جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه کتاب ماشین می ایستد از ای. ام. فورستر

«ماشین می ایستد» ​​یک داستان کوتاه علمی تخیلی از E.M. Forster است که دیدگاهی دیستوپیایی از آینده ای را ارائه می دهد که در آن بشریت برای نیازهای خود کاملاً به یک ماشین جهانی متکی است. این داستان برای اولین بار در سال ۱۹۰۹ منتشر شد، این داستان به طرز وحشتناکی بسیاری از عناصر فناوری مدرن را پیشگویی می کند، از جمله جنبه هایی که یادآور اینترنت و ارتباطات مجازی هستند.

داستان حول محور دو شخصیت اصلی، وشتی و پسرش کونو است. وشتی در یک اتاق سلول مانند زندگی می کند که برای غذا، ارتباطات و سرگرمی خود کاملاً به دستگاه همه چیز وابسته است. تعامل فیزیکی غیرضروری تلقی می شود و دنیای بیرون دوری می شود.

علیرغم اینکه وشتی از نظر فیزیکی دور است، ارتباط خود را با کونو از طریق نوعی سیستم ویدئو کنفرانس حفظ می کند. با این حال، کونو به این وجود منزوی و وابسته به ماشین راضی نیست. او مشتاق ارتباط انسانی واقعی است و می خواهد جهان را فراتر از محدوده اتاقش تجربه کند. این باعث می شود که او با خروج از ماشین برای کاوش در سطح زمین، مرتکب تخلف شود.

کونو به وشتی از ماجراجویی خود می گوید و با جزییات حس آزادی، نشاط و ارتباط با طبیعت را که تجربه کرده است، توضیح می دهد. وشتی ادعاهای خود را رد می کند و نافرمانی خود را گزارش می دهد که منجر به زندانی شدن کونو می شود.

با پیشروی داستان، ماشین شروع به خراب شدن می‌کند و جامعه از هم می‌پاشد. دانش نحوه تعمیر ماشین در طول سال ها به دلیل وابستگی بشر به آن از بین رفته است. همانطور که ماشین می میرد، تمدنی که از آن حمایت می کرد نیز از بین می رود و منجر به سردرگمی و ناامیدی توده ها می شود.

در آخرین لحظات خود، ماشین پیامی را ارائه می دهد: “ماشین متوقف می شود”، پس از آن، برای همیشه ساکت می شود. وشتی، در لحظات مرگش، برای اولین بار می‌تواند با پسرش کونو ارتباط فیزیکی برقرار کند و اهمیت ارتباط و ارتباط انسانی را درک کند.

«ماشین متوقف می‌شود» پیش‌بینی دلهره‌آور جامعه‌ای وابسته به فناوری است که بر اهمیت تعامل انسانی و خطرات اتکای بیش از حد به ماشین‌ها تاکید می‌کند. روایت فورستر نسبت به از دست دادن جسمانی و قطع ارتباط با جهان طبیعی هشدار می دهد، مضامینی که بیش از یک قرن پس از انتشار آن همچنان طنین انداز می شوند.

نکات برجسته کتاب The Machine Stops اثر E. M. Forster.

سطح زمین فقط غبار و گل است، هیچ مزیتی ندارد. سطح زمین فقط گرد و غبار و گل است، هیچ حیاتی روی آن باقی نمی ماند و به دستگاه تنفس نیاز خواهید داشت وگرنه سرمای هوای بیرون شما را می کشد. یکی بلافاصله در هوای بیرون می میرد.»

اتاق را تاریک کرد و خوابید. او از خواب بیدار شد و اتاق را روشن کرد. او غذا می خورد و با دوستانش تبادل نظر می کرد و به موسیقی گوش می داد و در سخنرانی ها شرکت می کرد. او اتاق را تاریک کرد و خوابید. بالای او، زیر او، و اطراف او، ماشین برای همیشه زمزمه می کرد. او متوجه سر و صدا نشد، زیرا با آن در گوش هایش متولد شده بود. زمین در حالی که او را حمل می کرد، در حالی که در سکوت می گذشت، زمزمه کرد و او را اکنون به خورشید نامرئی و اکنون به سوی ستارگان نامرئی تبدیل کرد. بیدار شد و اتاق را روشن کرد.

بگذارید ایده های شما دست دوم و در صورت امکان دست دهم باشد، زیرا در این صورت آنها از آن عنصر مزاحم – مشاهده مستقیم – دور خواهند بود. درباره این موضوع من – انقلاب فرانسه – چیزی یاد نگیرید. در عوض یاد بگیرید که من فکر می کنم انیچارمون اوریزن فکر می کند گوچ فکر می کند هو یونگ فکر می کند چی-بو سینگ فکر می کند لافکادیو هرن فکر می کند کارلایل فکر می کند میرابو درباره انقلاب فرانسه گفته است.

از طریق این ده ذهن بزرگ، خونی که در پاریس ریخته شد و پنجره‌هایی که در ورسای شکسته شد، به ایده‌ای روشن می‌شود که ممکن است در زندگی روزمره‌تان بیشترین سود را به کار ببرید.

اما مطمئن باشید که واسطه ها بسیار و متنوع هستند، زیرا در تاریخ یک مرجع برای مقابله با دیگری وجود دارد. اوریزن باید با بدبینی هو یونگ و انیچارمون مقابله کند، من خودم باید با تندخویی گوچ مقابله کنم. شما که به من گوش می دهید در موقعیت بهتری نسبت به من برای قضاوت در مورد انقلاب فرانسه هستید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *