نینا
نویسنده: ثابت رحمان
مترجم: سیروس مددی
این رمان در رابطه با مبارزات انقلابی کارگران و زحمتکشان باکو در سالهای ۱۹۰۱-۱۹۰۴ است. نام این رمان، از چاپخانهای به همین نام گرفته شده که چاپخانهای مخفی بود و بعدها به موزه تبدیل شد.در طول رمان، تا اواسط آن، از این چاپخانه (به دلیل مخفی بودن آن) طوری صحبت میشود که خواننده تصور میکند نینا نام یک زن مبارز است....
...یک کارگر پیر روی دیوار ایستاده بود و حرف می زد . او ناطق نبود و به سخنرانی عادت نداشت. جملات را به سختی سر هم می کرد. ولی جمعیت با دقت زیادی به حرف هایش گوش می دادند. چون کلمات را جدا ادا می کرد. اکثر جملاتش بریده بریده از آب در می آمد .
_ دیگر صبرمان تمام شده ... هم خود و هم بچه هایمان از زیادی ستم نابود شده ایم ، مهمان های ما کیستند؟ گرسنگی و رماتیسم.
ما انسانیم؟ اگر انسانیم باید حقوق انسانی خود را طلب کنیم . رفقا چه باید بکنیم؟ برای رهایی از این زندگی زندان وار چه باید کرد.
نیه توچکا
فئودور داستایفسکی
ترجمه: محمد قاضی
من پدرم را به یاد نمی آورم. وقتی او مُرد من دو ساله بودم. مادرم دوباره شوهر کرد و این ازدواج دوم اگرچه با عشق و عاشقی سرگرفت، برای او مایۀ غم و رنج بسیار شد. ناپدری من، یعنی آن موسیقیدانی که شگفت انگیزترین سرنوشت ها را پیدا کرد، عجیب ترین مردی بود که من به عمر خود دیده و شناخته ام. تأثیر او در احساسات اولیۀ دوران کودکی من به قدری شدید بود که در باقی عمر نیز اثر گذاشت. برای آن که فهم سرگذشت من آسان تر گردد ناگزیر باید شرح حال او را در این جا بیاورم. من آن چه در این جا باز می گویم همان است که بعدها از آقای «ب» ویولن زن، که در دوران جوانی رفیق و ندیم صمیمی ناپدری من بود شنیده ام.
ه ه ح ه؛ هایدریش، هوش و حواس هیملر
لوران بینه
مترجم: احمد پرهیزی
«قهرمانان این ماجرا شخصیتهای داستانی نیستند یا اگر هم، بر اثر اشتباه من، به شخصیتی داستانی بدل شدهاند، من خود مایل نیستم با آنان چنین رفتار کنم. من با دلی سرشار از اندوه، بیآنکه ادامهی مطلب را به ادبیات تبدیل کنم یا دستکم بیآنکه چنین تمایلی داشته باشم، برایتان خواهم گفت برسر آنان که در روز هجدهم ژوئنسال ۱۹۴۲ هنوز زنده بودند چه آمد.»
برندهی جایزهی رمان اول گنکور ۲۰۱۰
جزو فهرست بهترین کتابهای سال نشریهی لیر ۲۰۱۱
نامزد نهایی جایزهی انجمن ملی منتقدان کتاب آمریکا ۲۰۱۲
کتاب برجستهی سال نیویورک تایمز ۲۰۱۲
هابیل و چند داستان دیگر
نام نویسنده : میگل داونامونو
نام مترجم : بهاء الدین خرمشاهی
نویسنده این داستان ها ، میگل د اونامونو (1864-1936 م)بزرگترین حکیم و متفکر اسپانیا در عصر جدید است . او از فیلسوفان / متکلمان اگزیستانسیالیست دیندار است ؛ و سده ها می گذرد که در جهان مسیحیت کاتولیک ، متفکری به عظمت و نویسنده ای به بلاغت او ظهور نکرده است . بزرگترین اثر از میان پنجاه و چند اثرش درد جاودانگی / سرشت سوگناک زندگی نام دارد (ترجمه همین مترجم ، نشر همین ناشر ،چاپ نهن 1391 ) او در جنب آثار فلسفی و کلامی اش ، شعر و نمایشنامه و داستان هم دارد . داستان هایش غالبا کوتاه و روانشناختی و بسیار اثر گذار است. پنج داستان کوتاه از او به فارسی ترجمه شده است . سه داستان در این کتاب، به اضافه ی خاله تولا ، و مه. این سه داستان عبارتند از 1.هابیل ، 2مرد مر دستان ، 3. قدیس مانوئل نیکوکار شهید. هابیل تحلیل روانشناختی حسادتی مهار نا پذیر است که خوآکین (نویسنده ی ناموفق و هم نقش با قابیل)،به هابیل (نقاش موفق،هم نقش با هابیل کتاب مقدس)می ورزد. مرد مردستان حکایت عشق جانوری و غیرت و تهمت غیر عادی مردی خودخواه و نافرهیخته به همسرش است که سرانجام هر دو را از پای در می آورد.
قدیس مانوئل داستان وسواس کشیشی است که بسیاری از مردم قلمرو روحانی و کلیسایی اش به هدایت او ایمان می آورند ، و او را مظهر عشق و ایمان به خداوند می دانند. اما او نوری از ایمان در دل خود نمی یابد . اونامونو ایمان را نه عزم و جزم یکباره ،بلکه روندی مادام العمر ، و امید و اراده معطوف به ایمان می داند.
هابیت یا آنجا و بازگشت دوباره 💯
نام نویسنده : جی.آر.آر.تالکین
نام مترجم : رضا علیزاده
هابیت نام موجودی است در داستانهای تالکین. این استاد زبانشناسی تاریخی در دانشگاه آکسفورد برای خلق دنیای داستانیاش رنجهای بسیاری را بر خود هموار کرد و نتیجه استقبال بینظیر خوانندگان از آثار او بود چنانکه اکنون واژۀ «هابیت» جزو مدخلهای ضروری هر فرهنگ معتبر انگلیسی بهشمار میآید.
اما هابیت یعنی چه؟ هابیتها مردم کوچکی هستند، کوچکتر از دورفها و عاشق صلح و آرامش و زمینهای کشاورزی خوب هستند. از ماشین بدشان میآید، اما ابزار را ماهرانه بهکار میبرند. چالاکاند، اما دوست ندارند عجله کنند. چشم و گوششان تیز است. خیلی زود چاق میشوند. لباسهایی بهرنگ روشن میپوشند، اما خیلی کم کفش پا میکنند. خندیدن و خوردن (شش وعده در روز) و نوشیدن را دوست دارند. از مهمانی خوششان میآید و همینطور از دادن و گرفتن هدیه. در سرزمینی زندگی میکنند که به آن شایر میگویند.
«هابیت» داستان این موجودات دلچسب است: داستانی فینفسه کامل، اما پر از نشانههایی که خبر از اتفاقات شوم آینده میدهد. این کتاب روایت ماجراهای بیلبو بگینز، همان هابیت سفر کرده و سرگردان است که حلقۀ یگانۀ قدرت را پیدا کرد (بعضیها میگویند دزدید) و با خودش به شایر آورد. به این ترتیب کتاب آغازی است کاملاً ضروری برای داستان عظیم جنگ حلقهها که تالکین آن را در حماسۀ فانتزی سه جلدیاش یعنی «ارباب حلقهها» کامل میکند.
هاروکی موراکامی به دیدار هایائو کاوای می رود
هاروكي موراكامي - هايائو كاواي
ترجمه: مژگان رنجبر
اين كتاب شامل گفتگوي دو روزهاي دوستانه و خودماني است بين دو تن از برجستهترين سخنگويان فرهنگي ژاپن، با نتايجي چشمگير و درخشان. همانطور كه رابرت هينشاو، ويراستار نسخه انگليسي اين كتاب، ميگويد:«با اين كه صحبت طولاني آنها در مكاني خاص و در لحظهاي خاص از تاريخ رخ ميدهد، بخش عمده محتواي آن جاودان و جهان شمول است.» هاروكي موراكامي نويسنده و هايائو كاواي، روانكاو و درمانگر مكتب يونگ، طي اين ديدار موضوعاتي همچون معناي تعهد، فرديت و جامعه، پاسخ منطقي برابر پاسخ ناشي از همدردي، عمق تفاوتهاي زباني، خوددرماني و رمانها، داستانها و بدن، و رابطه يك اثر و نويسندهاش را به بحث مينشينند. اين كتاب را، در كنار تمام مطالب مفيدش، ميتوان دريچهاي كوچك دانست به بخشي از دنياي ذهني و داستاني هاروكي موراكامي.
هایدریش مغز هیملر است
لوران بینه
سیامند زندی
بهترين کتاب سال به انتخاب فايننشال تايمز
برگزيدهي نويسندگان نيويورک تايمز
نامزد نهايي جايزهي انجمن ملي منتقدان کتاب امريکا
هايدريش مغز هيملر است، اولين رمان لوران بينه، با موفقيت چشمگير در فرانسه و سراسر دنيا مواجه شد.
اين رمان ماجراي ترور راينهارد هايدريش،از برجستهترين چهرههاي رايش سوم،را روايت ميکند،عملياتي که جنبش مقاومت چک آن را با کمک انگلستان برنامهريزي کرده بود. تمام ماجراها واقعياند،اما نگاه ظريف و خلاقانه ي لوران بينه و بازآفرينيهاي او چنان هنرمندانه است که خواننده را از ابتدا تا انتهاي کتاب کنجکاو و مشتاق نگه ميدارد.
هبوط شهر سنگی
اسماعيل كادار
سپيده صادقي
"در فضاي مهآلودي ميديد روي تخت جراحي دراز كشيده و جراحي كه ميخواهد عملش كند، خودش است. اما بيشتر از اين از حالت چهره جراح شگفتزده شد. نميتوانست بفهمد آيا خودش را شناخته يا نه؟ حتي ميخواست بگويد - منم، خودت، مرا نميشناسي؟ - جراح ماسكش را از چهره برداشت و لبخند مرموزي زد. گويا بيمارش فقط فرديست كه شايد قبلا او را جايي ديده است. گرامتو باز ميخواست بگويد - مراقب باش، كمي آرامتر، نميبيني من خودت هستم؟ - جراح دوباره ماسكش را به چهره زد. گرامتو ديگر نميتوانست درست حالت چهرهاش را تشخيص دهد. لحظهاي فكر ميكرد بسيار مراقب اوست و لحظهاي ديگر نميتوانست حتي توقع كوچكترين رحم و شفقتي از او داشته باشد. باز هم ميخواست حرف بزند اما داروهاي بيهوشي اجازه نميدادند. چهره ماسك بيرحمتر و خشنتر شد. گويا ميگفت - حالا زندگي تو در دستان من است. خواهي ديد با آن چه ميكنم. - چطور ممكن است؟ خودش خودش را شكنجه ميكرد! ماسك خم شد. قبل از ايجاد اولين برش در بدنش به آرامي گفت - مگر نميداني بزرگترين دشمن آدمي خود اوست؟"
هتل لوزان
مولف: تیهری دانکور
مترجم: منیره اکبرپوران
در بخشی از رمان می خوانیم:
«... چند بار دیگر در خیابان پوانکاره به اینطرف و آنطرف رفتم، بعد، با قدمهایی محکم، و درحقیقت با اعتمادبهنفس و قاطعیتِ یک خوابگرد وارد هتلِ لوزان شدم و بهطرف پذیرش رفتم.
کارمند که مردی تقریباً سیساله بود یک نیمتنهی آبی ملوانی بهتن داشت که روی آن یک نشان خانوادگی دیده میشد.
- آقا؟
دو دستم را روی میز پذیرش گذاشتم و چند لحظه از نزدیک به او چشم دوختم، بدون اینکه چیزی بگویم، همانطور که آدم به چهرهی کسی زل بزند که مدتها است او را ندیده و تلاش میکند که او را بهخاطر بیاورد.
- آقا؟... بفرمایید...
صدای خودم را شنیدم:
- اتاق خالی دارید؟...»
هدیه هومبولت
سال بلو
سهیل سمی
هدیه هومبولت رمانی است نوشته سال بلو نویسنده آمریکایی. این رمان در سال ۱۹۷۵ منتشر شد و در همان سال جایزه پولیتزر را برای نویسندهاش به ارمغان آورد.طرح داستانچارلی سیترین، مرد جوان باهوش و علاقهمند به ادبیات، برای دیدار با شاعر محبوبش فون هومبولت فلایشر به دهکده گرینویچ در شیکاگو میرود. رفاقتی میان آن دو شکل میگیرد. بعدها چارلی سیترین نویسنده معروفی میشود. دو جایزه پولیتزر و یک جایزه افتخاری از دولت فرانسه میبرد و اجرای نمایشنامهاش در برادوی پول فراوانی نصیبش میکند ولی هومبولت که پیشتر به عنوان استعداد جدیدی در ادبیات شناخته شده بود کمکم از دور خارج میشود. رفاقت جایش را به کینه میدهد. سالها بعد، هومبولت در تنهایی و فقر و دیوانگی میمیرد اما سایه او همچنان بر زندگی چارلی سیترین میانسال سنگینی میکند. چارلی در گیر و دار مشکلات شخصیاش -که گاه به کمدی پهلو میزند- همچنان در جستجوی خرد و فرزانگیای است که هومبولت در عین دیوانگی از آن برخوردار بود. همسر سابق چارلی و معشوقه جدیدش مشکلات مالی فراوانی برای او ایجاد میکنند؛ و در این بین لات خردهپایی به نام رونالد کانتابیل که از چارلی پول طلب دارد اوضاع را آشفتهتر میکند. همسر کانتبایل قصد دارد پایاننامهای دربارهٔ هومبولت بنویسد و برای به دست آوردن اطلاعات چارلی را رها نمیکند. درست در زمانی که چارلی کاملاً ورشکست شده و معشوقه جوانش هم او را رها کرده، فیلمی بر اساس فیلمنامهای که سالها قبل چارلی و هومبولت با هم نوشته بودند ساخته میشود و به داد چارلی میرسد. این فیلم که کمدیای دربارهٔ آدمخواری است، استعارهای است که بارها در رمان تکرار میشود.
هر دو در نهایت می میرند
مترجم: میلاد بابانژاد و الهه مرادی
نویسنده پرفروش نیویورک تایمز، آدام سیلورا، به ما یادآوری می کند که بدون مرگ زندگی وجود ندارد و بدون از دست دادن و فقدان عشق وجود ندارد. در این داستان ویرانگر و با شکوه در مورد دو نفر که زندگی آنها در جریان یک روز فراموش نشدنی تغییر می کند. 4 نظر ستاره دار!
در 5 سپتامبر، کمی پس از نیمه شب، عزرائیل با ماتئو تورز و روفوس امتريو را برای دادن خبر بدی تماس می گیرد: امروز آنها می میرند. ماتئو و روفوس هردو به طور کامل غریبه هستند، اما به دلایل مختلف، هر دو به دنبال ایجاد یک دوستی جدید درآخرین روز عمر خود هستند. اما خبر خوب اینست: یک برنامه برای آن وجود دارد. اسمش آخرین دوست است و از طریق آن، روفوس و ماتئو برای رسیدن به یک ماجراجویی بزرگ، برای تجربه یک روزه باهم ملاقات می کنند.
طبق سنت کتابهای " قبل ازسقوط من" و" اگر بمانم"، "هر دو در آخر میمیرند"، اثر جادویی از نویسنده تحسین شده آدام سیلورا است که نخستین اثر او، "More Happy Than Not" است.اثری که ، نیویورک تایمز "عمیق" نامیده است.