آداب بی قراری
نويسنده:يعقوب يادعلی
شخصيت اصلي داستان، "مهندس كامران خسروي" است كه با همسرش "فريبا" اختلاف دارد، فريبا به خانهي پدرش در اصفهان رفته است و مهندس خسروي گاه به خاطرات گذشتهي خود و آشنايي با فريبا بازگشت ميكند و اكنون در انديشهي آن است كه در يك سانحهي رانندگي خودكشي كند او در اين ترديد به سر ميبرد و.....
آداب دنیا
یعقوب یادعلی
«آدابِ دنيا» تجربهی يک رمانِ نفسگير است از «يعقوبِ يادعلی». نويسندهای که نامش يادآورِ برخی از بهترين داستانهای دههی گذشتهی ادبيات ايران است. يادعلی در اين رمان در عينِ پايبندی به واقعگرايی، روحی متافيزيکی را احضار میکند که درش چهرههای عجيبی از شخصيتهايش پنهان شدهاند؛ چهرههايی که با جلو رفتن داستان از سايه بيرون میآيند… يک پليسِ خسته و توبيخشده درگيرِ ماجرای ناپديد شدنِ مردی میشود که پايش را به ويلايی بزرگ باز میکند؛ ويلايی که براساس نگاهی آرمانی ساخته شده و ساکنانش را گردِ هم آورده است. همزمان عشقی قديمی در اين ميانه ظهور میکند که عاملِ اصلی رفتارهای قهرمانِ يادعلی است. رمان با اتفاقهای ريز و درشت غيرقابلپيشبينی جلو میرود و اتاقی که کسی نبايد وارد آن شود… اتاقِ دربسته…
يعقوب يادعلی متولد سال 1349 است و چند سالی است که در امريکا زندگی میکند. او در آدابِ دنيا نشان میدهد که بعدِ ده سال سکوت چه بازگشتِ باشکوهی دارد.
آداب روزانه (روز بزرگان چگونه شب می شود)
نويسنده:میسن کاری
مترجم:مریم مؤمنی
آداب روزانه شرح احوال و عادات کاری یکصدوشصتویک شخصیت مشهوری است که در طول زندگیشان کارهای بزرگ کردهاند، خلاقیت خود را به کار گرفتهاند و آثار مهمی برای بشر به جا گذاشتهاند. در میان این شخصیتها، هم هنرمند و فیلسوف دیده میشود، هم موسیقیدان و نقاش و مجسمهساز، و هم کارگردان و دانشمند. هم میتوان از آدمهای معروف چند قرن گذشته ردی پیدا کرد و هم از بزرگان معاصر. میسن کاری برای نوشتن این کتاب از خاطرات، نامهها، زندگینامهها، مصاحبهها و دیگر منابع مربوط به این شخصیتهای برجسته بهره برده است تا بتواند شرحی مختصر و مفید از خلقوخویشان به دست دهد.
“-شستو شو و استحمام واجب ترینِ ضروریات زندگی بتهوون بود. از این لحاظ به شرقیها می مانست: از دید او، محمد(ص) حق داشت این همه وضوی روزانه را واجب کند.
-فروید، یک بار که به خواهر زادهی هفده ساله اش سیگاری تعارف کرد و پسرک رد کرد، به او چنین گفت: «پسرم! سیگار کشیدن یکی از بزرگترین و ارزانترین لذات زندگی است. اگر تصمیمت را گرفتهای که سیگار نکشی، فقط میتوانم بگویم برایت متاسفم.»
-اغلب مردم هر روز کار میکنند و هر از چندی از رابطهی جنسی بهرهای میبرند. سیمنون هر روز رابطهی جنسی داشت و هر چند ماه یک بار با کارش به عیش مینشست.در ایام اقامتش در پاریس، روزانه با چهار زن مختلف رابطه داشت. خودش تخمین میزد که در طول عمرش با ده هزار زن به بستر رفته است(همسر دومش نظری جز این داشت و میگفت این عدد هزار و دویست بیشتر نبوده است). او عطش جنسی خود را نتیجهی کنجکاوی بی حد و حصر نسبت به جنس مخالف میدانست: «زنن همیشه برای من آدمهایی استثنایی بودهاند که بیهوده سعی کردهام آنها را درک کنم، تلاش بی وقفه در همهی سالهای عمر. اگر به ماجراجویی که دو ساعت یا ده دقیقه بيشتر دوام ندارند تن نمیدادم، چطور میتوانستم در آثارم دهها، بلکه صدها، شخصیت زن خلق کنم؟»
-برنارد مالامود: بیش از یک راه وجود دارد-در این باره یاوه بسیار گفتهاند.تو خودت هستی، نه فیتز جرالدی نه تامس وولف. برای نوشتن باید بنشینی و بنویسی. زمان یا مکان خاصی هم ندارد. باید با خودت و سرشتت سازگار باشی. کافی است منضبط باشی، دیگر روش کار مهم نیست. اگر نویسنده منضبط نباشد، هیچ افسون همدلانهای کارگر نمیافتد. راهش این است که برای خودت وقت دست و پا کنی(نه اینکه وقت بدزدی) و داستان خلق کنی. اگر داستان ها به ذهنت بیایند، آنها را مینویسی و در مسیر درست خواهی بود. عاقبت هر کسی یاد میگیرد که مناسبترین راه برای او کدام است. آن رازی که باید فاش شود خود تو هستی.
آداب زیارت
تقی مدرسی
برای پرفسور هادی بشارت ، هیچ چیز مهمتر از مطالعه وتحقیق در مورد تاریخ و زبان های باستانی نیست. تنها دلخوشی بشارتی که اینک اجباراً بازنشسته شده است، تربیت و پرورش دانشجوی خصوصی خود یعنی مهرداد رازی است. اما ناگهان خبر می رسد، مهرداد به سبب عشقش به تاریخ و برای مطالعه تمدن بین النهرین و دیدن خرابه هاب بابل به جبهه رفته، شهید شده است.
پرفسور بشارت تحت تأثیر این خبر، بیشتر از گذشته به خود و اتاق مطالعه اش پناه می برد، او سعی می کند که با یاد دبیر گذشته اش،فخر زنجانی و مکاتبه با دوستش پرفسور هامفری،استاد ویتهرست کالج و یاد آوری روزهای خوش گذشته، به ویژه روزهایی که در روستای زادگاهش خضرآباد می زیست، از تیزی سوهان زمانه بر اعصاب خود بکاهد، اما حوادث زمانه به گونه ای پیش می روند که باعث نگرانی بیشتر او می شود.
...مسلما بین شرقی ها و غربی ها وجوه مشتکری هست ، و هر کدوم از جهاتی می تونن برای همدیگه موثر و مفید واقع بشن ولی بالاخره در برخوردهاشون عقیم می مونن . مثل به نارنج که از پیوند درخت به و نارنج به عمل می یاد و قاطر که از جفت گیری اسب و الاغ . البته هر کدام فوائدی دارن منتها خودشون عقیم و بی ثمرن ...
...بشر فیالواقع زائری است؛ رهنوردی است که به دنبال سرنوشت میگردد و در این سفر دراز عمر میبایست با آداب زیارت آشنایی کاملی داشته باشد...
آداب عباسی
عبدالکریم بن محمدصادق هروی
تصحیح و تحقیق: حسین دوستی
عبدالکریم بن محمد صادق اهری از علما و فقیهان برجسته عصر فتحعلی شاه قاجار بود که مورد توجه بزرگان حکومتی و دانشوران عهد خود قرار گرفت. او در سالهای جنگهای روس با ایران (1243-1218ق) نیز به سفارش میرزا عیسی قائم مقام فراهانی اقدام به تحریر چهار رساله جهادیه نموده ، لشکریان ایران را به جهاد ترغیب و مردم را به حمایت از سپاه ایران در این جنگ تشویق می کرد.
کتاب رساله آداب عباسی به پیشگاه ولیعهد شجاع ایران و فرمانده سپاه ایران(عباس میرزا) در جنگ های روس و ایران تقدیم شده و در یک مقدمه و شش باب و یک خاتمه تالیف شده است.در مقدمه این کتاب چنین آمده است : هدف از نگارش این کتاب برقراری امنیت و آسایش و عدالت اجتماعی، همراه با مدیریت و سیاست کشورداری با تشکیل حکومتی نیرومند بر اساس عقل و داد گری می باشد. گفتنی است کتاب آداب عباسی تالیف عبدالکریم بن محمد صادق اهری با تصحیح و تحقیق حسین دوستی توسط انتشارات تمثال در زمستان 1398 به چاپ رسیده است.
آدام و اولین
اینگو شولتسه
حسین تهرانی
وقایع رمان «آدم و اولین» در تابستان و پاییز ۱۹۸۹ رخ میدهد؛ زمانی که جریانات سیاسی منجر به سقوط دیوار برلین شد. آدام و اولین در آلمان شرقی زندگی میکنند، زندگی پر مشغلهای دارند و به سیاست علاقهای ندارند. آدام خیاط زنانهدوز است و اولین گارسون. روزی اولین به خانه برمیگردد و آدام را در شرایط نامناسبی غافلگیر میکند: پس خانه را ترک میکند و همراه دو دوست راهی سفر به مجارستان میشود. آدام نیز آنها را تعقیب میکند.
بخشی از کتاب:
«آدم همسرش را حوا، یعنی زندگی، نامید؛ چون میبایست ما در همهی زندگان شود، و خداوند لباسهایی از پوست حیوانات مهیا کرد و به تن آدم و همسرش پوشانید.»
اولین کلان آدام را قطع کرد: «پس خدا هم خیاط بود!»
«میخواهی بقیهاش را گوش کنی؟»
اولین سرش را به علامت تایید تکان داد و چراغی را که روی لاکپشت نور قرمز میانداخت، خاموش کرد.
آدلف
نام نویسنده : بنژامن کنستان
نام مترجم : مینو مشیری
” آدلف ” معروف ترین اثر بنژامن کنستان نویسنده سویسی، فرانسه زبان ، توسط مینو مشیری از فرانسه به فارسی برگرداننده شده است و برای اولین بار در سال ۸۸ از سوی نشر ثالث منتشر شد، گفتنیست این رمان در روزهای اخیر به چاپ چهارم خود رسیده است.
این داستان که یکی از شاهکارهای رومانتیک قرن هجدهم است . این رمان از نگاه اول شخص « آدلف » روایت می شود و با توجه به جهت گیری راوی در بیان رابطه و علل فراز و نشیب آن، به نوعی یک خودکاوی روانشناسانه محسوب می شود و در این زمینه از متقدمین این عرصه محسوب می شود.
آدلف ضد قهرمان از خود بیگانه و درون گرایی است که عاشق زنی ده سال بزرگ تر از خودش می شود. در این شاهکار روانشناسی عشق، کنستان عمیق ترین و شورانگیزترین وابستگی های عاطفی را موشکافانه تجزیه و تحلیل می کند تا نشان دهد چرا و چگونه با گذر زمان این احساسات و بستگی ها به تدریج رنگ می بازند.
وسعت مفاهیم و منظرهای روانشناختی رمان آدلف چنان حیرت آور است که صاحبنظران به حق بنژامن کنستان را پیشگام رمان روانشناختی نو نامیده اند.
بخشی از کتاب آدلف :
چقدر هنگامی که بی طرف هستیم، عادل می شویم! هر که هستید هرگز منافع قلبی خود را به دیگری نسپارید؛ فقط قلب انسان است که می تواند مدافع خوبی برای خود باشد؛ فقط دل انسان است که می تواند وکیل مدافع خوبی برای خود باشد؛ فقط دل می تواند در ژرفای زخم خود نفوذ کند؛ ورنه هر واسطه ای داور می گردد؛ تجزیه و تحلیل می کند، مصالحه می کند، بی تفاوتی را درک می کند، آن را ممکن می شناسد، آن را گریزناپذیر می نامد، و در نهایت حیرت می بینیم این بی تفاوتی برایش موجه و قابل بخشش می گردد … وقتی زوایای پنهان روابطی صمیمانه را بر شخص سومی افشا می کنیم، گام بلندی برمی داریم، گامی غیرقابل برگشت، زمانی که روشنایی روز وارد این حریم می شود، آنچه را ظلمت شب در سایه هایش در پرده داشت، ویران می کند، همان گونه که اجساد تا وقتی در درون قبر قرار دارند اکثراً قواره ظاهریشان را حفظ می کنند، همین که هوای خارج به آنها می خورد، غبار می شوند.
آدم خواران
ژان تولی
ترجمه: احسان کرم ویسی
داستان آدمخواران بر اساس واقعهای هولناک نوشته شده که در 1870 در سالهای جنگ فرانسه با همسایه شرقیاش؛ پروس در دهکدهای در جنوب غربی فرانسه رخ داده و نویسنده علاوه بر مطالعهی تاریخی، در خود دهکده نیز واقعه را از زبان نسلهای بعد شنیده و تصویر ناب و تکاندهندهی آن واقعه را به داستان کشیده است.
این کتاب دومین اثری است که از ژان تولی به فارسی ترجمه میشود. «مغازهی خودکشی» پیشتر به قلم همین مترجم از سوی نشرچشمه منتشر شده است.
.
بخشی از متن کتاب:
«جمعیت همه شادوشنگول بودند. سوختنِ آدم زمان زیادی میبرد. خورشید، در افق، خون گریه میکرد. منظرهی مخوفی بود. باد خاکسترِ آلن را به همه طرف میپراکند. قدری از این گرد سیاه به زیر پای مردمی رفت که دهنهای چربشان را با آستینهای چرکشان پاک میکردند. آنها سیر و خوشحال بودند.»
آدم فروش
پل بیتی
مترجم : سید سعید کلاتی
پائول بیتی با کتاب آدم فروش برنده جایزه بوکر ۲۰۱۶ شد تا اولین نویسنده آمریکایی باشد که موفق به کسب این جایزه شده است. کمدی و طنزی که بیتی برای روایت داستانش دربارهی مسئلهی هویت نژادی و بیعدالتیها ابداع کرده است نظر تمامی داورهای این جایزه را به خود جلب کرده و از بین شش کتاب راه یافته به لیست نهایی این رقابت؛ آدم فروش را برگزیده اعلام کردند. این چهارمین رمان بیتی است و انگیزه اصلی خود برای نوشتن آن را ورشکستگیاش مطرح کرده است.
بیتی اذعان داشته است که نوشتن این کتاب برایش کار سخت و طاقتفرسایی بوده است و پیشبینی کرده است که این کتاب برای خوانندگان نیز کتاب سختخوانی خواهد بود. همانطور که در ابتدا مطرح شد این کتاب کمدی و طنز است در حالی که موضوعی که به آن میپردازد یک موضوع دردناک و تراژیکی است. بردهداری و پس از آن عدم وجود حقوق برابر در مورد سیاهپوستهای آمریکایی موضوع اصلی کتاب است.
شخصیت اصلی کتاب که نام کوچکش در کتاب عنوان نمیشود و فقط با نام مستعار “بن بن” خوانده میشودیک آمریکایی آفریقاییتبار است. داستان با گفتگویی از مقدمه کتاب مرد نامرئی رالف الیسون آغاز میشود؛ من یک مرد نامرئی هستم،.. این آغاز سخنانی است که قهرمان داستان در دادگاه برای دفاع از خودش مطرح میکند. جرم او آن طور که خودش توضیح می دهد این است که واژه نژادپرستی را در جایی که در دوران پس از نژادپرستی به سر میبرد زمزمه کرده است.
این شخصیت در حومه لس آنجلس زندگی میکند و در واقع سیاهپوستی را به بردگی گرفته است و سیستم حمل و نقل عمومی و مدارس سفیدپوستان را از سیاهپوستان در شهر خود مجزا کرده است. بیان کردن این مسائل در آمریکایی که دیگر دوران بردهداری و نژادپرستی را پشت سر گذاشته است در نوع خود جالب است. اما بیتی معتقد است این تاریخ و هویت آمریکا است. قهرمان داستان میگوید: این مشکل با تاریخ وجود دارد، ما دوست داریم فکر کنیم تاریخ مثل کتابی است که آن را ورق میزنی و از آن میگذری ولی در واقع تاریخ کاغذ نیست، خاطره است و خاطره زمان است، احساسات است، آهنگ است. تاریخ چیزی است که با ما میماند.
آدم ما در قاهره
(پیراسته و ویراستهی یادداشتهای قاسم غنی)
(در ماههای سفارت در قاهره برای پس گرفتن شمشیر جواهرنشان رضاشاه و جواهرات سلطنتی از خانوادهی ملکهی متواری)
نویسنده : محمد قائد
سال ۱۳۲۶ قاسم غنى، پزشک و ادیب، را محمدرضا شاه به سفارت ایران در قاهره فرستاد. ملکه فوزیه بدون دخترش به مصر بازگشته بود همراه با جواهراتى که هنگام ازدواج با ولیعهد ایران به او داده بودند. شمشیر جواهرنشان رضا شاه را هم، که در ژوهانسبورگ درگذشته بود، ملک فاروق خیال نداشت همراه جسد او به ایران بفرستد. یادداشتهاى غنى شرح تلاش اوست براى فیصلهدادن به طلاق، ستایش زنان بسیار زیبا و تحقیر زنان کمتر زیبا، و مطالبى محرمانه از قبیل دیدار با پریچهرهاى که از او با نام مستعار و عنوان عجیب ”بگم سکینه والى (خانم اِمریکائى، زن ولىخان هندى)” یاد مىکند.
و مطالبى خطرناکتر: نامههاى محرمانه و خصوصى شاه به ملک فاروق دربارهٔ برخى روابط عروس فرارى را رونویسى مىکند و در بازگشت به تهران در گوشهاى مىاندازد. یادداشتها چرا روى کاغذ آمد؟ مخاطب آنها قرار بود چه کسی باشد؟ املا و انشاى ادیبى که مدعى تصحیح دیوان حافظ بود چرا تا این حد پرخطا و ناهموار است؟ یادداشتهاى مطوّل روزها و شبهاى مأموریت بىنتیجهٔ قاهره با ویرایش و پیرایش اساسى و افزودن پانوشتهها متنى شده داستانگونه، همراه با پیشگفتارى در تحلیل مشاهدات و تأملات راوی.
آدم های خوشبخت کتاب می خوانند و قهوه می نوشند
نام نویسنده : آنیس مارتن لوگان
نام مترجم : ابوالفضل الله دادی
یک سال قبل وقتی همراه فلیک به اورژانس زسیدم به من گفتند که کار از کار گذشته و دخترم در آمبولانس تمام کرده است.آنقدر حالم بد شد که شروع کردم به بالاآوردن،اما کمی که بهتر شدم،دکترها گفتند کالین هم بیشتر از چند دقیقه یا در نهایت چند ساعت وقت ندارد.اگر میخواستم با او وداع کنم نباید زمان را از دست می دادم.میخواستم هوار بزنم و سر آن ها داد بکشم که دروغ میگویند اما نمیتوانستم در چنبره کابوسی هولناک گرفتار شده بودم و دلم میخواست باور کنم.که خیلی زود از خواب بیدار خواهم شد.اما خانم پرستاری ما را به سوی اتاقکی برد که کالین آنجا بستری شده بود.تمامی کلمات و حرکات درون آن اتاق در ذهنم ثبت شده است.
کالین آن جا بود روی تختی عریض خوابیده و توده ای از دستگاه های پر سر و صدا و چشمک زن به او وصل شده بود.بدنش به سختی تکان میخورد و صورتش پر از خون مردگی بود.