صادق هدایت و هراس از مرگ
نويسنده: دكتر محمد صنعتي
آندره بروتون، مؤسس جنبش فراواقعگرایی در فرانسه، بوف کور را جزو بیست کتاب شاهکار سدهٔ بیستم میلادی دانسته است.
هنری میلر، نویسندهٔ معاصر آمریکایی، دربارهٔ آن گفتهاست: «بوف کور هدایت کتابی است که من آرزو دارم روزی نظیر آن را بنویسم. مانند این داستان در هیچ زبانی ندیدهام. آن را واقعاً دوست میدارم.»
کتاب «صادق هدايت و هراس از مرگ » نوشته محمد صنعتي روانپزشک، نويسنده، منتقد ادبي است. صنعتي در اين کتاب دست بر روي يکي از معروفترين رمانهاي ادبيات معاصر گذاشته است. وي بوف کور را از منظرهاي مختلف بررسي ميکند. صنعتي که خود يک روانپزشک است، خواننده را با تحليلي روانکاوانه از بوف کور مواجه ميکند. پرداخت عميق نويسنده به هدايت و نوشتهي او، حکايت از اشراف موضوعي وي از روانشناسي و ادبيات دارد. صنعتي همچون يک جراح، بسيار متبحرانه ارزشهاي نويسندگي هدايت را از منظر ديگر موشکافي ميکند. علاوه بر اين در اين کندوکاو نويسنده به روايت خود، پرده از تاريکيهاي اين کتاب مياندازد و برخلاف باور بسياري از ميل به جاودانگي در هدايت سخن ميگويد. صنعتي در کتاب ديگري به بازتاب زندگي و شخصيت هدايت در ديگر آثارش پرداخته است. طرفداران هدايت اين بار ميتوانند او را از منظر يک رويکرد روانکاوانه ببينند. همينطور خوانندگاني که در تاثيرگذاري بوف کور در ادبيات معاصر ايران شک دارند با مطالعه اين کتاب شايد ديگر ارزشهاي اين رمان را دريابند.
صالحان
نویسنده: آلبر کامو
مترجم: خشایار دیهیمی
نمایشنامهٔ «صالحان» یکی از تأملبرانگیزترین آثار سیاسی و فلسفی آلبر کامو است که در آن مسئلهی بنیادی اخلاق انقلاب طرح میشود: آیا میتوان برای برقراری عدالت دست به کشتن زد؟ کامو با الهام از انقلابیان روسِ سال ۱۹۰۵، شخصیتهایی میآفریند که هر یک نمایندهٔ کشاکشی درونی میان وظیفهٔ سیاسی و وجدان انسانی هستند. قهرمان اصلی، کالیاِف، میپذیرد که باید دشمن سیاسی را از میان بردارد، اما ناتوانیاش از کشتن کسی که در کنار کودکان است نشان میدهد که حتی در دل خشونت نیز مرزی اخلاقی وجود دارد که انسان نمیتواند از آن عبور کند.
اثر، تضاد میان انسانیت فردی و وظیفهٔ انقلابی را برجسته میسازد؛ جایی که استپان، نمایندهٔ خشونت کور و ایدئولوژی افراطی، در برابر کالیاِف قرار میگیرد که حامل اخلاق «شورشیِ» مورد نظر کامو است. کامو نشان میدهد هدف—حتی اگر آزادی باشد—هرگز نمیتواند خشونت بیحد و مرز را توجیه کند و عدالت بدون شفقت، به سرعت به ظلم تازهای تبدیل میشود.
در پایان، «صالحان» بیانیهای است علیه تقدیس خشونت و ستایشی از انسانیتی که حتی در دل مبارزه پابرجا میماند. کامو یادآور میشود که انقلاب اگر انسان را نابود کند، ارزش خود را از دست میدهد و قهرمان واقعی کسی است که حتی در لحظهٔ اقدام، بار اخلاقی عمل خویش را بر دوش میکشد.
صبح جادوگران (معرفی واقعگرایی خیالانگیز)
نويسنده: لوئيس پوئلس - ژك برژيير
مترجم / مصحح: رويا منجم
"صبح جادوگران...به من یاد بده: 'زندگی کن در دنیای واقعی یا در دنیای خیالی.' "کیمیاگر-پائولو کوئیلو
این کتاب ادبی کلاسیک رادیکال که در سال ۱۹۶۰ چاپ شد اثری است انقلابی که دانش و علم معمول انسانی که در دهه های مختلف تعمیم یافته بود و به صورت مسجل درآمده بود را به چالش کشید.
آیا بشر قادر خواهد بود با دانش و تکنولوژی به تمام اسرار هستی و کیهان دست یابد یا اینکه رازهایی برای همیشه باقی خواهد ماند؟
صبحانه در تیفانی
ترومن کاپوتی
ترجمه: بهمن دارالشفایی
ترومن کاپوتی صبحانه در تیفانی را در سال ۱۹۵۸ منتشر کرد. این رمانِ کوتاه داستانِ هالی گولایتلی، دختر جوانی ساکن نیویورک، را روایت میکند که انگار نه شغلی دارد و نه خانوادهای و زندگیاش را با مردان در کافهها و بارها و رستورانها میگذراند. هالی گولایتلی مشهورترین شخصیتی است که ترومن کاپوتی، نویسندهی بزرگ امریکایی، خلق کرده، همچنین در تاریخ ادبیات امریکا هم یکی از مشهورترین شخصیتها محسوب میشود. نثر کاپوتی در صبحانی در تیفانی در اوج پختگی است، تا آنجا که این رمان کوتاه موجب شد نورمن میلر، نویسندهی همنسل کاپوتی، او را «کاملترین نویسندهی نسلش» بنامد. اقتباس سینمایی بلیک ادورادز از صبحانه در تیفانی بیش از پیش بر شهرتش افزود. ادری هپبورن در این اقتباس نقش هالی گولایتلی را بازی کرده و آن را به یکی از بهیادماندنیترین شخصیتهای تاریخ سینما بدل کرده است.
صبحانه قهرمانان
کورت ونه گات
راضیه رحمانی
نام داستان تراوت كه در مجله بند جوراب سياه چاپ شده بود (لوده رقاص) بود و مثل خيلي از داستانهاي ديگرش درباره شكستي حزن انگيز در برقراري ارتباط بود.توالي رويدادهاي داستان اينگونه بود، موجودي فضايي به نام زاگ سوار بر بشقاب پرنده به زمين آمد تا راز درمان سرطان و چگونگي پرهيز از جنگ را براي انسان فاش كند. زاگ اين اطلاعات را از سيارهاي به نام مارگو آورد كه ساكنانش از نوعي پايكوبي و باد معده باهم ارتباط برقرار ميكنند. زاگ شباهنگام در كانتيكات فرود آمد. اما همين كه پايش را به زمين گذاشت، خانهاي را در حال سوختن ديد.به سرعت به سمت خانه رفت و براي اخطار به ساكنانش و آگاه كردنشان از خطري كه تهديدشان ميكرد شروع كرد به پايكوبي و استفاده از باد معداش. بزرگ خانواده با يك ضربه چوب گلف مغز زاگ را ريخت توي دهنش.
صخره برایتون
گراهام گرین
مریم مشرف
«صخره برایتون» نوشته گراهام گرین(۱۹۹۱-۱۹۰۴)، نویسنده انگلیسی برنده جایزه نوبل ادبیات است.
در بخشهایی از مقدمه مترجم بر این کتاب میخوانیم:
استعارههای صخره برایتون در قالبی رئالیستی ریخته شده. این استعارهها در کنار زبان اثر، جریانهای عاطفی بطن ماجرا و مجموعه حال و هوای داستان، در خواننده نوعی دلسوزی ایجاد میکند.
هریک از قهرمانهای داستان به امری که بدان ابتلا یافته عمل میکند. پسر از دید خود وظیفهای را انجام میدهد که از او خواسته شده: جنایت.
این سرنوشتی است که برای او تعیین شده و آیا هر تلاشی برای تغییر آن به منزله نوعی سرپیچی و عصیان در برابر حکم ازل نیست؟
این سؤال دشواری است که گرین در برابر خواننده قرار میدهد. به راستی چه کسی مسؤول است و تصمیمگیری درباره درست و نادرست برچه پایهای صورت میگیرد؟
نثر نویسنده متین و عاری از فضل فروشی است و اینجا و آنجا از توصیفات شاعرانه و کوتاه مایه گرفته است. این توصیفات به مقتضای حال در دل اثر جای گرفته است و چون شعر کوتاهی لابه لای سایه روشنهای آن برق میزند.
طنز تلخ گرین در این اثر، متوجّه فساد در دستگاه اجرائی و قضائی انگلستان است. سرمایهداری که با پیچیدهتر شدن نظام خود، سرمایههای کوچک را در دهان سرمایههای بزرگ قرار میدهد، همراه قطبی شدن اقتصاد، بر آن است تا گروههای کوچک دزدی و کلاهبرداری و آدمکشی را نیز در گروههای عظیم گانگستری مستحیل کند و برای اجرای این هدف مسلّما این قدرت را هم دارد که پلیس و دولت و قانون را بخرد. بدینگونه نمایشی آغاز میشود که لحظه به لحظه آن از پیش طرّاحی شده است.
صد سال اول نینو کوچیس; داستان ناگفته یک رئیس سرخپوست آپاچی (به زبان انگلیسی)
by
کوچیس (۱۸۰۵ – ۸ ژوئن ۱۸۷۴) رئیس یکی از قبایل سرخپوست آمریکا بود او نیز با آپاچیها در جنگ با آمریکاییها بود و از فرماندهانشان بود. وی جنگ علیه امریکاییان را از سال ۱۸۶۱ تا سال ۱۸۷۲ میلادی، که صلحنامه توسط طرفین امضا شد، رهبری میکرد و دو سال پس از پایان جنگ درگذشت. امروزه شهری در ایالت آریزونا به نام او نامگذاری شدهاست.
پیکان شکسته (به انگلیسی: Broken Arrow) فیلمی در سبک وسترن و تکنیکالر به کارگردانی دلمر دیوز است که در سال ۱۹۵۰ منتشر شد. جیمز استوارت، تام جفوردز و جف چاندلر در نقش کوچیس از ستارگان این اثر سینمایی بودند. این فیلم نامزد سه جایزه اسکار در بیست و سومین دوره جوایز اسکار شد.
نینو کوچیس نوه رئیس آپاچی کوچیس است و داستان های او بسیار شیرین است.
صد سال تنهایی (متن کامل)(کاغذ سفید) 💯
گابریل گارسیا مارکز
ترجمه: بهمن فرزانه
پابلو نرودا (شاعر بزرگ شیلی)
نرودا صد سال تنهایی را
«بزرگترین اثر ادبیات اسپانیاییزبان پس از دنکیخوته»
مینامد.
از دید او، رمان مارکز «ترکیبی از اسطوره، تاریخ و رؤیا» است که روح واقعی آمریکای لاتین را به جهان معرفی میکند.
ماریو بارگاس یوسا (برنده نوبل و همنسل مارکز)
یوسا این رمان را
«معماری کامل یک جهان»
میداند و معتقد است مارکز توانسته است جهانی خودبسنده خلق کند که قوانین درونیاش را خودش تعیین میکند.
او همچنین میگوید:
«هیچ خوانندهای نیست که پس از پایان رمان، احساس نکند در ماکوندو زندگی کرده است.»
سلمان رشدی
رشدی این رمان را «کشف دوبارهٔ امکانهای ادبیات» مینامد:
«مارکز نشان داد که میتوان حقیقت را از طریق خیال دقیقتر گفت تا با واقعگرایی محض.»
جاناتان فرنزن (رماننویس آمریکایی)
به نظر فرنزن، صد سال تنهایی «کتابی است که همه باید برای فهم ادبیات معاصر بخوانند».
او تأکید میکند که مارکز با این رمان مرزهای فرم روایی را جابهجا کرده است.
ویلیام کندی (رماننویس آمریکایی)
کندی جملهای مشهور دارد:
«این رمان نهتنها باید خوانده شود، بلکه باید خوانده شود و دوباره خوانده شود و دوباره و دوباره…»
توماس پینچن
پینچن این اثر را
«جشنوارهای از زبان و تخیل»
میداند و معتقد است جادوی مارکز در این است که «اسطوره را مثل واقعیت روزمره بیان میکند».
هارولد بلوم (منتقد بزرگ آمریکایی)
بلوم صد سال تنهایی را در فهرست «کتابهای ضروری برای فهم ادبیات جهان» قرار میدهد و میگوید:
«مارکز در این رمان از سطح رماننویسی فراتر میرود و به سطح شاعرانگی اسطورهسازانه میرسد.»
ایزابل آلنده (رماننویس شیلیایی)
آلنده میگوید این رمان زندگی او را تغییر داد و دلیل اصلی گرایشش به رئالیسم جادویی شد:
«مارکز نشان داد که عجیبترین چیزها همانهایی است که واقعاً رخ میدهد.»
باراک اوباما
اوباما در مصاحبهای گفت:
«صد سال تنهایی یکی از کتابهایی است که به من آموخت چگونه فرهنگهای دیگر را بفهمم.»
جوسایاه بنیگن (منتقد ادبی)
او تأکید میکند که این رمان «کتاب مقدس آمریکای لاتین» است، زیرا تاریخ این قاره را در قالبی اسطورهای روایت میکند.
صد سال تنهایی (متن کامل)(کاغذ کاهی) 💯
گابریل گارسیا مارکز
ترجمه: بهمن فرزانه
صد سال تنهایی نه تنها روایت سرگذشت خانوادهٔ بوئندیا است، بلکه افسانهٔ تولد و زوال یک جهان است؛ جهانی که با خیال آغاز میشود و با فراموشی پایان مییابد. مارکز ماکوندو را همچون باغی اسطورهای میآفریند، شهری بیرون از تاریخ، معلق میان رؤیا و واقعیت، جایی که قوانین طبیعت، زمان و مرگ در برابر نیروی میل و حافظه خم میشوند.
در آغاز، خوزه آرکادیو بوئندیا و اورسولا شهر را از دلِ انزوا میسازند؛ آفرینشی بکر، بیتاریخ، که با «یاد اولین باری که یخ دیدند» مقدمهای شگفتزده و کودکانه برای ورود به جهان میسازد. اما این پاکیِ آغازین بهتدریج در چنبرهٔ تاریخِ واقعی فرو میافتد: جنگهای داخلی، قدرتطلبی، ورود شرکتهای خارجی، و سرکوب خونین.
مارکز در این مسیر، زمان خطی را نقض میکند و آن را به چرخهای تکرارشونده بدل میسازد؛ گویی زندگی شخصیتها محکوم است همواره تقلیدی از پیشینیان باشد. نامها تکرار میشوند، سرنوشتها تکرار میشوند، اشتباهات تکرار میشوند. این چرخهٔ ابدی همان «تنهایی» است؛ تنهاییِ ناتوان از گسست، تنهاییِ گرفتار در تقدیر.
رئالیسم جادویی مارکز، نه یک آرایش هنری، بلکه نحوهٔ تجربهٔ جهان در فرهنگی است که تاریخ و اسطوره در آن از هم جدا نیستند. ماکوندو واقعیترین چهرهٔ خود را در لحظاتی نشان میدهد که خارقالعادهترین اتفاقات رخ میدهد: رمدیوس زیبا که به آسمان برده میشود؛ باران چهار سال و یازده ماه و دو روز؛ اشباحی که همچون حافظهٔ زندهٔ گناه و عشق بازمیگردند؛ و طومارهای ملکیادس که سرنوشت خاندان در آن از پیش نوشته شده است. این امر جادویی، حقیقت را نه پنهان میکند و نه جایگزین میسازد؛ بلکه آن را به سطحی عمیقتر میبرد، به قلمرو ناخودآگاه جمعی.
در لایهٔ تاریخی، ماکوندو استعارهای از آمریکای لاتین است: کشوری که میان استعمار، استبداد، جنگهای داخلی و مداخلات خارجی پارهپاره میشود. اما مارکز این زخمها را نه از منظر سیاسی، بلکه از منظر سرنوشت انسانی روایت میکند؛ او نشان میدهد که چگونه ملتها — مانند خاندان بوئندیا — وقتی حافظهٔ تاریخی خود را از دست بدهند، محکوماند همان اشتباهات را تکرار کنند تا محو شوند.
در لایهٔ روانشناختی، شخصیتهای رمان نمونههای گوناگون تنهاییاند:
اورسولا تنهاییِ مادرانهٔ نگهبان سنتهاست؛
آمارانتا تنهاییِ عشق ناکام و فرومانده؛
آورلیانو باندماجو تنهایی سیاسی، تنهایی قدرت، و پوچیِ مبارزهٔ بیثمر؛
رمدیوس تنهاییِ پاکیِ کودکانهای که با این جهان سازگار نیست؛
و در پایان، آخرین نسل خاندان، تنهاییِ موجودی است که حتی از گذشتهٔ خود بیخبر است.
تنهایی در این روایت، یک حس نیست؛ یک ساختار هستیشناختی است — شکلِ بودن انسان در جهانی که نمیتواند از چرخهٔ جهل، فراموشی و تکرار رها شود.
سامان نهایی رمان، با خواندهشدن طومارهای ملکیادس، لحظهای است که گذشته، حال و آینده یکی میشوند. آخرین بوئندیا درمییابد که تاریخ خانوادگیشان از آغاز نوشته شده بود و اکنون با خواندن آخرین کلمات طومار، محکوماند که «از صفحهٔ زمین محو شوند، زیرا هیچکس فرصت نخواهد یافت آنان را دوبار بر زبان آورد». پایان ماکوندو نهتنها فروپاشی یک شهر، بلکه فروپاشی خاطره و شکست انسانی است که نتوانست خود را از بند تکرار آزاد کند.
صد سال تنهایی در نهایت افسانهای است دربارهٔ ماهیت زمان، شکنندگی حافظه، چرخهمندی تاریخ و تنهاییِ بنیادیِ انسان؛ رمانی که مرز میان اسطوره و واقعیت را میشکند تا حقیقتی عمیقتر عرضه کند: حقیقتِ انسانِ تنها، گرفتار در دایرهای که خود ساخته است.
صد و هشتاد ثانیه
جسیکا پارک
ترجمه: مسعود اسدی
جسیکا پارک در کتاب صد و هشتاد ثانیه، به روایت عشق فرا انسانی، عمیق و لطیف دو دانشجوى رشته روانشناسى با نامهای الیسون و اسبن میپردازد. آنها خیلی سریع و به گفته الیسون در 180 ثانیه عاشق یکدیگر میشوند اما عشقشان پایدار میماند و رشد میکند. در این میان اتفاقاتی رخ میدهد که رابطه آنها را پختهتر میکند.
جاى خرسندى است که بخش وسیعى از نسل امروز دریغ ندارد که بگوید همسرش را با تمناى عشق برگزیده است و شرمى ندارد که بگوید این ازدواج و این پیوند مقدس با قدرت عشق، بنیان و بنیاد گرفته و جاى امتنان است که این نسل را انکار نمىکند و به همسر خویش که به واقع همتاى اوست، عاشقانه مىنگرد و عاشقانه او را مىستاید.
صداهایی از چرنوبیل
نام نویسنده : سوتلانا آلکسیویچ
نام مترجم : نازلی اصغر زاده
سوتلانا الکسیویچ (روسی: Светлана Александровна Алексиевич؛ اوکراینی:Світлана Олександрівна Алексієвич; ۳۱ مهٔ ۱۹۴۸ در ایوانو-فرانکیفسک ) نویسنده وروزنامهنگار اهل بلاروس است. وی در سال ۲۰۱۵ برندهٔ جایزه نوبل ادبیات شد.آکادمی سوئد وی را بهدلیل روایات چندصدایی، که مظهر محنت و شجاعت در روزگار معاصر ماست، شایستهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات دانستند. بدینترتیب، آکادمی سلطنتی نوبل سوئد سووتلانا الکسیویچ را برندهٔ نوبل ادبیات ۲۰۱۵ میلادی اعلام کرد. وی نخستین نویسندهٔ بلاروس است که موفق به دریافت این جایزه شدهاست.وی همچنین در سال ۲۰۱۳ برندهٔ جوایزی همچون جایزه صلح کتابفروشان آلمان و جایزه مدیسی شدهاست.
منتقدان، آثار ادبی او را سرشار از بازتاب روحیهٔ شهروندان روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی میدانند.
کتاب صداهایی از چرنوبیل تاریخ شفاهی یک فاجعه دنیای پس از فاجعه ی چرنوبیل را روایت کند نه خود چرنوبیل را این کتاب میگوید انسان چگونه با واقعیت های نوینی که روی داده و جاری است اما هنوز برایش مفهوم نیست و ناشناخته مانده است کنار می آیدو بعد از فاجعه ی چرنوبیل دانش نوینی پیش رویش گشوده میشود که برای همه ی بشریت مفید است این انسان ها در حقیقت جنگ جهانی سوم را تجربه کرده اند...جنگ هسته ای...
مجموعه کتاب های این نویسنده یکی در پی دیگری تاریخ مستندند و روح انسان دوران شوروری و بعد از شوری را روایت میکنند و در هریک از کتابهایش در قالب نوینی ظاهر میشود و این جاست که سخنان پیامبر گونه ی لئوتولستوی نویسنده ی شهیر روس واقعیت پیدا میکند خود حیات بیش از آن شگفتی و جذابیت دارد که در پی خیال پردازی از آن باشیم سوتلانا میگوید بیشتر زوایای روح انسان در قالب هنر و ادبیات نمیگنجد.
صداهایی در شب
استیون میلهاوزر
ترجمه: جواد همایون پور
از نویسندۀ برندۀ جایزۀ پولیتزر و استوری: شانزده داستان تازه، آشفتهکننده، افسونکننده و سرگرمکننده که به عمق زندگی و امیال پنهانی مردم عادی میروند و بازگوکننده افسانهها و اسطورههایی است که آرمانها و آرزوهای روح بشر در آنها میدرخشند.
استیون میلهاوزر در صداهایی در شب از دریچههایی غریب به زندگی یک شهر کوچک مینگرد و بخشهای تاریک درون ما را با جلوهای چشمگیر نمایان میکند. داستانهایی واقعگرایانه و در عین حال پرخیال، داستانهایی که اما و اگرهایی مغشوش و فرامـوشنشدنی پیـش مینهنـد، داسـتان چیـزهایی نحـس و نامحسوس در مرزهای امن شهرها، خانهها و حتی جسممان.
صدای آرچر
ميا شريدن
ترجمه: منا اختياري
«صداي آرچر» داستان زني است كه به كابوس يك شب وحشتناك زنجير شده و مردي كه عشقش كليد آزادي زن است. همچنين داستان مرد بيصدايي است كه با جراحتي طاقتفرسا زندگي ميكند و زني كه به او كمك ميكند تا صدايش را بازيابد. اين كتاب، داستان رنج، تقدير، و قدرت دگرگونكننده عشق است. هنگامي كه بري پريسكات وارد شهر ساحلي و آرام پيلاين ميشود، با تمام وجود اميدوار است اين شهر همان جايي باشد كه بالاخره آرامش از دسترفتهاش را در آن بيابد. در اولين روز اقامتش با آرچر هيل برخورد ميكند؛ مرد منزوي و گوشهگيري كه همچون بري، اسير عذابي پنهان است. مردي كه هيچكس ديگري حاضر به ديدنش نيست.
صدای افتادن اشیا
خوآن گابریلواسکس
مترجم: ونداد جلیلی
ویراستار: مجتبا پورمحسن
صدای افتادن اشیا را در ژوئن 2008، طی شش هفتهای که در بنیاد سانتا ماددالهنا (در دوننینی، ایتالیا) بودم، شروع کردم. مایلم از مهماننوازی بئاتریچه مونتی دللا کورته تشکر کنم. کتاب در دسامبر 2010 در خانهی سوزان لورانتی (در زوریس، بلژیک) به پایان رسید و سپاسگزار او نیز هستم. در این فاصله بسیاری موجب بهبود و اصلاح این رمان شدند. خودشان میدانند چه کسانی را میگویم.
خوآن گابریل واسکس در سال 1973 در بوگوتا به دنیا آمد. از 1996 تا 1998 در دانشگاه سوربُن در رشتهی ادبیات آمریکای لاتین تحصیل کرد و آثاری از ای. ام. فارستر، ویکتور هوگو و نویسندگان دیگر به اسپانیایی ترجمه کرد. او یکی از اعضای گروه بوگوتا 39 است که مهمترین نویسندگان نسل جدید آمریکای جنوبی نامیده میشوند. کتابهای دیگر او که پیش از صدای افتادن اشیا چاپ شد یکی خبرچینها است که نامزد دریافت جایزهی ادبیات مستقل خارجی شد و یکی تاریخ سری کوستاگوآنا، که در بارسلونا جایزهی کوئرتی کسب کرد. کتاب صدای افتادن اشیا او به هژده زبان زندهی دنیا ترجمه شده است. واسکس پس از پانزده سال زندگی در فرانسه، بلژیک و اسپانیا اکنون در بوگوتا زندگی میکند.
برخی جوایز مهم که کتاب صدای افتادن اشیا برده است:
جایزهی آلفاگوآرا (اسپانیا)، ۲۰۱۱
جایزهی روژه کایوا (فرانسه)، ۲۰۱۲
جایزهی انجمن قلم (انگلیس)، ۲۰۱۲
جایزهی گرهگور فون رتسوری (ایتالیا)، ۲۰۱۳
جایزهی دوبلین (ایرلند)، ۲۰۱۴.
صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی
الیزابت تووا بیلی
مترجم: کاوه فیض اللهی
این کتاب غیرداستانی دربارهٔ زنی است که میکوشد از بیماری ناشناختهای که دارد روح و جسمش را میخورد جان بهدر ببرد. این کتاب شعر نیست، اما الیزابت تووا بایلی تاریخ طبیعی حلزون را به شیوهای شاعرانه بررسی کرده است. یک روز دوستی هدیهای سرنوشتساز به او میدهد: گلدانی بنفشه با یک حلزون جنگلی قهوهای کوچک، تنها حیوان خانگی که او در این شرایط توان نگهداریاش را دارد. کمکم معلوم میشود که میان شیوهٔ زندگی حلزون و سبک جدید زندگی نویسنده در بیماری شباهتهای غیرمنتظرهای وجود دارد: حلزون برخلاف ظاهر آسیبپذیرش موجودی مقاوم است که از پس چالشهای چند صد میلیون سالهٔ حیات در زمین برآمده است و درسهای گرانبهایی میتوان از آن آموخت، درسهایی که برای آموختنشان باید وقت نامحدود و تمرکزی ابرانسانی داشته باشید تا آهستهترین حرکتها را ببینید و آهستهترین صداها را بشنوید، حتی صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی را. اصلاً بهتر است یک بیماری مزمن ناشناخته داشته و بستری و زمینگیر باشید!
برندهٔ جایزهٔ ادبی بینالمللی ویلیام سارویان در بخش غیرداستانی ۲۰۱۲
برندهٔ مدال جان باروز برای بهترین کتاب تاریخ طبیعی ۲۰۱۱
برندهٔ جایزهٔ ملی بهترین کتاب در طبیعتنگاری (NOBA) ۲۰۱۰