تانگوی شیطان
لسلو کراسناهور کایی
سپند ساعدی
لاسلو کراسناهورکایی (به مجاری: Krasznahorkai László) رماننویس و فیلمنامهنویس اه لمجارستان است. این نویسنده که به نوشتن آثاری طویل و پیچیده شهرت دارد بیشتر بافرانتس کافکا و ساموئل بکت مقایسه شده است. او برنده جایزه ادبی من بوکر در سال ۲۰۱۵ است.
وی پس از انتشار رمان تانگوی شیطان در سال ۱۹۸۵ به شهرتی جهانی رسید. این رمان در سال ۲۰۱۲ به انگلیسی ترجمه و منتشر شد. بلا تار، فیلمساز مجار، در سال ۱۹۹۴ فیلمی هفت ساعته با همکاری کراسناهورکایی با اقتباس از این رمان ساخت.
در روستایی خرابه در مجارستان دههٔ نود زندگی مردم به نوعی بی تحرکی رسیده است. بارانهای پاییزی آغاز شدهاند. چند روستایی قرار است که غروب مقدار زیادی پول نقد دریاف کنند و پس از آن قصد ترک آنجا را دارند. چند نفر برنامه دارند که پول بیشتری از سهمشان بردارند و زودتر فرار کنند. اما خبر بازگشتن ایریمیاش زبانباز که گمان میکردند مرده است را میشنوند. آنها نگران این هستند که او همه پول را بگیرد و برای اجرای طرح عظیمش برای رونق دادن به روستا، استفاده کند.
تنها پیشنهاد من به کسانی که کتاب هایم را نخوانده اند این است که از خانه بیرون بروند ، جایی _ مثلا کنار یک نهر آب _ بنشینند و هیچ کاری نکنند ؛ به هیچ چیز فکر نکنند و مانند سنگ های کف رودخانه در سکوت سر جایشان بمانند . سرانجام کسی را ملاقات خواهند کرد که کتابهای من را خوانده است .
لسلو اکراسناهور کایی
ترس و لرز
غلامحسین ساعدی
شش داستان این کتاب هر کدام با حادثه ای غریب و وهم آلود و ترس آور پیوند خورده است که هر یک با رازی پنهان و ناگفته در خلال داستان ها به انتها می رسند. ترس و لرز ، در شش داستان کوتاه در آبادی ای کوچک کنار دریا، روایت می شود. داستانها حول محور چند تن از مردم آبادی که داستان با مکالمات و سخنان و شرح احوال آنان و نیز در رابطه با دریا، که مایه ی زندگی و برکت و در عین حال ترس و بیگانگی است، آغاز و پایان می یابند و پیش می روند. دریا صدایش در آبادی شنیده می شود و صدای آبادی را می شنود. حوادث را رقم می زند و به نوعی دنیای دیگرگون آبادی و تنها راه ارتباط مردم با بیرون از آبادی است؛ جهانی است به همان اندازه دور که آشنا.
تریستانو می میرد
آنتونیو تابوکی
ترجمه: قلی خیاط
اوه رزاموندا ! رزاموندا ! چه شب زیبای فراموشناکردنی! چه خوشبختی بینظیری! انگار فرشتهی ظریف مهربانی با هزار قلب و هزار نور و هزار صدا تدارکش دیده بود. آه رزاموندا ! تو اگر نگاهی بر من بیاندازی، من دیگر مقاومت توانست نخواهم کرد، دیگر مقاومت توانست نخواهم کرد… رزاموندای من، رزاموندای من، تمام هستی من، تمام زندگی من، تمام و تکتک نفسهای من ارزانی عشق تو… خوشت میآید؟ زمان جوانیهای من بود، وقتی رزاموندا تریستانو را نگاه میکرد، و هر چه رزاموندا تریستانو را بیشتر نگاه میکرد، رزاموندا بیشتر زیبا میشد.
تریسترام شندى 💯
لارنس استرن
ترجمه: ابراهیم یونسی
در بررسی روند پیشرفت رمان انگلیسی در قرن هجدهم، از منظر چیرگی و برتری یافتن رئالیسم، رمان تریسترام شندی اثر لارنس استرن استثنایی آشکار و سرکش به شمار میآید. این اثر، قراردادهای رایج رماننویسی را تضعیف کرد، برای نخستین بار منطق تداعیگرِ ذهن و آگاهی را جایگزین ترتیب زمانیِ روایت کرد، و مسیری جایگزین و ضدواقعگرایانه برای ادامهٔ تحول رمان به وجود آورد.
با وجود اظهار نظر زودهنگام ساموئل جانسون دربارهٔ مرگ و فراموشی این رمان ــ «هیچ چیز عجیب و نامتعارفی دوام نمیآورد؛ تریسترام شندی دوام نیاورد» ــ و همچنین ناتوانی اف. آر. لیویس در یافتن جایی برای این رمان در کتاب سنت بزرگ خود، که آن را «شوخیپردازیِ غیرمسئولانه (و زشت) و بیارزش» رد کرد، تأثیرات شاهکار استرن آشکار و پایدار باقی ماندهاند.
بازتابهای استرن را میتوان در شخصیتپردازیهای چارلز دیکنز یافت؛ بهویژه در اینکه دیکنز نظریهٔ «اسب چوبیِ ذهنی» استرن دربارهٔ شخصیت را دوباره در قالب شخصیت وسواسیِ دیکنزی بازآفرینی کرد.
لئو تولستوی، که استرن را نویسندهٔ محبوب خود میدانست، در رمان استرن الگویی برای روایت گسترده و ترکیبیِ خود ــ ترکیبی از تاریخ، داستان و جستار ــ در جنگ و صلح یافت؛ تا آنجا که منتقدان فرمالیست روس، شاهکار تولستوی را نسخهای روسی از تریسترام شندی توصیف کردهاند.
با این حال، پیامد و معنای کامل روش استرن تا زمانی که رماننویسان مدرنیست، تریسترام شندی را بهعنوان الگویی اولیه برای شکلهای داستانی و دغدغههای ادبی خود به کار نگرفتند، بهطور کامل آشکار نشد.
همانگونه که بنجامین اچ. لِمن در پژوهش مهم خود دربارهٔ رمان استرن در سال ۱۹۴۱ نوشت:
«اگر تریسترام شندی آنگونه که اکنون در اختیار داریم وجود نداشت، باید میگفتیم که چنین دستاوردی نیز، بیست سال پس از پاملا، قابل تصور نبود. ... به باور من، تنها در همین سالهای اخیر است که امکان درک اینکه دستاورد واقعی استرن چه بوده است فراهم شده است؛ آن هم در ذهنی که بهوسیلهٔ کوه جادویی، اولیس و در جستوجوی زمان از دسترفته آگاه شده است.»
دوروتی ون گنت، یکی از بسیاری از منتقدانی که پیوند و خویشاوندی میان استرن و مارسل پروست را شناسایی کردهاند، چنین مشاهده کرده است:
«ما به تریسترام شندی، همانگونه که به در جستوجوی زمان از دسترفته پروست میاندیشیم، بهعنوان ذهنی فکر میکنیم که در آن جهان محلی و پیرامون، غوطهور و حل شده و سپس به شکلی خیالانگیز دوباره شکل گرفته است؛ بهگونهای که نتیجه، جهانی کاملاً تازه و نو است.»
جیمز جویس، هنگامی که میکوشید اهداف تجربی خود را در بیداری فینیگان توضیح دهد، چنین گفت:
«زمان و رودخانه و کوه، قهرمانان واقعی کتاب من هستند. با این حال، عناصر همان چیزهایی هستند که هر رماننویسی ممکن است به کار ببرد: مرد و زن، تولد، کودکی، شب، خواب، ازدواج، دعا، مرگ. هیچ تناقضی در این موضوع وجود ندارد. تنها کاری که من تلاش میکنم انجام دهم این است که با یک هدف زیباییشناختی واحد، تا حد امکان سطوح گوناگون روایت را بسازم. ...»
سپس افزود:
«آیا تا به حال لارنس استرن را خواندهاید؟»
تصویرها
ژروم فراری
ترجمۀ بهمن یغمایی و ستاره یغمایی
تصویرها آخرین کتاب ژروم فراری است که در اوت سال 2018 نوشته شده است. رمانی شگفت انگیز به شکل موسیقی یا سمفونی مردگان در رثای مرگ زن جوانی است که حرفه اش خبرنگاری و عکاسی بوده است.
رمان بسیار شاعرانه و پرمحتواست و در آن زندگی کوتاه این زن جوان را در تاریخ عکس های جنگی تعقیب می کند.
تصویرها واقعیت فراموش شده ای را بیان می کند که تاریخ را می سازد. تاریخی که برای زنده نگه داشتن باید خاطرات در آن زنده بمانند، زیرا این تنها راهی است که اجازه نمی دهد تاریخ تکرار شود.
تنگسیر
نام نویسنده : صادق چوبک
صادق چوبک (زاده تیر ۱۲۹۵ بوشهر - درگذشته تیر ۱۳۷۷ برکلی) نویسنده ایرانی بود.
وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستاننویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی میتوان از مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود و رمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.
از روی رمان تنگسیر فیلمی به همین نام به کارگردانی امیر نادری و بازی بهروز وثوقی ساخته شدهاست.
اکثر داستانهای وی حکایت تیرهروزی مردمی است که اسیر خرافه و نادانی و پایبند به مذهب خویش هستند. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده میشد سراغ شخصیتها و ماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب میدادند و به شدّت ره به تاریکی میبردند. او یک رئالیست تمام عیار بود که با منعکس کردن چرکها و زخمهای طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت. به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بیچیز، گرسنه و فاقد رؤیا ارائه میدهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبههای مختلف خشونت. او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمیدهد. از این منظر طبقهٔ فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم میشود که هرچه بیشتر در گل و لای فرومیرود.
تنگسیر را بسیاری شاهکار صادق چوبک می دانند. بی تردید تنگسیر واقع گراترین داستان این نویسنده ی جنوبی می باشد. داستانی بر مبنای عدالت خواهی و سر به شورش برداشتن مردی که در تنگنای رذالت های معتمدین یک شهر، حاصل عمری زحمتش را بربادرفته می بیند و چون هیچ مرجعی را برای دادخواهی نمی یابد، تحمل این ننگ را نمی کند، سلاح برمی گیرد و همه ی آنان که سال ها تحقیرش کرده و نیش زبانش زده اند مجازات می کند.
توتم و تابو
زیگموند فروید
مترجم: محمدعلی خنجی
کتاب توتم و تابو (Totem and Taboo) یکی از جنجالبرانگیزترین کتابهای زیگموند فروید پدر روانکاوی است. زیگموند فروید در سال ۱۹۱۳ این کتاب را نوشت و در آن به روانکاوی در زمینهی باستانشناسی، انسانشناسی و دینپژوهی پرداخت. این کتاب با الهام گرفتن از کارهای ویلهلم وونت و کارل گوستاو یونگ برای نخستین بار در مجلهی Imago (سال ۱۹۱۲ و ۱۹۱۳) منتشر شد: ترس از رابطه نامشروع با محارم، تابو و دوگانگی عواطف، اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ ﺗﺄﺛﻴﺮ ارواح، ﺟﺎدو و ﻗﺪرت ﻣﻄﻠﻖ ذﻫﻨﻴﺎت، بازگشت دورهی کودکی توتمیسم.
فروید بر این باور بود که انسان نخستین، در دستهی آغازین زندگی میکرده است. این دسته یک نر (پدر) نیرومند به عنوان رهبر و شماری از مادههای (زنان) در انحصار او را در برمیگرفت. این پدر نیرومند پسرانش را از مادهها دور نگه میداشت. روزی پسران با هم متحد شدند و پدر را کشتند و کالبدش را خوردند. آنها بر این باور بودند که با خوردن جسد پدرشان، نیرو و توانایی او را به دست میآورند. با گذشت زمان پسران از کردهی خود پشیمان شدند و ۲ قانون و ممنوعیت را به صورت قراردادی پدید آوردند. یکی این که نمادی به شکل حیوان را به جای پدر گذاشتند؛ این نماد، توتم است. برادران خوردن حیوان توتمی را حرام و گناه دانستند. دوم این که ازدواج درون گروهی را حرام کردند (تابو) و با خودداری از مادههای آزاد شده، از دستاورد پیروزیشان چشم پوشی کردند. این تابو تا به امروز نیز دنباله داشته است.
این قانونها برای این پدید آمدند که دیگر کسی دست به پدرکشی نزدند. .باید گفت عقدهی اودیپ نیز از همین پدر کشی نخستین سرچشمه میگیرد و ترسهای گوناگون که از آغاز در کودکان پدید میآید پایههای کودکانهی توتمیسم است. رقابت با پدر در عشق ورزیدن نسبت به مادر ،کودک را به جابهجایی ترس و کینهاش از پدر به یک حیوان وا میدارد. این برداشت را در صورتی میتوان پذیرفت که دیدگاه لامارک مبنی بر موروثی شدن ویژگیهایی که انسان از راه تجربه به دست میآورد را قبول کنیم.
توده و قدرت
الیاس کانه تی
ترجمه: ابراهیم ملک اسماعیلی
« کانه تی » در کتاب « توده و قدرت » به تئوریزه کردن اندیشه های مربوط به قدرت و مردم پرداخته و توانسته با بررسی این پدیده ها در جوامع مختلف، تصویری روشن، دقیق و پر از نکات ریز ارائه دهد. خواننده ای که هیچ پیشینۀ ذهنی از روابط توده و قدرت ندارد با خواندن این کتاب می تواند صاحب دانسته های بسیاری از روابط پیچیده درون جامعه شود.
جنایت و مکافات 💯
فئودور داستایوسکی
ترجمه: اصغر رستگار
بیگانگی مضمون اصلی رمان جنایت و مکافات است. در ابتدا، غرور راسکولنیکوف او را از جامعه جدا میکند. او خود را برتر از همه افراد دیگر میداند و بنابراین نمیتواند با کسی ارتباط برقرار کند. در فلسفه شخصی خود، دیگران را به عنوان ابزار میبیند و از آنها برای اهداف خود استفاده میکند.
داستایوفسکی طرح داستان جنایی را از زندگی واقعی گرفته است. یک پیرمرد معتقد (راسکولنیک به زبان روسی) دو زن را با تبر کشت - و محاکمه او در روزنامهها پوشش داده شد. میتوانست یک داستان کارآگاهی جذاب باشد، اما در واقع، جنایت در ابتدای رمان اتفاق میافتد، در حالی که مجازات نقش بزرگتری ایفا میکند. راسکولنیکوف خود را مجازات میکند و به طرز عجیبی، زندان به تسکینی برای رنج روانی او تبدیل میشود.
داستایوفسکی به وضوح پسماندههای جامعه سن پترزبورگ و مردم فقیری را که برای زنده ماندن مجبور به انجام کارهای وحشتناک هستند، به تصویر میکشد. انسان بسیار پاک و معصوم رمان، سونیا است که مجبور میشود فاحشه شود، زیرا خانواده بزرگش به شدت نیازمند هستند، در حالی که پدر خانواده فقط مشروب میخورد.
اما، مسائل فلسفی و اخلاقی در رمان از طرح جنایی یا مسائل اجتماعی مهمتر هستند. مهمترین چیز در رمان، ایدهی معمولی/خارقالعادهی راسکولنیکوف است. این واقعیت که برخی افراد فکر میکنند میتوانند از دیگران بزرگتر باشند. داستایوفسکی احساس میکند که این افراد خدا را از دست دادهاند...
کل رمان، پاسخ داستایوفسکی به ایدههای پوچگرایی است که در دههی ۱۸۶۰ در میان جوانان رادیکال رواج یافت. نویسنده میخواست نشان دهد که از دست دادن ایمان به خدا و کنار گذاشتن مبانی اخلاقی میتواند به چه چیزی منجر شود. با این حال، او موفق شد رمانی جاودانه خلق کند که الهامبخش بسیاری از خالقان با جوهرهی آن بوده است.
نظریه توطئهآمیز پشت این رمان این است که نام شخصیت اصلی - راسکولنیکوف رودیون رومانوویچ - پیامی پنهان از داستایوفسکی است که میگوید: «راسکولولاس رودینا رومانوویچ» («سرزمین مادری رومانوفها ویران شده است»). و این به دلیل بدبختی و فقرایی که ارزشهای مسیحی خود را از دست دادند، اتفاق افتاد. و این کتاب مقدس و ایمان است که به راسکولنیکوف کمک میکند تا احیا شود (و شاید ممکن است به احیای روسیه نیز کمک کند).