مأموریت یک آتئیست(بی خدا) – نقد کتاب توهم خدا اثر ریچارد داوکینز توسط فیلیپ بل
The God Delusion اثر ریچارد داوکینز، ۲۰۰۶، به ۳۵ زبان ترجمه شده است.
عنوان این کتاب بلافاصله سوگیری نویسنده را نشان می دهد – حتی برای کسانی که با نوشته های این استاد سابق درک عمومی علم دانشگاه آکسفورد، ریچارد داوکینز، آشنا نیستند. صرفاً مروری بر محتویات فصل به این معنی است که به شما هشداری در مورد آنچه که باید انتظار داشته باشید، داده شود. به عنوان مثال، فصل ۱ با عنوان “یک معتقد عمیقاً مذهبی به هیچ خدایی” است. فصل ۴: “چرا تقریباً به طور قطع خدا وجود ندارد.” فصل ۷ “کتاب “خوب” و تغییر اخلاق اخلاقی است که مطلق داوکینز را نشان می دهد. بیزاری از پیام کتب مقدس یهودی-مسیحی. به طور تحریک آمیزتر، فصل نهم «کودکی، سوء استفاده و فرار از دین» است.
تا حد زیادی برای هر تلاشی برای تعادل و عینیت – این کتاب مطمئناً یک جستجوی بیعلاقه برای حقیقت نیست و عاری از هرگونه سنجش دقیق شواهد، موافق و مخالف تز او است. در عوض، این جدلی ترین اثر این نویسنده است، یعنی کار مردی که با غیرت نامقدس رانده شده تا خدایی را که ادعا می کند به آن بی اعتقاد است اما آشکارا از آن متنفر است خلع کند.
ریچارد داوکینز
«من به خدا، همه خدایان، هر چیز و هر چیز ماوراء طبیعی حمله میکنم، در هر کجا و هر زمان که اختراع شده یا خواهد شد.» (ص ۳۶: تأکید در همه نقلقولها اضافه شده است، مگر اینکه خلاف آن ذکر شده باشد)
با این حال، او تلاش میکند تا به خوانندهاش اطلاع دهد که زهر او بیشتر مختص صورتهای توحیدی خداوند است و بهویژه:
«مگر اینکه خلاف آن گفته شود، بیشتر مسیحیت را در ذهن دارم، اما فقط به این دلیل که این نسخه ای است که اتفاقاً بیشتر با آن آشنا هستم. من اصلاً نگران ادیان دیگر مانند بودیسم یا کنفوسیوس نخواهم بود.» (ص ۳۷)
داوکینز از آنچه به نظر او احترام ناسالم و ناشایست قائل به اعتقادات مذهبی است عصبانی می شود و فصل اول را با این جمله می بندد:
«… سلب مسئولیت من برای این کتاب. من برای توهین کردن از راه خود دست برنخواهم داشت، اما برای رفتار با دین ملایمتر از هر چیز دیگری دستکش بچه نخواهم داشت.» (ص ۲۷).
طعنه آمیز این است که داوکینز کاملاً دگم است و اصرار دارد که دیدگاه های خود در مورد دین برتر از همه دیگران است!
از قضا، اولین جمله از فصل دو، سیلی واقعی از توهین است که به «خدای عهد عتیق… مسلماً ناخوشایندترین شخصیت در تمام داستانهای تخیلی…» برای مسیحیان آن را بسیار توهینآمیز و کفرآمیز میدانند. طغیانهای مشابه در جاهای دیگر ظاهر میشوند، اما زمانی که یک آتئیست ادعا میکند که به چنین نامهایی مکرر دست میزند – «بزهکار روانپریشی» (ص. ۳۸)، «هیولا» (ص. ۴۶) و «هیولا شیطانی» (ص. ۲۴۸) به عنوان مثال کافی است- انسان تعجب می کند که او واقعاً چقدر در بی خدایی خود مطمئن است.
بعید است که چنین خصومتی در خوانندهای که میخواهد مورد قانعکنندهای مستدل ارائه شود، اطمینان ایجاد کند، اما بدیهی است که از طرفداران سرسخت داوکینز (مثلاً نمایشنامهنویسی که کاملاً اشتباه میکند) تمجید میکند. خواننده ادراکی – صرف نظر از تعصب آنها – متوجه تناقض بین این تضاد با خدای یهودی-مسیحی، که با طغیان های متعدد علیه صفات او نشان داده شده است، و ادعای زیر کوتاهی نمی کند:
«من به صفات خاص یهوه یا عیسی یا خدا حمله نمیکنم» (ص ۳۱)
با این حال، بی جهت نیست که داوکینز به عنوان «روتوایلر داروین» توصیف شده است؛ ۲ دلیل ادعایی او به شرح زیر است:
درعوض، فرضیه خدا را به گونه ای قابل دفاع تعریف خواهم کرد: یک هوش مافوق بشری و ماوراء طبیعی وجود دارد که به عمد جهان و هر چیزی را که در آن است، از جمله ما، طراحی و خلق کرده است. این کتاب از دیدگاه جایگزین حمایت می کند: هر هوش خلاقانه، با پیچیدگی کافی برای طراحی هر چیزی، تنها به عنوان محصول نهایی یک فرآیند توسعه یافته تکامل تدریجی به وجود می آید.
کسانی که مستند تلویزیونی داوکینز «ریشه همه شرارت؟»۳ را دیدهاند، با لفاظیهای او در مورد آنچه او در اینجا فرضیه خدا مینامد آشنا خواهند بود. مانند آن برنامهها، The God Delusion بیشتر از همان ادعاهای بیاساس و استدلالهای واهی را مطرح میکند. بدیهی است کسانی که از توجیه جهان بینی که مسئولیت را در برابر خالق و قاضی همه انسان ها سلب می کند، ناامید هستند، نسبت به این عیب های مهلک کور خواهند بود. در نتیجه، مت ریدلی – نویسنده کتابهای ژنتیک و رفتار انسانی – این بحث را به این صورت تأیید می کند:
“… خیلی با طراوت … احساس می کنم برای هوا می آییم.”
هنوز نگرانکنندهتر، فیلیپ پولمن – نویسنده تحسینشده سهگانه کودکان برنده جایزه، مواد تاریک او – میگوید:
در واقع آنقدر خوب نوشته شده است که کودکان نیز مانند بزرگسالان شایسته خواندن آن هستند. باید در هر کتابخانه مدرسه مکانی داشته باشد – به ویژه در کتابخانه هر مدرسه “ایمان”.
متأسفانه داوکینز از آن زمان به بعد کتابی مصور را با هدف تأثیرگذاری بر کودکان به سوی جهان بینی بی خدا منتشر کرده است، جادوی واقعیت (۲۰۱۱). چرا یک رساله ۴۰۰ صفحه ای از نفرت یک مرد از خدا را بخوانید و مرور کنید؟ صرفاً به این دلیل که، علیرغم ناسزاگوییهای گاه به گاه ریچارد داوکینز، او چنان در رسانههای جریان اصلی تبلیغ میشود که نمیتوان او را نادیده گرفت. در حالی که درست است که تعدادی از بی ایمانان وقتی چنین تعصبات آشکار ضد مذهبی را مشاهده می کنند، بوی موش را حس می کنند، بسیاری دیگر – از جمله گروهی از خوانندگان او که در کلیساها شرکت می کنند – نوشته ها و نظرات این مرد را با احترام قابل توجهی می پذیرند. محدودیت های یک مرور به این معنی است که چیزهای زیادی برای اظهار نظر یا نقد وجود دارد که باید نادیده گرفته شود، در حالی که به دنبال مسلح کردن خواننده با بسیاری از نقل قول های داوکینز قابل استفاده است.
چه کسی توهم دارد؟
داوکینز در اوایل تأکید می کند که توهم خدا به خدای فیزیکدانان (نگاه کنید به انیشتین، جهان و خدا) اشاره نمی کند، بلکه به خدایان ماوراء طبیعی، به ویژه یهوه عهد عتیق اشاره دارد (ص ۲۰). این مؤمنان به این خدا هستند که واقعاً فریب خوردگان هستند و به همین دلیل است که او آنچه را که بی شرمانه به عنوان «کتابی در دین» توصیف می کند، نوشته است (ص ۳۵۱). اگرچه طرفدار دیدگاهی است که از اومانیسم قابل تمایز نیست، به جای اینکه (همان طور که او ادعا می کند) اصلاً دین نداشته باشد:
در مقابل، دیدگاه واقعی بزرگسالان این است که زندگی ما به همان اندازه معنادار، کامل و شگفتانگیز است که ما آن را بسازیم. و ما میتوانیم آن را واقعاً شگفتانگیز کنیم.» (ص ۳۶۰)
«دیدگاه آتئیستی به همین ترتیب زندگی را تأیید میکند و زندگی را تقویت میکند، در حالی که در عین حال هرگز آلوده به خودفریبی، خیالبافی، یا خود تاسفآمیز هولناک کسانی نیست که احساس میکنند زندگی چیزی به آنها مدیون است.» (ص. ۳۶۱)
کسانی که اتفاقا «جهانبینی الحادی» خود داوکینز را رد میکنند (ص. ۳۴۴) – یا بدتر از آن، آفرینشگرایان – بهخاطر کوبندهترین تمسخر استاد: «مسیحیان بینقص» (ص. ۹۴) و «رنگآمیز» مشخص میشوند. -در پشم سر ایمان» (ص ۵). به گفته این حکیم آکسفورد، «منطق» خلاقیت همیشه یکسان است» (ص ۱۲۱) و حتی نظریهپردازان هوشمند طراحی «تنبل و شکستخورده» هستند (ص. ۱۲۸). کسانی که به پیچیدگی کاهش ناپذیر اعتقاد دارند «بهتر از احمق نیستند» (ص ۱۲۹). در واقع، داوکینز هیچ تلاشی برای تعدیل تحقیر خود نمیکند – بالاخره او یک خداناباور است و الحاد حتی «آلوده به خودفریبی» نیست:
«… بیخدایی تقریباً همیشه نشاندهنده استقلال ذهنی سالم و در واقع یک ذهن سالم است.» (ص ۳).
تکبر مرد محسوس است. او در یک نقطه، با حمله به پیچیدگی کاهش ناپذیر، می گوید:
«… ما طرف علم نباید خیلی از نظر جزمی اعتماد به نفس داشته باشیم.» (ص ۱۲۴)
با نادیده گرفتن تدبیر دروغین علم در مقابل آفرینش، نکته طنز این است که داوکینز کاملاً دگم است و اصرار دارد که دیدگاه های خود در مورد دین برتر از سایرین است! به نظر می رسد که او واقعاً از ریاکاری وحشیانه خود بی خبر است وقتی می نویسد:
آفرینش گرایان به دور از احترام به جدایی چمن علم، هیچ چیز را بهتر از زیر پا گذاشتن میخ های کثیف خود در سراسر آن نمی پسندند.» (ص ۶۸)
فیلسوف برجسته آلوین پلانتینگا استدلال میکند که هجوم داوکینز به فلسفه اگر توهین بزرگی به اکثر دانشآموزان دوم نباشد، میتوان دوره دوم نامید.
این غنی است، همانطور که در کتاب دانشمندی که ادعا می کند با الهیات درگیر است ظاهر می شود. در واقع، تری ایگلتون، فیلسوف و مارکسیست، نقد خود را از توهم خدا با این کلمات آغاز کرد:
«تصور کنید شخصی که در مورد زیست شناسی حرف می زند که تنها دانشش از این موضوع کتاب پرندگان بریتانیایی است، و شما تصوری تقریبی از احساس خواندن ریچارد داوکینز در الهیات دارید.»
به طور مشابه، فیلسوف برجسته، آلوین پلانتینگا استدلال میکند که هجوم داوکینز به فلسفه اگر توهین بزرگی برای اکثر دانشآموزان دوم نباشد، میتواند دوره دوم خوانده شود.
به کی میگی اصولگرا؟
داوکینز ادعا می کند که کسانی که به اعتقاد به وحی الهی پایبند هستند علم را زیر و رو می کنند.
“در مقابل، آنچه من به عنوان یک دانشمند به آن اعتقاد دارم (مثلاً تکامل) به خاطر خواندن کتاب مقدس نیست، بلکه به این دلیل که شواهد را مطالعه کرده ام.
«… و اگر شواهد جدیدی برای رد آن به دست آمد، [تکامل] را یک شبه رها میکنیم. هیچ اصولگرای واقعی هرگز چنین چیزی نمی گوید. اما اعتقاد من به تکامل، بنیادگرایی نیست، و ایمان نیست، زیرا میدانم برای تغییر نظرم چه چیزی لازم است، و اگر شواهد لازم در دست باشد، با کمال میل این کار را انجام خواهم داد.» (ص ۲۸۳)
آه، اما آیا او واقعاً ذهن خود را می شناسد – که در نهایت در جهان بینی او فقط محصول فرعی برخوردهای اتمی تصادفی است؟ پروفسور در سال گذشته چیزی بسیار متفاوت گفته است:
من معتقدم، اما نمی توانم ثابت کنم که تمام زندگی، تمام هوش، همه خلاقیت ها و همه «طراحی» در هر نقطه از جهان، محصول مستقیم یا غیرمستقیم انتخاب طبیعی داروینی است.
با این حال در جاهای دیگر او مسیحیت را به دلیل اینکه ادعا میشود به چیزهایی بدون دلیل اعتقاد دارد (با نادیده گرفتن اثبات ناقص بودن معروف گودل مبنی بر اینکه هر سیستمی به پیچیدگی ریاضی، گزارههای درستی دارد که در داخل سیستم غیرقابل اثبات هستند) را مورد تمسخر قرار میدهد، بنابراین ریاکاری خود را نشان میدهد. مسلماً مسیحیان از بدیهیات شروع میکنند، یعنی گزارههایی را شروع میکنند که باور میشود بدون اثبات درست هستند، اگرچه همانطور که توضیح دادیم انجام این کار عقلانی است – و همانطور که داوکینز نشان میدهد همه نظامهای اعتقادی با بدیهیات شروع میشوند. و آیا او به طور جدی انتظار دارد که کسی باور کند که اگر شواهد به طور قطعی آن را جعل کنند، «با کمال میل» نظرش را در مورد تکامل تغییر خواهد داد؟ داوکینز در یک نمونه نادر از یکدست بودن (تقلبی؟) در واقع ادعا می کند:
من ذاتاً در رویارویی پیشرفت نمی کنم. من فکر نمیکنم فرمت خصمانه برای دستیابی به حقیقت به خوبی طراحی شده باشد…» (ص ۲۸۱)
با این حال، کل این کتاب شواهد فراوانی را ارائه می دهد که نشان می دهد او در پیروی از توصیه های خود شکست خورده است!
نمونه ای از براهین علیه خداوند
این واقعیت که نقدهای داوکینز از بسیاری از استدلالهای با دقت و طولانی مدت وجود خدا در صفحات بسیار کمی به آن پرداخته شده است، بیش از اینکه رد ابطالهای او درست باشد، درباره قدرت خودباوری او به ما میگوید. برای مثال، استدلالهایی که به «محرک بیتحرک» و «علت بیعلت» (یا مشابه) توماس آکویناس استناد میکنند، آشکارا اشتباه هستند، او در یک خطای آشکار ipse میگوید، زیرا پسرفت نامحدود ضمنی/صریح باید برای خود خدا نیز اعمال شود. ۷۷-۷۸) (اگرچه فیلسوفان قاطعانه استدلال می کنند که تنها چیزی که آغازی دارد نیاز به علت دارد). فصل ۳ با توجه به سایر استدلال های فلسفی برای الهی به سختی خراش روی سطح را خراش می دهد. در مورد «استدلال از تجربه شخصی» (ص. ۸۷-۹۲)، داوکینز معتقد است که این نوع چیزها به سادگی «قدرت مهیب نرم افزار شبیه سازی مغز» را نشان می دهد (ص ۹۰). اما پس از آن، چگونه میتوانیم مطمئن باشیم که داستانسراییهای الحادی او، طبق «استدلال» خودش، همان چیزی را نشان نمیدهد؟
«برهان از کتاب مقدس» (قابلیت اطمینان آن) تنها در پنج صفحه ارسال شده است و حاوی برخی اظهارات به خصوص فریبنده است، مانند:
«شواهد تاریخی مبنی بر اینکه عیسی مدعی هر نوع مقام الهی بود، بسیار اندک است. … هیچ مدرک تاریخی خوبی وجود ندارد که او هرگز فکر می کرد خدایی است.» (ص. ۹۲) [اما به ادعاهای الهی عیسی و اظهارات عیسی درباره خدایی: ادعاهای متفرقه مراجعه کنید]
«هیچ کس نمی داند که چهار مبشر [نویسندگان انجیل] چه کسانی بودند، اما تقریباً به طور قطع هرگز عیسی را شخصاً ملاقات نکردند.» (ص ۹۶) (البته با نادیده گرفتن شواهد تاریخی واقعی مانند تاریخ های انجیل، نویسندگان انجیل، آزادی های انجیل)
«حتی میتوان یک پرونده تاریخی جدی، هرچند بدون پشتیبانی گسترده، که عیسی هرگز زندگی نکرده است، مطرح کرد…» (ص. ۹۷) [این امکان وجود دارد که یک «پرونده جدی، اگرچه به طور گسترده… مورد حمایت قرار نگرفته» در مورد هر چیزی که دوست دارید مطرح کنید. ، به عنوان مثال. عدم وجود داوکینز، اما هیچ مورخی عدم وجود عیسی را جدی نمیگیرد – به Shattering the Christ-Myth مراجعه کنید.
هر یک از این ادعاها بدون ذره ای شواهد و شواهد تأیید کننده بیان می شود و این همه بلوف و ابهام است. از قرن نوزدهم، «الهیدانان محقق» (یعنی لیبرالها) غیرقابل اعتماد بودن اناجیل را ثابت کردهاند – بنابراین او میگوید. منابع دیگر او برای تضادها یا اشتباهات ادعایی در عهد جدید، شکاکانی مانند خودش هستند، مانند نویسنده ای برای تحقیق آزاد، و او در واقع فکر می کند که شارلاتان های مرتد تلخ مانند برایان فلمینگ معتبر هستند. آیا او به طور جدی معتقد است که مسیحیان هیچ پاسخی به این اتهام ندارند که از آنجایی که متی ۱ و لوقا ۳ شجره نامه های بسیار متفاوتی را ثبت می کنند، این یک “تناقض فاحش” است (به این فکر نکنید که متکلمان مدت هاست از دستور زبان یونانی اصلی نشان داده اند که لوقا در حال ارائه نسب مریم است. خط)؟ به طور قابل پیش بینی، او در نوشته های عرفانی چرخ می زند تا این آب های گل آلود را بیشتر مسموم کند (ص. ۹۶).
“استدلال مرکزی” – طراحی حمله
داوکینز میگوید که فصل ۴ «شامل برهان اصلی کتاب من است» و خلاصه شش نکتهای مفید از آن ارائه میکند (صص ۱۵۷-۱۵۸). به طور دقیق تر: توضیح طراحی با استفاده از قیاس ساعت ساز وسوسه انگیز است، اما این نادرست است زیرا طراح پس از آن نیاز به توضیح دارد (دوباره در وهله اول طراح را به عنوان شروعی نادرست تعبیر می کند، و همچنین این واقعیت را که خدا نادیده می گیرد. از قسمت های مختلف تشکیل نشده است). بنابراین، انتخاب طبیعی تنها گزینه است و ما اکنون می توانیم با خیال راحت بگوییم که طراحی صرفاً یک توهم است. منشأ نهایی (یعنی خود جهان) در انتظار توضیح بهتری است، اما نظریه چندجهانی مورد علاقه داوکینز است، حتی اگر جهان های دیگر ادعایی حتی در اصل قابل مشاهده نیستند، بنابراین به سختی یک نظریه علمی است. برای توضیح کیهانشناسی، «نباید امید خود را از دست دهیم» برای یافتن «چیزی به اندازه داروینیسم برای زیستشناسی». این اساساً تمام بحث اصلی کتاب است و هر کسی که با نوشتههای قبلی داوکینز (مثلاً صعود به کوه غیرممکن) آشنا باشد، هیچ چیز بدیعی در اینجا نخواهد یافت.
او با مفهوم پیچیدگی تقلیلناپذیر بیه (Behe) درگیر است. پس از نقل قول از داروین، او اذعان می کند:
آفرینش گرایان درست می گویند که اگر پیچیدگی تقلیل ناپذیر واقعی را بتوان به درستی نشان داد، نظریه داروین را از بین می برد. … اما من نمی توانم چنین موردی را پیدا کنم. … نامزدهای زیادی برای این جام مقدس خلقت گرایی پیشنهاد شده است. هیچکدام در برابر تجزیه و تحلیل ایستادگی نکردهاند.» (ص ۱۲۵)
جای تعجب است که داوکینز چگونه به طور کامل هر مورد از پیچیدگی غیرقابل کاهش ادعایی را بررسی کرده است. برای مثال، تلاش او برای رد موتور تاژک باکتریایی مستقیماً از کتاب بی اعتبار کنت میلر در یافتن خدای داروین است، استدلالی که به همان اندازه که جسورانه است، اشتباه است.
“موتور تاژکدار باکتری ها … تنها نمونه شناخته شده، خارج از فناوری بشر، محور آزادانه چرخش را به حرکت در می آورد.” (ص. ۱۳۰)
این موتور با خوشحالی به عنوان یک موتور بیرونی کوچک توصیف شده است (اگرچه طبق استانداردهای مهندسی – و به طور غیرمعمولی برای یک مکانیسم بیولوژیکی – این موتور بسیار ناکارآمد است).» (ص.
برعکس، داوکینز ظاهراً از موتور F1 ATPase بی اطلاع است، مشاهدات مستقیم چرخش آن در Nature در سال ۱۹۹۷ منتشر شد. در همان سال، چندین دانشمند جایزه نوبل شیمی را برای این کشف به اشتراک گذاشتند. همچنین، موتور تاژک باکتریایی در سرعت حرکت ۱۰۰% کارآمد است. چنین خطاهایی به سختی باعث ایجاد اطمینان می شوند. (در سال ۲۰۱۲، یک مثال دیدنی از حرکت چرخشی منتشر شد، دستگاه هفت موتور در یک باکتری شناگر سریع MO-1.)
نکته قابل توجه این است که داوکینز می گوید کتاب میلر را به مسیحیان توصیه می کند – به وضوح نشان می دهد که چگونه با تکامل گرایان خداباور به عنوان “احمق های مفید” رفتار می کند که ایمان خود را تضعیف می کنند.
در واقع، تلقین او از ذهنیت «خدای شکافها»، استدلال پیچیدگی غیرقابل کاهش را بهشدت نادرست نشان میدهد. طراحی به دور از اینکه یک پلیس فکری باشد («نمیتوانیم تصور کنیم که چگونه این پیچیدگی ایجاد شده است، بنابراین خدا باید این کار را انجام داده باشد»)، طراحی تنها توضیح علمی معتبر برای دادههای خاص بر اساس آنچه میدانیم است – دقیقاً برای به همین دلیل است که غیر خداباوران و اگنوستیک ها به جنبش ID پیوسته اند.
با این حال، مهم نیست که چقدر قوی میتوان برای پیچیدگیهای کاهشناپذیر ادعا کرد، داوکینز به آخرین استدلال «کلینچر» خود متوسل میشود:
«… خود طراح (خود/خود) بلافاصله مشکل بزرگتر منشأ خود را مطرح میکند. خداوند به دور از پایان دادن به قهقرا، با انتقام آن را تشدید می کند.» (ص ۱۲۰)
گذشته از مغالطه ای که قبلاً به آن اشاره شد، فیلسوف مسیحی آلوین پلانتینگا اشاره کرده است که استدلال او همچنین با پیش فرض ماتریالیسم این سؤال را مطرح می کند. به عبارت دیگر، فرض میکند که خدا از همان نوع ماده/انرژی تشکیل شده است که جهان هستی، و تابع همان قوانین است. چنین رویکردی پیشاپیش این تصور را که خدا روح است، علت اول بی علت است، ابدی است، و غیره را رد میکند. بنابراین میخواهد ادعاهای خود خدا در مورد خودش را بیاعتبار جلوه دهد، بدون اینکه آنها را بر اساس شرایط خود درگیر کند، و آنها را به طور پیشفرض غیرقابل قبول اعلام کند.
خاستگاه اخلاق
در فصل هفتم، غیرت تبلیغی این رسول الحاد به راستی آشکار می شود. تز او این است که اخلاق نه به خدا و نه به دین نیاز دارد و معیارهای اخلاقی کتاب مقدس نفرت انگیز است. اول از همه، او سخنی را علیه عهد عتیق و بازیگران کلیدی تاریخ آن به راه می اندازد (ص. ۲۳۷-۲۵۰). برای داوکینز، بسیاری از کتاب مقدس «عجیب» و عجیب است، بنابراین شاید بی سوادی الهیات او تا حدی به حساب بیاید. با این حال، برای مردی که به وضوح کتاب مقدس را مطالعه کرده است – پس از یک مد – استفاده (سوء) او از آن در این صفحات بیشتر به معنای فریبکاری حساب شده است.
او تقریباً با خوشحالی اعمال غیراخلاقی را توصیف می کند (مانند محارم لوط با دخترانش در پیدایش ۱۹ و رفتار لاوی در مورد صیغه خود در قضات ۱۹) و نتیجه می گیرد که این نشان می دهد که کتاب مقدس منبع اخلاقیات ما نیست (با نادیده گرفتن اینکه همه آنچه در کتاب مقدس گزارش شده است). کتاب مقدس توسط کتاب مقدس تأیید شده است – ببینید آیا کتاب مقدس «شیطان» است؟
اما او همچنین عمداً اعمال قهرمانان ایمان را میپیچاند – بنابراین تمایل ابراهیم برای قربانی کردن اسحاق از همه زمینهها خارج میشود تا او را به کودک آزاری تبدیل کند! موسی و یوشع نیز از سوی این کارشناس الهیاتی که خود منصوب شده است مورد ضرب و شتم قرار می گیرند، اما خصومت او همیشه در شدیدترین حالت خود است، زمانی که او خدایی را که این شخصیت های کتاب مقدس می پرستیدند و به آن خدمت می کردند، آزار می دهند:
«آنچه باعث افت آرواره من می شود این است که مردم امروز باید زندگی خود را بر اساس الگوی وحشتناکی مانند یهوه …» (ص ۲۴۸).
داوکینز وقتی در مورد عهد جدید می نویسد، واقعاً به نام «کشیشی شیطان» عمل می کند و به سرعت رنگ واقعی خود را نشان می دهد. برای مثال،
“… آموزه های دیگری در عهد جدید وجود دارد که هیچ فرد خوبی نباید از آنها حمایت کند. من به ویژه به دکترین اصلی مسیحیت اشاره می کنم: «کفاره» برای «گناه اصلی». این آموزه که در قلب الهیات عهد جدید قرار دارد، از نظر اخلاقی تقریباً به اندازه داستانی است که ابراهیم قصد کباب کردن اسحاق را دارد، که شبیه آن است – و این تصادفی نیست …» (ص ۲۵۱).
بهعلاوه، داوکینز هرگز به ما نمیگوید که یک «آدم خوب» را چگونه تعریف میکند. در واقع، او در مورد اصطلاحاتی مانند «خوب» و «شر» (اغلب وقتی به اظهارات ad hominem در مورد مخالفان خود می پردازد) کاملاً گستاخانه حرف می زند و در توجیه موضع مطلق گرای ناسازگار خود ناکام است. بنابراین،
«… هیتلر و استالین، با هر معیاری، انسانهای بسیار بدی بودند.» (ص ۲۷۲)
«ایمان یک شر است، دقیقاً به این دلیل که نیازی به توجیه ندارد و هیچ استدلالی را به راه نمیاندازد.» (ص ۳۰۸)
داوکینز با چه معیارهایی (با حذف کتاب مقدس که او آن را رد می کند) این نکات را بیان می کند؟ او نمی گوید. و به نظر می رسد با حمایت او از اصلاح نژادی ناسازگار است، به این دلیل که ۶۰ سال زمان کافی برای تجدید نظر در برخی از ایده های هیتلر است.
با این حال، آنچه در اینجا مناسب تر است این است که داوکینز درک خود را از اصول اصلی ایمان مسیحی آشکار می کند. بدون گناه آدم، فداکاری کفاره گناهان عیسی (که توسط حادثه ابراهیم/اسحاق پیشبینی شده است؛ یعنی «بدون تصادف») بیمعنی میشود. آموزه گناه اولیه و کفاره، همانطور که او می گوید، در قلب الهیات عهد جدید قرار دارد. ما صمیمانه موافقیم با این حال، این انجیل برای داوکینز توهین آمیزی است که انکار خدا و انکار گناه خود را برای اجتناب از پاسخگویی به خالق خود انتخاب کرده است:
گناه اصلی خود مستقیماً از اسطوره آدم و حوا عهد عتیق می آید. گناه آنها – خوردن میوه یک درخت ممنوع – آنقدر ملایم به نظر می رسد که مستحق توبیخ صرف باشد. اما … آنها و همه فرزندانشان برای همیشه از باغ عدن تبعید شدند و از موهبت زندگی ابدی محروم شدند …» (ص ۲۵۱)
چقدر طعنه آمیز است که آموزه هایی که داوکینز با انتقام به آنها حمله می کند، توسط لیبرال های الهیاتی و با افزایش تعداد انجیلی ها انکار می شود – برخی اخیراً نه تنها آفرینش و هبوط انسان، حتی مجازات گناهکاران در مسیحیت را کم اهمیت جلوه داده یا به آن حمله کرده اند.
اما اکنون سادو مازوخیسم. خداوند خود را به عنوان یک انسان، عیسی، مجسم کرد تا برای کفاره گناه ارثی آدم، شکنجه و اعدام شود. از زمانی که پولس این آموزه ناپسند را توضیح داد، عیسی به عنوان نجات دهنده همه گناهان ما پرستش شده است.» (ص ۲۵۲)
بعداً، داوکینز می پرسد که چرا خدا نمی تواند گناهان را بدون قربانی ببخشد، اما او پاسخ کتاب مقدس را می داند و در واقع مستقیماً به عبرانیان ۹:۲۲ اشاره می کند. بنابراین داوکینز مسیحیت را بسیار بهتر از بسیاری از مسیحیان عادی درک می کند، اما او عمداً آن را رد می کند. در واقع، او اعتراف می کند که امیدوار است از برخی خوانندگان مذهبی خود بی خدا بسازد (ص ۵).
این یک پیام مهم است. داوکینز در مأموریتی است که ایمان به خداوند عیسی مسیح به عنوان تنها نجات دهنده انسان ها را تضعیف کند. اظهارات تکاملگرایان خداباور و دیگرانی که پیدایش را بهعنوان تاریخ کماهمیت میشمارند، به او و امثال او کمک میکند:
«در کل، آدم، مرتکب فرضی گناه اصلی، از ابتدا وجود نداشت: یک واقعیت ناخوشایند…» (ص ۲۵۳)
دفاع از تاریخی بودن آدم چیزی است که داوکینز کاملاً از خلقت گرایان انتظار انجام آن را دارد – اگرچه او آنها را به خاطر انجام این کار تحقیر می کند. از سوی دیگر، تحقیر او نسبت به حصار نشینان (ص ۴۶) و سازشکاران الهیاتی به سختی قابل فراموشی است. مثلا:
اوه، اما البته، داستان آدم و حوا فقط نمادین بود، اینطور نیست؟ نمادین؟ بنابراین، برای تحت تاثیر قرار دادن خود، عیسی خود را شکنجه و اعدام کرده بود، به مجازاتی جانشین برای گناه نمادینی که توسط فردی غیر موجود مرتکب شده بود؟ همانطور که گفتم پارس کردن دیوانه و همچنین به شدت ناخوشایند است.» (تاکید در اصل؛ ص ۲۵۳)
واضح است که داوکینز از این آموزهها به دلیل مشکل اخلاقی که در خود و دیگران آشکار میکند متنفر است، اما دلیل دیگری نیز دارد – آفرینش و رستگاری در اصل کامل از طریق کار کفاره عیسی کاملاً با جهانبینی طبیعتگرایانه او مخالف است. باور دارد، عاشقانه، به خدا نیاز ندارد:
من پیوسته از آن خداباورانی شگفت زده می شوم که به دور از افزایش آگاهی خود به روشی که من پیشنهاد می کنم، به نظر می رسد که از انتخاب طبیعی به عنوان «راه خدا برای دستیابی به خلقت خود» خوشحال هستند (ص. ۱۱۸).
نمونههای دیگری از انتقاد داوکینز از سازشکار «باورمندان»، که انتخاب میکنند و انتخاب میکنند که کدام بخش از کتاب مقدس را راحت میدانند، در صفحات ۱۵۷ (باور به تولد باکره و رستاخیز)، ۲۳۸ (پیدایش نه تحت اللفظی)، و ۲۴۷ (کتاب مقدس نمادین یا تحت اللفظی).
داوکینز – مرد با ایمان
قبلاً دیدهایم که نویسنده مراقب است هر چیزی و هر مذهبی را تحقیر کند. فصل پنجم تلاشی بیهوده و بیهوده برای تبیین ریشه های دین از منظر طبیعت گرایانه است. دین ممکن است «دارونمایی باشد که با کاهش استرس عمر را طولانی میکند» (ص. ۱۶۷) یا شاید صرفاً به عنوان محصول جانبی موجودیت جداگانهای وجود داشته باشد که به بقا ارزش میدهد (بدون اینکه ارزش بقای خودش را داشته باشد؛ ص ۱۷۲). . برای مثال، خوب است که کودک به والدین خود اعتماد کند (این کار ارزش بقا را افزایش می دهد) اما اعتقادات مذهبی نیز به این ترتیب منتقل می شود. متناوبا، از سوی دیگر،
«آیا دین غیرمنطقی میتواند محصول جانبی مکانیسمهای غیرعقلانی باشد که در ابتدا با انتخاب برای عاشق شدن در مغز ساخته شد؟» (ص ۱۸۵)
داوکینز پس از تقبیح این ایده که ایمان یک فضیلت است (و کسانی را که به تثلیث اعتقاد دارند اما درک محدود خود را از هر چیزی که مستلزم آن است، تحقیر می کند)، بهترین فرصت خود را در توضیح چرایی وجود دین به ما می دهد:
«… به نظر من، نوعی انتخاب طبیعی شبیهسازی، گزارشی قابل قبول از تکامل دقیق ادیان خاص ارائه میکند.» (ص ۲۰۱)
با این حال، فرضیه «مِم» داوکینز صرفاً انتقال ایدهها و باورها را در طول نسلها توصیف میکند و از توضیح منشأ دین فاصله زیادی دارد – که به اندازه دست تکان دادن (حتی به گفته بسیاری از تکاملگرایان) و خب، ایمان (به نوع کور، نه از نوع کتاب مقدس). همچنین شواهد تاریخی ادعاهای مسیحیت، به ویژه رستاخیز عیسی را نادیده می گیرد.
داوکینز معتقد است که اخلاق احتمالاً پیش از دین بوده است (ص ۲۰۷) و مطمئن است که او به عنوان یک ملحد، درک محکمی از تفاوت بین دین واقعی و دروغین دارد. بنابراین، به ما گفته میشود که جنایاتی که هیتلر (اتفاقاً یک تکاملگرا متعصب) مرتکب شد، توسط سربازانی انجام شد که «بیشتر آنها مطمئناً مسیحی بودند» (ص ۲۷۶، اگرچه ارنست مایر بیخدایی و زیستشناس تکاملی مشهور شهادت داد که مسیحیت کتاب مقدس تقریباً وجود داشته است. وقتی بزرگ شد در آلمان وجود نداشت)! علاوه بر این، «بدون دین هیچ برچسبی وجود نخواهد داشت که با آن تصمیم بگیریم چه کسی را سرکوب کنیم و چه کسی را انتقام بگیریم» در ایرلند شمالی و «شکاف [میان پروتستان و کاتولیک] به سادگی وجود نخواهد داشت» (ص ۲۵۹)! شاید او شکاف هوتو/توتسی در رواندا را فراموش کرده باشد. به هر حال، دین «ریشه همه بدی ها» است.۳ در مقابل، او به دنبال اطمینان دادن به خواننده است:
«استالین یک آتئیست بود و هیتلر احتمالاً نبود. اما… نکته اصلی بحث استالین/هیتلر بسیار ساده است. آتئیستهای فردی ممکن است کارهای بد انجام دهند، اما به نام بیخدایی کارهای بد انجام نمیدهند.» (ص ۲۷۸)
امید است که بسیاری از خوانندگان او نسبت به آنچه داوکینز به آنها اعتبار می دهد آگاهتر باشند. ۱۵ آزار و شکنجه های مسیحی با آموزه های مسیح ناسازگار بود، در حالی که آزار و شکنجه های الحادی با الحاد سازگار بود – در واقع، کمونیست ها غیرآتئیست ها را دقیقاً به این دلیل مورد آزار و اذیت قرار داده اند. چون غیر آتئیست بودند.
بنابراین، “چرا ما خوب هستیم” (فصل ۶) اگر یک مبارزه تکاملی خونین مسئول وجود انسان باشد؟
«آیا ممکن است انگیزههای سامری خوب ما [گرایشهای نوعدوستانه ما] آتشسوزیهای نادرست باشد، مشابه شلیک نادرست غریزههای والدینی یک نیگوشگر هنگامی که برای فاختهای جوان تا سر حد استخوان کار میکند؟» (ص. ۲۲۰-۲۲۱).
داوکینز شوخی نمی کند – برای انسان ها نیز احساس ترحم با شهوت فرقی ندارد:
“هر دو اشتباه هستند، اشتباهات داروینی: مبارک، اشتباهات گرانبها.” (ص ۲۲۱)
داوکینز واقعاً مردی با ایمان است، باورهای شبه علمی زیر را که او دارد شاهد است:
احتمالاً تمدنهای بیگانه «فوق بشری» در جای دیگری در جهان وجود دارد (ص. ۷۲).
«فکر میکنم قطعاً ارزش دارد که برای تلاش برای کپی کردن رویداد [منشأ حیات] در آزمایشگاه و به همین ترتیب، در SETI پول خرج کنیم، زیرا فکر میکنم احتمالاً در جای دیگری زندگی هوشمند وجود دارد» (ص. ۱۳۸).
ممکن است جهانهای زیادی وجود داشته باشد («چندجهان») و او حتی ادعا میکند: «ما هنوز هیچ چیز بسیار نامحتملی را فرض نمیکنیم» (ص ۱۴۷)!
علاوه بر این، او در موارد متعددی به استدلالهای دایرهای آشکار میپردازد:
ما اینجا روی زمین وجود داریم. بنابراین زمین باید سیاره ای باشد که قادر به تولید و حمایت از ما باشد…» (ص ۱۳۵)
«تکامل داروینی پس از پیدایش حیات با شادی پیش میرود. اما زندگی چگونه آغاز می شود؟ منشأ حیات یک رویداد شیمیایی یا مجموعه ای از رویدادها بود که در آن ابتدا شرایط حیاتی برای انتخاب طبیعی به وجود آمد. … منشأ زندگی موضوعی است شکوفا، اگر حدس و گمان باشد، برای تحقیق. تخصص مورد نیاز برای آن شیمی است و مال من نیست.» (ص ۱۳۷)
او در مورد ناآگاهی اش از شیمی درست می گوید. اما، استاد هم در الهیات یا اخترفیزیک تخصص ندارد، با این حال او اینها را به طور مفصل مورد بحث قرار می دهد. دلیل واقعی سلب مسئولیت او این است که هیچ کس ضعیف ترین تصوری از چگونگی شروع زندگی ندارد – اما اینکه این اتفاق برای داوکینز بدیهی است:
«… میتوانیم به این نکته اشاره کنیم که منشأ حیات [طبیعیگرایانه] هر چقدر هم غیرمحتمل باشد، میدانیم که روی زمین اتفاق افتاده است زیرا ما اینجا هستیم.» (ص ۱۳۷)
این باید نهایت چرخش باشد، اگرچه موارد دیگری در کتاب وجود دارد (مثلاً در مورد جنین انسان، ص ۳۰۰). همانطور که دیدیم یکی از ادله اصلی او علیه وجود خدا این است که چنین موجودی تبیین میخواهد اما با ایمان وجود دارد. او ظاهراً نسبت به بسیاری از چیزهای باورنکردنی (همچنین پیچیده و نیازمند توضیح) است که به عنوان یک موضوع ایمانی معتقد است. مانند جهانهای دیگر، منشأ خود به خودی حیات و ETs – همه بدون ذرهای شواهد تأییدکننده. داوکینز معتقد است که داروینیسم کل شبنگ را توضیح می دهد:
در مورد آن فکر کنید. در یک سیاره، و احتمالاً تنها یک سیاره در کل جهان، مولکولهایی که به طور معمول چیزی پیچیدهتر از یک تکه سنگ نمیسازند، خود را در تکههایی از ماده به اندازه سنگ با چنان پیچیدگی خیرهکنندهای جمع میکنند که قادر به دویدن و پریدن هستند. شنا کردن، پرواز کردن، دیدن، شنیدن، گرفتن و خوردن سایر تکه های متحرک از پیچیدگی. در برخی موارد قادر به فکر کردن و احساس کردن، و عاشق شدن به بخش های دیگری از ماده پیچیده است. ما اکنون اساساً می دانیم که چگونه این ترفند انجام می شود، اما فقط از سال ۱۸۵۹.» (ص. ۳۶۶-۳۶۷)
و این همان مردی است که سعی می کند خوانندگان خود را متقاعد کند که معتقدان به خدا دچار توهم شده اند!
سوء استفاده از آموزش
با توجه به موارد فوق، درک نگرش تقدس آمیز ریچارد داوکینز نسبت به مخالفانش که تصمیم می گیرند به فرزندان خود یک جهان بینی کتاب مقدسی بیاموزند آسان نیست – جهان بینی که شامل احترام و احترام برای خدا و همنوعان است. او در حال حاضر به خاطر حملاتش به مدارس مسیحی بدنام شده است که جرأت میکنند کودکان را در معرض جایگزینی برای زندگی تاریک و الحادی او قرار دهند – این گونه والدین و معلمان به عقیده مشهور او متهم به «کودک آزاری» هستند. داوکینز بیش از یک بار استدلال می کند که چیزی به نام کودک مسیحی یا کودک مسلمان وجود ندارد (مثلاً ص ۳۳۸ و ۳۳۹)، چیزی که بسیاری از کودکان در مورد آن چیزی برای گفتن دارند! او یک تثبیت واقعی در این مورد دارد:
«مذهب بنیادگرایانه در صدد بر باد دادن آموزش علمی هزاران ذهن جوان بیگناه، خوشنیت و مشتاق است. دین غیربنیادگرا و «معقول» ممکن است این کار را انجام ندهد. اما با آموزش به کودکان، از همان سال های اولیه، که ایمان بی چون و چرا یک فضیلت است، جهان را برای بنیادگرایی ایمن می کند.» (ص ۲۸۶)
او استدلال می کند که مطلق گرایی جنبه تاریکی دارد – او بارها در کتاب، معتقدان به یک پیدایش تحت اللفظی یا مسیحیان محافظه کار ایالات متحده آمریکا را با «طالبان» یکی می داند (مثلاً ص ۲۸۹). نیازی به گفتن نیست که او قسمت تاریک نابردباری و مطلق گرایی الحادی و تکامل گرایانه و پیامدهای آن را برای زندگی میلیون ها نفر در قرن گذشته اعتراف می کند. (۱۶) داوکینز ممکن است نظر خود را از زمان نوشتن این مطلب تا حدودی تغییر داده باشد، زیرا در سال ۲۰۱۰ اعتراف کرد. مسیحیان واقعی مرتکب اعمال تروریستی نمی شوند و «مسیحیت سنگری در برابر چیز بدتری است».
او انتظار دارد که جوانان در معرض خرد او قرار گیرند، اما چه تعداد از والدین خوشحال خواهند شد که فرزندانشان از دیدگاه پیچیده داوکینز در مورد زندگی انسانی استفاده کنند:
وقتی دارم میمیرم، دوست دارم زندگیم تحت بیهوشی عمومی گرفته شود، دقیقاً مثل یک آپاندیس بیمار. اما به من اجازه چنین امتیازی داده نمی شود، زیرا من این شانس را دارم که به عنوان عضوی از هومو ساپینس به دنیا بیایم تا مثلاً Canis familiaris یا Felis catus.» (ص ۳۵۷).
داوکینز تصدیق میکند که اگر «بچهها [بچهها] با عادلانه و درستی در معرض تمام شواهد علمی قرار گرفتهاند، بزرگ شوند و تصمیم بگیرند که کتاب مقدس به معنای واقعی کلمه درست است یا حرکت سیارات بر زندگیشان حکومت میکند، این امتیاز آنهاست». (ص ۳۲۷)
اما به گفته او، والدین نباید نظرات خود را به فرزندانشان تحمیل کنند. البته، استاد فرهیخته از نصیحت خود مستثنی است – شاهد حادثه ای باشید که او در کوهنوردی غیرممکن نقل کرد، جایی که او تلاش کرد تا دختر خردسالش را برای نگاه غایت شناسانه به گل های وحشی «درست» قرار دهد. واضح است که تمام شواهد علمی در ذهن داوکینز معادل آموزش تکامل زگیل ها و همه چیزها – از جمله نقص های علمی آن – نخواهد بود!
یافتن زمینه مشترک
آیا بخش هایی از این بحث ضد خدا وجود دارد که ممکن است یک آفرینش گرا با آن موافق باشد؟ خوب، بله، اما بسیاری از آنها بازتاب غم انگیزی در مورد وضعیت کلیسا – و به طور کلی جامعه – در فرهنگ غربی ما هستند:
«در انگلستان … مذهب تحت حمایت کلیسای مستقر چیزی بیش از یک سرگرمی اجتماعی خوشایند شده است که به سختی به عنوان مذهبی قابل تشخیص است.» (ص. ۴۱).
«به نظر میرسد استانداردی در حال تغییر پیوسته از آنچه از نظر اخلاقی قابل قبول است وجود دارد.» (ص ۲۶۸)
با این حال، این تغییر «روح عصر» (zeitgeist) چیزی است که داوکینز آن را تأیید می کند. بنابراین کسانی که با زمان «پیش میروند» سقط جنین را تأیید میکنند. داوکینز به درستی اشاره می کند:
[برای] دشمنان مذهبی سقط جنین… جنین یک «نوزاد» است، کشتن آن قتل است، و این است: پایان بحث. چیزهای زیادی از این موضع مطلق گرایانه به دست می آید. برای شروع، تحقیقات سلول های بنیادی جنینی باید متوقف شود.» (ص. ۲۹۴)
اما چه تعداد از حامیان حیات به مبنای اساسی (پیدایش) برای دفاع از حرمت زندگی انسانی پی می برند؟ ناآگاهی از آنچه کتاب مقدس واقعاً در فصول آغازین خود تعلیم می دهد مایه تاسف است. داوکینز در جای دیگری از کتاب خود می گوید:
«باید اعتراف کنم که حتی من از جهل کتاب مقدسی که معمولاً توسط افرادی که در دهههای اخیر بیشتر از من تحصیل کردهاند نشان میدهند، کمی متحیر شدهام.» (ص. ۳۴۰-۳۴۱)
ناآگاهی کتاب مقدس بخش بزرگی از دلیل سستی اخلاقی و موضع نسبی اخلاقی بسیاری است که امروزه (از جمله در کلیساها) اتخاذ میکنند – اگرچه منظور داوکینز صرفاً این است که نسخه معتبر، پادشاه جیمز کتاب مقدس دارای شایستگی ادبی مهمی است.
و در نهایت، با داوکینز، این بیانیه را برجسته میکنیم (البته نه به آن شکلی که او میگوید):
«چه کسی، قبل از داروین، میتوانست حدس بزند که چیزی که ظاهراً بهعنوان بال سنجاقک یا چشم عقاب طراحی شده بود، واقعاً محصول نهایی یک رشته طولانی از علل غیرتصادفی اما کاملاً طبیعی است؟» (ص. ۱۱۶؛ تأکید در اصل).
سوال بزرگ برای آتئیست ها
بنابراین، پس از خواندن تا پایان این بررسی طولانی از یک کتاب بسیار طولانی در ترویج الحاد، از اینجا به کجا میرویم؟ داگلاس آکس، پروفسور زیست شناسی مولکولی (دانشگاه بیولا) در سال ۲۰۲۱ نظرات زیر را بیان کرد:
فقط برای یک یا دو دقیقه، خود را به جای کسی بگذارید که مصمم به انکار خداست. برای آسانتر کردن این کار، خود را به لحظهای برگردانید که خود تصمیم گرفتید حاکمیت خود را بر زندگی خود اعمال کنید. در آن لحظات (همه ما آنها را داریم)، حضور خدا بسیار ناخوشایند به نظر می رسد، بنابراین او را از ذهن خود بیرون می کنیم. من پیشنهاد میکنم که آتئیستها صرفاً افرادی هستند که این وقفهی لحظهای برایشان تبدیل به روشی آگاهانه از زندگی میشود. … بی خدایی یک تعهد است، نه یک استنتاج» (تاکید شده است).