مادمازل شنل
سی. دابلیو. گورتنر
مترجم: الهام عبادی
گابریل بونور «کوکو» شانل (به فرانسوی: Gabrielle Bonheur "Coco" Chanel) معروف به افسانه مُد (زادهٔ: ۱۹ اوت سال ۱۸۸۳، درگذشت: ۱۰ ژانویه ۱۹۷۱)، یک طراح مد پیشتاز فرانسوی بود که مواردی همچون توجه به رویکرد فلسفه مدرن، الهام گرفتن از مدلهای لباس مردانه، و دنباله روی از طراحیهایی که در عین سادگی لوکس و گرانقیمت بودند، از وی چهرهای مهم در عرصهٔ مد در قرن بیستم پدیدآورد. کوکو شانل زنی بود که چهره مد را برای همیشه تغییر داد.
ماده تاریک 💯
بلیک کراوچ
ترجمه: هادی سالارزهی
«آیا از زندگیات راضی هستی؟»
این آخرین جملهای است که جیسون دسن پیش از آنکه آدمربایش او را بیهوش کند، میشنود.
پیش از آنکه چشم باز کند و خود را بستهشده روی تختی چرخدار بیابد، در حالی که اطرافش را غریبههایی با لباسهای محافظ شیمیایی احاطه کردهاند.
پیش از آنکه مردی را که هرگز ندیده است، ببیند که با لبخند به او نگاه میکند و میگوید: «خوش برگشتی، دوست من.»
در جهانی که جیسون اکنون در آن بیدار شده است، زندگی او آن زندگیای نیست که میشناخت. همسرش دیگر همسر او نیست. پسرش هرگز به دنیا نیامده است. و جیسون دیگر یک استاد معمولی دانشگاه نیست، بلکه نابغهای مشهور است که به چیزی شگفتانگیز دست یافته است؛ چیزی که غیرممکن به نظر میرسد.
کدامیک رؤیاست؛ این زندگی یا زندگی دیگری که به یاد میآورد؟
و حتی اگر خانهای که در ذهنش به خاطر دارد واقعاً وجود داشته باشد، جیسون چگونه میتواند دوباره به خانوادهای که دوستشان دارد بازگردد؟
از نویسندهٔ پرفروش، بلِیک کراوچ، مادهٔ تاریک یک تریلر ذهنپیچ و نفسگیر دربارهٔ انتخابها، مسیرهایی که هرگز انتخاب نکردهایم، و این پرسش است که برای بهدست آوردن زندگیای که رؤیایش را داریم، تا کجا حاضر به رفتن هستیم.
مادونایی با پالتو پوست
نام نویسنده : صباح الدین علی
نام مترجم : مهلا منصوری
این رمان که در سال 2015 در ترکیه به چاپ صدو بیستم رسیده و عنوان پرفروشترین اثر ادبی ترکیه را به خود اختصاص داده، ماجرای عشق خیالی یک مرد به تصویر تابلویی در پاریس را روایت میکند. این مرد که سراسر زندگیاش پر از شکستهای گوناگون است، بعد از مدتی با نقاش این تابلو آشنا و به او علاقهمند میشود.
در پشت جلد این کتاب آمده است: «کتاب داستانی با دو وجه متفاوت است. ابتدا روایت کارمند یک شرکت از همکاری پا به سن گذاشته است، راوی میکوشد با او رابطهای دوستانه برقرار کند و از این راه به زندگی او راه یابد. بخش دوم این کتاب خاطرات دستنوشت کارمند پیر است، روایتی عاشقانه از زندگی روزگار جوانی او در آلمان، پایان کتاب حیرتبار و تکان دهنده است. این اثر در ترکیه با استقبال شگفتی رو به رو شده و در سال 2015 میلادی بیش از یک میلیون نسخه از آن به فروش رفته است.»
در بخشی از این رمان که نویسنده به شرح روزگار جوانی او در آلمان میپردازد، میخوانیم: «بین نامههای پدرم فاصله افتاد و من بدون آنکه به یاد آورم که چرا به برلین آمدهام، به زندگی ادامه میدادم. سه روز در هفته از معلم سالخوردهام زبان یاد میگرفتم و بقیه روزها در موزهها و گالریهای تازه افتتاح شده میگشتم و هنوز صد قدم مانده به پانسیون، بوی کلم را حس میکردم.
بعد از گذشت چند ماه مثل سابق دلتنگ و خسته شدم. کم کم شروع به خواندن کتاب کردم. با گذشت زمان بیشتر از مطالعه خوشم میآمد. بعد از مدتی این عادت در من زیاد شد. اعتیاد به مطالعه پیدا کردم. توی رختخوابم دمر میخوابیدم، کتاب را جلویم و یک لغتنامه قطور هم کنار دستم گذاشته و ساعتها به همان شکل میماندم و غرق مطالعه میشدم. بعضی وقتها هم حال لغتنامه را نداشتم و تا سرنخی از جمله میگرفتم، رد میشدم. انگار دنیای جدیدی برایم باز شده بود…»
مارا ساد
نام نویسنده : پیتر وایس
نام مترجم : محمد نجفی
پیتر وایس (انگلیسی: Peter Weiss؛ زاده ۸ نوامبر ۱۹۱۶ درگذشته ۱۰ مه ۱۹۸۲) یک نمایشنامهنویس اهل آلمان بود.
وی همچنین برنده جوایزی همچون جایزه گئورگ بوشنر شده است.
این نمایشنامه خارق العاده که بعد از درنوردیدن اروپا به آمریکا رسید بر اساس دو واقعیت تاریخی است: مارکی دوساد بدنام ، نویسنده و فیلسوف فرانسوی که در تیمارستان نمایشنامه هایش را روی صحنه میبرد و روزنامه نگار انقلابی فرانسوی ژان پل مارا که در بحبوحه انقلاب فرانسه در وان حمام به ضربه چاقو ی فردی از جناح مخالف به قتل رسید.
این نمایشنامه در نمایشنامه یک درام تاریخی نیست. بلکه در قالبی فلسفی و مدرن به معضل انقلاب می پردازد و این سوال را مطرح می کند آیا چیزهایی که برای توده مردم درست است برای رهبران نیز یکسان است. و اینکه کجا در دنیای امروز مرز رفتار و تفکر درست و معقول قرار گرفته است.
![]()
مرگ مارا (به فرانسوی: La Mort de Marat) اثری است در سبک نئوکلاسیک از نقاش چیرهدست فرانسوی ژاک لوئی داوید که در سال۱۷۹۳ میلادی خلق و به یکی از ماندگارترین تصاویر انقلاب کبیر فرانسه تبدیل شد. این نقاشی صحنه قتل ژان پل مارا، از نویسندگان روزنامه تندروی «دوستدار مردم» و از حامیان آشکار حزب ژاکوبین (بزرگترین و پرقدرتترین حزب درگیر در انقلاب فرانسه) را نشان میدهد.
مارا به دلیل بیماری پوستی مزمنی که داشت، بیشتر وقت خود را در وان آب سرد میگذراند و در همانجا هم به نامهها و کارهای اداری رسیدگی میکرد. وی در ۱۳ ژوئیه ۱۷۹۳ در حالی که در حمام خانه اش مشغول نوشتن بود، توسط دختر جوانی به نام شارلوت کوردی، (از اعضای حزب میانه رویِ ژیروندیست) با ضربات چاقو به قتل رسید. بسیاری بر این باورند که مرگ مارا، جرقهای بود برای شعلهور شدن دوره اختناق، قتل و وحشت در فرانسه، موسوم به دوران وحشت (la Terreur).
مارتین درسلر (داستان یک خیالپرداز آمریکایی)
استيون ميلهاوزر
سيروس قهرماني
مارتين درسلر برنده جايزه پوليتزر در سال 1997 است.
اين كتاب شرح سفر اكتشافي و سحرانگيز مارتين نوجوان است كه با كار در مغازه سيگارفروشي پدر آغاز ميشود و به ساختن هتلي غولآسا ميانجامد. جهان مارتين درسلر سرشار از شوق زندگي و رمز و راز است. او همراه با دو زن، يكي واقعي و پر جنب و جوش و ديگري اثيري و بيتفاوت، موفق ميشود آرزوهاي قلبياش را برآورده كند. آرزوهايي كه دست آخر در آنها مرز بين واقعيت و خيالپردازي، بلندپروازي و جنون مخدوش ميشود.
مارچ
جرالدین بروکس
ترجمه: یوسف سلیمان سالم
مارچ رمانی تاریخی و عاشقانه است که در زمینه جنگ های داخلی امریکا و نبردهای فاجعه بار آن به وقوع می پیوندد. این کتاب روایتی است از جان مارچ پدر غایب دختران معروف کتاب «زنان کوچک» اثر لوئیزا می الکات در روایت بروکس مارچ در هیبت یک کشیش طرفدار الغای برده داری و شخص ایده آلیست ظاهر می شود که حضور در جبهه های جنگ به آزمونی جهت جهت سنجش ایمان او نسبت به خود و اهداف دولت ایالات شمالی تبدیل می شود دولتی که خلاف باورهای اولیه مارچ ابایی از ارتکاب وحشی گری و نژاد پرستی ندارد .پس از آنکه مارچ در بیمارستان واشنگتن از یک بیماری مهلک جان سالم به در می برد خود را در مواجهه با وظیفه ای عظیم می بیند جمع کردن شکسته های جسم و روحش ، و یافتن راهی برای ارتباط دوباره با همسرش و دخترانی که کوچک ترین اطلاعی از مصائبی که وی از سر گذرانده ندارد.
رمان مارچ توسط جرالدین بروکس نویسنده استرالیایی - امریکایی به نگارش درآمده و جایزه ادبی پولیتزر سال 2006 در بخش آثار داستانی را به خود اختصاص داده است.
مارش رادتسکی 💯
یوزف روت
محمد همتی
مارش رادتسکی همعصر مجموعهای از آثار ادبی بزرگ آلمانی ثلث اول قرن بیستم است که سهمی عمده در شکلگیری مفهومی به نام “رمان مدرن”و یا “رمان قرن بیستم” داشتهاند.
ادبیات آلمانی زبان کشور اتریش در سده بیستم با سه چهره بزرگ و جهانی خود یعنی روبرت موزیل، هرمان بروخ و یوزف روت جایگاه عظیمی در تاریخ ادبیات جهان دارد .زندگی یوزف روت به گونه ای اسرارآمیز با امپراتوری اتریش یعنی امپراتوری قلب اروپا پیوند خورده است. او به سال ۱۸۹۴ از پدر و مادری یهودی به دنیا آمد و در سال ۱۹۱۴ به استخدام ارتش امپراتوری درآمد. بعد از جنگ جهانی اول به روزنامه نگاری و سیاحت پرداخت و برای مجلات نقد ادبی و مقاله نوشت. در همین دوران یوزف روت شروع به نگارش یکی از مهمترین رمان هایش- مارش رادتسکی _ کرد که در عین حال از بهترین نمونه های نثر و سبک ادبیات آلمانی در قرن بیستم است.مارش رادتسکی با نیشخند و طنز به مارش نظامی از ساخته های معروف یوهان اشتراوس، آهنگساز بزرگ آلمانی، اشاره می کند که کنایه از انحطاط و سقوط امپراتوری اتریش _ هنگری می کند. یوزف روت در رمان بعدی خود گورستان کاپوسین ها نیز به شرح و بسط دلمشغولی ها و نگرانی های خود می پردازد. قهرمان این رمان فرانسوا فردیناند از خانواده تروتا است که جوانی خود را در وین در دوران درخشان و طلایی امپراتوری در ابتدای قرن بیستم می گذراند. در جنگ جهانی اول در مرزهای امپراتوری به اسارت ارتش روسیه درمی آید و در سال ۱۹۱۸ به ارتش بازمی گردد اما دیگر شهر و خانه خودش را نمی شناسد و هنگامی که پرچم نازی ها را بر فراز شهر می بیند به گورستان زیرزمینی کاپوسین ها پناه می برد اما درهای ورودی گورستان را نیز به روی خود بسته می بیند و گیج و حیرت زده از خود می پرسد: پس به کجا باید پناه برد؟
این نویسنده به شدت ناامید را می توان دریغاگوی و حسرت خور دوران سلطنتی هابسبورگ دانست. او در رمان هایش از روزهایی سخن می گوید که این امپراتوری قلب اروپا بود. یوزف روت در سال ۱۹۳۳ به ناچار به پاریس مهاجرت می کند و خسته و نومید به الکل روی می آورد و در سال ۱۹۳۹ در سن ۴۵ سالگی مرگ را در آغوش می گیرد.
ماریو بارگاس یوسا آن را از بهترین رمانهای سیاسی خوانده و گفته که در نگارش رمان معروف سور بز از آن الهام گرفته است.
روت در این اثر روایت زندگی سه نسل از خانوادۀ فون تروتا را، که عمری را در خدمت به امپراتوری اتریشمجارستان گذراندهاند، دستمایۀ روایت فروپاشی این امپراتوری بزرگ قرار میدهد.
مارش میرا
صادق سلیموویچ
ترجمه: مریم رضائیان - وحید پرست تاش
ماجرای بوسنی و جنگ آن بر کسی پوشیده نیست. نامی که با جنگهای خونین دهه ۱۹۹۰میلادی به رسانههای جهان راه یافت و بهسرعت به خانههای مردم ایران رسید. اما در میان وقایع جنگ بوسنی، سربرنیتسا حرف دیگری است!
این کتاب روایتی بر مبنای واقعیت از هفت شهروند سربرنیتسا است که به امید نجات بعد از سقوط شهر عازم شهر توزلا میشوند.
کتاب از جمله آثاری است که در حوزه بیان واقعیتهای سربرنیتسا موفقیتهای زیادی کسب کرده و به زبانهای متعددی ترجمه شده است و بعد از انتشار این کتاب بود که نام جاده مرگ بر سر زبانها افتاد؛ مسیری که پناهجویان بعد از سقوط سربرنیتسا به امید آزادی در آن گام نهادند ولی بسیاری از آنها هرگز به مقصد نرسیدند! مسیری نامشخص و طولانی در میانه جنگلی انبوه و کوهستان؛ در اوج وحشت در شکارگاه، در انتظار شکارچیان انسان!
در بخشی از رمان «مارش میرا» آمده است: «هیچ تحقیری بزرگتر از این نیست که بدون هیچ گناهی از سرزمین خود رانده شوی و همانند حیوان به دنبال شکار تو باشند! بعد از سقوط سربرنیتسا پستترین تعريف بشری در برخورد با مقوله انسانیت شکل گرفت و انسانهای بیگناه همانند حیوانات و بلکه فجیعتر به دست انسانهای ديگر شکار و سلاخی شدند».
مارگریتا دلچه ویتا
نام نویسنده : استفانو بنی
نام مترجم : حانیه اینانلو
مارگریتا دلچه ویتا دختری است چهارده ساله،خیال پرداز،سرزنده و البته کمی با اضافه وزن.
دختری که اگرچه در حومه یکی از شهرهای ایتالیا زندگی میکند،اما شاید هرکدام از شما نظیر او را در همسایگی خود دیده باشید یا شاید اصلا خود او باشید.معرفی بهتر را بر عهده خودش میگذارم زیرا تبحر او در این زمینه بسیار بیشتر از من است.
رمان مارگریتا دلچه ویتا اثر استفانو بنی نویسنده معاصر و پر آوازه ایتالیایی با نثری جذاب و با نگاهی سرشار از طنز گزنده به نقد انسان قرن بیست و یکم می پردازد.
مارمولک سیاه
ادو گاوا رانپو
محمود گودرزی
در پشت جلد این کتاب آمده است: «مارمولک سیاه بیشک معروفترین رمان پلیسی ادوگاوا رانپو با حضور کارآگاهش، آکچی کو گور است. سرقتی ماجراجویانه باعث میشود آکچی برای یافتن سانائه، دختر جواهرفروش معروف اُسکا، ردپای سارقی فریبنده و بیرحم ملقب به «مارمولک سیاه» را دنبال کند. آدم ربایی موفق این زن و تغییر چهرهاش کار را برای کارگاه زیرک رانپو دشوار میکند و در نهایت او را به هزارتویی زیرزمینی میکشاند که در آن موزهای عجیب تاسیس شده است...»
یوکیو میشیما، نویسنده معروف ژاپنی، این رمان را برای تئاتر اقتباس کرد و در فیلمی که کینجی فوکاساکو بر اساس نمایشنامهاش ساخت، نقش جزئی نیز ایفا کرد. نشر چترنگ پیش از این با انتشار رمان «شکار و تاریکی» و مجموعه داستان «اتاق قرمز» ادو گاوا رانپو، نویسنده سرشناس ژاپنی را به بازار کتاب ایران معرفی کرده است.
ادوگاوا رانپو (1894 – 1965) با نام اصلی «هیرائی تارو» بنیانگذار ادبیات پلیسی در ژاپن است. او از سال 1922 به سبک نویسندگان محبوبش «آدگار آلنپو» و «کانون دویل» کتاب مینویسد و خیلی سریع با نام مستعاری که ادای دینی است به پو، به شهرت میرسد. او به رغم تمایل افسانهوارش به گریختن از چنگ ناشران، نویسندهای پرکار است؛ 44 داستان کوتاه، 31 رمان و از بعد سال 1935 همان مقدار داستان کوتاه نشان از فعالیت و شوق این نویسنده دارد.
مارینا
کارلوس روئیث ثافون
ترجمه: قاسم صنعوی
… دهه هشتاد است و بارسلون محبوب ومطلوب نویسنده برای آن که ماجراهایش را در آن قرار دهد. شهری با رستنی های رام نشدنی، مجسمه هایی که زنده به نظر می رسند و گورستان هایی متروک و یادآور آب دریا، که احساسی سرد و شوم می آفرینند. در چنین فضایی است که نوجوان پانزده ساله ای، شاگرد مدرسه ای شبانه روزی، به محض یافتن امکان فرار، شهررا زیرپا می گذارد تا رازهای آن را کشف کند. به این ترتیب است که روزی باغی که ظاهرش نوید می دهد یک سلسله راز در اختیارش قرار دهد او را به سوی خود می کشد. و یک دیداربرای او و دختری مرموز که اودر باغ می یابد سلسله ماجراهای پر راز و رمزی پیش می آورد که خواننده مسحور را تا پایان اثر رها نمی کنند. زافون در این اثر یک بار دیگر سحر تخیل و قلم خود را عرضه می کند…
کارلوس روئیث ثافون (۱۹۶۴) نویسنده ی اسپانیایی، نوشتن را از چهارده سالگی آغاز کرد و هنوز سی سالش نشده بود که با سهگانهی “مه” به رماننویسی موفق و معروف بدل شد. مجموعه آثار او نه تنها نظر منتقدان را جلب میکنند و برندهی جوایز ادبی میشوند، بلکه فروش بالای بیست میلیون نسخه در جهان داشتهاند. مارینا یکی از همین آثار است که وقتی به آلمانی ترجمه شد، سیصدهزار نسخه از آن فقط در شش هفتهی نخست به فروش رسید.
ثافون از سال ۱۹۹۳ در کالیفرنیا زندگی می کند و علاوه بر رمان،فیلمنامه هم می نویسد.
ماشاءالله خان در بارگاه هارون الرشید
ایرج پزشکزاد
ماشاءاللهخان که دربان بانک است و تحت تأثیر کتب تاریخی دوران هارونالرشید، به دلیل ذهنیتش از رفتارهای اطرافیانش نسبت به خود، خود را در آن زمان حس میکند.
ماشاءالله آرزو میکند در دوران خلیفهٔ بغداد زاده شده بود و زندگی میکرد. نهایتاً روزی با رجوع به مرتاض هندی مقیم تهران مدعی پیشگویی آینده و گذشتهای از او میخواهد روحش را به دوران خلافت هارونالرشید ببرد و مرتاض چنین میکند و وی وقتی به هوش میآید که خود را در بغداد و در دوران هارونالرشید مییابد.
در طول داستان ساختار سیاسی و حکومتی در عهد خلفای عباسی مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی بیان میشود. خشونت و ظلم آن دوران در قالب فردی مانند «مسرور» که جلاد دربار هارونالرشید است، نشان داده میشود. البته داستان جنبهٔ طنز دارد و تلخیهای محیط به شیوهٔ شیرین مطرح میشود.
وی در طول ماندنش در آن دوران باید هزاران رنج و مصیبت را تحمل کند و سعی دارد از بروز برخی فجایع مانند کشتهشدن جعفر برمکی به دست مسرور جلوگیری کند.
ماشنکا
ولادیمیر نابوکف
مترجم: خلیل رستم خانی
ترجمه انگلیسی این کتاب با عنوان مری منتشر شده است اما همانطور که خود نابوکف در پیش گفتار تو ضیح داده است عنوان اصلی آن ماشنکا است بنابراین برای انتشار ترجمه فارسی عنوان مانشکا ترجیح داده شده.
دیدین آدمهایی که مدام سرشون به کار خودشونه وحتی اگر مخفیانه کاری بکنن و یکی اونها رو در حال انجام اون عمل ببینه ـ درحالی که اون کار ممکنه بد نباشه اما بد به نظر بیاد ـ اصلا نیازی نمی بینن که به طرف ثابت کنن کارشون بد نبوده!؟
گانین یکی از این آدمهاست!
اون یه مرد خوش هیکل و خوش تیپ و نامرده!و البته اصلن براش مهم نیست من و شما بهش نامرد بدونیمش!اون کار خودش رو میکنه ....!
با این حال تو نمیتونی ازش متنفر شی!!منظورم با وجود تموم بی معرفت بازی ها و کارهای شاخ درآور و ناخوشایندش باز هم نمیتونی برگردی و محکم بگی:من از این دیوونه بدم میاد!
به هرحال با اینکه اسم کتاب ماشنکا ست اما شخصیت اصلی گانینه!
نمیتونم زیاد براتون توضیح بدم چون خوشم نمیاد داستان رو رو کنم!شاید بالاخره یکی یه روز خواست بخوندش!
اما براتون بگم همون قد که این کتاب کف بُره!
برای کسایی که دلشون میخواد مثل یک روح پشت پرده ی اتاق ِ یک نفر محافظه کارو تودار بیاستند و به قولی زاغ سیاش رو چوب بزنن ٬این کتاب خیلی مناسبه!
ماشین تحریر عجیب
تام هنکس
نیلوفر خوش زبان
مجموعه 17 داستان كوتاه از تام هنكس برنده ي دو جايزه اسكار نشان از استعداد او در كار نويسندگي دارد همانند بازيگري.
توماس جفری هَنکس (به انگلیسی: Thomas Jeffrey Hanks) هنرپیشه، کمدین،کارگردان، دوبلور و نویسندهٔ آمریکایی است. وی بازیگر فیلمهای مشهوری همچون فارست گامپ، آپولو ۱۳، نجات سرباز رایان، مسیر سبز، دورافتاده، رمز داوینچی وکاپیتان فیلیپس است. همچنین صدای او در مجموعه انیمیشنهای داستان اسباببازی استفاده شده است.
هنکس در طول سالهای فعالیت خود تا به امروز چندی و چند بار نامزد دریافت و برنده چندین جایزه بزرگ بینالمللی شده که از این جمله میتوان به یک گولدن گلوب،اسکار، جایزه انجمن بازیگران فیلم و جایزه انتخاب مردمی بخاطر نقشآفرینیاش در فیلم فارست گامپ اشاره نمود.
ماگدولین یا زیر سایه زیزفون
نویسنده: آلفونس کار
مترجم: محسن فارسی
قسمتی زیبا از کتاب :
از استفن به ماگدولین
ماگدولین، آیا واقعا مرا به درود گفتی و به دیگری پیوستی، یا آنچه دیدم خواب و خیال بود؟چگونه دلت آمد که حتی از یک کلمه وداع و یا عبارت شفقت آمیز و تسلی بخش از من دریغ کنی؟
اوه،اگر اکنون چهره ی غمگین و چشمان اشک آلود مرا ببینی بی گمان بر حالم رقت می آوری و افسوس می خوری. من هرگز تصور نمی کردم که اینقدر بدبخت باشم.
ماگدولین،تو را دوست دارم.به من رحم کن و این قلب رنج دیده و محنت زده را بیش از این میازار،تو خودت بهتر میدانی که در این مدت چه سختی ها کشیدم و با چه محرومیت هایی رو به رو شدم تا توانستم سر و صورتی به زندگیم بدهم و زمینه را برای تأمین خودم و تو آماده بسازم.
تو مال منی و آنچه دور و برت قرار دارد مرا به نظرت می آورد،این آفتاب گرم پرتوش را به روی هر دوی ما تابیده.
من اگر دستم برسد آندزد فرومایه ای را که تو را از من ربود بی دریغ می کشم.زیرا گوهری را از چنگ من ربود که آن را با خون دل و اشک دیده و آه و حسرت تهیه کرده بودم.
و همچنین اگر بتوانم تو را هم می کشم ای ماگدولین برای اینکه تو زندگی و سعادت مرا سلب کردی و روزگارم را تیره و تباه ساختی.
آری،من تو را به قتل می رسانم تا بر پیکر مرده و بیروحت دست یابم، آن وقت باخیالی آسوده دور از چشم اغیار لب های آتشینم را بر لب های سردت می گذارم و آنقدر بر آنها بوسه می زنم تا جسدی بیجان بشوم و در کنارت بیفتم!!
آه ماگدولین ! مرا ببخش و به من رحم کن و برای رضای خدا جواب نامه ام را بده و مرهمی بر دل ریش و دردناکم بگذار .
مالون می میرد 💯
ساموئل بكت
ترجمه: سهيل سمی
مردن، پيش از مول مردن،با مول مردن، روي مول مردن و غلتيدن، مرده بر مرده، در ميان مردمان بيچاره، و ديگر در ميان زندگان ناگزير به مردن نبودن. اينها هم نه؛ حتي اينها هم نه، ماه من در زير اينجا بود، بسيار زير، كمترين چيزي كه ميتوانستم آرزو كنم، و يك روز، خيلي زود، يك شب زمينتاب، در زير خاك، موجودي ميرنده، مثل من، در روشنايي خاكستري، ميگويد، اينها هم نه، حتي اين ها هم نه. و بي آنكه بتواند احساس تاثر بكند، ميميرد.