مقاله

کهینا (Kahina): ملکه‌ٔ جنگجوی یهودی شمال آفریقا

نوشته: آوی آبرامز – ۲۵ اوت ۲۰۲۴

در اواخر قرن هفتم میلادی، تنها چیزی که میان سپاه عرب و اقیانوس اطلس ایستاده بود، یک زن یهودی جنگجو بود.

پیش‌زمینه تاریخی

پیش از ظهور اسلام، شمال آفریقا و خاورمیانه سرزمین فرهنگ‌ها، زبان‌ها و ادیان گوناگون بود. ساکنان بومی این مناطق شامل فنیقی‌ها، آشوری‌ها، کردها، کلدانی‌ها، قبطی‌ها و بربرها بودند، اقوامی که از دوران کتاب مقدس و حتی پیش از تاریخ در این سرزمین‌ها می‌زیستند.

پس از آن‌که محمد قبایل عرب را زیر پرچم اسلام متحد ساخت، جانشینان او کارزار عظیمی برای گسترش دین جدید از راه جنگ آغاز کردند؛ به شمال، تا شام؛ به شرق، تا ایران و هند؛ و به غرب، تا شمال آفریقا. پس از تصرف مصر، سپاهیان عرب به سوی مغرب، یعنی تونس، الجزایر و مراکش امروزی پیشروی کردند.

قبایل بربر، که ساکنان اصلی مغرب بودند، برای دهه‌ها در برابر پیشروی عرب‌ها به درون صحرا مقاومت کردند. در اواخر قرن هفتم، تنها مانع میان سپاه عرب و اقیانوس اطلس، ملکه‌ای یهودی و جنگجو به نام کهینا بود. این پرسش پیش می‌آید: چگونه یهودیان، و به‌ویژه یک زن یهودی، در میان قبایل بربر به چنین نفوذی دست یافتند؟ او چگونه چالشی نظامی چنین نیرومند در برابر سپاه عرب ایجاد کرد؟ و اساساً یهودیان چگونه به شمال آفریقا راه یافتند؟


یهودیان در شمال آفریقا

تاریخ‌نگار نامدار یهودی، یوسف فلاویوس (جوزفوس)، که شاهد و نویسندهٔ جنگ اول یهودیان با روم (۶۶ تا ۷۳ میلادی) بود، گزارش می‌دهد که ۹۷ هزار یهودی از یهودیه تبعید شدند. بیشتر آنان به عنوان برده به ایتالیا فرستاده شدند، اما ۳۰ هزار تن نیز به کارتاژ (در تونس امروزی) تبعید گردیدند؛ شهری که بزرگ‌ترین مرکز رومی در سواحل شمال آفریقا بود.

در حالی که ۴۷ هزار یهودیِ تبعیدشده به ایتالیا بعدها نیاکان یهودیان اشکنازی شدند که در اروپا پراکنده گشتند، گروه ۳۰ هزار نفریِ کارتاژ، نیاکان یهودیان سفاردی محسوب می‌شوند که در شمال آفریقا و سپس در اسپانیا پراکنده شدند.

این تبعیدشدگان، شورشیانی بودند که در جنگ استقلال یهودیه از امپراتوری روم شکست خورده بودند. بیشتر آنان مرد بودند، و چون هنوز در این سرزمین‌ها جوامع یهودی بزرگی وجود نداشت، برای بقا نیازمند ازدواج با زنان محلی بربر بودند. زنان بربر با پذیرش دین یهود، هویت یهودی را به نسل بعد منتقل کردند.

بدین ترتیب، یهودیان به بخشی از تار و پود فرهنگی شمال آفریقا بدل شدند. بعدها موج‌های تازه‌ای از پناهندگان یهودی، پس از شورش‌های نافرجام دیگر علیه روم در قرن دوم میلادی، به این سرزمین‌ها گریختند. در این دوره، یهودیت در میان برخی قبایل بربر به‌ویژه محبوب شد.


«الکهینا» – جادوگر

یکی از قبایل نیرومند یهودی‌بربر، قبیلهٔ جراوه (Jarawa) بود که در کوه‌های اورَس (در شرق الجزایر امروزی) می‌زیست. در میانهٔ قرن هفتم، شاهزاده‌ای در خاندان سلطنتی این قبیله به دنیا آمد. نام بربری او دهیه (Dihya) بود که به معنای «آهوی زیبا» است. اما در قرون بعد، دشمنان عرب او را «الکهینا» (به عربی، «جادوگر» یا «ساحره») نامیدند.

برخی تاریخ‌نگاران معتقدند نام «الکهینا» در واقع تحریفی از واژهٔ عبری «هاکوهِنت» (הכהנת) به معنای «کاهنه» یا «زن از خاندان کاهنان» است. بنا بر روایتی، او از تبار خانواده‌ای کاهنی بود که در روزگار پادشاه یوشیا از سوی فرعون نخو از اورشلیم تبعید شده بودند.

دهیه، دختر تابَت، رئیس قبیلهٔ جراوه بود و در دوران صلح و شکوفایی رشد کرد. در آن هنگام، مغرب بخشی نیمه‌خودمختار از امپراتوری بیزانس (روم شرقی) به نام «اِکزارخات آفریقا» بود. کهینا در محیطی چندفرهنگی پرورش یافت که در آن بربرها، رومیان، وندال‌ها، ویزیگوت‌ها، سیاه‌پوستان نومیدی، یهودیان، مسیحیان و مشرکان در کنار هم می‌زیستند.

او زنی با موهای سیاه بلند، چشمان درشت، قامتی بلند، هوش و ذکاوت فراوان و شخصیتی کاریزماتیک بود. یکی از خواستگارانش، رئیس قبیله‌ای دیگر بود. چون درخواست ازدواجش رد شد، با حمله و غارت به قبیلهٔ جراوه فشار آورد. کهینا مدتی پنهان شد، اما سرانجام پذیرفت با او ازدواج کند. طبق روایت اسطوره‌ای، در شب عروسی، میخی در جمجمهٔ شوهر تازه‌اش فرو کرد!

کهینا زنی جنگجو و در عین حال الهام‌بخش بود. پیروانش برای او نیروهای ماورایی قائل بودند، او را پیشگو می‌دانستند و می‌گفتند با حیوانات، به‌ویژه پرندگان، سخن می‌گوید و با طبیعت پیوندی ژرف دارد.


جنگجو

پس از مرگ محمد در سال ۶۳۲ میلادی، خلافت راشدین در کمتر از ده سال سراسر خاورمیانه را از بیزانس و ساسانیان گرفت. اما فتح شمال آفریقا برای آنان دشوارتر بود و بیش از نیم قرن طول کشید. بیزانس که ناوگانش دیگر قادر به اعزام نیرو به آفریقا نبود، از قبایل بربر به عنوان نیروهای کمکی برای دفاع از مرزهایش بهره می‌برد.

در دههٔ ۶۸۰ میلادی، کهینا نزد عمویش کُسَیله – یکی از بزرگ‌ترین سرداران بربر – فنون جنگ را آموخت و خود نیز به میدان نبرد رفت. او سوارکاری چیره‌دست، شمشیرزنی سریع و تیراندازی دقیق بود.

در سال ۶۹۷ میلادی، پس از دهه‌ها جنگ، نیروهای بیزانس و متحدان بربرشان فرسوده شدند. در همین زمان، حسن بن نعمان، سردار اموی، با سپاهی ۴۵ هزار نفری از مصر به سوی کارتاژ حرکت کرد. ساکنان شهر گریختند، اما پس از مدتی ناوگان بیزانس بازگشت و شهر را آزاد کرد. سال بعد، حسن دوباره حمله کرد، مقاومت شدید دید، اما در نهایت شهر را فتح کرد، مردم را قتل‌عام و کارتاژ را ویران نمود.

ویرانی کارتاژ شوکی عظیم در سراسر شمال آفریقا ایجاد کرد. کهینا از این حادثه برای اتحاد قبایل بربر استفاده کرد و آنان را به یک کنفدراسیون بزرگ برای بیرون‌راندن عرب‌ها متحد ساخت.

در ابتدا با جنگ‌های چریکی، و سپس در نبردهای مستقیم، کهینا شکست‌های سنگینی بر سپاه عرب وارد کرد. بازماندگان سپاه بیزانس و حتی برخی قبایل ویزیگوت نیز به او پیوستند. حسن بن نعمان، درمانده از مقاومت محلی، برای یافتن کهینا وارد کوه‌های اورَس شد، اما در کمین او گرفتار و به سختی شکست خورد. او ناچار شد به مصر بازگردد.

کهینا پس از این پیروزی، چند سالی بر شمال آفریقا حکومت کرد و عنوان «ملکهٔ جنگجو» را یافت. اگر در درازمدت موفق می‌شد، شاید هرگز مغرب و غرب آفریقا عربی و اسلامی نمی‌شد و سپاه عرب به اروپا (به‌ویژه ایبری) نمی‌رسید. تاریخ جهان می‌توانست کاملاً متفاوت باشد.


«من به دین زاده‌شده‌ام خواهم مُرد»

پنج سال بعد، حسن بن نعمان با سپاهی عظیم‌تر بازگشت که بسیار بیش از نیروهای بربر بود. او پیام فرستاد که اگر کهینا اسلام آورد و به خلافت سوگند وفاداری دهد، در امان خواهد بود.

کهینا پاسخ داد:
«من در دینی که در آن زاده شده‌ام خواهم مرد.»

در نبردی بزرگ، کهینا دلاورانه جنگید، اما سرانجام کشته شد و در دین خود باقی ماند. با مرگ او، مقاومت بربرها فروپاشید و سپاه عرب سراسر شمال آفریقا را در اختیار گرفت. قبایل یهودی بربر به‌تدریج اسلام آوردند، اما جوامع یهودی شهری، بیرون از نظام قبیله‌ای، هویت خود را تا قرن‌ها حفظ کردند. بعدها در قرن پانزدهم، یهودیان سفاردیِ رانده‌شده از اسپانیا (پس از تفتیش عقاید) به این جوامع پیوستند و دوباره آنان را نیرومند ساختند.


میراث کهینا

در دوران جدید، کهینا الهام‌بخش هر دو جامعهٔ یهودی و مسلمان شمال آفریقا شده است. افسانه‌های او الهام‌بخش مقاومت یهودیان الجزایری در برابر نازی‌ها در جنگ جهانی دوم، و همچنین مبارزان استقلال الجزایر در دههٔ ۱۹۵۰ بود. فرانسوی‌ها نیز او را با ژان‌دارک مقایسه کرده و در سال ۲۰۰۱ تندیسی از او را در پارک برسی پاریس برپا کردند. نامش حتی در یکی از قسمت‌های سریال آمریکایی Xena: The Warrior Princess نیز آمده است.

اگرچه بسیاری از ما با چهره‌های برجسته‌ای چون گلدا مئیر، هانا سِنِش و ملکه استر آشناییم، نباید کهینا، ملکهٔ جنگجو را فراموش کنیم؛ زنی که نماد قدرت، معنویت و آزادی بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *