جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه کتاب ادیسه اثر هومر

ادیسه دومین شعر حماسی منسوب به هومر است و هویت یک مرد را بررسی می کند: اودیسه. با این کاوش، ارزیابی وضعیت انسان به عنوان یک کل به دست می آید. این شعر نه تنها یک داستان دوگانه است به دلیل توطئه های کنار هم قرار دادن اودیسه که به خانه باز می گردد و پسرش تله ماکوس برای یافتن او می رود، بلکه داستانی است که مملو از داستان های متعدد است که طرح ادیسه را به عنوان یک فرد تشکیل می دهد. خود اودیسه یک قهرمان متفاوت و منحصر به فرد برای کسانی است که در «ایلیاد» هستند، زیرا او نه تنها از قدرت بدنی برخوردار است، بلکه نشان داده شده است که فوق العاده باهوش و تاکتیکی است، و نشان می دهد که مهارت فکری در سطحی برابر با جسمی است. شعر مملو از تناقضات نتیجه گیری است: به نظر من دلیل ویژگی آن است: سؤالاتی در مورد جنسیت، خودمختاری انسان، فرد و خود ادبیات و روایت مطرح می کند که هنوز در جامعه امروزی مطرح است.

می توان استدلال کرد که ادیسه این ایده را حفظ می کند که هومر احتمالاً این ایده را نشان می دهد که زن ستیزی یک سازه اجتماعی است و به طور طبیعی ذاتی نیست. این را می توان ابتدا از طریق هویت آتن مشاهده کرد. در کتاب اول، استقلال و اقتدار او به طور خودکار از طریق فوریت فعال او به زئوس و نتیجه موفقیت‌آمیز برای رهایی ادیسه از اسارت هفت ساله‌اش با الهه کالیپسو قابل مشاهده است. با این حال، مشاهده این نکته جالب است که وقتی آتن برای خطاب به تلماخوس در همان کتاب وارد جامعه می شود (۱)، برای اینکه «شبیه یک بازدیدکننده به نظر برسد» ظاهر یک مرد به خود می گیرد («منتس» رئیس تافیان). این واقعیت که هویت جدید او مذکر است هنگام ورود به دنیای فانی نشان می دهد که برای احترام و گوش دادن به او لازم است. می‌توان اینطور تفسیر کرد که از طریق این واقعیت که راوی مدعی است که او را «آتن» و «او» خطاب می‌کند، به خواننده یادآوری می‌کند که او هنوز ذاتاً زنانه است، این فقط ظاهر اوست که تغییر کرده است، و بنابراین ثابت می‌کند که زنان به‌طور طبیعی تغییر کرده‌اند. عقل و قدرت کمتری ندارند. این ایده را می توان نادیده گرفت زیرا آتن یک الهه است، بنابراین لزوماً با استعدادتر، قوی تر و عقل بالاتر است، اما این واقعیت که هنوز هم به نامیراها جنسیت داده می شود ممکن است این نکته را توجیه کند که نشان می دهد زنان توانایی یا پتانسیل کمتری نسبت به طبیعی ندارند. شکلی از مرد است، اما جامعه به ناحق و به طور طبیعی تصمیم گرفته و زنانی را که از جایگاه پایین تری نسبت به مردان برخوردارند، گرفته است. نمونه‌ای از این انفعال را از طریق پنه‌لوپه می‌بینیم که در کنار پسرش تلماچوس که فعالانه بیرون می‌رود و به دنبال پاسخی برای محل اختفای اودیسه می‌گردد، در همان مکانی می‌ماند که اودیسه را ترک کرد و منفعلانه منتظر بازگشت او بود.

علاوه بر این، ما بیشتر این استقلال زنان فناناپذیر را در سراسر شعر می بینیم، و در کل، اهمیت همه زنان را می بینیم: هم فانی و هم جاودانه. یکی از راه هایی که می توانیم متوجه این موضوع شویم استفاده از لباس است که در آن زنان لباس های خانگی خود را برای پوشیدن می دهند. در یک دوره آموزشی در ادیسه به عنوان ادعای ارتباط با مردان مورد بررسی قرار گرفت، به ویژه به دلیل اشتراک مردان از راه دور با زنان محلی که با افزایش نیاز به استعمار و اسکان با افزایش جمعیت همراه بود. در قرن ۷ قبل از میلاد با این حال، من فکر می‌کنم که این استفاده از دادن لباس چیزی مهم‌تر از صرفاً نمادی از ارتباط است، و در عوض نشان‌دهنده استقلال طبیعی و تأثیرگذاری زنان بر مردان است. این را می توان از طریق این واقعیت مشاهده کرد که هم کالیپسو و هم خدای دریا اینو لباس هایی به اودیسه می دهند که برای اهداف متفاوتی استفاده می شود و در سفر او تأثیر می گذارد. می توان استدلال کرد که این صرفاً به زنان نشان می دهد که برای اهداف مردان کار می کنند، اما در عوض می توانم استدلال کنم که نشان دهنده قدرت آنها بر سرنوشت او است. مجموعه لباس‌های کالیپسو که هنگام خروج به او داده می‌شود به او کمک می‌کند تا در بادبانش حرکت کند، و حجاب خدای دریا اینو از او در دریا محافظت می‌کند. اگر بخواهیم به لباس به عنوان یک استعاره نگاه کنیم، می‌توان توجیه کرد که زنان به‌عنوان وسیله‌ای برای نفوذ، قدرت، حفاظت و بقا به تصویر کشیده می‌شوند، زیرا او از هر دو استفاده می‌کند و بدون آن‌ها، برهنه در برابر پوسایدن آسیب‌پذیر می‌شد. حمله کند که احتمالاً حتی منجر به مرگ او شود. این قدرت زنان را می‌توان بیشتر توسط Nausicaa نشان داد، زنی که در نیمه راه بین الهه و فانی به نظر می‌رسد، که در آن راوی او را شبیه «آرتمیس کماندار» توصیف می‌کند و اودیسه می‌پرسد که آیا او «یک الهه» است یا خیر. استقلال و نفوذ Nausicaa از طریق اقدام او برای نجات و محافظت از ادیسه در جزیره فایاسیوس نشان داده می شود، و او به او اعلام می کند که به او “دعا” خواهد کرد، زیرا “این شما بودید، خانم، که زندگی ام را به من بازگردانید.” افعال مفعول «به من داد» در اشاره به جایگاه اودیسه مؤید این قدرت زن است. علاوه بر این، می توان استدلال کرد که پنه لوپه به طور بالقوه اهمیت زنان را نه تنها برای مردان، بلکه در خود جامعه نیز اثبات می کند. استدلال شده است که سفر ادیسه به خانه، سفر بازگشت به پنه لوپه است، که در آن پایان اودیسه به صمیمی ترین نزدیکی دست می یابد و با پنه لوپه در رختخواب است. من فکر می کنم این تعبیر به ویژه در نگاه به استقلال زنان به دلیل گنجاندن بسیاری از زنان دیگر و وسوسه های آنها در داستان ادیسه بسیار مهم است، زیرا می توان استدلال کرد که او از همه چیزهایی که به او پیشنهاد می شود به دلیل همسرش پنه لوپه انکار می کند. در نهایت نشان می دهد که او کنترل او و تصمیماتش را در دست دارد. این تنش کنترل آشکارا از طریق پیشنهاد جاودانگی کالیپسو به ادیسه نشان داده می شود و او در پرتو بازگشت به پنه لوپه و در نتیجه فانی باقی می ماند. این مهم است زیرا می توان استدلال کرد که از این طریق، او در نهایت زندگی فانی او را تعریف می کند (از طریق عدم انتخاب او برای جاودانگی). بنابراین، این واقعیت که او در اوج تصمیمات خود قرار دارد و احتمالاً هدف مهم بازگشت او به خانه، او و همچنین تمام زنان، خودمختاری و قدرت را نشان می دهد، حتی اگر نمی توان فوراً آن را تشخیص داد. بنابراین، به طور کلی، مانند ایلیاد، به نظر می رسد تصویری از قدرت و اقتدار زنان جاودانه وجود دارد، اما ادیسه از طریق این ایده که به نظر می رسد زنان جاودانه کاملاً منحصر به فرد نیستند، منحصر به فرد است، همانطور که از طریق پنه لوپه به نظر می رسد وجود دارد. تصویری از قدرت و اقتدار زنان فانی بر سرنوشت مردان.

علاوه بر این، ایده کنترل جاودانه بر سرنوشت انسان درست مانند ایلیاد رایج است. این را می توان از طریق سرنوشت خود اودیسه مشاهده کرد، زیرا دلیل اسارت او به دلیل عصبانیت پوزیدن از او برای کور کردن سیکلوپ ها و آزادی او به دلیل تصمیم آتن و در نهایت زئوس است. با این حال، کنترل جاودانه را نه تنها می توان از طریق سرنوشت گسترده تر فانی ها، بلکه از وضعیت فیکولوژیکی آنها نیز مشاهده کرد. در کتاب پنجم آمده است که اگر آتن ایده خوبی به او نمی داد، ادیسه به پایانی نامشخص می رسید. علاوه بر این، در کتاب ۱۸ نشان می‌دهد که آتن آن را در سر پنه‌لوپه دختر خردمند ایکاریوس گذاشت تا در مقابل خواستگاران حاضر شود. عبارت “یک ایده خوب به او داد” و “آن را در سرش قرار داد” نشان‌دهنده این دسترسی فیکولوژیکی است که خدایان بر فانی‌ها دارند و حاکی از کنترل کامل فانیان است.

با این حال، علیرغم وجود این ایده در ادیسه، به نظر می رسد که ایده خودمختاری فانی نیز در سراسر جهان وجود دارد. زئوس در گفت و گوی اول شعر می گوید: «چه غم انگیز است که مردم باید خدایان را سرزنش کنند و ما را سرچشمه گرفتاری های خود بدانند، در حالی که تجاوزات خودشان است که برایشان رنج هایی می آورد که سرنوشتشان نبود». و مثالی از آگیستوس می‌دهد که همسر آگاممنون را علی‌رغم هشدارهای خدا می‌دزدید و منجر به مرگ او قبل از اینکه مقدر شده باشد، این با کنترل آنها ناسازگاری ندارد، بلکه این ایده را نشان می‌دهد که علی‌رغم اینکه سرنوشت انسان‌ها از پیش تعیین شده است، آن‌ها واقعاً چنین هستند. توانایی عمل علیه آن و تغییر آن. این درگیری فعال در آنچه خدا برای افراد تصمیم گرفته است از طریق عقب نشینی ادیسه از کالیپسو نشان داده می شود. هنگامی که هرمس پیامی را در مورد تصمیم فانی برای اجازه دادن به او برای ترک او به کالیپسو رساند. هنوز به او حق انتخاب می دهد: جاودانگی را به او پیشنهاد می کند. زوال فعال او در ماندن و دریافت جاودانگی، همراه با ساختن قایق خود با دستان خود، حاکی از این استقلال انسانی در درون سرنوشتی است که خدا تصمیم گرفته است. این یک رابطه انعطاف پذیر با جبر را نشان می دهد، این ایده که انسان ها می توانند از برنامه ریزی جاودانه ها پیروی کنند یا از آنها سرپیچی کنند.

پایان رمان به این تنش بین کنترل فناناپذیر و خودمختاری انسان حتی بیشتر می‌پردازد، کنترل انسان را نشان می‌دهد اما در نهایت برتری جاودانه را نشان می‌دهد. بخش دوم شعر، اقدام اودیسه در بازگرداندن قدرت و انتقام است. این در نهایت منجر به دو جناح و شروع یک جنگ داخلی می شود. با این حال، زئوس آتش را برای متوقف کردن درگیری می فرستد زیرا او باعث فراموشی جمعی می شود و باعث می شود آنها آنچه را که قرار بود درگیر شوند فراموش کنند و بنابراین از جنگ جلوگیری می کند. یک سخنران در یک دوره آموزشی توده ای، همراه با بسیاری از منتقدان دیگر (از جمله ارسطو طبق این سخنرانی!) استدلال می کند که این پایان مصنوعی است زیرا بازنمایی واقعی واقعیت نیست، زیرا جنگ های داخلی فقط به این دلیل پایان نمی پذیرند که یک خدا صاعقه می فرستد. . با این حال، من فکر می کنم با نگاه کردن به این صاعقه به عنوان یک استعاره، می توان این بحث را ایجاد کرد که نشان می دهد پایان طبیعت گرایانه یک جنگ داخلی نیست، بلکه در عوض، هم عامل مورد نیاز است که به شرایط بشری قدرت و هم برتری نهایی می دهد. نامیراها یا قانون طبیعت با از بین بردن حافظه آنچه قرار بود اتفاق بیفتد، قدرت انسان را می گیرد تا در نهایت کنترل را به دست گرفته و واقعیت خود را خلق کند. از طریق توانایی خواستگار و اودیسه در به خاطر سپردن، آنها قدرت و کنترل زندگی یکدیگر را به دست می گیرند، زیرا می خواهند از چیزی که قبلاً اتفاق افتاده است محافظت کنند یا انتقام بگیرند، به این معنی که به دلیل حافظه بر زندگی دیگران فعال هستند. با این حال، هنگامی که این حذف می شود، آنها قادر به انجام این کار نیستند. این قوت حافظه انسان در طول خود شعر از طریق بسیاری از داستان های اودیسه که به صورت گذشته نگر توسط او روایت می شود بررسی می شود و قدرتی را که شخص بر ادراک دیگران از خود دارد از طریق توانایی او در بازگویی (و احتمالاً اغراق) مهارت و توانایی خود برای هر دو فایاسیوس نشان می دهد. و شنوندگان و خوانندگان خود شعر ادیسه. بنابراین، توانایی خدا در سلب این امر از انسانها نشان دهنده برتری نهایی آنها نسبت به فانی است، زیرا آنها می توانند چیزی را بازیابی کنند که به انسان قدرت و کنترل بر واقعیت خود و دیگران می دهد. این ایده هنوز هم می تواند در جامعه سکولار ما مرتبط باشد، زیرا انسان ها در زندگی خود استقلال و کنترل دارند، اما در نهایت نسبت به طبیعت پست تر هستند زیرا بیماری های طبیعی می توانند این توانایی ها مانند حافظه را که به ما استقلال می دهد از بین ببرند.

این ایده منجر به بحث فردیت در مقایسه با جمع، و اینکه ادیسه بر چه چیزی استوار است، می‌شود. می توان استدلال کرد که ادیسه صرفاً داستان یک مرد است، اودیسه، و بنابراین بر فردیت متمرکز شده است. آغاز این کتاب دستور «به من بگو، میوز، داستان مردی با چرخش های متعدد» است. سپس این ایده نشان می‌دهد که ادیسه تنها بر اساس ادیسه و سفر او، یا «پیش‌های بسیاری»، هم از نظر واقعی و هم از نظر روان‌شناختی استوار است. این را می توان از طریق کنار هم قرار دادن تمرکز بر اودیسه با توصیف مرگ خواستگار توجیه کرد، زیرا آنها از طریق عبارت “یکی به تیر دروازه برخورد کرد [..] دیگری به در محکم” که دو بار برای توصیف استفاده می شود روایت می شود. دو جفت مرد متفاوت عبارت اسمی بی نام «یک مرد» و «یکی دیگر» نه تنها نشان دهنده عدم تمرکز بر آنهاست، بلکه این واقعیت که برای توصیف یک سری دیگر از مرگ‌ها تکرار می‌شود، این رد هویت را در مقایسه با تمرکز بر ادیسه کاملاً اغراق‌آمیز می‌کند. با این حال، من فکر می کنم اشتباه است که بگوییم ادیسه صرفاً بر اساس یک مرد است، و در عوض می توان استدلال کرد که از طریق این تمرکز بر ادیسه، کاوشی از گونه ای از انسانیت است. این را می توان به طور خودکار از طریق توصیف ادیسه در کتاب ۱ مشاهده کرد که او “شهرهای بسیاری را دید و ذهن بسیاری از مردان را آموخت.” عبارت “ذهن بسیاری از مردان را آموخت” نشان می دهد که ادیسه از افراد مختلفی تشکیل شده است که در سفرهای خود با آنها روبرو شده است. این لزوماً تنوعی در شخصیت او ایجاد می کند که می توان آن را از طریق مقایسه او با طیف گسترده ای از حیوانات مشاهده کرد: شیر (مشابه آشیل در ایلیاد)، اختاپوس، خفاش، و لباس مبدل او به عنوان یک حیوان. قوچ هنگام فرار از Cyclops. بنابراین، این تنوع در حیوانات را می توان به عنوان نمایشی از انواع مختلف افراد موجود در هویت او تفسیر کرد، زیرا او “ذهنات” بسیاری را آموخت. بنابراین، علی‌رغم اینکه شعر مورد توجه یک مرد و سفر او به خانه و بقای بسیاری از موقعیت‌های غیرممکن است، تنها کاوش یک فرد نیست، بلکه یکی از هویت‌های مختلف است: همانطور که اودیسه در هنگام مواجهه با آنها ویژگی‌های آنها را می‌پذیرد. و در سفر به او کمک می کنند. این شاید نظری در مورد همه هویت‌های انسانی باشد، زیرا همه افراد از افراد دیگری تشکیل شده‌اند که در سفر فردی خود در زندگی با آنها ملاقات می‌کنند و با آنها روبرو می‌شوند.

ادیسه نیز نظری است بر خود ادبیات و روایت. در یک کورس توده ای، اشاره کرد که به نظر می رسد ادیسه دو جهان ادیسه را نشان می دهد: یکی روایت سوم شخص: که در آن به نظر می رسد ادیسه یک جنگجوی حماسی و تأثیرگذار شبیه جنگجویان در ایلیاد است و این با او در کنار هم قرار می گیرد. روایت خود، که در آن به نظر می رسد او از نظر روانی حیله گرتر است. من فکر می‌کنم این نظری است در مورد خود روایت: همانطور که وقتی ادیسه خودش تجربه‌اش را روایت می‌کند، می‌توان استدلال کرد که دلیل نمایش حیله‌گرانه‌تر او این است که او می‌خواست خود را به این شکل برای شنونده‌اش در جزیره فایاکیان نشان دهد. این امر به دلیل امکان پذیر بودن برنامه های پنهان از این طریق، سؤالاتی با روایت قابل اعتماد ایجاد می کند. از آنجا که هیچ کس نمی تواند روایت او را توجیه کند، بیشتر مبالغه می شود، زیرا همه مردانی که در این موقعیت ها قرار داشتند در آن ها مردند. این ایده قابل اعتماد بودن مشکوک به حقیقت آنچه اودیسه بازگو می کند، هنگامی که او در مورد سفر خود به دنیای زیرین به فایاسی ها می گوید، واضح است، زیرا او فهرست کاملی از تمام کسانی که ملاقات کرده است، از جمله مادرش و آشیل، قهرمان داستان «The The» را ارائه می دهد. ایلیاد. وقفه Faeacians که در آن به ماهیت عالی این داستان می اندیشند و او را با یک شاعر مقایسه می کنند، این ایده را بیشتر نشان می دهد که اودیسه احتمالاً در داستان های خود اغراق می کند. به طور قابل توجهی، مقایسه مستقیم اودیسه با یک شاعر را می‌توان این گونه تفسیر کرد که نه تنها استعداد او در گفتارسازی، بلکه ایده‌ای از داستان‌سازی موقعیت‌ها را نشان می‌دهد و هدف برتر احتمالی سرگرم کردن شنوندگان را نسبت به گفتن حقیقت دقیق نشان می‌دهد. بنابراین، همانطور که هومر داستانی را نه لزوماً از یک انسان واقعی و سفر او، بلکه به عنوان نمادی از نوع بشر و تجربه بشری می گوید، اودیسه ممکن است نه یک کپی واقعی از داستان خود، بلکه نسخه ای را بازگو کند که ماهیت داستان را نشان می دهد. تنوع سفر او به سمت امنیت بدیهی است که ادیسه یک شخصیت تخیلی است و بنابراین داستان های او ممکن است از این نظر واقعی باشند، اما این سوال وجود دارد که به دلیل کنار هم قرار گرفتن سوم شخص و روایت خودش به طور قابل توجهی مطرح می شود که چقدر از نظر حقیقت با او قابل اعتماد است. داستان سفر او با این حال، همانطور که ماهیت داستانی ادیسه اهمیت داستان را نادیده نمی گیرد، روایت مشکوک در عوض عمق دیگری به ادیسه می بخشد، زیرا ذهنیت و ماهیت شخصی تجربه انسانی را نشان می دهد.

برای نتیجه گیری، آنچه در هنگام خواندن «اودیسه» بیشتر مورد توجه من بود، بحث هایی بود که از طریق داستان یک مرد ارائه می کرد. این به ایده جنسیت بیشتر نگاه کرد و زنان را مستقل و تأثیرگذار نشان داد، علیرغم به تصویر کشیدن انفعال آنها که آنها را تضعیف می کند و به طور مصنوعی توسط جامعه ایجاد می شود. در کنار این، ایده سرنوشت از طریق نگاه کردن به کنار هم قرار گرفتن فانی ها و جاودانه ها مورد بررسی قرار می گیرد و نشان می دهد که علیرغم اینکه فناناپذیرها قدرت نهایی را بر توانایی های فانی دارند، انسان ها دارای استقلال و کنترل بر واقعیت خود هستند: زیرا می توانند از خواسته ها اطاعت یا نافرمانی کنند. از خدا این ایده توسط ادیسه نشان داده شده است، مانند بسیاری از ایده ها و بحث ها، که باعث می شود ادیسه نه تنها تصویری از داستان یک مرد مجرد، منحصر به فرد و با استعداد باشد، بلکه یک ترکیبی برای کل نژاد بشر است: که در آن او حاوی هویت های مختلف بسیاری در درون او است که در طول سفر خود ایجاد کرده است. روایت او از داستان بسیار منحصربه‌فرد است و می‌توان استدلال کرد که نظراتی را در مورد عمل روایت افزایش می‌دهد: مطمئناً حیله گری اودیسه در نحوه روایت داستانش نقش دارد، به این معنی که نحوه روایت داستان سطح دیگری از او را نشان می‌دهد. به طور خاص به ما گفته می شود. این ایده‌های جنسیت، سرنوشت، خودمختاری انسان، رشد یک فرد و نظریه روایت هنوز به‌طور باورنکردنی موضوعات و موضوعات مورد بحث در جامعه امروزی باقی مانده‌اند و نشان می‌دهند که چرا کار هومر تا این اندازه مهم و هوشمندانه است، چرا که آنها هنوز سازنده و حیاتی هستند. جامعه را ترغیب کنیم تا وضعیت انسان را بهتر درک کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *