نابغه شرق (خورشید بی غروب): سرگذشت ابوعلی سینا
نویسنده: نورالله لارودی
سرگذشت خطیر دوران جوانی شرف الملک، حجت الحق، شیخ الرئیس ابوعلی سینا
پزشک و وزیر و فیلسوف نامدار و صحنه هایی از معالجات سحرآسای او
عبدالله سینا که در دستگاه استیفای ملک منصور سامانی خدمت می کرد مردی نسبتاً کامل بود و مانند اکثر فضلای بخارا گاهی شعر می سرود و سینا تخلص می کرد.او پس از ازدواج با (ستاره) از او صاحب پسری به نام (حسین) شد. حسین ابن عبدالله یا ابن سینا تا زمان خردسالی از پدرش آموزش دید.اما بعد از سفر از خرمثین به بخارا نزد استاد ابوالعلاء سرخسی به یادگیری تجوید و ترتیل پرداخت و سپس نزد محمود سماح با علم اعداد و حساب آشنا شد.او در نوجوانی نزد اسماعیل زاهد علم فقه و نزد ابوالقاسم زهراوی علم پزشکی را آموخت. سومین معلم ابن سینا در بخارا استادی به نام عبدالله ناتلی بود که سه علم ایساغوجی،مجسطی وهندسه اقلیدس را به وی آموخت.اکنون ابن سینا دانشمند ریاضی علوم فلسفه و تاریخ بود و در عین حال یکی از مردان ادب نیز به شمار می رفت که گواهش اشعار فارسی و عربی است. اما پزشکی در شرح حال ابن سینا از اهمیت خاصی برخوردار است، زیرا دردنیا او را در درجه اول به عنوان پزشک می شناسند.
ابن سینا دانشمند و طبیبی حاذق بود که به او لقب شیخ الرییس دادند. او قسمتی از عمر 53 ساله یا 56 ساله خویش را یا زندانی بود یا فراری یا در مشاغلی مانند وزارت گذرانید که با تحقیقات علمی همراه بود.ابن سینا در اواخر عمر دچار بیماری قولنج شد ولی چون در مداوای خویش کوتاهی کرد در سال 427 هجری قمری درگذشت. آرامگاه او اکنون در شهر همدان است.
مطالب ذکر شده پاره ای از زندگی نامه ابن سیناست که برای آشنایی با دستاوردهای او به عنوان بزرگ ترین پزشک ایران جمع اوری شده و در کتاب حاضر به چاپ رسیده است.
نابغهی خردسال/ پیشخدمت و شعبدهباز
نویسنده: توماس مان
انتخاب و ترجمه: محمود حدادی
توماس مان (به آلمانی: Thomas Mann) نویسنده بزرگ آلمانی بود که در سال ۱۹۲۹ برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
توماس مان از نخستین روشنفکران آلمانی بود که پس از روی کار آمدن ناسیونال سوسیالیستها در آلمان، نسبت به فجایع احتمالی رایش سوم هشدار داد. او در یک سخنرانی که در تاریخ آلمان با عنوان «خطابهٔ آلمانی» ثبت شد، طرفداران آدولف هیتلر را «بربر» خطاب کرد.
ناپاکزاده استانبول
اليف شافاک
ترجمه: فرناز گنجی - محمدباقر اسماعيلپور
«سحرآميز، شگفتانگيز، مبهوتكننده... در چند صفحه آخر از فرط ناباوري نميتوانيد نفس بكشيد.»
-ساندی اکسپرس
آسيه كازانچي با اقوام دورش در استانبول زندگي ميكند. به خاطر يك نفرين مرموز خانوادگي، همه مردان كازانچي در اوايل چهل سالگي ميميرند، بنابراين خانه زنانه است: زليخا، مادر زيبا و سركش آسيه كه يك دكان خالكوبي را ميگرداند؛ بانو، كه به تازگي پي برده كه يك غيببين است؛ و فريده، يك آدم خيالاتي و نگران فاجعهاي قريبالوقوع. وقتي كه آرمانوش، دختر عمه ارمني - امريكايي آسيه، نزدشان ميآيد اسرار پنهان قديمي خانواده، مرتبط با گذشته خشونتآميز تركيه، آشكار ميشود.
ناپدید شدن ادل بودو
گريم مكري برنت
ترجمه: سمانه پرهيزكاری
منفرد كمكم لقبي پدربزرگش برايش انتخاب كرده بود را با تمام وجود پذيرفت. خودش را قانع كرد كه بيشتر اوقات در خانه توي تاريكي مينشيند. تا حد امكان بيصدا راه ميرفت، از سايههاي خنك خانه قديمي رد ميشد و از ترساندن خدمتكارها لذت ميبرد. با خيال يواشكي وارد اتاق دخترها شدن و فرو كردن دنانش در گردنشان ـ وقتي كه خواب بودند ـ حسابي كيف ميكرد. آنها هم مثل خودش از يك خيال واهي كه معتادش بودند بيدار ميشدند تا به زندگي در سايهها ادامه دهند.
ناپلئون به جنگ داعش می رود
رومن پوئرتولاس
ابوالفضل الله دادی
ظهور هیولای داعش بسیاری از کشورهای جهان را درگیر مبارزه با تروریستهایی کرد که کاملاً متفاوت از پیشینیان خود عمل میکردند. در این میان فرانسویها نیز پس از حمله به نشریه هتاک «شارلی ابدو» بیش از پیش عزم خود را جزم کردند تا با افعی نُه سر داعش بجنگند. با این حال به نظر میرسد «رومن پوئرتُلاس» چاره را تنها در حضور و مداخله «ناپلئون بناپارت» مشهورترین دولتمرد فرانسویها دیده است که در ناپلئون به جنگ داعش میرود او را به صحنه زندگی بازگردانده و به جنگ داعشیها میفرستد.
فقط هم از نویسندهای همچون پوئرتُلاس برمیآید که در کنار ناپلئونِ بزرگ، ارتشی متشکل از چند مانکن، یک امام جماعت مسجد پاریس، یک رفتگر، یک پزشک و... را قرار دهد تا با «خرس موصل»، رهبر مخوف داعش روبهرو شوند.
نکته شگفتانگیزِ روایتِ پوئرتُلاس از مبارزه ناپلئون و یارانش با داعش، راهحلی است که ارائه میدهد: او معتقد است برای از بینبردن این مردان خونخوار، توسل به جنگ و خشونت راه چاره نیست و تنها چیزی که میتواند پایانی مطلق باشد بر انواع داعشیهای زمان، تغییر شیوه تفکر تروریستهاست. آیا ناپلئون که حالا به شکل مردی صلحطلب ظهور کرده میتواند بدون ریختن قطرهای خون، غده سرطانی داعش را از بین ببرد؟
ناتان فرزانه
گوتهولد افرایم لسینگ
ترجمه کامران جمالی
لسینگ (به آلمانی: Gotthold Ephraim Lessing) (زاده ۲۲ ژانویه ۱۷۲۹ - ۱۵ فوریه ۱۷۸۱)، نویسنده، فیلسوف، ناشر و منتقد ادبی آلمانی و از چهرههای مهم عصر روشنگری است. نوشتهها و نمایشنامههای او نقش کلیدی در شکلگیری ادبیات آلمانی داشته است.
لسینگ را شاعر، نویسنده، و فیلسوفی میشناسند که آثارش دو موضوع را در کانون خود دارد: رواداری و انسانیت . سبک ادبی او شوخ و طناز بود. او مخالف جزم اندیشی مذهبی و برداشت خشک از متن انجیل بود. انتشار نظراتش در این باره او را وارد جدالی ادبی با کشیشی هامبورگی کرد. با منع شدن او از ادامه این جدال او نمایشنامهای به نام ناثان (ناتان) خردمند نوشت که در آن به اندیشه رواداری دینی پرداخته است. داستان این نمایشنامه در زمان جنگهای صلیبی و در اورشلیم اتفاق میافتد، نمایشنامه روایت داستانی است که بین حاکمی مسلمان، بازرگانی یهودی و جنگآوری مسیحی اتفاق میافتد. در این داستان لسینگ محبت و دوستی را خود معجزهای میداند و بر برابری هر سه دین و عدم برتری یکی بر دیگری تاکید میکند .
از میان نويسندگان کلاسیک آلمانی سه نام در کتاب های مدرسه و متن های پیشنهادی آموزگاران و استادان از بس آمد بیشتری برخوردار است: گوته ، شیلر و لسینگ .
این آوازه از دوران حیات سه هنرمند نامبرده تا زمان سلطه ی هيتلر ادامه داشت. در آن دوازده سال هولناک دیگر «ناتانِ فرزانه» نه اجازه ی نمایش یافت و نه دیگر کسی می توانست در مدرسه یا دانشگاه آنرا بخواند. اما پس از پایان حكومت ترور و خفقان هنر تآتر مشتاقانه تر از پیش «ناتان فرزانه» را روی صحنه آورد.
تا امروز این اثر نه تنها در تآترهای نامدار کشورهای آلمانی زبان بلکه در تآترهای کوچک تر از جمله در مدارس و شهرهای کم جمعيت هم نمایش داده می شود.
«ناتان فرزانه» در بسیاری از مدارس سرزمين های آلمانی زبان در شمار متن های اجباری است و یکی از آموزش های آزاداندیشی و رواداری به شمار می آید.
اما این نمايشنامه تنها اثر لسینگ نیست که در سده ی بیست و یکم نیز همچنان خواننده و بيننده دارد. دو اثر نمایشی دیگر او هم مرتب به اجرا در می آید: «امیلیا گالوتی» و «مینافن بارنهلم»، همانگونه که شمار نه چندان کمی از شعرها و فابل های این هنرمند جسور امروز هم تجدید چاپ می شود.
ناتمام
نويسنده: توماس آگدن
مترجم: منصوره وحدتي احمدزاده
توماس آگدن نویسندۀ آمریکاییِ رمان ناتمام را میتوان از حیث پرداختن به مسائل روانشناختی دنبالهرو اروین یالوم دانست. او، که در کودکی شاهد جلسات رواندرمانی مادرش بوده، در بزرگسالی و بعد از تحصیل در رشتۀ ادبیات، دوباره به سراغ روانشناسی میرود. در کارنامۀ کاری آگدن کتابهای بسیاری در زمینۀ روانشناسی و دو رمان به نامهای ناتمام و جاذبه و بخت خودنمایی میکند. آگدن به تئوری مخصوص خودش در مباحث روانشناسی دست یافته و آن را غیر مستقیم در رمانهایش به کار برده است.
ناتمام ماجرای زندگی دو خانواده است: خانوادهای کشاورز شامل یک زن و شوهر و دو دختر به نامهای مارتا و آنه، و خانوادهای بهنظر تحصیلکرده که شامل مارتای بزرگسال، همسرش اِرل و فرزندانشان وارن و ملودی است. مارتا که تحت تأثیر بحرانهای کودکی، رابطۀ بد پدر و مادر با هم و رفتار ناشایست پدر با او و خواهرش حاضر به برقراری ارتباط با هیچ مردی نبوده بالاخره با اِرل که او هم از خانوادهای کشاورز است ازدواج میکند. بحرانهای روانی مارتا بعد از به دنیا آمدن پسرش وارِن، تحت تأثیر گذشته تلخی که از سر گذرانده، بروز میکند و تقدیر مارتا و همسرش را علیرغم تلاش برای فرار از زندگی گذشته روبهروی هم قرار میدهد.
ناتور دشت 💯
نام نویسنده : جی دی سلینجر
نام مترجم : محمد نجفی
رمان «ناتور دشت» اثر جروم دیوید سالینجر یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین آثار ادبیات قرن بیستم است که با روایت صمیمی، تلخ و گاه طغیانگرانهی نوجوانی به نام هولدن کالفیلد، بحران هویت، تنهایی، ریاکاری اجتماعی و اضطراب گذار از کودکی به بزرگسالی را به شکلی عمیق و ماندگار به تصویر میکشد. داستان در چند روز از زندگی هولدن میگذرد؛ نوجوانی که از مدرسه اخراج شده و پیش از بازگشت به خانه، در شهر سرگردان است. این سرگردانی بیرونی بازتابی از آشفتگی درونی اوست؛ ذهنی که مدام میان خشم، دلسوزی، نفرت از جامعه و میل به معصومیت در نوسان است.
روایت اولشخص و زبان محاورهای هولدن مهمترین عامل نزدیکی خواننده به جهان ذهنی اوست. سالینجر آگاهانه از نثری ساده، شکسته و گاه تکرارشونده استفاده میکند تا حس گفتوگوی زنده و اعترافگونهای ایجاد شود؛ گویی خواننده مستقیماً پای درد دل نوجوانی نشسته که از «قلب مصنوعی» جهان بزرگسالان بیزار است. واژهی کلیدی در جهانبینی هولدن «قُلابی» یا «ریاکارانه» بودن است؛ او تقریباً همهچیز را متهم به تصنع میکند: مدرسه، روابط اجتماعی، موفقیت، حتی گفتوگوهای روزمره. این حساسیت افراطی به ریاکاری را میتوان هم نشانهی اخلاقگرایی خام نوجوانانه دانست و هم واکنشی دفاعی در برابر جهانی که برای او تهدیدکننده و سرد به نظر میرسد.
در مرکز رمان، اندوهی عمیق از فقدان قرار دارد؛ مرگ برادر کوچکتر هولدن، الی، زخمی است که هرگز التیام نیافته و بخش بزرگی از خشم و افسردگی او را توضیح میدهد. الی نماد پاکی و معصومیتی است که هولدن حس میکند جهان آن را نابود میکند. از همینجاست که استعارهی مشهور «ناتور دشت» شکل میگیرد: هولدن خیال میکند شغل رؤیاییاش این است که در دشتی پر از کودکان بازیگوش بایستد و نگذارد آنها از لبهی پرتگاه سقوط کنند. این تصویر، چکیدهی میل او به متوقف کردن زمان و حفظ کودکی است؛ تلاشی ناامیدانه برای مقاومت در برابر اجبار رشد، بلوغ و ورود به جهانی که از نظر او آلوده و دروغین است.
رمان در سطحی روانشناختی نیز بسیار غنی است. هولدن نشانههای آشکاری از افسردگی، اضطراب، بیخوابی و نوعی بیگانگی عاطفی دارد. او از یکسو مشتاق ارتباط است و مدام به دنبال همصحبت میگردد، و از سوی دیگر هر رابطهای را با بدبینی و طرد قطع میکند. این تضاد، وضعیت کلاسیک انسانی است که هم از تنهایی رنج میبرد و هم از صمیمیت میترسد. در این معنا، «ناتور دشت» فقط رمانی دربارهی نوجوانی نیست، بلکه روایتی از شکنندگی روان انسان مدرن است که در جامعهای فردگرا و رقابتی، احساس بیپناهی میکند.
از منظر اجتماعی، رمان نقدی تند بر ارزشهای طبقهی متوسط جامعهی پس از جنگ است؛ جهانی که موفقیت، ظاهر آراسته و سازگاری اجتماعی را میستاید، اما نسبت به رنجهای درونی بیاعتناست. هولدن با آنکه خود از خانوادهای مرفه میآید، هیچ پیوند عاطفی با این ارزشها برقرار نمیکند و همین بیگانگی، او را به حاشیه میراند. با این حال، نویسنده از هولدن قهرمانی آرمانی نمیسازد؛ او خودخواه، قضاوتگر و گاه آزاردهنده است. قدرت رمان در همین دوگانگی است: ما هم با او همدلی میکنیم و هم محدودیتها و نابالغیاش را میبینیم.
پایان رمان عامدانه مبهم و غیرقهرمانانه است. هیچ دگرگونی بزرگ یا نجات معجزهآسایی رخ نمیدهد. تنها نشانهی امید، صحنهای است که هولدن خواهر کوچکش را در حال چرخیدن روی چرخوفلک میبیند و برای نخستینبار به جای کنترل جهان، فقط تماشا میکند. این لحظهی پذیرشِ محدود اما انسانی، نشان میدهد که شاید رشد به معنای رها کردن وسواسِ نجات دیگران و پذیرفتن ناتمامی زندگی باشد.
از نظر جایگاه ادبی، «ناتور دشت» به یکی از متون بنیادین ادبیات نوجوان و نیز ادبیات اندیشهمحور دربارهی بیگانگی انسان بدل شده است. هولدن در تبار شخصیتهایی میایستد که با پوچی، تنهایی و جستوجوی معنا دستوپنجه نرم میکنند، بیآنکه به دستگاههای منسجم فلسفی پناه ببرند؛ نوعی نیستانگاری عاطفی و اخلاقی که بیشتر فریاد است تا نظریه. شاید به همین دلیل است که نسلهای مختلف، بهویژه خوانندگانی که خود در آستانهی گذارهای روانی و هویتیاند، هنوز با این صدا احساس خویشاوندی میکنند.
در نهایت، ارزش ماندگار رمان نه در طرح داستانی پیچیده یا رخدادهای پرهیجان، بلکه در صداقت دردناک صدایی است که از ناتوانی در کنار آمدن با جهان سخن میگوید. «ناتور دشت» یادآور این حقیقت تلخ و انسانی است که بلوغ همیشه با فقدان همراه است و حفظ معصومیت، اگر هم ممکن باشد، تنها در لحظههای کوتاه همدلی، نگاه مهربان و پذیرش ناتوانی خود و دیگران رخ میدهد. این رمان مرثیهای است برای کودکی از دسترفته و اعترافی صریح به ترس از زندگی در جهانی که بیش از حد سریع و بیرحم بزرگ میشود.
ناخوش احوال
آلبرتو باررا تيسكا
ترجمه: شقايق قندهاری
«نتيجه آزمايش آمده؟» به محض خارج شدن اين كلمهها از دهانش، از گفتنشان پشيمان ميشود. آندرس ميراندا دلش ميخواهد سوالش را ميان زمين و هوا بقاپد و آن را روانه همان جايي كند كه از آن بيرون آمده است، و بار ديگر آن را در پس سكوت پنهان نگه دارد. ولي نميتواند، كار از كار گذشته است. هم اين كه آندرس با قيافه رئيس بخش راديولوژي مواجه است، كه زوركي با حس همدلي لبخندي تحويلش داده و يك پاكت بزرگ قهوهاي دستش ميهد؛ لبهايش در هم پيچوتاب خوردهاند و چشمهاي تيره رنگش مثل دو لكهاند.
نادره ایام حکیم عمر خیام و رباعیات او
به قلم یکانی
اسماعیل یکانی (۱۲۶۶_۱۳۵۳) ادیب و شاعر آزادیخواه در تالیف کتاب پیش رو کوشیده است شخصیت و آثار خیام را از زنگار بدخواهی ها و تعصبات پاک نموده و در معرض دید خواننده بگذارد.
فهرست:
خیام در آثار خویش
خیام و مأخذهای فارسی
خیام و مأخذهای عربی
خیام در زبان ترکی
آرا و عقاید برخی از دانشمندان مغرب زمین درباره خیام
ترجمه های رباعیات خیام
شهرت خیام و علل آن
خیام و شراب
خیام و شعر
خیام و تصوف
خیام و تناسخ
خیام و جبر
خیام و اسمعیلیان
نسبتهای دیگری که به خیام داده شده است
افسانه های راجع به خیام
خیام و فلسفه و تطور افکار او
مقایسه خیام با اماثل و اقران
آثار خیام
آرامگاه خیام
اختلاط رباعیات خیام و طرق تنقیح آنها
رباعیات خیام
سایر اشعار خیام
نادیا 💯
آندره برتون
ترجمه: کاوه میرعباسی
راوی، به نام آندره، پیش از آنکه در نهایت (حدود یک سوم رمان) روایتی را آغاز کند، به طور کلی خطی، از رابطه کوتاه ده روزه خود با شخصیت اصلی نادیا، روی تعدادی از اصول سورئالیستی نشخوار می کند. او به این نام خوانده میشود «زیرا در روسی آغاز کلمه امید است، و چون فقط آغاز است»، اما نام او ممکن است تداعی کننده کلمه اسپانیایی «نادی» باشد که به معنای «هیچکس» است. راوی به این زنی دچار وسواس می شود که در یک برخورد تصادفی در حالی که در خیابان قدم می زند، بلافاصله با او صحبت می کند. او متکی به قرار ملاقات های روزانه می شود، که گاه به اوج عشق می رسد (یک بوسه اینجا و آنجا). با این حال، شیفتگی واقعی او نسبت به ندجا، دیدگاه او از جهان است که اغلب از طریق بحث در مورد آثار تعدادی از هنرمندان سوررئالیست، از جمله خودش، برانگیخته میشود. در حالی که درک او از هستی، یک فرد به شدت مستبد را زیر و رو می کند، بعداً مشخص می شود که او دیوانه است و به یک آسایشگاه تعلق دارد. پس از اینکه نادیا جزئیات زیادی از زندگی گذشته خود را فاش می کند، او به یک معنا دچار ابهام زدایی می شود و راوی متوجه می شود که او نمی تواند به رابطه آنها ادامه دهد. در ربع باقی مانده از متن، آندره از شکل جسمانی او فاصله می گیرد و به نشخواری پرپیچ و خم درباره غیبت او فرو می رود، به حدی که انسان از خود می پرسد که آیا نبود او الهام بیشتری از حضور او به او می دهد. به هر حال، این واقعیسازی و مادی شدن نادیا بهعنوان یک فرد عادی است که آندره در نهایت آن را تحقیر میکند و نمیتواند آنقدر تحمل کند که اشک برانگیزد. چیزی در مورد نزدیکی که زمانی بین راوی و نادیا احساس می شد وجود دارد که نشان دهنده عمقی فراتر از مرزهای عقلانیت آگاهانه، منطق بیداری و عملیات عاقلانه روزمره بود. چیزی اساساً «اسرارآمیز، غیر محتمل، منحصر به فرد، گیج کننده» در مورد او وجود دارد. این این تصور را تقویت می کند که نزدیکی آنها فقط برای یادآوری نفوذ ناپذیری نادیا به آندره است. رکود نهایی او در غیاب نگرانی اساسی این متن است، غیبتی که به نادیا اجازه می دهد آزادانه در خودآگاه و ناخودآگاه آندره زندگی کند، ظاهراً لجام گسیخته، و نقش متناقض خود را به عنوان حاضر و غایب حفظ کند. با تثبیت گذشته نادیا در حافظه و آگاهی خود، راوی با نفوذ ناپذیری واقعیت بیدار می شود و بقایای شبح مانندی را می بیند که از زیر پرده نازک آن به چشم می خورد. بنابراین، او بهتر است نظریه سوررئالیسم خود را که بر رویاپردازی تجربه واقعیت در خود واقعیت است، عملی کند.
جملاتی از کتاب:
"آیا من او را دوست ندارم؟ وقتی نزدیک او هستم به چیزهایی نزدیکتر هستم که نزدیک او هستند."
"زیبایی تشنج خواهد بود یا اصلا نخواهد بود."
"او نمی تواند وارد شود، او وارد نمی شود. "
"من موظفم پاسخ دهم که چیزی در مورد آن نمی دانم، به نظر می رسد که در چنین موضوعاتی حق شهادت تنها چیزی است که اعطا می شود."
"تو هرگز نمی توانستی این ستاره را مثل من ببینی. تو نمی فهمی: مثل قلب یک گل بی قلب است."
نازارین
نام نویسنده : بنیتو پرث گالدوس
نام مترجم : کاوه میر عباسی
گالدوس مهم ترین چهره ی ادبی اسپانیا در سده ی نوزدهم و بزرگترین رمان نویس این کشور پس از سروانتس به شمار می آید در میان اسپانیاییان همان منزلتی را دارد که بالزاک در فرانسه و دیکنز در انگلستان و داستایفسکی در روسیه،اما فقط در نیمه ی دوم سده ی بیستم بود که جایگاه شایسته ی خود را در مقام نماینده ی رئالیسم اسپانیایی یافت و شاهکارهایی سینمایی که بونوئل از دو اثر او نازارین و تریستانا ساخت در این امر نقش موثر داشت.نازارین در زبان اسپانیایی یعنی«ناصره ای»و می دانیم که مسیح اهل ناصره بود.گالدوس با این نامگذاری وجهی از منش قهرمان اصلی داستان را می رساند،شخصیتی که از وجهی دیگر یادآور چهره ی فراموش نشدنی دیگری است که هموطن او سروانش آفرید:دن کیشوت
«نازارین» کشیشی است که در منطقهای فقیر نشین در مکزیک ۱۹۰۰ زندگی میکند،او به اندرا که در جریان یک نزاع زنی را کشته در اتاق خود اسکان میدهد،این ماجرا باعث خلع لباس نازارین و در پی آن زائر شدن وی میگردد،او به همراه دو زن دیگر آندرا و بئاتریس در شهرها میگردند و به مردم کمک میکنند و صدقه میگیرند،اما پلیس اندرا را که قاتل است همراه نازارین دستگیر میکند و به زندان میبرد،در زندان نازارین به حقیقت هولناکی پی میبرد و تمام زندگی خود را بیهوده میبیند.
ناسور (گزیده اشعار)
نلی زاکس
ترجمه: فرزام کریمی
نلی زاکس در یک خانواده یهودی به سال ۱۸۹۱ در برلین به دنیا آمد. او تنها فرزند پدر کارخانه دارش بود، و در بهار سال ۱۹۴۰، در آخرین لحظات از چنگال نازیها رهائی یافت و به کمک یکی از دوستان با مادرش به سوئد گریخت.
در آنجا نخست به آموختن زبان سوئدی پرداخت و سپس ضمن سرودن اشعار آلمانی، دست بکار ترجمهٔ آثار ادبی سوئدی به زبان آلمانی شد.
نلی زاکس از سال ۱۹۳۳ بر اثر تعقیب و شکنجه یهودیان دچار تشنجهای شدید روحی و جسمی شد، و دو کتاب شعرنخستین وی زیر این تأثیر است.
ناشناس
فیودار داستایفسکی
مترجم: حمیدرضا آتش برآب
داستایفسکی ناشناس را در تبعید نوشت و میتوان آن را مهمترین رمان در تبعید او خواند. او این کتاب را تحت فشار سانسور حکومت وقت و با زبانی استعاری نوشته است. نویسنده مشهور روس این کتاب را به ظاهر با زبانی ساده نوشته اما کتاب پر از کدهای پیچیده است تا بهانهای به دست حکومت برای تمدید دوران محکومیت نویسنده ندهد. موضوع کتاب ماجرای پدید آمدن شارلاتانها و خودکامگان، در زمان حکومت وقت روسیه است.
شاید بتوان گفت مشهورترین دیدگاه داستایفسکی که از زبان یکی از شخصیتهای رمان برادران کارامازوف بیان میشود، این جمله باشد که «اگر خدایی وجود نداشته باشد، همهچیز مجاز است». ژیل دلوز و ژاک لاکان، متفکران معاصر فرانسوی خلاف این عقیده را دارند. لاکان معتقد است دقیقاً وجود منع الهی است که زمینهٔ گناه را فراهم میسازد. به باور دلوز نیز قضیه کاملاً برعکس چیزی است که داستایفسکی میگوید، زیرا به واسطهٔ وجود خداست که همهچیز مجاز است.
ناشناس
فیودار داستایفسکی
مترجم: حمیدرضا آتش برآب ، پریسا شهریاری
حکایت شیادی و خودکامگی. کتاب «ناشناس»، با عنوان اصلی Село Степанчиково и его обитатели، یک رمان هجایی و طنزآمیز است که خودکامگی و حقهبازی را در ابعادی مینیاتوری اما قابل تعمیم به ابعاد وسیع و جهانی به تصویر میکشد.
کتاب «ناشناس» رمانی است که داستایفسکی طنزِ سیاه و آشوبگرِ خود، چیرهدستیاش در شخصیتپردازی و مهارتش در هجوِ ناسازیهای جهان و آدمیان را استادانه به نمایش میگذارد.
کتاب «ناشناس» نوعی روانشناسی خودکامه و خودکامگی است و روانشناسی آدمیانی که گرفتار و بازیچه و سرسپردۀ خودکامگان میشوند. داستایفسکی در این رمان، رَوَندِ پدید آمدن یک خودکامه و بسطِ خودکامگی و شیوۀ سلطۀ یک فردِ مستبد بر دیگران را با ظرافت ترسیم میکند و اثری ارائه میدهد که نهفقط هجوِ روسیۀ قرن نوزدهم که هجوِ تمامی حاکمیتهای استبدادی و خودکامه در همۀ زمانهاست.
کتاب «ناشناس» رمانی است که بهگفتۀ لییا روزِنبلوم «با پارودی چندلایهاش وجه ممتاز طنز داستایِفسکی را آشکار میکند.»
گفتنیست که داستایفسکی رمان «ناشناس» را در سالهای پایانی تبعید خود نوشته است.
متن اصلی رمان «ناشناس» اولین بار در سال 1859، در مجلۀ «یادداشتهای میهنی» منتشر شده است.