جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه کتاب انکار مرگ از ارنست بکر

انکار مرگ درباره سرکوب اولیه انسان است. فروید معتقد بود که سرکوب اساسی انسان جنسی است، اما بکر استدلال کرد که این سرکوب انکار پایان پذیری، مخلوق بودن و فناپذیری است. بکر این استدلال را بر اساس آثار اتو رنک، نورمن براون، سورن کیرکگارد و زیگموند فروید بیان می کند.

فروید مشاهده کرد که روان رنجوری انسان نتیجه سرکوب غرایز جنسی از دوران کودکی است.

قوانین اجتماعی سختگیرانه و جزمی هستند و افراد از ابراز غرایز حیوانی خود به ویژه تمایلات جنسی و پرخاشگری منع می شوند، بنابراین محکوم به زندگی محدود و گناه آلود هستند. اما انسان در اینجا متوقف نمی‌شود، او یک نظام قهرمان فرهنگی ایجاد می‌کند تا زندگی معنادار شود و بنابراین هدف از زندگی خدمت به بقیه افراد جامعه و جا افتادن در کهن الگوی قهرمان فرهنگ است.

در حالی که بکر موافق است که یک سیستم قهرمان فرهنگی برای از بین بردن احساس گناه ابداع شده است، او مشاهده می کند که این احساس گناه و اضطراب فقط از جنسیت سرکوب شده ناشی نمی شود، بلکه از یک زندگی زندگی نشده، از فرصت های کشف نشده ناشی می شود. کسی که فناپذیری خود را انکار می کند از زندگی کردن می ترسد، اما به دلیل این ترس، زندگی غیرممکن می شود – و اینجا عدالت شاعرانه وجود دارد. شما نمی توانید با کنترل زندگی از مرگ فرار کنید، مهم نیست چقدر تلاش کنید.

تفاوت بین فروید و بکر بر اساس یک فرض کلیدی در مورد ماهیت انسان است. فروید فکر می کرد که انسان اساساً یک حیوان است. بکر فکر می کرد که انسان یک حیوان است، اما او همچنین یک خدای کوچک است. او موجودی منحصربه‌فرد است – او ظرفیت تصور امکانات جدید و تغییر جهان را با این تخیل دارد، اما او موجودی است اجابت‌کننده، ضعیف و لرزان.

بنابراین، برخلاف فروید که فکر می‌کرد اضطراب اساسی انسان از سرکوب جنسی (یک غریزه اساسی حیوانی) ناشی می‌شود، بکر فکر می‌کرد که این اضطراب نتیجه دوگانگی انسان است. از آنجا که او هم خداست و هم حیوان، باید به یک تناقض آزاردهنده بسنده کند که هر چه خلق کند و بکند، مستعد حوادث سرنوشت است و ناگزیر خواهد مرد. این فکر است که آشتی ناپذیر است، و بنابراین، سرکوب می شود – که منبع واقعی ترس است.

انسان با ایجاد مکانیسم‌های دفاعی واکنش نشان می‌دهد، این مکانیسم‌ها به او اجازه می‌دهند تا مرگ‌پذیری خود را فراموش کند و به او اجازه می‌دهد قوی و با اعتماد به نفس عمل کند. اما همین مکانیسم‌ها امکانات زندگی او را محدود می‌کنند که به او احساس گناه بیشتری می‌بخشد.

رانک مشاهده کرد که راه حل مشکل اضطراب انسان، خلاقانه زیستن، فداکاری در قلمرو امکانات است. کی یرکگور معتقد بود که پاسخ این است که شوالیه ایمان شوی، امیال زمینی را کنار بگذاریم و مطلق را پرستش کنیم. براون فکر می کرد که انسان باید زندگی سرکوب نشده ای داشته باشد، که نفس او باید کاملاً با بدنش یکی شود.

بکر هرگز پاسخ روشنی به این مشکل نمی دهد، گاهی اوقات پیشنهاد می کند که راه حل کی یرکگور، اگرچه برای بسیاری غیرممکن است، زیرا لطف نمی تواند اجباری شود، اما تنها چیزی فراتر از آن است که می تواند اضطراب انسان را درمان کند، و در مواقعی دیگر با رنک طرف می شود، و پیشنهاد می کند که کار خلاقانه راه برون رفت از تناقض است، اگرچه راه حل کاملی نیست.

حفره‌هایی در این ایده وجود دارد، از جمله این واقعیت است که نه تنها ایده‌ی روان‌شناختی مرگ است که به مردم اضطراب می‌دهد، بلکه این خود جهان است با مشکلات واقعی و فوری‌اش. اما این استدلال قانع کننده ای را که بکر بیان می کند نفی نمی کند. غیرقابل انکار است که آسمان خراش ها، قطب های توتم، کنیسه ها و اخیراً علم مدرن، همه واکنش هایی علیه فناپذیری انسان هستند. اما بکر با نتیجه گیری خود، یک پیروزی مهیب را ارائه می دهد، که از آنجایی که همه افراد نمی توانند از این اضطراب اساسی فرار کنند، پس هیچ نگرانی در مورد آن ندارید، به تنهایی رنج نخواهید برد.

آنچه به نظر من در این کتاب ارزشمندتر است، نتیجه گیری نیست، بلکه یادآوری این نکته است که بزرگترین روانکاوان اساساً در مورد ماهیت اساسی انسان اختلاف نظر داشته اند، بنابراین ممکن است تلاش برای کشف حقیقت بیهوده باشد.

آنچه در طول زمان ثابت بوده راه حل انسان برای این احساس گناه بوده است – این راه حل همیشه خلاقانه بوده است. چه خالق به موجودی ماوراء طبیعی، چه به شرایط کودکی‌اش یا به نبوغ خود اعتبار بدهد، همیشه این عمل خلاقانه بوده است که با احساس ترس جهانی مبارزه کرده است.

بکر از هنرمند انتقاد می کند، زیرا هر چه او خلق می کند، ایستا و محدود است، هرگز کافی نخواهد بود. اما اگر خلاقیت بتواند با اضطراب اساسی انسان مقابله کند، باید از آن استقبال کرد.

البته، عمل خلاق فقط به برخی تعلق دارد – بسیاری از روان رنجورها هستند که نمی توانند خلاق باشند، بنابراین قهرمانی های فرهنگی خود را در اجبار و اعمال تکراری می یابند. همچنین مسیری است که کی یرکگور در آن زندگی می کند، یعنی زندگی ساده ای را که در آن از لذت های اساسی زندگی، مانند مرکز خرید، ماشین سریع، و تعطیلات تابستانی دو هفته ای رضایت دارید. این شخص که نماینده مرد عادی جامعه است، فرد سالم بیمار کی یرکگور است. حتی فرد “عادی” نیز می تواند در حالت عادی خود بیمارگونه باشد.

هیچ راه حل کاملی وجود ندارد و این بینش اساسی دیگر است. ما فقط تقریب‌هایی از حقیقت داریم و اجرا کردن آنها نه ساده است و نه بی‌خطر. بکر به ما یادآوری می‌کند که زندگی کاملاً سرکوب‌نشده یا این پتانسیل را دارد که اگر بیش از حد به حیوانات شبیه شویم، ما را زیر انسان کند، یا اگر از استفاده از مکانیزم‌های دفاعی خودداری کنیم و بیش از حد خود را به قلمرو زندگی باز کنیم، اسکیزوفرنی شویم. امکان پذیری. یا افسرده، اگر تصمیم بگیریم از زندگی کناره گیری کنیم و بیش از حد بر حقیقت مرگ و میر بیرون تمرکز کنیم.

اگر بهترین راه حل ممکن جایی در وسط است، بین این که کاملاً با جنبه حیوانی خود یکسان باشید، و سمت خدای شما، بین کاملاً باز بودن در برابر احتمالات و بسته بودن به روی همه آنها، پس وظیفه شما باید این باشد که مکان کدام فضای را در آن قرار دهید. وسطی که دوست دارید اشغال کنید، تقریبا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *