مأمور ۶: کتاب سوم از سهگانهی «کودک ۴۴»
تام راب اسمیت
ترجمه: نادر قبله ای
لئو دمیدوف، مأمور پیشین سازمان امنیتی شوروی، برای خودش زندگی تازهای به عنوان یک شهروند عادی در کنار همسرش رایسا و دو دختر نوجوانشان، النا و زویا، ساخته است. اتحاد جماهیر شوروی کشوریست که پس از زیادهرویهای خونین دوران استالین و آشوب سالهای پس از آن، تلاش میکند دوباره جایگاه خود را بازیابد، و همچنان که جنگ سرد ادامه دارد، قدرتهایی درون روسیه در پی سرنگونکردن دشمن بزرگشان، ایالات متحدهی آمریکا، هستند. متحدان کمونیست درون ایالات متحده در این بازی دسیسه و انقلاب، بازیگرانی حیاتی خواهند بود.
رایسا و دو دخترشان برای یک مأموریت دیپلماتیک راهی ایالات متحده میشوند، اما فاجعهای هولناک هر آنچه را لئو و رایسا ساخته بودند از بین میبرد. لئو که از اتحاد جماهیر شوروی تبعید شده و از خانوادهاش جدا افتاده، سفرش او را به دل بیابانهای سرد و بیرحم افغانستان میکشاند، جایی که همهی غریزههای قدیمیاش دوباره بیدار میشوند و او را ناگزیر میکند تا با شیاطین درونش روبهرو شود.
ما
نويسنده: یوگنی زامياتين
مترجم: انوشيروان دولتشاهی
این اثر از لحاظ ادبی با پیروی از سنت ادبی کلاسیک روسیه، از هیولای بوروکراسیگوگول، شناخت لسکوف از ورطههای درونی انسانها و استادی او در کالبدشکافی روانی ایشان و نفرت داستایفسکی از خوشبینی به پیشرفت و خوشخیالی سیاسی، تاثیر میپذیرد. همینطور پیشگوییهای فنی و سیاسی حیرتآوری دارد. او در دهه دوم قرن بیستم از موشکهای فضاپیما، جراحی مغز و موسیقی الکترونیک صحبت میکند. همینطور از پلیس مخفی، پرده آهنین، انتخابات یکپارچه، اردوگاههای کار اجباری و اتاقهای گاز صحبت میکند. درست دوازده سال پیش از نگارش دنیای قشنگ نو و بیست و هشت سال پیش از ۱۹۸۴.
زامياتين در "ما" دنيايي را به تصوير مي كشد كه مردم در آن نه به نام كه با شماره و حرف- حرف مصوت براي زنان، و حرف نامصوب براي مردان- خوانده مي شوند و در شهري شيشه اي و غرق در نور، در خانه هاي مكعب شكل به هم چسبيده، به سر مي برند.
در خيابان هاي كاملا مستقيم به آهنگ كارخانه ي موسيقي، با اونيفورم هاي آبي- خاكستري به ستون حركت مي كنند. برنامه ي زندگي روزمره شان پيشاپيش تعيين شده است و جدول ساعات جزيي ترين كارهاي اعداد را معين كرده است.در اين ناكجا آباد، ميليون ها نفر چون تني واحد از خواب برمي خيزند، چون تني واحد مي برند و هر لقمه را طبق تجويز جدول ساعات پنجاه بار مي جوند و فرو مي دهند. در لحظه اي معين چون تني واحد به سر كار مي روند و باز مي گردند، در برنامه ي راه پيمايي شركت مي جويند، براي آموزش در تالارهاي اجتماعات حاضر مي شوند و بالاخره مي خوابند.روابط جنسي بر مبناي رياضيات و آزمايش هاي پزشكي تنظيم شده و "كوپني" است. پاسداران همه جا حاضر، از ديوارهاي شيشه اي خانه ها، تمام حركات و سكنات آن ها را تحت نظر دارند تا مبادا با خودرايي از معيارهاي جدول ساعات عدول ورزند و سعادت شان به خطر افتد. اين يكتا كشور با ديواري سبز رنگ و شيشه اي از باقي دنيا، از انسان هاي وحشي دوران پيش از رواج رياضيات جدا مي گردد و بر آن نيكوكاري بي رحم حكم مي راند كه براي نابود ساختن دگرانديشان ناقوس گاز و ماشيني مهيب در اختيار دارد.
ما
یوگنی زامیاتین
ترجمه: بابک شهاب
ما در آینده اتفاق میافتد. D-۵۰۳، مهندس فضاپیماست و در جایی زندگی میکند که عمدتاً از شیشه ساخته شده تا پلیس مخفی بتواند آسانتر از مردم جاسوسی کرده و بر آنها نظارت داشته باشد. ساختمان محل زندگی افراد زندانی است به شکل سراسربینی که بر اساس طرح جرمی بنتام ساخته شده است. علاوه بر این، سیستم این دولت طوری از مدل فردریک وینسلو تیلور متاثر است که بالاترین میزان بهرهوری تولیدی را به همراه داشته باشد. مردم در صفوف منظم و با لباس متحدالشکل حضور دارند. راهی برای اشاره به یک فرد جز شمارهای که به او اختصاص داده شده، وجود ندارد. جامعه دقیقاً بر اساس منطق و استدلال، به عنوان محملی برای قوانین یا ساختار جامعه، حرکت میکند. بر این اساس، رفتار فردی هم بر اساس منطق و فرمولها و معادلات ایجاد شده توسط دولت، تنظیم میشود.
این کتاب مستقیماً بر نویسندگان و آثار زیر تاثیر گذاشته است:
۱۹۸۴ اثر جرج اورول
سرود اثر آین رند
دنیای قشنگ نو اثر آلدوس هاکسلی
محرومان اثر اورسولا لو گویین
پیانوی خودنواز اثر کرت وانهگت
ما تمامش می کنیم
نويسنده: كالين هوور
مترجم / مصحح: ساناز كريمی
«و کسی نماند جز ما» نوشته کالین هووِر(-۱۹۷۹)، جدیدترین رمان این نویسنده موفق آمریکایی است.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
وقتی پاهامو دو طرف لبهی پشتبوم میذارم و اینجا میشینم و از طبقهی دوازدهم به خیابونای بوستون نگاه میکنم، نمیتونم به چیزی جز خودکشی فکر کنم.
البته خودکشی خودم نه. اونقدر زندگیم رو دوست دارم که تا آخرین نفس ادامهش بدم.
توجهم بیشتر به آدمهای دیگهس و اینکه چهجوری سرانجام تصمیم میگیرن به زندگیشون خاتمه بِدن. اینکه هیچ از کارشون پشیمون میشن؟ تو لحظهی بعد از پریدن و یه ثانیه قبل از تصمیمگیریشون، باید ذرهای پشیمونی تو اون سقوطِ آزاد و کوتاه باشه. اینکه وقتی زمین به سمتشون یورش میبره، بهش نگاه میکنن و فکر میکنن. «ای لعنتی! این ایدهی خوبی نبود.»
یهجورایی فکر میکنم نه.
خیلی به مرگ فکر میکنم. خصوصاً امروز، با توجه به اینکه ـ دوازده ساعت پیش ـ یکی از تأثیرگذارترین مرثیههایی رو که مردم پلاتورای ایالت مِین تابهحال شاهدش بودن، تو مجلس ترحیم خوندم. خیلیخب، شاید تأثیرگذارترین نبود، اما بهراحتی میتونست افتضاحترین محسوب شه. فکر میکنم به این بستگی داره که از مادرم بپرسید یا از من. مادرم که احتمالاً از امروز به بعد برای یه سال تموم با من حرف نمیزنه.
ما تمامش میکنیم
کالین هوور
آرتمیس مسعودی
وقتی لیلی با یک جراح مغز و اعصاب خوشتیپ به نام رایل کینکید وارد رابطه میشود، ناگهان زندگی برایش آنقدر زیبا میشود که باورکردنی نیست اما وقتی دغدغههای مربوط به رابطهی جدید، ذهن لیلی را به خود مشغول کرده است، خاطرات اتلس کاریگن، اولین عشقش و رشتهای که او را به گذشته پیوند میدهد، درگیرش میکند. اتلس در گذشته، با لیلی نقاط مشترک فراوانی داشته و از او محافظت کرده است؛ به همین علت، وقتی ناگهان پیدایش میشود، هر آنچه لیلی با رایل ساخته، مورد تهدید قرار میگیرد.
کالین هوور، با این رمان جسورانه و کاملا منحصر به فرد، داستانی را روایت میکند از عشقی فراموشناشدنی که ناچار باید بیشترین بها را برای آن پرداخت.
ما در برابر شما
فردريک بكمن
مترجم: الهام رعايی
کارل فردریک بکمن (Carl Fredrik Backman) نویسنده و وبلاگنویس سوئدیستکه در دوم ژانویه ۱۹۸۱ در استکهلم به دنیا آمده است. پیشترها شهرت بکمن در سوئد بهخاطر وبلاگنویسی بود. او برای روزنامههای مختلف مقاله مینوشت و همکاریاش را با مجله مترو هم شروع کرد. همینطور در سال ۲۰۱۲ کتاب مردی به نام اوه را نوشت که همان سال بیش از ۶۰۰ هزار نسخه از آن فروش رفت. این کتاب در حال حاضر به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده، رتبه اول پرفروشهای سوئد و نیویورک تایمز را از آن خود کرده و فیلم برگرفته از کتاب با همین نام در ۲۰۱۶ در سینماهای جهان اکران شد. ترجمه فارسی رمان مردی به نام اوه توسط نشرنون، تندیس و چشمه منتشرشده است که در ایران نیز با استقبال زیادی روبرو شده است. او با همسر ایرانی خود دو فرزندش ساکن سوئد است .
ما دروغگو بودیم
نام نویسنده : امیلی لاکهارت
نام مترجم : مهرآیین اخوت
پدرم آخرین چمدانش را روی صندلیِ عقبِ مرسدس گذاشت و استارت زد.
بعد یک تپانچه درآورد و توی سینهام شلیک کرد. من در باغچه ایستاده بودم و افتادم. سوراخِ گلوله بازِ باز شد و قلبم از قفسهی سینه درآمد و وسطِ گُلها افتاد. خون شَتَک زد از زخمِ بازم، بعد از چشمهایم، از گوشهایم، دهنم.
کادنس از خانوادهای قدیمی و متشخص است که عادت دارند همیشه بینقص به نظر بیایند؛ حتا در چشم خودشان، حتا به قیمت پنهانکاری. عادتِ دیگرشان این است که همهی تابستانها، کل خانواده به جزیرهی شخصیشان میروند. بعد در تابستان پانزده حادثهای رخ میدهد و کادنس حافظهاش را از دست میدهد. کسی از حادثه حرف نمیزند و رفتارِ همه از همیشه عجیبتر شده است. بعد تابستان شانزده اجازه نمیدهند کادنس به جزیره بیاید. تابستان هفده خانواده او را در جزیره میپذیرد، اما همه بیمار شدهاند و خانهی قدیمی و خاطرهانگیزشان را کوبیدهاند و خانهای مدرن به جایش ساختهاند و کماکان هیچکس حاضر نیست برایش تعریف کند چه بر سرش آمده. حتا دخترخالهها و پسرخالههایش که حاضر نشده بودند پس از آن حادثه و غیبت دراز با او هیچ ارتباطی برقرار کنند، الان طوری رفتار میکنند که انگار همهچیز بر روال سابق است.
ما دروغگو بودیم رُمانی پیچیده و مدرن با فضایی تعلیقی و پایانبندی بینهایت غافلگیرانه است که بعید است به این آسانی فراموشش کنید. کتاب را بخوانید و اگر کسی پرسید پایانِ قصه چه میشود، مثل همهی شخصیتهای داستان دروغ بگویید.
ما گربه هستیم
ناتسومه سوسه کی
ترجمه: احد علیقلیان
از رمانهای بزرگ کلاسیک ادبیات ژاپن و جهان مربوط به دوره میجی ژاپن.
در سوم فوریه ۱۸۶۷ موتسوهیتو در سن چهارده سالگی جانشین پدر شد و دوران مِیجی آغاز گردید. در طول این دوره ژاپن مدرنگرایی خود را آغاز کرد. سرآغاز این اصلاحات سوگندنامهای پنجمادهای بود که در هفتم آوریل۱۸۶۸ و در هنگام تاجگذاری امپراتور مِیجی اعلام شد. این سوگندنامه هدف از دگرگونیهای دوران امپراتور مِیجی را روشن کرد و بنیانی قانونی برای مدرنگرایی ژاپن بنا نهاد. پنج ماده این سوگندنامه به شرح زیر بود:
۱- برپایی شورای مشورتی.
۲- دخالت همه طبقات در اداره امور مملکتی.
۳- الغای قانونهای تجملستیز و حذف محدودیتهای طبقاتی در استخدام.
۴- جایگزین کردن قانونهای منصفانه طبیعی به جای سنتهای نادرست.
۵- جستجوی جهانی دانش به منظور تقویت بنیاد حکومت امپراتوری.
ما همه اینجا زندگی می کنیم
جوجو مویر
ترجمه: فاطمه حامدی فر
نویسندهای که کتابهایش همیشه پرفروشترینهای نیویورک تایمز بوده و مورد علاقه بسیاری قرار گرفته است، این بار داستانی تازه و امروزی از زنی و خانوادهی آشفته و ترکیبی او برایمان میآورد.
«هیچکس مانند جوجو مویز زنان را نمینویسد.» — جودی پیکو
لیلا کندی مشکلات زیادی روی دوشش دارد: ازدواجی شکستخورده، دو دختر سرکش، خانهای که در حال ویرانی است، و ناپدری سالخوردهای که انگار بیسروصدا به زندگی او نقل مکان کرده است. حرفهاش رو به سقوط است و زندگی عاشقانهاش… پیچیده. بنابراین وقتی پدر واقعیاش—مردی که از وقتی سی و پنج سال پیش به هالیوود گریخت، به ندرت او را دیده—ناگهان پشت در خانهاش ظاهر میشود، به نظر میرسد که دیگر طاقت لیلا به سر رسیده است. اما حقیقت این است که حتی خانوادهای که فکر میکردی هرگز قادر به بخشیدنشان نیستی، میتواند چیزی برای آموختن به تو داشته باشد: دربارهی عشق، و اینکه خانواده بودن در اصل چه معنایی دارد.
ما همیشه قلعهنشینان
شرلی جکسون
مترجم: علیرضا مهدیپور
«ما همیشه قلعهنشینان» آخرین رمانِ بانوی شهیر ادبیاتِ امریکا، «شرلی جکسون» (1965 ـ 1916) است. نویسندهای بهشدت گوشهگیر که برخی از بهترین آثار بلند و کوتاهِ میانهی قرن بیستمِ ادبیات امریکا از آنِ اوست. این رمان داستانِ دو خواهر است در خانهای عجیب در روستایی مرموز. رمان مملو از اتفاقهایی است پیشبینینشده و آدمهایی که انگارِ خُبثی در وجودشان پنهان شده. وجوهِ خیر و شرِ انسانی برای شرلی جکسون بسیار مهم بود و در این رمان نیز اجرایی از این تقابل را روایت میکند. راوی رمان که دختری است جوان، از خواهرش و شهری میگوید که در آن زندگی میکنند و آدمهایی که منتظرِ شکارِ دیگراناند...
شرلی جکسون تنها 48 سال داشت که در خواب سکته کرد و مُرد، اما رمانها و داستانهای کوتاهش آثار درخشانیاند از غافلگیر شدنِ انسان، خشونت، روابطِ پیچیدهی عاطفی و از همه مهمتر، تنهایی.
جکسون در ایران نیز با کتاب «همراه من بیا» از همین نشر داستانِ منحصربهفرد بختآزمایی شناخته شده است.
مائده های زمینی و مائده های تازه
نويسنده: آندره ژيد
مترجم: مهستی بحرينی
مائدههای زمینی (به فرانسوی: Les nourritures terrestres) شاهکار آندره ژید نویسندهٔ بزرگ فرانسه است که نخستین بار در ۱۸۹۷ در پاریس منتشر شد.
مائدههای زمینی کتابی است در ستایش شادی، شوق به زندگی و غنیمت شمردن لحظات. آندره ژید در این کتاب خداوند را در همهٔ موجودات هستی متجلی میبیند و آزادانه و برخلاف قید و بندهای مذهب، عشق به هستی را مترادف عشق به خداوند میداند. او کتابش را «ستایشی از وارستگی» مینامد. با اینکه از آثار دورهٔ جوانی نویسنده است، وی تقریباً تمام آنچه میتوان فلسفهٔ وی نامید در آن گنجانده است و هرچه بعداً نوشته در تعقیب اندیشههایی است که در این کتاب بیان گردیده؛ یعنی امتناع از هر گونه علاقه و وابستگی و ستایش شور و عشق و نگاهی هر لحظه نو به تمام جلوههای هستی. ریشهٔ اندیشههای این کتاب را در کتاب مقدس و نوشتههاینیچه فیلسوف و شاعر شهیر آلمانی باید جست. نشانههایی از تأثیر ادبیات مشرق زمین نیز در آن دیده میشود. او در این کتاب چنین استدلال میکند که تمام امیال طبیعی، سودمند بوده، مایهٔ تندرستی است و بدون این امیال، زندگی لطف خود را از دست میدهد.وقتی از عملی لذت میبرم، برای من دلیل خوبی است که آن عمل را انجام بدهم... مادامی که لبانت برای بوسیدن هنوز شیرین است، سیراب کن. چنان زندگی کن که زندگیات بدون ترس از نتایج محرماتی که اخلاقیات رسمی بر تو تحمیل میکند، پذیرای هر رویدادی باشد.
هرچند ژید خطر افراط کاری را به خوانندهٔ کتاب خود هشدار میدهد و در آخر از او میخواهد که:کتاب مرا به دور بینداز، مگذار متقاعدت کند! گمان مبر که حقیقت تو را کس دیگری میتواند برایت پیدا کند... به خود بگو که این کتاب هم چیزی نیست، مگر یکی از هزاران شیوهٔ رویارویی با زندگی. تو راه خویش را بجوی!
این کتاب به مانند بسیاری از آثار ادبی بزرگ جهان در آغاز مورد استقبال واقع نشد، به طوری که در طول ۱۰ سال تنها ۵۰۰ نسخه از آن فروش رفت. این کتاب هنگام جنگ جهانی و پس از آن به فروش بسیار بالایی دست یافت و مردم از جنگ به ستوه آمده، با خواندن مائدههای زمینی بار دیگر خدا را در جلوههای هستی جستوجو میکردند و طعم شور و عشق را میچشیدند.
بخشهایی از کتاب
برایت از «القصر» چه بگویم؟ باغی که در زیبایی به عجایب ایران میماند؛ اکنون که با تو سخن میگویم، به گمانم میرسد که آن را از همهٔ باغهای دیگر بهتر میدانم. همچنانکه حافظ را باز میخوانم، به این باغ میاندیشم: بیار باده که رنگین کنیم جامهٔ زرق / که مست جام غروریم و نام هشیارست.
ناتانائیل، ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چیزی که بدان مینگری.
ماجرا از این قرار بود
فردیناند فون شیراخ
مترجم: احسان قبادی
راستش معمولا وكلا با موکلین شان رابطه ی عجیب و غریبی دارند یک وکیل بیشتر مواقع دوست ندارد بداند واقعا چه اتفاقی افتاده است این در آیین دادرسی کیفری ما دلایل خاص خودش را دارد. اگر وکیلی بداند موکلش بر فرض کسی را در برلین به قتل رسانده است، نمی تواند تقاضای احضار شهادی را بکند که شهادت دهند در روز حادثه متهم در مونیخ بوده است. این مثل حرکت بر لبه ی تیغ است. در باقی موارد وکیل باید همه ی حقایق را بداند دانستن همه ی حقیقت ممکن است همان برتری ناچیزی باشد که به وکیل کمک می کند تا موکلش را از محکومیت برهاند. و این امر که وکیل اعتقاد داشته باشد موکلش گناهکار است یابی گناه اصلا اهمیتی ندارد. وظیفه ی وکیل دفاع بی چون و چرا از موکلش است. نه چیزی بیشتر نه کمتر.
ماجراهای تام سایر
مارک توین
ترجمه: احمد کسایی پور
قهرماني پرشور ماجراجو و خيال پرداز به نام تام با دنيايي متفاوت كه او و دوستانش با بازيگوشي مكرر اغلب به دردسر مي مي افتند و صحنه هايي به شدت خنده دار و البته هولناك خلق ميكنند.صحنه هايي كه توصيفي بي پرده هستند از جامعه اي در اسارت آرزوها و خرافات. ماجراهاي تام ساير جست و خيزي شادمانه است كه سرشار است از طنزي گرم و شيرين و انساني.
ماجراهای درامیج
نویسنده: کایل آنستوت
مترجم: غلامحسین قراگوزلو
سرمای پاییزی آلاباما شروع شده بود و در این اتاقک کوچک زیر شیروانی تن عریان و بی بالاپوش آنها را به سختی میگزید.برادر کوجکتر مثل یک بچه گربه تازه به راه افتاده دست و پای خود را جمع کرده و سعی داشت هر چه بیشتر خود را به برادر بزرگترش بچسباند و با پناه بردن به آغوش او تن سرمازده اش را گرم کند...
داستان در مورد برده سیاهپوست به نام درامیج است که در مزرعه پنبه در جنوب امریکا متولد و در خانه اربابی کار میکند. بردگان خانهای، آن دسته از بردگانی بودند که در خانهها و زیر دست اربابان به نوکری میپرداختند. آنها شبها را در خانه میخوابیدند و وضعیت بهتری نسبت به بردگان کشتزارها داشتند.منتقدان درامیج را پس از دو رمان کلبه عمو تام و قیام یک برده سومین رمان تاثیر گذار در مورد تاریخ زندگی سیاهان امریکا میدانند....
ماجراهای قریه داناباش
جلیل محمد قلی زاده (ملانصرالدین)
ترجمه علی کاتبی
میرزا جلیل محمدقلیزاده بنیانگذار روزنامه ملانصرالدین بود.
او در سال ۱۸۶۶ در دهی بهنام نهرم از ولایت نخجوان زاده شد. پدرش محمدقلی نام داشت. خانواده او اصلاً ایرانی بودند و جدش حسینعلی بنا از خوی به نخجوان رفته بود. وی معروف به میرزا جلیل و یک ادیب و داستان نویس سرشناس آذربایجانی بود. میرزا جلیل زیر نفوذ ادبی نویسندگان روس مثل نیکلای گوگول و آنتوان چخوف بود.
خواندن و نوشتن را در نخجوان آموخت و در شهر گوری در گرجستان به دارالمعلمین رفت. سالها در مدارس گرجستان آموزگار بود. در سال ۱۹۰۴ به تفلیس رفت و در روزنامه شرق روس مشغول به نویسندگی شد. چند داستان کوتاه منتشر کرد. نمایشنامهای به نام مردگان نوشت که با استقبال زیاد روبرو شد.