جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه کتاب خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دو جایگاهی اثر جولین جینز

شرح تصویر: پادشاهی که در برابر تاج و تخت خالی زانو می زند… خط میخی مربوط به پادشاهی مردوک پادشاه بابل، حدود ۱۲۳۰ قبل از میلاد.

انسان هایی که پنج هزار سال پیش می زیستند چگونه به خود می نگریستند؟ آنها چگونه تصمیم می گرفتند و چگونه به گذشته خود فکر می کردند؟ جولیان جینز (۱۹۲۰-۱۹۹۷) پاسخی رادیکال به این سؤالات پیشنهاد می‌کند: تا چند هزار سال پیش، انسان‌ها «خود» را نمی‌دیدند. آنها توانایی نداشتند: آنها نه درون نگری داشتند و نه مفهومی از “خود” که بتوانند در مورد آن تأمل کنند. به عبارت دیگر: آنها هیچ آگاهی ذهنی نداشتند.

جینز فضای ذهنی این افراد پیشآگاه را ذهن دو جایگاهی می نامد. ذهنی است با دو حفره، ذهنی که به بخش خدا و بخشی انسانی تقسیم می شود. بخش انسان صداهایی را شنید و آنها را به عنوان صدایی که از جانب خدایان می آمد تجربه کرد. این خدایان خدایان قضاوت کننده، اخلاقی یا متعالی نبودند، بلکه بیشتر شبیه حلال مشکلات هر فرد بودند. آن‌ها صداهای توهم‌آمیزی بودند که وقتی فردی وارد یک موقعیت استرس‌زا می‌شد که با روال عادی حل نمی‌شد، پاسخ می‌داد.

این بدان معنا نیست که افرادی که دارای ذهن دو جایگاهی بودند وحشی بودند که تیرهای خود را تکان می دادند و صداهای تک هجا را بر زبان می آوردند. آنها موجودات اجتماعی با زبانی کاملاً توسعه یافته بودند. اما به گفته جینز، زبان به تنهایی برای آگاهی کافی نیست. سوال اساسی این است که کدام مفاهیم در یک زبان موجود است. در تعریف جینز، هوشیاری جعبه‌ای از ابزارهای مفهومی است که «همراه با سخت‌افزار» گنجانده نشده است. این “نرم افزار” است که باید اختراع می شد، مانند ابزارهایی مانند چرخ. مهمترین مرحله انتقالی به سوی این ذهنیت جدید بین ۱۰۰۰ تا ۵۰۰ قبل از میلاد اتفاق افتاد، دورانی که منابع متنی از آن در دسترس است: گویاترین آنها ایلیاد، ادیسه و البته کتاب مقدس است.

تعریف جینز از آگاهی
توجه به اینکه جینز چگونه آگاهی را تعریف می کند مهم است. ربطی به ادراک و احساس ندارد. این بدان معنی است که بسیاری از معانی رایج کلمه حذف می شوند. به عنوان مثال، “تجربه آگاهانه” یک رنگ قرمز روشن، یا یک درد شدید. این نمونه های تجربه ذهنی، آن جنبه جذاب زندگی ذهنی ما، چیزی نیست که جینز می خواهد توضیح دهد. هر چقدر هم که وقتی ما غروب خورشید را تماشا می‌کنیم، او را مجذوب این سوال می‌کند که «رنگ قرمز کجاست» – چیزی جز ماده خاکستری در سرمان نیست – او به دنبال جام مقدس دیگری می‌گردد: چگونه ممکن است که بتوانیم اینها را به تصویر بکشیم. اصلاً انواع سؤالات؟ گیجی ما در مورد تجربه ما از غروب خورشید مستلزم یک روش پیشرفته برای نگریستن به خودمان است، یک نظریه پیشرفته و بازتابنده ذهن. این توانایی چگونه تکامل یافت؟

پس آگاهی در تعریف جینز چیست؟ به عنوان اولین تقریب: این یک فرآیند است، نه یک احساس فوری. این یک طرز تفکر روایتی است که ما را قادر به قضاوت و تصمیم گیری می کند. این یک نوع خود مدیریتی است. با آگاهی، ما نیازی به صدای خدایان یا دیگر موجودات برتر نداریم. ما این توانایی را داریم که خودمان را افرادی با خاطرات، گذشته، آینده و (کم و بیش) اراده آزاد تصور کنیم. یک فرد آگاه می تواند خود را «از بالا» ببیند و به خود دستور دهد. او ابزارهایی دارد که می‌تواند صحنه‌هایی از زندگی‌اش را جدا کند و آن‌ها را روی صفحه‌ای خیالی به نمایش بگذارد. آنها را به دلخواه خود ویرایش کند و آنها را در سناریوهای مختلف ترکیب کند.

این توانایی از کجا سرچشمه می گیرد؟ جینز:

ذهن خودآگاه سوبژکتیو مشابه چیزی است که دنیای واقعی نامیده می شود. این با واژگان یا حوزه واژگانی ساخته شده است که اصطلاحات آن همه استعاره یا مشابه رفتار در دنیای فیزیکی هستند.

این به چه معناست: “استعاره ها یا تشبیهات رفتار در دنیای واقعی”؟ یعنی زبانی که در آن استدلال می کنیم از استعاره ساخته شده است. مفهوم حافظه را در نظر بگیرید. ما حافظه را تا حدودی مانند ظرفی تصور می کنیم که می تواند مواد ذهنی را در خود جای دهد، که می تواند پر شود، که گاهی اوقات بیهوده در آن نوک می زند. چنین ظرفی واقعا وجود ندارد، اما راهی مفید برای تجسم بخشی از رفتار ذهنی ماست.

به یک معنا، کل واژگان ذهنی ما مجازی یا استعاری است. حتی شیوه ای که ما در آن زمان را تصور می کنیم، استعاری است: یک گستردگی فضایی. ما رویدادها را در یک جدول زمانی قرار می دهیم که در آن سمت چپ و راست مشابه قبل و بعد هستند. بنابراین، یک داستان منسجم در مورد «خود» می توان گفت، آن داستان شگفت انگیز. هیچ دستاورد آسانی وجود ندارد! اختراع آن باید برای نوع بشر راه طولانی بوده باشد.

ذهن دو جایگاهی ایلیاد
جهان قبل از به وجود آمدن آگاهی چگونه بود؟ جینز در حماسه یونانی ایلیاد (قرن هشتم پیش از میلاد) در جستجوی پاسخ است. به گفته جینز، این اثر ادبی در زمانی خلق شد که ذهن دو جایگاهی از قبل در حال شکستن بود، اما هنوز تا حد مهمی عملیاتی بود.

نکته قابل توجه در مورد قهرمانان ایلیاد این است که آنها ابتکار عمل نشان نمی دهند و در مورد رفتار خود استدلال نمی کنند. همه چیز را خدایانشان به آنها داده است. اینها به همنوعان خود چیزی می گویند یا دستور می دهند و انسان مطابق آن عمل می کند. خدایان مسئول هستند و انسان فقط می تواند عروسک او باشد. جینز:

شخصیت های ایلیاد نمی نشینند و فکر می کنند که چه کار کنند. آنها هیچ ذهن آگاهانه ای مانند آنچه ما می گوییم نداریم، و مطمئناً هیچ درون نگری ندارند. برای ما با ذهنیت خود غیرممکن است که بدانیم چگونه بود. هنگامی که آگاممنون، پادشاه انسان ها، آشیل را از معشوقه اش می دزدد، این خدایی است که آشیل را از موهای زردش می گیرد و به او هشدار می دهد که آگاممنون را نزند (۱:۱۹۷ به بعد). این خدایی است که سپس از دریای خاکستری برمی خیزد و او را در اشک های خشم خود در ساحل با کشتی های سیاه خود دلداری می دهد، خدایی که ارتش ها را به نبرد هدایت می کند، که در نقاط عطف با هر سرباز صحبت می کند، که با هکتور بحث می کند و به هکتور می آموزد که چه کاری باید انجام دهد، […]

دخالت همیشگی خدایان توسط بسیاری از مورخان تنها به عنوان ابزاری شاعرانه، روشی بازیگوش از سوی نویسنده(های) ایلیاد برای جان بخشیدن به اعمال قهرمانان داستان تلقی می شود. جینز، با این حال، استدلال می کند که خدایان را نباید به عنوان یک ترفند ادبی در نظر گرفت. در عوض، حضور آنها در ادبیات بازتابی وفادار از حضور همه جانبه آنها در تجربه روزمره است.

همانطور که قبلاً ذکر شد، خدایان خدایان اخلاقی و قضاوت کننده نیستند، بلکه بیشتر شبیه حل کنندگان مسایل شخصی معتبر هر انسان تلقی می شدند. در موقعیت‌های آزاردهنده یا بسیار بدیع، انسان آنچه را که باید انجام دهد می‌شنود – حتی توهم می‌زند. به گفته جینز، به شیوه ای مشابه اسکیزوفرنی ها در زمان ما، که هنوز صداهایی را می شنوند که به آنها می گوید چه کار کنند.

بنابراین این ذهن دو جایگاهی یا دو حفره ای است. ذهنی که هنوز تجزیه نشده (فرد) نیست و آگاهانه تصمیم نمی گیرد. به یک معنا، این ذهن به هیچ وجه تصمیم نمی گیرد، زیرا همه کنش ها یا امری عادی است یا مستقیماً بر اساس آنچه از طرف خدای او با انسان صحبت می شود.

خاستگاه ذهن دو جایگاهی
جینز در مورد منشأ ماهیت تقسیم شده ذهن دو جایگاهی حدس می زند. او پیشنهاد می‌کند که مرحله‌ای از تکامل بشر را تصور کنید که در آن زبانی بدوی وجود داشت، اما هیچ چیز از راه دور مانند آگاهی، مانند خود مدیریتی نبود. ما بافت اجتماعی گروه کوچکی از شکارچی/جمع‌آوران انسان‌نما را تصور می‌کنیم. زبان برای این موجودات ابزار عالی برای تبادل اطلاعات و اعمال قدرت بود. در ابتدا، زبان منحصراً شنیدنی بود، همیشه چیزی بیرونی. تنها زمانی که رفتار پیچیده انفرادی مورد نیاز بود، یک مزیت تکاملی برای نوعی از گفتار درونی وجود داشت. قابل قبول است که اولین کنش های گفتاری درونی کپی هایی از ابتدایی ترین کنش ارتباطی بیرونی بوده اند: فرمان گفتاری از فردی به فرد دیگر.

این درونی‌سازی یک کنش ارتباطی – که بنا به تعریف همیشه شامل دو طرف است – توضیحی ممکن برای منشأ ماهیت تقسیم شده ذهن دو جایگاهی است. ندای درون می گوید، انسان بر اساس آن عمل می کند. در مراحل اولیه این صداها ممکن است تکرارهای پژواک دستوری باشد که توسط یک رهبر صادر شده است. در مراحل پیشرفته‌تر، آنها می‌توانستند دانش و هوش بیشتر و بیشتر را در خود بگنجانند و ممکن است به موجودات بالاتری نسبت داده شوند که از دایره مستقیم اجتماعی فراتر رفته‌اند: برای مثال خدا-شاه.

این ساختار ذهنی نیروی منسجم سلسله مراتب اجتماعی را در تمدن های اولیه تشکیل می داد. صدا نیروی مقتدری بود که کنش انسان را کنترل می کرد. به یاد داشته باشید که ما در مورد زمانی صحبت می کنیم که قانون مکتوب ندارد. این توضیح می‌دهد که چرا شخصیت‌های معتبر زندگی واقعی مانند پادشاهان به عنوان خدا شناخته می‌شوند. آنها به معنای واقعی خدایان بودند. یعنی به این معنا که آنها در نهایت صدایی بودند که باید اطاعت می شد. منشأ اعتقاد به زندگی پس از مرگ از این منظر قابل درک می شود. پس از مرگ پادشاه، صدای خیالی او فورا ناپدید نشد (جینز کلمه گیج کننده مصر باستان کا را که محققان آن را روح یا «دو کیهانی» به معنای صدای دو جایگاهی ترجمه کرده اند، دوباره تفسیر می کند).

فروپاشی ذهن دو جایگاهی
ذهن دو جایگاهی به طور ارگانیک از یک ساختار اجتماعی مستقیم رشد کرد. و چاقو هر دو طرف را قطع می کند: ذهن دو جایگاهی به چنین ساختاری وابسته بود که در آن می توانست رشد کند (اسکیزوفرنی را می توان به عنوان یک عود در نظر گرفت که در جامعه مدرن کاملاً ناکارآمد است). با بزرگ‌تر شدن و پیچیده‌تر شدن جوامع، انواع واسطه‌ها/کشیشان، «خدایان واسط» و بت‌ها برای اداره امور ضروری بودند (بت‌ها، به گفته جینز، راهی برای فراخوانی گفتار خدا هستند).

می توان تصور کرد که جامعه ای که به گونه ای دو جایگاهی- بوروکراتیک سازمان یافته است در سطح معینی از پیچیدگی آسیب پذیر شود. در واقع، نمونه‌های تاریخی زیادی از سلسله‌هایی وجود دارد که ظاهراً بدون علت بیرونی مانند بلایا سقوط کردند. عامل دیگری که ذهن دو جایگاهی را تضعیف می کرد اختراع نوشتن بود. در نتیجه، صداها دیگر نمی توانستند بالاترین مقام باقی بمانند. آنها با قانون، حک شده در سنگ یا نوشته شده بر روی کاغذ جایگزین می شوند.

ذهن سفت و سخت دو جایگاهی ممکن است به اندازه کافی برای مقابله با پویایی های اجتماعی پیچیده انعطاف پذیر نباشد. علت مستقیم هر چه بود – زلزله بزرگ سیل؟ – از همه منابع به نظر می رسد که در هزاره دوم قبل از میلاد. این یک هرج و مرج از مهاجرت دسته جمعی و جنگ در منطقه ای بود که ما اکنون آن را خاورمیانه می نامیم. از آن دوران، اولین شواهد مبنی بر فرسایش ذهن دو جایگاهی نشات می‌گیرد.

این تصاویر چیزی را نشان می دهد که قبلاً هرگز دیده نشده بود: پادشاهی که در برابر تختی خالی زانو زده است. متون مربوط به این عصر از ترک خدایان بشریت سخن می گوید:

خدای من مرا رها کرده و ناپدید شده است
الهه ام مرا ناکام گذاشته و از خود فاصله می گیرد،
فرشته خوبی که کنارم راه می رفت ناپدید شد

مرثیه ای که به یک معنا هنوز شنیده می شود. تفاوت اما این است که حسرت خدا در عصر ما یک آرزوی عاشقانه است. مردمی که سه هزار سال پیش می زیستند، به معنای واقعی کلمه، احساس رها شدن می کردند. چیزی برای راهنمایی آنها نداشتند.

منشا آگاهی
با جهش و مرزها، با مراحل میانی که احتمالاً هرگز از آنها خبر نخواهیم داشت، و بدون شک با بازگشت به ذهنیت قدیمی، ذهن جدیدی به وجود آمد. چند ماده ضروری مورد نیاز بود. یک عنصر مهم و بسیار اساسی، ترفند فضایی سازی مفاهیم است. برخی مفاهیم تنها در صورتی قابل تصور هستند که در استعاره فضایی قرار گیرند. مفهوم زمان یک مثال مهم است. ایده درخشان تصور زمان به عنوان یک چیز فضایی، برای مثال یک خط، دنیایی از احتمالات را باز می کند. تاریخ را هم برای یک شخص و هم برای یک قوم ممکن می کند. ما روزانه «زندگی نامه» خود را بازنویسی می کنیم. پیگیری آن یک عنصر ضروری آگاهی است. این یک مفهوم پایدار از “خود” را ممکن می کند.

یکی دیگر از مؤلفه های حیاتی آگاهی، این بینش است که رفتار انسان توسط خدا ایجاد نمی شود، بلکه توسط خود شخص ایجاد می شود. علت اولیه اقدام باید درونی می شد. برخی از فصل های Origin در مورد تکامل پیچیده این اختراع است. شرح مختصری از این مرحله بسیار جالب در اینجا آمده است.

وقتی ذهن دو جایگاهی شروع به شکست کرد، انسان باید تصمیم گیری را شروع می کرد. در عصر دو جایگاهی، فرآیند تصمیم‌گیری فرآیندی غیرآگاهانه بود: برخی از فرآیندهای ذهنی غیرقابل دسترس (به هر حال، بیشتر رفتارهای هوشمندانه از فرآیندهایی نشأت می‌گیرد که برای ما غیرقابل دسترس هستند) که منجر به ندای درونی می‌شود که دستور می‌دهد در آینده چه کاری انجام دهیم. اولین تلاش انسان برای تصمیم گیری خود، فال نامیده می شود. به عنوان مثال می توان به مطالعه شگون، تماشای ستارگان، پرتاب و مطالعه چوب و استخوان (سورتیله)، «خواندن» روده حیوانات و غیره اشاره کرد. اینها همه روشهایی هستند که اراده خدایان را که هنوز تصور می شد وجود دارند، به دنیای بیرونی نشان می دهند. بنابراین تصمیم گیری در این مرحله فرآیندی بود که در جهان اتفاق می افتاد نه در ذهن. جینز:

آنچه در اینجا مهم است این است که پیش‌گویی تحریک‌شده مانند سورتیلژ را به‌عنوان شامل همان نوع فرآیندهای زایشی که آگاهی را توسعه می‌دهند، درک کنیم، اما به شیوه‌ای برون‌روانی و غیر ذهنی.

ایلیاد و ادیسه به عنوان دوره انتقالی
گام‌های بزرگ بعدی زمانی رخ داد که این روش‌های «برون‌روانی» درونی شدند. و بنابراین خدایان دیگر مورد نیاز نبودند، حداقل نه به عنوان محرک عمل انسان. انسان یاد گرفت که خود را عامل عمل خود تصور کند. و چه کاندیدایی برای محرکان عمل بهتر از احساسات روده است؟ در ایلیاد اینها کرادی است که قلب است، فرن ها، ریه ها و توموس، تقریباً احساس هجوم آدرنالین، یا در حالت جنگ یا گریز بودن. این thumos است که می تواند قدرت بدهد، thumos که می تواند با یک صحبت کند و حتی می تواند خودش را با یک مرد صحبت کند. فرن ها را می توان با خشم پر کرد. نوس ادراک است، برگرفته از نوئین، دیدن. در ایلیاد، این معنای عینی برای اولین بار، هر چند با تردید، به معنای استعاری و ذهنی است که برای آگاهی بسیار مهم است («دیدن چیزی» با چشم ذهن). «بگو و پنهان مکن تا هر دو بدانیم».

گام مهم بعدی این است که این مفاهیم حتی ویژگی های استعاری بیشتری پیدا کنند. ریه‌ها نه تنها می‌توانند پر از خشم شوند، بلکه می‌توان چیزی را درون آن‌ها قرار داد، به عنوان مثال. جینز:

همه این استعاره ها بسیار مهم هستند. گفتن اینکه احساسات درونی تغییرات بزرگ گردش خون و عضلانی چیزی است که می‌توان در آن نیرو قرار داد، ایجاد یک «فضای» تصوری است که در اینجا همیشه در سینه قرار دارد، که پیشرو فضای ذهنی آگاهی معاصر است. و مقایسه کارکرد آن احساس با شخص دیگری یا حتی با خدایان کم‌تکرار، آغاز آن فرآیندهای استعاره‌ای است که بعداً به «من» آنالوگ تبدیل می‌شوند.

در ادیسه، این کلمات معانی غنی‌تر و شبیه به آگاهی پیدا می‌کنند. thumos می تواند فرمان بدهد، فرن ها حتی می توانند حاوی شرح یک رویداد آینده یا یک راز باشند. کرادی (قلب) به ادیسه هشداری برای خطر قریب الوقوع می دهد. اینها همه کارکردهایی هستند که در دوره های قبلی توسط خدایان انجام می شد. این فرآیند در نهایت منجر به یک “من” می شود که همه آنها را متحد می کند.

هنگامی که اختراع این فضای ذهنی کامل می شود، منجر به انفجار فلسفه یونان قدیم می شود. یک حوزه کاملاً جدید از دانش پدیدار می شود. این ذهن تازه کشف شده از چه چیزهایی ساخته شده است؟ جاودانه است؟ اولین شخصیت بزرگ این نظم جدید، سولون آتنی است، با شعار انقلابی‌اش: «خودت را بشناس» – توصیه‌ای که در عصر دو جایگاهی غیرقابل تصور بود.

کتاب مقدس
جینز همچنین از عهد عتیق به عنوان منبع شواهد استفاده می کند. او آن را تاریخچه ذهنیت می خواند. او ما را به مقایسه کتاب های عاموس و جامعه دعوت می کند. عاموس نمونه ای از ذهن دو جایگاهی است («و خدا به من گفت..»). کتاب جامعه، که شش قرن بعد نوشته شد، نمونه ای از آگاهی ذهنی است («به خود گفتم:…»).

عصر انبیا یک مرحله انتقالی است. فقط آنها هنوز می توانند رؤیاها یا توهمات شنیداری خدایان را تجربه کنند. اما این ارقام نیز قدرت خود را از دست می دهند. حدود ۴۰۰ پ.م. پیامبران صحنه را ترک کرده اند.

پس از گذار به یک ذهنیت جدید، زمان اصلاح دینی فرا رسیده است. آموزه های عهد جدید را می توان به عنوان دینی برای «افراد با آگاهی» دید. گناه و پشیمانی اکنون درونی شده اند.

بقایای ذهن دو جایگاهی
یک بخش کامل به بقایای این ذهنیت قدیمی در ذهن خودمان اختصاص دارد. این بخش جالب، که در اینجا خلاصه نمی‌کنم، حاوی انواع شواهد غیرمستقیم برای پیشرفت وضعیت روانی کنونی ما است. من قبلاً به اسکیزوفرنی اشاره کردم، اما پدیده های تاریخی مانند اورالس و پیشگویی نیز مورد توجه قرار می گیرند. تا عصر حاضر به ما یادآوری می‌شود که پدیده‌هایی مانند رسانه‌ها، مالکیت، هیپنوتیزم وجود دارند… اینها همه حالت‌های ذهنی هستند که شبیه ذهن دو جایگاهی باستانی هستند به این معنا که به سطح پایین‌تری از آگاهی و کنترل بیرونی وابسته هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *