جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه رمان جنگ و صلح اثر لئو تولستوی (۱۸۲۸–۱۹۱۰)

رمان تخیلی تاریخی تولستوی تعداد معدودی از خانواده‌های روسی طبقه بالا را در دوران ناپلئون بناپارت دنبال می‌کند – آن فاتح فرانسوی که ممکن است با جورج واشنگتن یا کمتر با محبت با آدولف هیتلر مقایسه شود.

تولستوی با دقت وقایع تاریخی دوران ناپلئون در روسیه (۱۸۰۵-۱۸۲۰) را به تصویر می کشد و شخصیت هایی عمیق و پیچیده به ما می دهد. نبوغ او در روشی است که نشان می دهد چگونه تجربه واقعی فرد با نیروی گسترده تاریخ مرتبط است. به عنوان مثال، در اولین کلمات کتاب، یک زن اشرافی نزدیک به ملکه روسیه با اشرافی دیگر که تازه به مهمانی او می رسد صحبت می کند:

خب، شاهزاده، پس جنوا و لوکا [ایالت های ایتالیا] اکنون فقط املاک خانوادگی بناپارت ها هستند. اما من به شما هشدار می دهم، اگر به من نگویید که این به معنای جنگ است، اگر همچنان سعی کنید از بدنامی و وحشتی که توسط آن دجال مرتکب شده دفاع کنید – من واقعاً معتقدم که او دجال است – من دیگر با شما و شما کاری ندارم. دیگر دوست من نیستید، دیگر «غلام وفادار» من نیستید، آنطور که خودتان می گویید! اما چگونه انجام می دهید؟ می بینم که شما را ترساندم – بنشین و همه اخبار را به من بگو. (کتاب اول، فصل اول)

همانطور که فصل اول پخش می شود، متوجه می شویم که مردی که این کلمات را دریافت می کند، شاهزاده واسیلی، در واقع علاقه چندانی به سیاست ندارد. او به مراتب بیشتر علاقه مند است که سخنران قدرتمند، آنا پاولونا را خشنود کند و موقعیتی عالی برای پسر ولخرج خود یا حداقل یک ازدواج مطلوب به دست آورد. البته این شرایط تصادفی نیست. ناپلئون، که او را «دجال» می‌نامد، دقیقاً نشان‌دهنده دنیای مدرنی است که در آن چنین معاملات پشت دریچه‌ای در موقعیت‌های بالا و ازدواج‌های مطلوب، در تئوری، وجود نخواهد داشت. مردم بر اساس شایستگی و موفقیت، مانند خود ناپلئون، قیام می‌کردند و درجه بیشتری از انتخاب و آزادی فردی داشتند. تولستوی در کنار هم قرار دادن تاریخ و صحنه‌های شخصیت‌محور صمیمی موفق می‌شود.

تولستوی همچنین در تفکرات روحی درونی خود که در موقعیت ها و دیالوگ های شخصیت ها جریان دارد، موفق می شود. به عنوان مثال، هنگامی که یکی از شخصیت های اصلی ما، پیر، سعی می کند دوستش شاهزاده اندرو را از انگیزه های الحادی خود دور کند، می گوید:

هیچ حقیقتی وجود ندارد، همه چیز دروغ و شر است. اما در کائنات، در کل جهان ملکوتی از حقیقت وجود دارد، و ما که اکنون فرزندان زمین هستیم – تا ابد – فرزندان کل هستی هستیم. آیا در روحم احساس نمی‌کنم که بخشی از این مجموعه وسیع هماهنگ هستم؟ آیا احساس نمی‌کنم که من یک پیوند، یک پله، بین موجودات پایین‌تر و بالاتر، در این انبوه موجودات هماهنگ ایجاد می‌کنم که الوهیت – اگر شما اصطلاح را ترجیح می‌دهید – قدرت برتر در آنها آشکار است؟ اگر من آن نردبانی را که از گیاه به انسان منتهی می شود می بینم، به وضوح می بینم، چرا باید تصور کنم که در من می شکند و دورتر و دورتر نمی رود؟ من احساس می کنم که نمی توانم ناپدید شوم، زیرا هیچ چیز در این دنیا ناپدید نمی شود، اما من همیشه خواهم بود و همیشه وجود داشته ام. احساس می کنم که فراتر از من و بالای من ارواح وجود دارند و در این دنیا حقیقت وجود دارد. (کتاب پنجم، فصل دوازدهم)

این نوع بینش عمیق در صفحات جنگ و صلح نهفته است. و منظور من پنهان است، زیرا کتاب یک غول بزرگ است. نسخه های چاپی خلاصه نشده به راحتی می توانند به بیش از ۱۴۰۰ صفحه برسند—حتی نسخه های خلاصه شده بیش از ۷۰۰ صفحه هستند. به همین دلیل، این تنها کتاب در این فهرست است که به راحتی در یک محیط کلاسی معمولی به طور کامل هضم نمی شود. با این وجود، گزیده‌ها ممکن است گزینه‌های واقعی باشند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *