جهان معرفی و نقد كتاب

جهنم واقعی، بودن در کنار اطرافیان است – تفسیر

عبارت “جهنم مردمان دیگر هستند” که توسط فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی ژان پل سارتر در نمایشنامه “بدون خروج” (به فرانسوی “Huis Clos”) جاودانه شد، به عنوان یک مراقبه پیچیده در مورد وجود انسان عمل می کند. از نظر ظاهری، ممکن است به نظر تأیید انسان دوستی باشد، اما بررسی دقیق‌تر لایه‌های عمیق‌تری را نشان می‌دهد که بر پیچیدگی‌های روابط انسانی و آزادی فردی تأکید می‌کند.

زمینه: بدون خروج
«بدون خروج» که در دوران پرآشوب جنگ جهانی دوم نوشته شده، نمایشنامه‌ای است که در آن سه شخصیت خود را در اتاقی کوچک و بدون پنجره می‌بینند که در نهایت متوجه می‌شوند جهنم است. در اینجا هیچ شکنجه فیزیکی وجود ندارد. رنج فقط از تعامل آنها با یکدیگر ناشی می شود. آنها به عنوان آینه عمل می کنند و بدترین جنبه های خود را منعکس می کنند.

چارچوب اگزیستانسیالیستی
اگزیستانسیالیسم سارتر حول ایده آزادی فردی و اضطرابی که با آن همراه است می چرخد ​​– چیزی که سارتر آن را «انسان» نامید. این آزادی رهایی بخش نیست، بلکه نوعی «محکومیت» است، زیرا افراد باید بدون راهنمایی یک مقام اخلاقی بالاتر دست به انتخاب بزنند. در «بدون خروج»، شخصیت‌ها جهنم را تجربه می‌کنند، زیرا با قضاوت‌های دیگران مواجه می‌شوند، که تصور از خود و آزادی تعریف خود را تهدید می‌کند.

منظور سارتر واقعاً چه بود؟
«جهنم افراد دیگر هستند» این ادعا نیست که افراد دیگر ذاتاً شرور یا بدخواه هستند. بلکه به این ایده اشاره می کند که حضور دیگران توانایی ما را برای آزادی واقعی پیچیده می کند. نگاه دیگری این قدرت را دارد که ما را عینیت بخشد، ما را به چیزی «ثابت» یا «تعیین شده» تبدیل کند، در نتیجه ذهنیت و آزادی ما را از ما سلب کند. این یک تجربه جهنمی می شود وقتی متوجه می شویم که تصور ما از خود نسبت به برداشت و قضاوت دیگران از ما آسیب پذیر است.

یک شمشیر دولبه
در حالی که مشاهدات سارتر به منفی بودن ذاتی در تعاملات انسانی اشاره می کند، به طور ضمنی نقش دیگران را در تشکیل هویت ما نیز تصدیق می کند. در اصل، تصویری ظریف از هستی اجتماعی ترسیم می کند، جایی که دیگری هم محدودیت و هم پیش نیاز خودبودن است. زندگی ما، چه خوب و چه بد، بر اساس روابط ما شکل می گیرد و آنها را به عناصر اجتناب ناپذیر درام وجود انسان تبدیل می کند.

سارتر «جهنم مردمان دیگر هستند» یک پارادوکس وجودی را تجسم می‌دهد: در حالی که افراد دیگر به‌عنوان محدودیت‌هایی عمل می‌کنند که ما در برابر آن می‌چرخیم، اما برای یک زندگی معنادار نیز ضروری هستند. این عبارت رنج وجودی آزادی را در بر می گیرد و به ما یادآوری می کند که مبارزه ما برای تعریف از خود به طور جدایی ناپذیری به ماتریکس اجتماعی که در آن وجود داریم گره خورده است. بنابراین، نه به عنوان فراخوانی برای اجتناب از دیگران، بلکه به عنوان یک داستان هشداردهنده پیچیده درباره روابط پیچیده و اغلب آزاردهنده ای که زندگی انسان را تعریف می کند.

داستان آلن تورینگ: پارادوکس وجودی شناخت و انزوا
آلن تورینگ، پدر علم کامپیوتر نظری و هوش مصنوعی، به عنوان مثالی تکان دهنده از ادعای ژان پل سارتر است که می گوید: «جهنم افراد دیگر هستند». زندگی تورینگ یک پارادوکس بود، جایی که نبوغ او به طور همزمان شناسایی و طرد شد و پیچیدگی ها و چالش های روابط انسانی را در جهانی که با تعصبات خود دست و پنجه نرم می کرد، به نمایش گذاشت.

جنگ جهانی دوم: معما و درک عمومی
در طول جنگ جهانی دوم، تورینگ در رمزگشایی ماشین آلمانی انیگما، یک دستگاه رمزنگاری که برای ارتباطات امن استفاده می‌شود، نقش داشت. با کار در بلچلی پارک، او و تیمش Bombe را توسعه دادند، ماشینی که می‌توانست پیام‌های رمزگذاری شده با انیگما را بشکند و در نتیجه به تلاش‌های جنگی متفقین کمک قابل توجهی کند.

در این مقطع، تعاملات تورینگ با دیگران نوعی بهشت ​​را تشکیل می‌داد. همکارانش به کمک های فکری او پی بردند. کار او تأثیر ملموس و نجات بخش داشت. با این حال، ماهیت کار او طبقه بندی شده بود. عموم مردم نمی توانستند آینه ای باشند که نبوغ او را منعکس کند و دستاوردهای او تا حد زیادی در طول زندگی اش ناگفته ماند.

زندگی پس از جنگ: نگاه دیگری به عنوان جهنم
پس از جنگ، تورینگ مشتاق بود کار خود را بر روی مبانی نظری محاسبات ادامه دهد. با این حال، زمانی که به دلیل رابطه همجنس‌بازی‌اش، که در آن زمان در بریتانیا غیرقانونی بود، دستگیر و به دلیل «بی‌حیایی فاحش» دستگیر و محکوم شد، زندگی او چرخشی غم‌انگیز پیدا کرد. تورینگ به عنوان جایگزینی برای زندان از نظر شیمیایی اخته شد، تجربه ای که او را از نظر جسمی و روحی ویران کرد.

نگاه عمومی که زمانی از مشارکت های او غافل بود، اکنون به یک کانون توجه نفرین کننده تبدیل شده است و او را به عنوان یک “جنایتکار” به جای یک نابغه عینیت می بخشد. تورینگ از آکادمیک منزوی شد و مجوز امنیتی از او سلب شد، که به شدت توانایی او را برای شرکت در کارهای معنادار مختل کرد. به تعبیر سارتر، جهنم تورینگ در قضاوت‌های جامعه‌ای که نمی‌توانست از پیش داوری‌هایش چشم پوشی کند، آشکار بود.

پیچیدگی وجود اجتماعی
زندگی تورینگ منعکس کننده شمشیر دولبه وجود اجتماعی است. داستان او نشان می‌دهد که چگونه دیگران می‌توانند حس ما را از خود بالا ببرند و آن‌ها را تحقیر کنند، و چگونه نگاه آنها می‌تواند هم نوعی شناخت و هم نوعی جهنم باشد. در حالی که کمک‌های تورینگ به علم و فناوری پس از مرگش قدردانی را دریافت کرد که سزاوار آن بود، او در طول زندگی‌اش با جامعه‌ای مواجه شد که آزادی و ذهنیت او را به شدت محدود کرد و پارادوکس وجودی ذاتی در روابط ما با دیگران را نشان داد.

زندگی آلن تورینگ تجسم تاریخی قانع‌کننده‌ای از این ایده است که «جهنم افراد دیگر هستند». آزادی فکری تورینگ هم توسط جامعه ای که در آن زندگی می کرد تسهیل و هم محدود شد. همان ساختار اجتماعی که نبوغ او را در طول جنگ جهانی دوم تشخیص نداد، بعدها او را عینیت بخشید و مورد آزار و اذیت قرار داد. زندگی تورینگ به عنوان یک داستان هشدار دهنده عمل می کند، یک روایت قدرتمند که پیچیدگی های وجودی آزادی انسان، هویت و قضاوت های اجتماعی را که می توانند ما را آزاد یا محدود کنند، روشن می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *