جهان معرفی و نقد كتاب

تمرکز دزدیده شده: چرا نمی توانید توجه کنید – و چگونه دوباره به تفکر عمیق بازگردید اثر یوهان هاری

Focus Stolen: Why You Can’t Pay Attention and How to Think Deeply Again کتابی است از یوهان هاری، نویسنده سوئیسی-بریتانیایی در سال ۲۰۲۲. در این کار، هاری به بررسی عواملی می‌پردازد که به تمرکز و توجه کمک می‌کنند یا مضر هستند او استدلال می‌کند که افراد به‌طور پیوسته توانایی تمرکز خود را از دست می‌دهند. هاری اظهار می دارد که ۱۲ دلیل اصلی در پس این تغییر عمده اجتماعی وجود دارد. این کتاب به بررسی این عوامل اختصاص دارد. فوکوس دزدیده شده همچنین شامل حکایاتی از زندگی خود هاری است که او در تلاش برای یافتن تعادل مناسب بین استفاده از فناوری، محافظت از دامنه توجه خود و مراقبت از سلامت روانی و جسمی خود برای حفظ تمرکز خود است.

بررسی اجمالی

هاری در مقدمه خود ناراحتی خود را از اتکا به وسایل خود و ناتوانی خود در تمرکز مانند گذشته آشکار می کند. مشاهده وابستگی مشابه پسرخوانده‌اش به تلفن، هاری را بر آن داشت تا از خود بپرسد که چگونه فناوری مدرن نحوه تفکر و رفتار مردم را تغییر داده است، به ویژه از نظر توانایی تمرکز. هاری معتقد است که کاهش دامنه توجه یک بحران مهم است که پیامدهای فردی و اجتماعی دارد، از احساس سرخوردگی و بی هدفی تا ناتوانی در همکاری و حل مشکلات فوری. هاری برای رسیدگی به مشکلات توجه خود و مراقبت از سلامت روان خود، یک «سم زدایی دیجیتالی» سه ماهه انجام داد که در طی آن به هیچ وجه نمی توانست از اینترنت استفاده کند.

در فصل ۱، هاری به سختی سم زدایی دیجیتالی می پردازد. به نظر می رسد زمان بدون دستگاه هایش کندتر می گذرد، اما او این فرصت را می پذیرد که شخصاً با غریبه ها ارتباط برقرار کند و مانند گذشته کتاب و روزنامه بخواند. کمبود وقت او در صفحه نمایش به او کمک می کند تا احساس آرامش کند و خوابش را بهبود بخشد. تحقیقات نشان داده است که انسان ها در واقع قادر به انجام چند کار نیستند. وقتی افراد سعی می کنند همزمان وظایف خود را تکمیل کنند، صرفاً به سرعت توجه خود را تغییر می دهند. این برای کیفیت تمرکز فرد مضر است، که محققان آن را “اثر هزینه سوئیچ” می نامند (۳۸). هاری استدلال می کند که از آنجایی که سرعت زندگی مدرن بسیار سریع است و محرک های زیادی را شامل می شود، مردم بیش از حد چند کار را انجام می دهند و بی توجه و از نظر فکری خسته می شوند.

هاری در فصل دوم خود اعتراف می‌کند که در هفته سوم سم‌زدایی دیجیتالی‌اش، بدون گوشی بسیار مضطرب بوده است. او از تحقیقات Mihaly Csikszentmihalyi در مورد توجه الهام گرفت. Csikszentmihalyi برای اینکه بفهمد چه چیزی باعث می‌شود مردم به وظایفشان توجه و متعهد باشند، هنرمندان را مطالعه کرد. اکثر آنها عموماً با اعتبار یا پول انگیزه نداشتند، اما برای تجربه فرآیند خلقت هنری ساخته بودند. آنها همچنین قادر به تمرکز شدید بودند که سیکسزنتمیهالی آن را “حالت جریان” نامید (۵۵). Csikszentmihalyi به این نتیجه رسید که اکثر مردم جریان را با تمرکز بر چیزی دشوار با یک هدف معنی دار و خاص تجربه می کنند. هاری «جریان» را با توجه «تکه تکه‌ای» که اکثر مردم اکنون در زندگی روزمره خود تجربه می‌کنند، مقایسه می‌کند (۶۲).

فصل ۴ اشاره می کند که محرومیت از خواب برای توانایی تمرکز افراد بسیار مضر است. در طول سم زدایی دیجیتالی خود، او از خواب بهتری نسبت به هر زمان دیگری در بزرگسالی خود لذت برد. مطالعات متعدد نشان داده است که تمرکز افراد کم خواب بسیار بدتر از افرادی است که به خوبی استراحت کرده اند. تحقیقات خواب نشان داده است که در طول خواب، دانش جدید از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت منتقل می شود، زیرا مایع نخاعی مغز را از پروتئین های سمی شستشو می دهد. هاری استدلال می‌کند که استرس، روشنایی داخلی، و نور آبی محرک دستگاه‌های دیجیتال برای خواب افراد و در نتیجه برای تمرکز آنها نیز فاجعه‌بار بوده است.

فصل ۴ ادعا می کند که کاهش گستره توجه افراد باعث می شود آنها توانایی و انگیزه کمتری برای خواندن رمان های طولانی و پیچیده برای لذت بردن داشته باشند. مطالعات متعدد نشان می دهد که آمریکایی ها زمان کمتری را صرف خواندن داستان های تخیلی به عنوان سرگرمی می کنند. آن مانگن، پروفسور نروژی سوادآموزی، ثابت کرده است که خواندن مکرر روی صفحه‌نمایش باعث می‌شود افراد اطلاعات را کم‌کم کنند، و این امر بر «صبر شناختی» افراد (۸۲) و توانایی جذب رمان تأثیر می‌گذارد. هاری از کاهش داستان خوانی به دو دلیل ابراز تاسف می کند: این یکی از رایج ترین حالت های جریان است که در آن افراد می توانند از تمرکز عمیق لذت ببرند و ابزاری اثبات شده برای افزایش تخیل و همدلی است.

فصل ۵ استدلال می کند که تحریک بیش از حد افراد را از تجربه جنبه های مفید رویاپردازی باز می دارد. وقتی افراد به ذهن خود اجازه می دهند که سرگردان شود، ارتباطات جدیدی ایجاد می کنند و بینش ها یا ایده های خلاقانه ای را ارائه می دهند. برخی از محققان معتقدند که زندگی مدرن با هدایت سریع توجه افراد به حواس‌پرتی‌ها و وظایف مختلف، این توانایی را خفه کرده است. در طول سم زدایی هاری، احساس آرامش و تسامح به خود می داد که به خود اجازه رویاپردازی می داد، که به خلاقیت و سلامت روان او کمک کرد. در پایان سم‌زدایی دیجیتالی، او مصمم بود که محدودیت‌های سختی را در مورد استفاده از تلفن و رایانه‌اش حفظ کند، اما پس از چند ماه دوباره به الگوهای قدیمی استفاده بیش از حد بازگشت.

فصل ۶ در مورد جنبه اعتیادآور طراحی فناوری است که وقت آزاد کاربران را می گیرد. هاری با طراح سابق گوگل، تریستان هریس، یکی از سازندگان فیلم ۲۰۲۰ The Social Dilemma، درباره خطرات احتمالی رسانه های اجتماعی مصاحبه می کند. طراحان فناوری یاد می‌گیرند که چگونه از ضعف‌های روان‌شناختی برای اطمینان از تعامل اجباری کاربر استفاده کنند. هریس این هدف طراحی را غیراخلاقی می‌داند و از Big Tech لابی می‌کند تا اهداف کاربر و سلامت روان را بر درآمد تبلیغاتی اولویت دهد. آزا راسکین، مخترع طومار بی‌نهایت، نیز از مشارکت خود در اعتیادآورتر کردن اینترنت پشیمان شده است. مخالفت هریس و راسکین دیگر متخصصان فناوری را بر آن داشت تا علیه اعتیاد آور بودن عمدی سایت های رسانه های اجتماعی صحبت کنند.

فصل ۷ بر روش‌های مداخله‌ای که سایت‌های رسانه‌های اجتماعی برای سود بردن از کاربران استفاده می‌کنند، تمرکز دارد. این سایت‌ها داده‌های کاربران را جمع‌آوری می‌کنند و به تبلیغ‌کنندگان می‌فروشند تا بتوانند کاربران را با تبلیغات مرتبط بهتر هدف قرار دهند. در طول زمان الگوریتم‌ها پیش‌بینی‌های بسیار دقیقی در مورد ترجیحات و رفتار کاربر انجام می‌دهند. شوشانا زوبوف، استاد دانشگاه هاروارد، این شکل جدید تبلیغات را «سرمایه داری نظارتی» می نامد (۱۲۷). از آنجایی که سود رسانه‌های اجتماعی به زمان کاربر بستگی دارد، سایت‌ها «به گونه‌ای طراحی شده‌اند که حواس پرتی را به حداکثر برسانند. آنها باید حواس ما را پرت کنند تا پول بیشتری به دست آوریم» (۱۲۷). هاری همچنین رسانه های اجتماعی را به انتشار مطالب منفی و دروغ سرزنش می کند. مطالعات نشان داده‌اند که اخبار جعلی سریع‌تر از اخبار واقعی در فیس‌بوک و توییتر تکثیر می‌شوند—الگوریتم‌های این سایت‌ها «مواد خشمگین» را در اولویت قرار می‌دهند (۱۳۴) زیرا مردم زمان بیشتری را صرف درگیر شدن با اخبار منفی می‌کنند.

فصل ۸ یک راه حل را پیشنهاد می کند: مسئولیت فردی. نیر ایال، طراح فناوری، توصیه می‌کند که افراد باید با برنامه‌ریزی روز، خاموش کردن اعلان‌ها، و شناسایی عواملی که آنها را وادار می‌کنند دستگاه‌هایشان را بی‌مورد بررسی کنند، از نظم و انضباط استفاده کنند تا زمان نمایش خود را محدود کنند. هاری ارزشی در این رویکرد می بیند و برخی از توصیه های ایال را با موفقیت اجرا کرده است. با این حال، هاری استدلال می کند که تمرکز بر مسئولیت فردی به Big Tech کمک می کند تا از مسئولیت پذیری برای ایجاد عمدی الگوریتم های اعتیادآور فرار کند. رویکردی که ایال از آن حمایت می‌کند «خوش‌بینی بی‌رحمانه» (۱۴۹) است – امیدوارکننده به نظر می‌رسد، اما شکست می‌خورد زیرا به کل مشکل رسیدگی نمی‌کند.

فصل ۹ راه حل های دیگر را بررسی می کند. اینها شامل قوانینی است که سرمایه داری نظارتی را ممنوع می کند، سایت هایی که مدل های تجاری اشتراکی را اتخاذ می کنند، یا دولت ها سایت های رسانه های اجتماعی را به خدمات عمومی تبدیل می کنند. سایر تغییرات بالقوه شامل معرفی مجدد اسکرول محدود، بسته‌بندی اعلان‌ها و خاموش کردن توصیه‌هایی است که منجر به «قطبی‌سازی» و «رادیکال‌سازی» محتوا می‌شود (۱۵۹). بعید است که Big Tech به طور داوطلبانه این تغییرات را انجام دهد: حتی زمانی که یک تحقیق داخلی در فیس بوک نقش آن را در ترویج ایدئولوژی های رادیکال آشکار کرد، این شرکت توصیه های کارکنان خود را نادیده گرفت. با این وجود، هاری استدلال می کند که اگرچه اصلاح فناوری بزرگ دلهره آور است، اما ممکن و ضروری است.

فصل ۱۰ به بررسی نقش استرس و تروما در کاهش دامنه توجه افراد می پردازد. تحقیقات نادین برک هریس، جراح سابق کالیفرنیا بر روی کودکان، آسیب های دوران کودکی را به ناتوانی در تمرکز مرتبط می کند. افرادی که در شرایط استرس زا زندگی می کنند مراقب خطرات احتمالی دائمی هستند، که باعث می شود برای تمرکز بر اطلاعات دیگر تلاش کنند. هریس به این نتیجه رسید که افراد برای توجه درست باید احساس امنیت کنند. هاری این ایده را با ارزیابی عوامل استرس زا که در دهه ۱۹۹۰ برجسته تر شدند، گسترش می دهد: افزایش فشارهای مالی، افزایش کمبود خواب و ضعیف شدن طبقه متوسط. این اضطراب ها ممکن است جمعیت را مستعد ایجاد یک رابطه اعتیادآور با فناوری کرده باشد.

فصل ۱۱ توضیح می‌دهد که چگونه برخی از افراد و شرکت‌ها «سرعت و خستگی را معکوس می‌کنند» که باعث بی‌توجهی می‌شود (۱۸۵). زمانی که اندرو بارنز تاجر بریتانیایی یک هفته چهار روزه را تأسیس کرد، متوجه تغییرات مثبتی در تمرکز و بهره وری کارکنان شد. هاری به آزمایش‌های مشابه در محل کار در شرکت‌هایی مانند کلوگ، تویوتا و مایکروسافت اشاره می‌کند که همگی دریافتند که کاهش ساعات کار منجر به افزایش بهره‌وری کلی می‌شود: «همه اینها نشان می‌دهد که وقتی افراد کمتر کار می‌کنند، تمرکز آنها به طور قابل توجهی بهبود می‌یابد» (۱۸۹). . این نتیجه گیری در تضاد مستقیم با این ایده فرهنگی گسترده است که تلاش برای موفقیت به معنای کارکردن ساعات طولانی تر است. احتمالاً برای عادی سازی هفته های کاری چهار روزه به اقدام جمعی نیاز خواهد بود.

فصل ۱۲ به این موضوع می پردازد که چگونه تغذیه نامناسب و آلودگی به کمبود توجه کمک می کند. چندین مطالعه نشان داده است که افزودنی‌های غذایی، رنگ‌ها و نگهدارنده‌ها منجر به کاهش توجه در کودکان می‌شود. هنگامی که یک مطالعه اروپایی ثابت کرد کودکانی که به طور معمول مکمل های غذایی معمولی می نوشند بسیار بیش فعال تر از افرادی هستند که مصرف نمی کنند، اروپا این مواد را ممنوع کرد، اما ایالات متحده نتوانسته است در این تحقیق عمل کند. دیل پینوک، متخصص تغذیه خاطرنشان می کند که جمعیت هایی با کمترین میزان زوال عقل و ADHD رژیم های غذایی بسیار متنوعی دارند، اما وجه مشترک آنها این است که غذاهای فرآوری شده و مواد افزودنی نمی خورند: “این گلوله جادویی است – فقط به غذاهای کامل برگردید” (۲۰۱). هاری از شرکت های مواد غذایی به دلیل اولویت دادن به سود بر سلامت انتقاد می کند.

فصل ۱۳ افزایش قابل توجه در تشخیص ADHD را مورد بحث قرار می دهد. در زمان نگارش این مقاله، ۱۳ درصد از تمام نوجوانان در ایالات متحده این تشخیص را دارند و بسیاری از آنها برای مدیریت علائم خود دارو مصرف می کنند. علل و بهترین درمان‌ها برای ADHD جامعه علمی را از هم جدا کرده است. برخی از محققان متقاعد شده‌اند که ADHD عمدتاً یک اختلال ژنتیکی و بیولوژیکی است که می‌توان آن را به طور موثر با دارو کنترل کرد، در حالی که برخی دیگر به شواهدی اشاره می‌کنند که عوامل محیطی قابل پیشگیری علت بیشتر موارد ADHD هستند. چندین مطالعه نشان داد که آسیب های دوران کودکی و سطوح استرس و هرج و مرج در محیط کودک پیش بینی کننده بهتری برای تشخیص ADHD نسبت به ژنتیک است. در حالی که داروهایی مانند ریتالین تمرکز را بهبود می بخشد، اما خطرات ذاتی از جمله کاهش رشد، مشکلات قلبی بالقوه و اثرات بلندمدت ناشناخته دارد. هاری نتیجه می گیرد که در حالی که ژنتیک به وضوح در ایجاد ADHD نقش دارد، عوامل محیطی مسئله بسیار بزرگتری هستند. او استدلال می‌کند که باید تلاش‌هایی برای رسیدگی به رژیم غذایی و خواب نامناسب، آلودگی هوا، استرس و آسیب‌های روحی انجام شود که همگی در ابتلای کودکان به ADHD نقش دارند.

فصل آخر هاری استدلال می‌کند که کاهش بازی‌های اجتماعی بدون ساختار و فضای باز در جامعه غربی به توانایی توجه کودکان آسیب رسانده است. شواهد حکایتی و آماری از معلمان، فعالان و روانشناسان کودک نشان می دهد که بسیاری از کودکان اکنون تحت نوعی «حبس خانگی» زندگی می کنند (۲۴۵) و اجازه ندارند بدون نظارت خانه خود را ترک کنند یا با کودکان دیگر بازی کنند. پیامدهای آن شامل ورزش ناکافی، کاهش تخیل و خلاقیت و کاهش شادی و پیوندهای اجتماعی است. سیستم‌های مدارس مدرن همچنین دانش‌آموزان را مدیریت می‌کنند و زمان کمی برای بازی رایگان یا یادگیری مبتنی بر تحقیق باقی می‌گذارند. هاری از مدل‌های آموزشی مبتنی بر بازی دفاع می‌کند و استدلال می‌کند که مدارس عادی باید عوامل استرس‌زا مانند تکالیف و تست‌ها را محدود کنند و به دانش‌آموزان خود فرصت بیشتری برای بازی و تفکر آزادانه بدهند.

در نتیجه گیری، هاری نشان می دهد که چگونه تحقیقات او در مورد مسائل توجه زندگی او را تغییر داده است. او از چندین روش برای کمک به بهبود تمرکز خود استفاده کرده است: هر روز تلفن خود را در یک گاوصندوق زمان بندی شده قفل می کند، توانایی رایانه خود را برای دسترسی به سایت های خاص محدود می کند، زمانی که حواسش پرت می شود خود را شرمنده نمی کند، اما تلاش می کند تا به دسترسی به وضعیت جریان بر اساس آنچه معنادار است برسد. او همچنین چندین ماه از شبکه‌های اجتماعی استراحت می‌کند، به ذهنش اجازه می‌دهد در پیاده‌روی‌های طولانی سرگردان شود و سعی می‌کند هشت ساعت در شب بخوابد. هاری اصرار دارد که بسیار مهم است که مردم به طور جمعی اقدام کنند تا مشکلات توجه را درمان کنند و امیدوار است که جنبشی مردم، دولت ها و شرکت ها را تشویق کند تا «سرمایه داری نظارتی» را ممنوع کنند، یک هفته کاری چهار روزه را معرفی کنند و به بچه ها اجازه دهد آزادانه تر در خانه و مدرسه بازی کنند.

هاری علت نهایی مشکلات توجه را مشخص می کند:

«به نظر می‌رسید که نیاز به رشد اقتصادی نیروی اساسی است که بسیاری از علل توجه ضعیف را که من در مورد آن‌ها یاد گرفته بودم، سوق می‌داد – استرس فزاینده، ساعات کاری متورم، فناوری‌های تهاجمی‌تر، کمبود خواب، رژیم غذایی بد ما» (۲۷۹).
درعوض، باید مفهوم «اقتصاد با حالت پایدار» (۲۷۹) انسان شناس جیسون هیکل را پذیرفت که کیفیت زندگی را بر رشد اولویت می دهد. هاری از خوانندگان می خواهد که توجه خود را حفظ کنند و به طور جمعی برای این امر اقدام کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *