بررسی کتاب مجمع الجزایر گولاگ ۱۹۱۸-۱۹۵۶ اثر الکساندر سولژنیتسین
مجمع الجزایر گولاگ نوشته الکساندر سولژنیتسین بخشی از تحقیقات روزنامه نگاری، بخشی از خاطرات است که تاریخچه سیستم گولاگ در اتحاد جماهیر شوروی را بررسی می کند و مستند می کند که تجربه مستقیم این سیستم چگونه بود. این کتاب برای اولین بار در سه بخش در سال های ۱۹۷۳، ۱۹۷۴ و ۱۹۷۶ توسط ناشر فرانسوی Editions du Seuil منتشر شد، زیرا در آن زمان این کتاب امکان چاپ در اتحاد جماهیر شوروی را نداشت. ترجمههای انگلیسی هر بخش در سالهای ۱۹۷۴، ۱۹۷۵ و ۱۹۷۸ توسط هارپر و رو منتشر شد، و اولین نسخه خلاصه شده به زبان انگلیسی در سال ۱۹۸۵ منتشر شد (“مجمعالجزایر گولاگ”).
الکساندر سولژنیتسین نویسنده روسی بود که در سال ۱۹۴۵ به دلیل انتقاد از استالین در نامه ای به یکی از دوستانش دستگیر و به هشت سال زندان محکوم شد. دوره او در اردوگاه با تبعید دائمی همراه شد، اگرچه دوران تبعید او با اصلاحات در دوره خروشچف در سال ۱۹۵۶ به پایان رسید. در سال ۱۹۶۲ با اجازه خروشچف، او توانست اثر معروف خود را به نام روزی از زندگی ایوان دنیسوویچ منتشر کند. در سال ۱۹۶۸، در طی دورهای که سانسور افزایش یافته بود، از اتحادیه نویسندگان شوروی اخراج شد و مجبور شد مجمعالجزایر گولاگ را در خارج از روسیه منتشر کند («الکساندر ایسایویچ سولژنیتسین»؛ «بیوگرافی»).
مجمع الجزایر گولاگ به هفت بخش تقسیم می شود که هر یک جنبه متفاوتی از سیستم گولاگ را بررسی می کند. بخش ها به صورت زمانی در طول تاریخ و همچنین از طریق تجربه یک فرد دستگیر شده حرکت می کنند. بخش اول روند دستگیری و بازجویی و بخش دوم روند رسیدن به اردوگاه ها را مورد بحث قرار می دهد. بخش سوم سپس به بررسی زندگی درون اردوگاه های زندان می پردازد و بخش چهارم به بررسی تأثیرات اردوگاه ها بر روح زندانیان می پردازد. بخش پنجم نوع مخصوصاً وحشیانه اردوگاه کار، کاتورگا، و همچنین تلاشهای مقاومت زندانیان را بررسی میکند، در حالی که بخش ششم به زندگی خارج از اردوگاه در تبعید میپردازد. بخش آخر با تأمل سولژنیتسین در مورد جایگاه گولاگ ها در اتحاد جماهیر شوروی، نتیجه ای برای کتاب ارائه می دهد. بسیاری از اطلاعات ارائه شده توسط سولژنیتسین از طریق نامه ها، نوشته ها و ۲۲۷ مصاحبه با دیگر زندانیان سابق گولاگ جمع آوری شده است. با این حال، سولژنیتسین در سراسر کتاب به تجربیات خود نیز اشاره می کند. سولژنیتسین برای اتصال بخشهای مختلف کتاب از ابزارهای ادبی گوناگونی استفاده میکند. یکی از نمونه ها استفاده او از مجمع الجزایر به عنوان استعاره برای توصیف نحوه عملکرد سیستم گولاگ، با اردوگاه های فردی پراکنده در سراسر اتحاد جماهیر شوروی است که همگی با سیستم زیربنایی خشونت، ترس و کار اجباری مرتبط هستند.
یکی از موضوعات اصلی که سولژنیتسین در طول کار بر روی آن تمرکز میکند این است که افشای حقیقت در مورد سیستم گولاگ و تسلیم آن به حافظه ضروری است تا مردم آسیبهای سیستم را پردازش کنند و از جنایات آینده جلوگیری کنند. سولژنیتسین گولاگ ها را گسترش تقریباً منطقی سرکوب نظام شوروی می دانست و با دیگر پدیده های مشابه در قرن بیستم مانند اردوگاه های کار اجباری نازی ها مقایسه می کرد. با این حال، سولژنیتسین بر خلاف آلمان نازی خاطرنشان کرد که در اتحاد جماهیر شوروی هیچ چیز مانند محاکمه نورنبورگ وجود نداشته است و شهروندان شوروی را بدون هیچ گونه احساس عدالت و یادآوری مشابهی رها می کند. سولژنیتسین می نویسد: “در سکوت در مورد شر … ما آن را کاشته ایم و در آینده هزاران برابر خواهد شد” (۸۱). موضوع دیگری که سولژنیتسین روی آن تمرکز میکند این ایده است که همه انسانها ظرفیت خوبی و بدی را در درون خود دارند. او در سرتاسر اثر نمونههایی از مردم عادی را ارائه میدهد که از ترس به دوستان یا همسایگان خود خیانت میکنند و در مقابل، زندانیها در شرایط وحشتناکی به تولید هنر و شعر ادامه میدهند و مینویسد:
«به تدریج برای من فاش شد که خط جداکننده خیر و شر نه از دولتها، و نه از بین طبقات، نه از میان احزاب سیاسی میگذرد، بلکه از قلب هر انسانی میگذرد… و حتی در قلبهایی که توسط شر غرق شدهاند، یک پل کوچک خیر محفوظ است. و حتی در بهترین قلبها، گوشهای از شر و ریشهکن نشده باقی میماند.» (Solzhenitsyn 312).
یکی از فصلهایی که بهویژه از کتاب تأثیرگذار بود، مربوط به بخش پنجم، فصل ۱۲ بود: «چهل روز کنگیر». این فصل موفق ترین قیام در تاریخ نظام گولاگ را مستند می کند: قیام کنگیر. این قیام با کشتار چندگانه زندانیان بی گناه توسط نگهبانان آغاز شد و پس از یک سری اعتراضات کوچک ناموفق، سرانجام زندانیان با هم متحد شدند تا همه نگهبانان را بیرون کنند و به مدت چهل روز خودمختاری خود را ایجاد کنند. اگرچه این قیام در نهایت توسط ارتش شوروی به طرز وحشیانه ای سرکوب شد، اما طولانی ترین اعتراض علیه مقامات شوروی در چارچوب گولاگ بود. این فصل بهعنوان یکی از امیدوارکنندهترین بخشهای کتاب، حتی علیرغم پایان غمانگیز این داستان، برایم برجسته بود، زیرا نشان میداد که قربانیان نظام همیشه منفعلانه سرنوشت خود را نمیپذیرفتند – تمایل آنها به آزادی نمیتوانست کاملاً باشد. توسط گولاگ حذف شده است. نقل قول زیر را نمونهای تکاندهنده یافتم که نشان میدهد زندانیان چقدر انسانیت را میتوانند حتی در بدترین شرایط حفظ کنند:
«زیک های شورشی! این هشت هزار مرد نه آنقدر شورش برانگیختند که به آزادی گریختند، البته نه برای مدت طولانی! …صبح ۱۹ مه بر فراز اردوگاهی که به شدت بی خواب بود، طلوع کرد که تعداد تکه های آن را پاره کرده بود. خیلی ها لباس های خیابانی خود را از انبارها برداشتند و پوشیدند. بعضی از بچهها کلاه خز روی سرشان گذاشتند. پیراهنهای گلدوزی شده و عمامهها و عمامههای رنگارنگ بر روی آسیای میانه وجود داشت. اردوگاه خاکستری-سیاه می تواند شعله رنگ باشد.» (Solzhenitsyn 408).
از نظر جذابیت عاطفی، این کتاب بسیار تکان دهنده است و خواننده را تشویق می کند تا عمیقاً درباره ایده های خود در مورد خیر، شر و به طور کلی انسانیت فکر کند. این کتاب همچنین روایت تاریخی و بسیار مفصلی از سیستم گولاگ ارائه میکند، و سولژنیتسین تحقیقات و شواهد زیادی برای پشتوانه روایت خود با تجربیات دیگران ارائه میدهد. مواقعی وجود دارد که او اعتراف می کند که برخی از داستان ها یا آمار را نمی توان به طور قطعی دانست، اما من می بینم که صداقت او در واقع به استدلال او کمک می کند. سازماندهی کتاب گاهی اوقات ممکن است سخت باشد، اما این احتمالاً به این دلیل است که سولژنیتسین به دلیل نگرانیهای امنیتی هرگز نتوانست کل متن را یکباره مرور کند.
برای یک خواننده معمولی، من فکر میکنم این کتاب بسیار سخت است، زیرا حتی نسخه خلاصه شده آن تقریباً ۵۰۰ صفحه است و بسیار متراکم است. اگرچه برای کسانی که به دنبال مطالعه عمیق گولاگ هستند، من آن را به شدت توصیه می کنم. همانطور که اریکسون در مقدمه می نویسد، این اثر «توسط یک روسی و در درجه اول برای روس ها نوشته شده است… به ویژه این خوانندگان هستند که باید تا حد امکان با جزئیات بیشتر از حقیقت تاریخ خود مطلع شوند…» (Solzhenitsyn xiii). در حالی که ممکن است این تلاشها به دلیل ناتوانی سولژنیتسین در انتشار این کتاب در اتحاد جماهیر شوروی، حتی برای مخاطبان بینالمللی، مانع شده باشد، این کتاب نگاهی دقیق به سیستم و تجربه گولاگ ارائه میکند و به عنوان هشداری قدرتمند برای اینکه چگونه سرکوب دولتی میتواند منجر به این شود که افراد رفتاری ترسناک و با خشونت نسبت به یکدیگر داشته باشند.