حسرت نمی خوریم (زندگی در کره شمالی)
باربارا دمیک
زینب کاظم خواه
«حسرت نمیخوریم» نوشته باربارا دمیک روزنامهنگار است. او برای این کتاب با پناهندههای زیادی در کره جنوبی مصاحبه کرده و در نهایت داستان شش نفر از آنها را در کتابش آورده است. او در این اثر به یمن سالها کار روزنامهنگاریاش گزارشهای توصیفی روانی را از زندگی این پناهندگان آورده است؛ پناهندگانی که زندگی و طبقه متفاوتی در کره شمالی داشتند اما سرانجام همهشان فرار بود. شخصیتهای کتاب دمیک همه کسانی هستند که توانستهاند از سالهای قحطی کره شمالی جان سالم به در ببرند، اما مرگ عزیزانشان را به خاطر گرسنگی دیدهاند.
حقِ حق داشتن
استفانی د گویر _ آلیستر هانت _ لیدا ماکسول _ ساموئل موین _ آسترا تیلور
حسین پیران
سعید رضادوست
حقِ حق داشتن مفهومی تازه و منبعی مهم برای تفکّر و کنشِ سیاسی در زمانهی ما است. عصری که روز به روز و در گوشه و کنار جهان بر شمار افرادی که عاجز از تعلّق به یک جامعهی سیاسی هستند افزوده میشود. هانا آرنت این عبارت را در نقد «حقوق بشر» بهکار میگرفت و او بر آن بود که اساساً مفهوم حقوق بشر انسجام لازم را جهت اینکه مبنایی برای نظریهی سیاسی دموکراتیک باشد ندارد. در کتاب حاضر، سعی بر آن است که با ارائهی قرائتی نقّادانه از حقِ حق داشتن، اصول و منابعی برای تلاشهای دموکراتیک پرورده شود.
حکمرانی (مقدمهای بسیار کوتاه)
نويسنده: مارك بور
مترجم / مصحح: عرفان مصلح - زهره كريمميان
در یک تعریف ابتدایی، حکمرانی بهعنوان مجموعهای از سنتها و نهادها که حاکمان در چارچوب آنها عمل میکنند یا بهعنوان روش پیادهسازیِ قدرت در نهادهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعیِ کشورها یا تصدیگریِ اقتصادی، سیاسی و اجرایی برای مدیریت کلیهٔ مناسباتِ کشور در کلیهٔ سطوح تعریف شدهاست. این تصدیگری شامل سازوکارها، فرایندها و نهادهایی است که شهروندان و گروههای ذینفع، حقوق قانونی خود را مطالبه کرده، با تعهدات خود آشنا شده و در مورد تفاوتها [یا اختلافات]، با یکدیگر مواجه میشوند. بر اساس برنامهٔ توسعهٔ سازمان ملل(United Nations Development Program)، حکمرانی:
- بهعنوان قوانین حاکم بر یک سیستم سیاسی تعریف شدهاست که تعارضات میان بازیگران را مدیریت کرده و تصمیمگیری میکند (قانونمندی).
- همچنین برای توصیف کارکردهای نهادهای مختلف، و پذیرش آنها توسط مردم نیز کاربرد دارد (مشروعیت).
- و بهعنوان اثربخشیِ دولت و رسیدن به اجماع از مسیرهای دموکراتیک نیز استفاده شدهاست (مشارکت).
حکومت انتخابی
نام نویسنده : جان استوارت میل
نام مترجم : علی رامین
حکومت انتخابی مفصلترین و منظمترین رساله جان استوارت میل در فلسفه سیاسی است که هدف از نگارشش بازنمایاندن نتیجه تفکرات وی در باب برترین ساختار حکومت دموکراتیک، بحث درباره نظریه عمومی حکومت و نهادهای دموکراتیک و نیز بازتاباندن پروردهترین نگرشهای او بر مسائل بنیادین سیاست در عصر خویش است.
میل ضمن آنکه هشدار همه صاحبنظران سیاسی در باب مخاطرات نهفته در راه دموکراسی را بهدقت از نظر میگذراند و همه مسائل رویاروی نهادهای دموکراتیک را در معرض اعتنایی بایسته قرار میدهد، حکومت انتخابی یا در حقیقت دموکراسی غیرمستقیم را برترین نوع حکومت میشمارد. در تشریح نوع حکومت مطلوب خویش، ابتدا با لاک همداستان میشود که تحقق دموکراسی جز از راه نافذبودن رأی اکثریت امکانپذیر نیست، ولی به تأکید میگوید که رأی اکثریت فقط شرط لازم است نه شرط کافی. مجلس قانونگذاری که مهمترین رکن دموکراسی در هر کشور است هنگامی اصالت دارد که در آن هم اکثریت و هم اقلیت نمایندگان خود را داشته باشند.
یک اقلیت فرهیخته همینقدر که فرصت ابراز نظرات خود را داشته باشد، بهترین عامل فراکشیدن سطح معنوی نمایندگان اکثریت و برترین وسیله تعدیل تندرویها و تخفیف هیجانات سیاسی خواهد بود.
حلاج
علی میرفطروس
کتاب حلاج اثر علی میرفطروس تلاشی است برای بازخوانی یکی از مناقشهبرانگیزترین چهرههای تاریخ عرفان اسلامی، حسین بن منصور حلاج. برخلاف روایتهای سنتی که حلاج را صرفاً عارفی شوریده و شهید عشق الهی میدانند، میرفطروس میکوشد با نگاهی انتقادی و تاریخی، او را در بستر اجتماعی و سیاسی زمانهاش تحلیل کند.
در این کتاب، حلاج نه عارفی منزوی، بلکه کنشگری فعال معرفی میشود که عرفان را از خلوت خانقاه به متن جامعه آورد. ارتباط مستقیم او با مردم، زبان صریح و شعارهایی چون «أنا الحق» سبب شد تا به تهدیدی جدی برای نهادهای قدرت دینی و خلافت عباسی بدل شود. از نگاه میرفطروس، همین حضور اجتماعی و نقد ضمنی واسطهگری دین رسمی، عامل اصلی دشمنی فقیهان و سیاستمداران با حلاج بود.
میرفطروس «أنا الحق» را صرفاً تجربهای عرفانی تفسیر نمیکند، بلکه آن را بیانی رادیکال علیه الهیات رسمی میداند؛ سخنی که اقتدار فقهی و کلامی را به چالش میکشید. به همین دلیل، محاکمه و اعدام حلاج در کتاب نه یک واقعهٔ صرفاً مذهبی، بلکه پروژهای سیاسی برای حذف صدایی مزاحم و خطرناک تلقی میشود.
نثر کتاب تحلیلی و بیپرده است و نویسنده میکوشد با اسطورهزدایی از چهرهٔ حلاج، او را بهمثابه انسانی تاریخی با اندیشهای پرهزینه نشان دهد. هرچند این رویکرد گاه به کمرنگ شدن ابعاد شاعرانه و تجربهٔ درونی عرفان میانجامد، اما نقطهٔ قوت کتاب در پیوند دادن عرفان با مسئلهٔ قدرت، جامعه و آزادی اندیشه است.
در مجموع، حلاج علی میرفطروس اثری است تأملبرانگیز که خواننده را به نگاهی تازه به عرفان اسلامی فرامیخواند؛ نگاهی که در آن، گفتن حقیقت نه امری قدسی و رمانتیک، بلکه کنشی اجتماعی و پرخطر است.
خاطرات سیاسی خلیل ملکی
خلیل ملکی
با مقدمه: همایون کاتوزیان
خلیل ملکی یکی از روشنفکران و تئوریسینهای سیاسی ایران در قرن بیستم بود. دلیل شکست آنی و پیروزی آتی او هم درست همین بود که بدون کمترین توجه به قدرتهای موجود آنچه را حق و حقیقت میدانست میگفت و مینوشت. در سال 1344 که خلیل ملکی برای چندمین و آخرین بار گرفتار زندان شده بود، دکتر امیر پیشداد، توسط جلال آل احمد برای او پیغام داد که همتی کند و خاطرات سیاسی و اجتماعی خود را بنویسد. ملکی اگر چه این دعوت را اجابت میکند، اما در نهایت فرصت اتمام خاطراتش را نمییابد. او خود درباره ویژگی خاطراتش چنین میگوید:«من بیش از تفسیر، به شرح واقعیات و توضیح آنان میپردازم و قضاوت نهایی را به عهده علاقهمندان میگذارم. این خاطرات بیش از آنکه تاریخ حوادث باشد، تاریخ برخورد افکار است.»
البته ملکی در چند نوبت، پارهای از تجربیات زندگی خود را، به ویژه درباره زندان پنجاه و سه نفر، حوادث آذربایجان و زندان فلکالافلاک شرح داده بود. اما لازم بود که شرح منظم و مدونی از صدر تا ذیل زندگانی سیاسی خود را برای آیندگان برجای گذارد. در پیشگفتار کتاب به قلم همایون کاتوزیان آمده است: «این نوشتهها ناتمام است، و به ویژه از دوران پس از انشعاب از حزب توده در آن چیزی نیست. اما دلیل ناتمام بودن یادداشتهای ملکی هنوز پوشیده است و از آن جمله به هیچ وجه مسلم نیست که خود او نوشتههای مزبور را به پایان نرسانده باشد. برعکس، اشارات موجود چنین میرساند که آنچه از این یادداشتها به دست ما رسیده ناقص است و باقیمانده در زندان آریامهری بر اثر ناامنیهای موجود در آن زمان گم و گور و شاید به کلی نابود شده است». بررسی دقیقی از ارزش و اهمیت خلیل ملکی، در تاریخ معاصر ایران، حتی صرفا موضوع بحثی عالمانه درباره یک شخصیت سیاسی نیست، بلکه در درجه اول تجزیه و تحلیلی از یکی از مهمترین تحولات فکری و حوادث سیاسی ایران قرن بیستم است. خاطرات سیاسی خلیل ملکی که شرکت سهامی انتشار آن را بهتازگی تجدید چاپ کرده در واقع همان خاطرات ناتمام نوشته شده در زندان است. در سالهای اول انقلاب این کتاب توسط ناشران مختلفی منتشر شده بود، اما در چند دهه اخیر تقریباً نایاب بود. کاتوزیان تلاش کرده است با نوشتن مقدمهای مفصل درباره زندگی و فعالیتهای سیاسی ملکی و انتشار دو نامه او به مصدق، تا حدودی ناتمامی خاطرات خلیل ملکی را جبران کند.
خاطرات شاپور بختیار
حبیب لاجوردی
مباحث و محتواي اصلي خاطرات در اين مصاحبه عبارتاند از :عضويت و فعاليت در حزب ايران، فعاليت در اتحاديههاي كارگري اصفهان در هنگام تصدي مشاغلي در اصفهان ;دولت مصدق ;اقدامات رهبري حزب توده ;نهضت ملي ايران ;عضويت و فعاليت در نهضت مقاومت ملي ;اصلاحات و اقدامات بختيار در وزارت كار ;چگونگي تشكيل، اقدامات و سرنوشت جبهه ملي دوم ; و بالاخره چگونگي دريافت مقام نخست وزيري براي مدت 37روز در آستانه انقلاب و حوادث آن ايام و عملكرد بختيار علاوه بر آن، درباره بسياري از شخصيتهاي سياسي، درباري، نظامي، اداري دوران پهلوي دوم و گوشههايي از حوادث كشور و مبارزات مردم و روحانيون و به طور كلي رواياتي از زمينههاي انقلاب، سخن به ميان آمده است .
شاپور بختيار به عنوان يك عنصر باسابقه جبهه ملي و كسي كه در بسياري از رخدادهاي سياسي، از قبل از كودتاي آمريكايي 28 مرداد در ايران، حضور مستقيم داشته، ناخواسته تصوراتي را به ذهن تاريخ پژوهان متبادر ميسازد كه به هيچ وجه با آن چه در كتاب خاطرات وي آمده است، همخواني ندارد. به عبارت ديگر، براي خواننده بسيار دور از انتظار است كه فردي چون بختيار را در صفحاتي اين گونه مختصر نظاره گر باشد. آن چه موجب شده است تا خاطراتي برخلاف انتظار آگاهان از كم و كيف تاريخ معاصر، عرضه شود از دو حال خارج نيست: اول اين كه آقاي بختيار در سالهاي پاياني عمر سياسي خويش رسماً و علناً وارد مناسباتي شده كه به طور قطع براي وي محدوديت آور بوده است. در چارچوب اين احتمال، ايشان بايد ترجيح داده باشد تا بسياري از موضوعات مهم را ـ كه يا در بطن آنها حضور داشته يا از نزديك در جريان آنها قرار ميگرفته است ـ ناديده بگيرد. براي نمونه وقوع كودتاي آمريكايي 28 مرداد را كه بيان چگونگي آن موجبات بي اعتباري را براي آمريكاييان به بار ميآورده، لذا براي بختيار به عنوان آخرين برگ سياسي واشنگتن به منظور حفظ رژيم پهلوي، نه مطلوب و نه مقدور بوده است.
در چارچوب احتمال دوم نيز ميتوان چنين پنداشت كه اصولاً مركز مطالعات خاورميانه دانشگاه هاروارد آمريكا به دليل تعلقات ناشي از پيوندهاي مالي و ارگانيك، اما غيرآشكار هاروارد با سازمان مركزي اطلاعات اين كشور، نخواسته است متعرض موضوعاتي شود كه كارنامه عملكرد آمريكا را در ايران داراي مستندات بيشتري سازد. به هرحال، هر يك از اين شقوق را علت غايي گشوده شدن تنها پنجره اي بسيار كوچك به زندگي سياسي آخرين نخست وزير محمدرضا پهلوي بدانيم، تفاوت چنداني در ميزان بهره مندي خوانندگان از اين اثر نخواهد كرد. از آنجا كه از همين روزنه، واقعيتهاي بسيار ارزشمندي در معرض قضاوت قرار مي گيرد، لذا به نظر مي رسد توقف در اين موضوع كه آيا عامل اين محدودسازي، مركز مطالعات خاورميانه دانشگاه هاروارد بوده يا تمايلات خود آقاي بختيار، چندان راهگشا نخواهد بود، به ويژه آن كه هر دو احتمال داراي آبشخور مشتركند.