رسمی بخورد. جو قبل از فرار این مونولوگ را بیان می کند:

پیپ، پیرمرد عزیز، زندگی از این همه جدایی ساخته شده است که می توانم بگویم، و یکی آهنگر است، و یکی سفیدکار، و دیگری زرگر، و یکی مسگری. اختلافات در میان این افراد باید به وجود بیاید، و باید به محض آمدن آنها برطرف شود. اگر امروز ایرادی وجود داشته باشد، از من است. من و تو دو چهره نیستیم که در لندن با هم باشیم. و نه در هیچ جای دیگری جز آنچه در میان دوستان خصوصی و شناخته شده و قابل درک است. این به این دلیل نیست که من افتخار می کنم، بلکه می خواهم حق با من باشد، زیرا دیگر هرگز مرا در این لباس نخواهید دید. من در این لباس‌ها اشتباه می‌کنم… من به شدت کسل‌کننده هستم، اما امیدوارم که بالاخره چیزی نزدیک به حق این را شکست داده باشم. و بنابراین خدا شما را برکت دهد، پیپ پیر عزیز، پسر پیر، خدا به شما برکت دهد!

تمایزات واهی از بین می روند و پیپ ناگهان جو را با وضوح می بیند. پیپ روایت می کند:

من در خیال خودم اشتباه نکرده بودم که یک وقار ساده در او وجود دارد. زمانی که این کلمات را به زبان می‌آورد، مد لباس او بیشتر از آن چیزی که در بهشت می‌توانست سر راهش قرار بگیرد، نمی‌توانست سر راهش قرار بگیرد. به آرامی روی پیشانی ام دست کشید و بیرون رفت. به محض اینکه توانستم خود را به اندازه کافی بازیابی کنم، با عجله به دنبال او رفتم و در خیابان های همسایه به دنبال او گشتم. اما او رفته بود (فصل XXVII)

در اینجا و در سراسر کتاب، زیبایی سادگی و بی گناهی از طریق توجه دیکنز به جزئیات آشکار می شود. این شامل استفاده معتبر او از زبان است. برای مثال، «تقسیم‌ها» به «تقسیم» تبدیل می‌شوند و خدا همه حروف بزرگ را دریافت می‌کند و به ما احساس ظریف اما واضحی نسبت به شخصیت بی‌آموز و خداترس جو می‌دهد. دیکنز همچنین با ناپدید شدن جو در خیابان، این زیبایی را گریزان می کند، که به درستی گریزان بودن زیبایی در زندگی مدرن را به تصویر می کشد. در واقع، تصویری که دیکنز از دست نیافتنی زیبایی به تصویر می کشد، چنان برجسته بود که پایان تا حدودی غم انگیزی که او در ابتدا نوشته بود مورد انتقاد قرار گرفت و او پایان شادتری را خلق کرد. وقتی کتاب را تمام می‌کنید و مطمئن نیستید که دیکنز واقعاً چه قصدی دارد، احساس رضایت‌بخشی به شما دست می‌دهد – اگرچه شاید این احساس رضایت‌بخش خود تصویر نهایی او از زندگی مدرن باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *