مختارنامه
عطار نیشابوری
تصحیح: محمدرضا شفیعی کدکنی
کتاب «مختارنامه» که پيش روی شماست، مجموعهی رباعيات فريدالدين عطار نيشابوری است که با تصحيح دکتر محمدرضا شفيعی کدکنی تدوين شده است.
عطار اين رباعيات را در اين کتاب مختارنامه جمعآوری و در پنجاه باب مرتب کرده است.
شايد، در زبان فارسی، هيچ شاعري به اندازه عطار رباعی خوب نداشته باشد.
تنوع مضامين و وسعت دامنه کمی رباعيات عطار، امری است که بايد بدان توجه کرد. شايد به لحاظ حجم رباعيات، کسانی باشند که به اندازه او رباعی سروده باشند، اما در ميان رباعيات آن گويندگان، ده يک اين همه رباعی خوب که در مختارنامه وجود دارد، نمی توان يافت.
رباعی يکی از نابترين قالبهای شعر فارسی و يکی از اصيلترين و کهنترين انواع آن است.
در بيشتر قالبهای شعر فارسي هميشه فرم شعر است که بر تجربهی شاعر تقدم دارد، ولي در رباعی لحظه و تجربهی شاعری مقدم بر فرم است به همين دليل در مختارنامه، لحظهها و تجربههای روحی عطار، به مراحل بيشتر و متنوعتر از ديگر آثارش نمودار است.
کتاب مختارنامه حاوی دو هزار رباعی است که يکی از شش اثر مسلم عطار شاعر بزرگ تصوف ايرانی است که علاوه بر ارزشهای عرفانی و زبانی که دارد، در خيامشناسی نيز از اعتبار زيادی برخوردار است. نمونهای از رباعی زيبای عطار در اين کتاب را می خوانيم: «با هستی و نيستيم بيگانگی ست/ کز هر دو شدن برون ز مردانگی ست/ گر من ز عجايبی که در جان دارم/ ديوانه نمی شوم، ز ديوانگی ست»
مختصر راماین (کهن ترین اثر حماسی هندوان)
اقبال یغمائی
راماین کهن ترین حماسهی منظوم سانسکریت و در شمار کتب مقدس هندوان میباشد. محققین زمان تألیف راماین را در فاصلهی دویست تا پانصد سال پیش از میلاد تخمین زدهاند. راماین بیانگر تاریخها و افسانههاست، اما آنچه در آن برجستگی دارد بیان عواطف، احساسات و فضایل اخلاقیست، که در آن رام نمونهی کامل انسان، بهترین و والاترین افراد بشر شناسانده شده است.
مخمل و جین تن خانواده ات کن
دیوید سداریس
ترجمه: پویان رجایی
من و مادرم در خشكشويي پشت زني كه تا آن موقع نديده بوديمش ايستاده بوديم. مادرم بعدا دربارهاش گفت: «زن خوشظاهري بود، خوشتركيب و باكلاس بود.» زن لباسي مناسب فصل پوشيده بود از جنس كتان سبك با نقش گلهاي آفتابگردان بزرگ. كفشهايش همرنگ گلبرگها بود و كيف آويزان از شانهاش كه راهراه سياه و زرد بود، مثل زنبوري تنبل دور گلها ميپلكيد. رسيد دريافتش را داد، لباسهايش را گرفت و بعد از، به قول خودش، خدمات سريع و موثر خشكشويي تشكر كرد. زن گفت: «ميدونيد، مردم دارند درباره رالي حرفهايي ميزنند. حقيقت كه نداره، داره؟»
مدار رأس السرطان 💯
نويسنده: هنری ميلر
مترجم: سهيل سمی
مدار رأسالسرطان (۱۹۳۴) یکی از جنجالیترین و در عین حال تأثیرگذارترین رمانهای قرن بیستم است؛ اثری که نهتنها بهسبب صراحت بیسابقهاش در توصیف بدن، میل و فقر، بلکه بهخاطر شکستن ریشهای ساختار رمان سنتی، جایگاهی یگانه در تاریخ ادبیات مدرن دارد. این کتاب بیش از آنکه «رمان» به معنای کلاسیک باشد، انفجاری از آگاهی، زیستنوشتِ شاعرانه، اعترافنامهای بیپروا و مانیفستی علیه اخلاق بورژوایی و ادبیات منضبط است.
در مرکز اثر، راویای ایستاده که شباهتی آشکار به خود میلر دارد: نویسندهای آمریکایی در پاریسِ دههٔ ۱۹۳۰، فقیر، آواره، گرسنه، اما سرشار از نیروی حیات. پاریسِ میلر شهر رمانتیک روشنفکران نیست، بلکه زیستبومی است از اتاقهای نمور، کافههای ارزان، روسپیخانهها، دوستیهای موقت و فروپاشیهای دائمی. این فضا نه پسزمینه، بلکه خودِ متن است؛ شهری که ذهن راوی را شکل میدهد و همزمان آینهٔ فروپاشی ارزشهای مدرن است.
از نظر ساختار، مدار رأسالسرطان عمداً بینظم است. روایت خطی، پیرنگ منسجم و شخصیتپردازی کلاسیک کنار گذاشته میشوند. متن میان خاطره، خیال، مونولوگ فلسفی، فحاشی، ستایش زندگی و نفی آن در نوسان است. این آشوب فرمی بازتابی مستقیم از وضعیت وجودی راوی است: انسانی که دیگر به روایتهای کلان—پیشرفت، اخلاق، موفقیت، تمدن—باور ندارد. در این معنا، میلر همداستان با نیهیلیسم قرن بیستم است، اما نیهیلیسمی زیستگرا و جسمانی، نه سرد و انتزاعی.
بدن در این رمان نقشی محوری دارد. سکس، گرسنگی، خستگی، بیماری و لذت نه بهعنوان عناصر تحریکآمیز، بلکه بهمثابه واقعیتهای بنیادین هستی مطرح میشوند. میلر آگاهانه اخلاق جنسیِ ریاکارانهٔ جامعهٔ آمریکایی را به سخره میگیرد و نشان میدهد چگونه سرکوب میل، به فروپاشی روانی و دروغهای اجتماعی میانجامد. از این منظر، رسوایی اخلاقی کتاب در زمان انتشارش، خود بخشی از پیام آن است: جامعهای که از حقیقت بدن میترسد، محکوم به دروغ گفتن به خویش است.
یکی از لایههای عمیقتر رمان، نقد تمدن مدرن و عقلانیت ابزاری است. میلر با لحنی خشمگین اما شاعرانه، به علم، پیشرفت، بوروکراسی و سرمایهداری میتازد؛ نه از موضع نظریهپرداز، بلکه از جایگاه انسانی که زیر چرخهای این نظم له شده است. او فقر را رمانتیک نمیکند، اما آن را صادقتر از «موفقیت» در جهانی میبیند که به باور او از معنا تهی شده است. در اینجا میتوان پیوندهایی با اندیشههای داستایفسکی، نیچه و حتی سوررئالیستها یافت: نفی اخلاق بردگان، انفجار ناخودآگاه، و ستایش زندگی در عریانترین شکلش.
زبان میلر یکی از نقاط اوج اثر است. نثر او همزمان خشن، شاعرانه، موسیقایی و هذیانی است. فحاشی و لحن عامیانه در کنار تصاویر درخشان و تأملات فلسفی مینشینند. این ترکیب، مرز میان «ادبیات والا» و «نوشتار مبتذل» را عمداً درهم میشکند. میلر میخواهد نشان دهد که خودِ زندگی—با تمام کثافت و شکوهش—ادبی است، اگر نویسنده جرأت دیدنش را داشته باشد.
از نظر تاریخی، مدار رأسالسرطان نقشی تعیینکننده در گسترش آزادی بیان ادبی دارد. ممنوعیت طولانیمدت کتاب در آمریکا و دادگاههای دههٔ ۱۹۶۰ که سرانجام به رفع سانسور انجامید، این رمان را به نمادی از مبارزه با سانسور بدل کرد. اما اهمیت اثر فراتر از این جنبهٔ حقوقی است: میلر راه را برای نویسندگانی گشود که خواستند از بدن، ناخودآگاه و شکستهای شخصی بیهراس بنویسند.
در جمعبندی، مدار رأسالسرطان کتابی «راحتخوان» یا دلپذیر به معنای متعارف نیست. این اثر حملهای است به سلیقهٔ آرام، اخلاق آسوده و ذهن منظم. یا خواننده را پس میزند، یا به درون خود میکشد و ویران میکند. میلر در این کتاب نه بهدنبال اصلاح جهان است و نه ارائهٔ امیدی اخلاقی؛ او میخواهد زندگی را همانگونه که هست—بیپرده، متناقض، کثیف و درخشان—بر صفحه بکوبد. از همین روست که مدار رأسالسرطان هنوز هم، پس از دههها، اثری زنده، آزاردهنده و تکاندهنده باقی مانده است.
مدرسه
نویسنده: آرکادی گایدار
مترجم: پیروز
شهر آرام آرزاماس ، یک مدرسه واقعی ، بازی های کودکانه ، اخباری از انقلاب که شهر را به وجد آورد ... همه اینها و خیلی بیشتر واقعاً از سالهای پسرانه نویسنده به داستان منتقل شد. مانند قهرمان داستان ، او به سرعت بالغ شد ، روزها و شب ها را در باشگاه آرزاماس بلشویک ها گذراند ، مادرش به عنوان یک امدادگر کار می کرد ، پدرش در جبهه بود. در تصویر "گالکا" بلشویکی ، داستان معلم مدرسه واقعی نیکولای نیکولایویچ سوکولوف را به تصویر می کشد. وقتی آرکادی گلیکوف (گایدار) در سال 1919 به جنگ داخلی رفت ، او مانند قهرمان داستان ، بوریس گوریکوف ، به سختی پانزده ساله بود.
اما البته نباید به دنبال همزمانی کامل سرنوشت نویسنده و قهرمان داستان او بود. بنابراین ، برای مثال ، در داستان ، پدر بوریس گوریکوف توسط حکم دادگاه نظامی ارتش تزاری مورد اصابت گلوله قرار گرفت و پدر نویسنده ، پیوتر ایسیدوروویچ گولیکوف ، کمیسر هنگ در ارتش سرخ شد. مسیر خود نویسنده به جبهه با بوریس گوریکوف متفاوت بود.
این نویسنده ابتدا می خواست به این نکته اشاره کند که تصویر بوریس گوریکوف جمعی است ، و این ویژگی ترکیبی از ویژگی های بسیاری از جوانان است که توسط انقلاب بزرگ سوسیالیستی اکتبر برای خدمت به مردم فراخوانده شدند ، ابتدا نویسنده عنوان خود را "بیوگرافی معمولی" قرار داد. در مورد "دستور" ، یعنی آرکادی گایدار همچنین به مشخصه بودن مسیر زندگی خود و همچنین مسیر قهرمان داستان اشاره کرد. وی در سال 1934 نوشت: "این زندگی نامه فوق العاده من نیست ، اما زمان فوق العاده ای بود." "این فقط یک زندگی نامه معمولی در یک زمان فوق العاده است.
مدرسه زیبایی کابل
دبورا رودریگز
ترجمه: شهره میرعمادی
آن هنگام که «انسان غربی» در دل جامعه ای شرقی سکنا می گزیند، جهان شرق در ذهنش چه معنایی می تواند داشته باشد؟ نویسنده مدرسة زیبایی کابل زنی است آرایشگرکه ضمن آرایش و آموزش زنان افغان، از نحوه زیست و خوشی و ناخوشی های ما شرقی ها سخن می گوید. گرچه نویسنده ای که از قلب فرهنگی متفاوت پا به افغانستان گذاشته، هرگز نمی تواند از درون به فرهنگ میزبان نگاه کند، ولی شرح او از مصائب و سختی های جامعه افغانستان، دریچه ای است از بیرون که می تواند ما را با نحوه نگرش و جهان بینی «آنها» آشنا سازد.
مدرک
نام نویسنده : آگوتا کریستوف
نام مترجم : اصغر نوری
«مدرک» کتاب دوم از سهگانه دوقلوهای «آگوتا کریستوف» است که اصغر نوری به فارسی ترجمه کرده است.
اولین آثار او نمایشنامههای کوتاهی بودند که توسط گروههای آماتور روی صحنه میرفتند و بعضیشان هم در رادیو اجرا شدند. اما تا سال ۱۹۸۶، آگوتا کریستوف در دنیای ادبیات فردی تقریبا ناشناخته بود تا اینکه همان سال انتشاراتی معتبر در فرانسه اولین رمان او را با نام دفتر بزرگ منتشر کرد. این رمان با استقبال بیسابقه مواجه شد و جایزه بهترین کتاب اروپایی را به خود اختصاص داد.
دفتر بزرگ درواقع جلد اول از سهگانه دوقلوها بود که با رمانهای مدرک و دروغ سوم کامل شد و آگوتا کریستوف را به یکی از نویسندگان شناختهشده دنیا تبدیل کرد. این سهگانه خیلی زود به بیش از ۳۳ زبان ترجمه شد.
در بخشی از رمان میخوانیم: «امروز، یک نامه دریافت کردم. یک نامه رسمی. آنجاست، روی میزم، میتوانید بخوانیدش. نامه اعاده حیثیت توماس است، نامه بیگناهیاش. هیچوقت شک نداشتم که او بیگناه است. آنها برایم نوشتهاند: شوهرتان بیگناه بود، او را اشتباهی کشتیم. ما آدمهای زیادی را اشتباه کشتهایم، اما حالا، همهچیز سروسامان گرفته است، ما پوزش میخواهیم و قول میدهیم که دیگر چنین اشتباههایی تکرار نشود... آنها معذرت میخواهند، ولی توماس مرده! میتوانند دوباره او را زنده کنند؟ میتوانند آن شبی را پاک کنند که همه موهام سفید شد، شبی که دیوانه شدم.»
آگوتا کریستف نویسندهی مجاریالاصل سوئیسیست که از بزرگترین نویسندگان معاصر سوئیس به شمار میرود و رمان دفتر بزرگ نیز یکی از کارهای مهم او به شمار میرود که تاکنون به ۴۰ زبان زندهی دنیا ترجمه شده است.
مده آ 💯
نام نویسنده : اوریپید
نام مترجم : امیر حسن ندایی
اوریپید یا اویریپیدس (به انگلیسی: Εὐριπίδης یونانی، Euripides) از شاعران ونمایش نامه نویسان یونان باستان است (حدود ۴۸۰ تا ۴۰۶ پیش از میلاد). او باسوفوکلس و آیسخولوس مثلث نمایش نامه نویسان یونان باستان را تشکیل میدهند. اویریپیدس نمایش نامههای متعددی نوشتهاست که به خاطر شهرت و محبوبیت فوقالعادهای که اویریپیدس در اواخر دوران شکوفایی یونان کسب کرده بود، تعداد بیشتری از آثار او بر جای ماندهاست. اگرچه در زمان حیاتش به دلایلی چند اقبال زیادی نداشت. از آنجمله میتوان به مضامین نمایش نامههایش که عمدتاً ارزشهای آن دوران را زیر سؤال میبرد و یا نگاه متفاوتش نسبت به خدایان که آنها را منشا زشتیها و بدیها میدانست اشاره کرد.
ولی من تنها هستم وطنی ندارم و اکنون همسرم نیز مرا از خویش رانده است.مرا به یغما بردند از سرزمینی در آن سوی آب ها و به اینجا آوردند. نه مادر دارم نه برادری و نه خویشاوندی تا در این مصیبت پناهی باشد برای آغوش بی پناه من.به این سبب از شما در خواست می کنم اگر راهی برای انتقام از جیسون به خاطر توهینش یافتم سکوت کنید...
...اوریپید بر خلاف دیگر نویسندگان یونان نوعی واقع گرایی را در نمایشنامه هایش وارد کرد.به این معنا که قهرمان تراژدی الزاما نمی میرد یا حتی به سرنوشتی فجیع آن چنان که ما انتظار داریم دچار نمی شود.
او نگاهی تیره و تلخ به جهان هستی دارد و قهرمان او آینه انسان واقعی پیرامون است.
طرح جسورانه مسائل اخلاقی در آثار اوریپید از جنبه های مهمی است که سبب انگیزش دشمنان بسیاری علیه او شده است.او جهان را تلخ می بیند و هیچ الزامی برای نجات یا بسامانی این جهان قائل نیست.مده آ در پیاده کردن نقشه شوم خود موفق می شود و در نهایت با دست یابی به پیروزی علیه دشمنش(شوهر و عروس و پدر عروس)شهر را ترک میکند...
مدهآ نام فیلمی به کارگردانی پیر پائولو پازولینی و بر اساس نمایشنامه مدهآ نوشته اوریپید میباشد.در فیلم خواننده مشهور اپرا ماریا کالاس هم به ایفای نقش میپردازد، اگرچه آواز نمیخواند. در قسمتی از این فیلم پازولینی بدون کسب اجازه از صدای اکبر گلپایگانی(گلپا) استفاده کرد که پس از طرح شکایت، وی مجبور به پرداخت یک میلیون دلار غرامت به این خواننده ایرانی شد.
مرا به کنگاراکس نبر!
آندری کورکوف
مترجم: آبتین گلکار
توروسوف نمی فهمید که همکارش شوخی می کند یا جدی حرف می زند. محموله را دو روز تمام رها کنند و از قطاری بیرون بروند که ممکن است هر لحظه به حرکت در آید و آن ها را وسط برف و زمستان سیبری جا بگذارد؟
آندری کورکوف(1961) نویسنده اوکراینی در رمان هایش به واقعیت های بلوک شرق پس از فروپاشی شوروی می پردازد. او در رمان مرا به کنگاراکس نبر(2008)تصویری تکان دهنده از این دوران ارائه می کند و نشان می دهد چگونه افراد مختلف به شکل های متفاوت در قبال گذشته تاریخی کشور خود واکنش نشان می دهند.
این کتاب از زبان اصلی (روسی) به فارسی ترجمه شده است.
مراسم تدفین
هانا كنت
مريم طباطباييها
آنها ميگويند كه من بايد بميرم. آنها ميگويند كه من نفس را از مردها ربودم. و حالا آنها بايد از من بربايند. تصور ميكنم كه بعد همهي ما شعلههاي شمعي چرب و سوزان و لرزان هستيم كه در تاريكي اتاق به اهتزاز درآمده است و صداي زوزه باد ميآيد و در سكوت اتاق صدا پاهايي را ميشنوم، صدا پاهايي وحشتناك؛ ميآيند تا مرا خاموش كنند، و جانم را از من بيرون بكشند در حلقهاي از دود خاكستري. من در هوا و شب ناپديد خواهم شد. آنها همهمان را خاموش ميكنند، يكييكي، تا زماني كه فقط نور خودشان باشد كه با آن خود را ببينند. ولي آن وقت من كجا خواهم بود؟ گاهي وقتها فكر ميكنم كه دوباره آن را ميبينم، مرزعه را، كه دارد در تاريكي ميسوزد. گاهي وقتها سوز زمستان را در ريههايم حس ميكنم و فكر ميكنم كه بازتاب شعلهها را در اقيانوس ميبينم. آب بس عجيب و غريب، با نور سوسو ميزند. در آن شب لحظهاي بود كه برگشتم و به پشتسر نگاه كردم. برگشتم تا آتش را ببينم،اگر پوستم را ليس بزنم هنوز هم ميتوانم مزه نمك را احساس كنم. دود را. هوا هميشه سرد نبوده است. صداي پاها را ميشنوم.
مرثیه ای برای آرژانتین
پاتریسیو پرون
ترجمه: بهمن یغمایی
رمان «مرثیه ای برای آرژانتین» یا «روح پدرم در باران صعود می کند» اثر پاتریسیو پرون، اثری میانرشتهای و چندلایه است که مرز میان رمان، خاطره، گزارش تاریخی و تأمل فلسفی را عمداً مخدوش میکند. این کتاب نه صرفاً روایتی داستانی، بلکه کاوشی در حافظهٔ فردی و جمعی، رابطهٔ پدر و پسر، و زخمهای حلنشدهٔ تاریخ سیاسی آرژانتین است. راوی، نویسندهای جوان و بیمار، پس از سالها تبعید خودخواسته به زادگاهش بازمیگردد تا هم با بیماری جسمیاش روبهرو شود و هم با گذشتهای که همواره از آن گریخته است؛ گذشتهای که در چهرهٔ پدر، دوستان پدر و نسل ناپدیدشدگان دوران دیکتاتوری نظامی تجسم یافته است.
هستهٔ اصلی رمان بر مفهوم «حافظهٔ ناقص» استوار است. راوی با اسناد، نامها، روایتهای نیمهتمام و سکوتها مواجه میشود، اما هیچگاه به حقیقتی کامل دست نمییابد. پرون آگاهانه از روایت خطی و شفاف پرهیز میکند تا نشان دهد تاریخ، بهویژه تاریخی آغشته به خشونت دولتی و ناپدیدشدگی، همواره تکهتکه، مبهم و پر از خلأ است. پدر، نه قهرمان است و نه ضدقهرمان؛ او انسانی است گرفتار ترس، سکوت و سازش، و همین امر باعث میشود رابطهٔ پدر و پسر به مسئلهای اخلاقی و فلسفی بدل شود: آیا سکوت برای بقا قابل توجیه است؟ و آیا نسل بعد حق دارد نسل پیشین را داوری کند؟
از نظر سبکی، رمان بهشدت مینیمالیستی، سرد و گاه گزارشی است. جملات کوتاه، فاصلهگذاری عاطفی و لحن خنثی، بازتابی از ناتوانی راوی در برقراری رابطهای صمیمی با گذشته است. این بیاحساسی ظاهری، در واقع پوششی برای اندوه عمیق و خشم فروخورده است. باران، بیماری، سفر و بایگانی اسناد همگی استعارههایی از وضعیت ذهنی راویاند: حرکتی مداوم بدون رسیدن به پاکی یا رهایی کامل.
یکی از مضامین برجستهٔ رمان، ناتوانی ادبیات در بازنمایی کامل فاجعه است. پرون بارها به شکست زبان اشاره میکند؛ گویی نوشتن نه راهی برای درمان، بلکه شکلی از اعتراف به نابسندگی است. با این حال، همین نوشتنِ ناتمام و مردد، تنها راه مقاومت در برابر فراموشی معرفی میشود. ادبیات در این رمان نه ناجی است و نه شاهدی بیطرف، بلکه کنشی شکننده برای ثبت آن چیزی است که در آستانهٔ محو شدن قرار دارد.
در نهایت، «روح پدرم در باران صعود می کند» رمانی دربارهٔ بازگشت نیست، بلکه دربارهٔ ناتوانی از بازگشت است؛ بازگشت به خانه، به پدر، به تاریخ و به خود. پرون نشان میدهد که گذشته نه حل میشود و نه دفن، بلکه همچون روحی سرگردان در زمان حال نفوذ میکند. این رمان اثری عمیقاً ضدنوستالژیک، اخلاقی و سیاسی است که خواننده را وادار میکند با پرسشهایی دشوار دربارهٔ مسئولیت، حافظه و نقش فرد در برابر خشونت تاریخی روبهرو شود.