مجموعه مگنوس چیس و خدایان آسگارد (۴ جلدی)
ریک ریردان
مترجم: آرا جواهری و وحید جعفری منصوریان
مگنوس چیس با بدترین دردسر زندگىاش مواجه شده است. از زمانى كه دو سال قبل در یك شب وحشتناك مادرش به او گفت كه فرار كند، به تنهایى در خیابانهاى بوستون زندگى كرده و با هوش و سرعت عملش همیشه یكقدم جلوتر از پلیس و مأمورین فرار از مدرسه جان خود را نجات داده است. یك روز، تحت تعقیب عمویش كه به زحمت او را مىشناخت و مادرش همواره او را خطرناك قلمداد مىكرده، قرار مىگیرد. عمو راندالف راز پنهانى را برایش آشكار مىكند: مگنوس فرزند یك خداى نورسى است. اسطورهها وایكینگ واقعىاند. خدایان آسگارد براى جنگ آماده مىشوند. دیوها، غولها و شرورترین هیولاها براى روز موعود به جنبش درآمدهاند. مگنوس براى جلوگیرى از رگناروك، باید نُه جهان را در پى سلاحى كه هزاران سال است ناپدید شده، جستجو كند. هنگامى كه غولهاى آتشین به او حمله مىكنند، او باید بین امنیت زندگى خودش و نجات جان صدها انسان بىگناه، تصمیم سرنوشتساز و مهلكى بگیرد. گاهى تنها راه براى شروع یك زندگى جدید، مردن است...
مجموعه مینیاتورها و صفحات مذهب شاهنامه فردوسی نسخه دوره بایسنقری (بدون روکش)
ابوالقاسم فردوسی
یکی از معروفترین و شناخته شده ترین نسخه های شاهنامه است که متعلق به قرن نهم هجری می باشد و این کتاب به درخواست شاهزاده بایسنقر میرزا از شاهزادگان گورکانی تهیه شده است. این کتاب ارزشمند متعلق به امیر_نظام_گروسی سیاستمدار، ادیب و خوشنوس دوران قاجاریه بوده است که در حدود صد و ده سال قبل آنرا اهدا کرد و اکنون در کاخ موزه گلستان نگه داری می شود.
مهمترین ویژگی این شاهنامه آن است که بسیار کامل است و برخلاف نمونه های مشابه توسط صاحبش تکه تکه نشده و هر ورق آن در یک موزه نگهداری نمی شود ،از سوی دیگر بخاطر نگارگری و تذهیب بسیار اهمیت دارد، اما از نظر خوش نویسی این نسخه ضعیف است به نظر می رسد که دلیل آن است که کتابت این نسخه همزمان با شکل گیری خط نستعلیق بوده است در نتیجه هنوز این شیوه ی خوش نویسی به درجه ی اعلای خود نرسیده بود .اشعار این شاهنامه به خط استادان «میرزا جعفر و اظهرتبریزی» کتابت شده است و دارای ۱۸۰ نقاشی از داستان های شاهنامه است که از زیباترین مینیاتورهای ایرانی متعلق به مکتب هرات است .
مجموعه نامه های ون گوگ – شور زندگی (۲ جلد)(با قاب)
وینسنت ویلم ون گوگ (1853-1890) در هلند به دنیا آمد. او دستیار یک شرکت بین المللی فروشندگان آثار هنری شد و در سال 1881 برای تحصیل هنر به بروکسل رفت. پس از یک رابطه عاشقانه ناموفق با دختر عمویش، او به هلند بازگشت و در سال 1885 اولین شاهکار خود، سیب زمینی خواران را به تصویر کشید، صحنه ای وحشتناک از فقر خانگی. یک سال بعد، برادرش تئو که یک دلال آثار هنری بود، او را قادر ساخت تا در پاریس تحصیل کند، جایی که با گوگن، تولوز لوترک و سورات آشنا شد که تأثیرات بسیار مهمی بر کار او داشتند.
در سال 1888 او پاریس را به مقصد مناظر پرووانسال در آرل ترک کرد، موضوع بسیاری از بهترین آثار او، از جمله "آفتابگردان" و "صندلی و لوله". اینجا بود که ون گوگ به دلیل پشیمانی از تهدید گوگن با تیغ در حین نزاع گوش خود را برید و او را به مدت یک سال در آسایشگاه گذاشتند. در 7 ژوئیه 1890 ون گوگ در صحنه آخرین نقاشی خود، پیش نقاشی "مزارع ذرت با پرواز پرندگان" به خود شلیک کرد و دو روز بعد درگذشت.
مجموعهای از آثار صادق هدایت
صادق هدایت
در تاریخ معاصر ایران هیچ نویسنده ای از لحاظ تاثیر بر اندیشه های روشنفکرانه و شکل دادن به اندیشه جدید و نثر نو فارسی به پای صادق هدایت نمی رسد. هدایت اشراف زاده ای فقرزده و فرزن دروزگاری بود که برای آن ساخته نشده بود و شاید به همین دلیل هر چند توانست به بهترین شکلی آن را درک کرده و به تصویر بکشد، ولو گاه در قالب هایی کاملا نمادین و رمزآلود، اما نتوانست آن را، مردمانش و رفتارهای ریاکارانه؛ حرافات و اسطوره اندیشی و گریز آنها را از دیدن واقعیت ها و چاره اندیشی به حال خود تحمل کند. در تاریخ هنر و ادبیات ایران هدایت به مرحله ای رسیده است که نیاز به تعریف و تقدیر ندارد و مدتها است که باید صرفا تلاش کرد که آثار او و زندگی اش را موضوع مطالعات عمیق از ابعاد گوناگون علوم انسانی، ادبیات و تاریخ فرهنگی ایران قرار داد.
صادق هدایت برای اولین بار در ایران اقدام به جمعآوری متلها و داستانهای عامیانه کرد و نوشتار «اوسانه» و کتاب «نیرنگستان» را در این موضوع به چاپ رساند. «اوسانه» مجموعهای از ترانههای عامیانه و قصههای کودکان نظیر: «لچک کوچولوی قرمز»، «آقا موشه»، «شنگول و منگول» و «سنگ صبور» میباشد که در تهران به چاپ رسید. به علاوه طی دو مقاله در مجله سخن راجع به فولکلور و ادبیات توده مطالبی نوشت که مقاله اول با عنوان «طرح کلی برای کاوش فولکوریک یک منطقه» در شماره ۴ این مجله به چاپ رسید.
از همکاریهای دیگر هدایت با مجلات وزین آن زمان، میتوان به انتشار «حکایت بی نتیجه»، «درد دل میرزا یداله» و ترجمههای «تمشک تیغ دار» از آنتون چخوف، «مرداب حبشه» از گاشتن تراو، «کلاغ پیر» از اکساندر لانژکیلاند و «کور و برادرش» از آرتور شیتسلر، همگی در مجله افسانه دوره سوم، جزوه ۲۸ و انتشار «حکایت با نتیجه» در دوره سوم، جزوه ۳۳ همین مجله اشاره کرد. مجله موسیقی را هم در این دوران بنا نهاد. همچنین هدایت در کتاب «رباعیات خیام» خود تجدید نظر کرد و آن را مفصلتر با عنوان «ترانههای خیام» و با ۶ تصویر اثر آندره درویش بوسیله نشر روشنایی انتشار داد. سفرنامهای هم راجع به سفرش به گیلان و مازندران با عنوان «روی جاده نمناک» نوشت.
...من همان قدر از شرح حال خودم شرَم میکنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی میخورد؟ اگر برای استخراج زایچهام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کردهام اما پیش بینی آنها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقه خوانندگانست؛ باید اول مراجعه به آراء عمومی آنها کرد چون اگر خودم پیشدستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانه زندگیم قدر و قیمتی قائل شده باشم بعلاوه خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی میکند از دریچه چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیده خود آنها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازه اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر میداند و پینهدوز سر گذر هم بهتر میداند که کفش من از کدام طرف ساییده میشود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان میاندازد که یابوی پیری را در معرض فروش میگذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل میکنند. از این گذشته، شرح حال من هیچ نکته برجستهای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشتهام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بودهام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبهرو شدهام. در اداراتی که کار کردهام همیشه عضو مبهم و گمنامی بودهام و رؤسایم از من دل خونی داشتهاند به طوری که هر وقت استعفا دادهام با شادی هذیانآوری پذیرفته شدهاست. رویهمرفته موجود وازده بی مصرف قضاوت محیط درباره من میباشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.
محاکمه خوک
اسکار کوپ_فان
مترجم: ابوالفضل الله دادی
اسناد بهجا مانده از قرن سیزدهم تا هجدهم میلادی نشان میدهد که در اروپا و خاصه در فرانسه حیوانات نیز دقیقاً مانند انسانها محاکمه میشدند وحیوانِ متهم با وکیل مدافعش در برابر قاضی و دادستان و اعضای هیئتمنصفه و حضار حاضر میشد.
داستان محاکمهٔ خوک از روزی شروع میشود که یک خوک در گشت و گذار روزانهاش کودکی را به قتل میرساند و از محل جنایت دور میشود. با سر و صدای مادرِ نوزاد، مردان روستا خوک را زیر درختی خوابیده مییابند در حالی که خونِ داغ از دهانش جاری است. قاتل دستگیر و بهدست دادگستری سپرده میشود تا دادگاه عدالت را جاری کند. داستان اصلی از همینجا آغاز میشود: خوک چطور باید از خودش دفاع کند؟ رفتار انسانها در برابر موجودی که زبانِ دفاع از خود ندارد چگونه است؟
نویسندهٔ جوان این رمان با طرح چنین داستان جسورانهای، نگاهی نمادین و انتقادی دارد به سیستمهای قضاییای که وظیفهشان برقراری عدالت است امّا ظاهراً بویی از آن نبردهاند؛ داستانی که اگرچه ریشه در قرون گذشته دارد امّا هنوز هم برای این روزها تازه است.
محاکمه 💯
نام نویسنده : فرانتس کافکا
نام مترجم : علی اصغر حداد
«بیشک کسی به یوزف کا. تهمت زده بود زیرا بیآنکه از او خطایی سرزده باشد، یک روز صبح بازداشت شد.» در همان جملهی آغازین رمان، این انتظار در خواننده بهوجود میآید که بازداشت کا. یک اشتباه قضایی است و برطرف خواهد شد. اما انتظار برآورده نمیشود. یوزف کا. کارمند عالیرتبه و منظم بانک گمان میکرد که اثبات بیگناهیاش کاری ساده باشد، اما هرچه پیش میرود آن را ناممکن میبیند. همهچیز از آدمها و کارمندان دونپایهی اطرافش تا قاضی تحقیق و دادگاه در محاکمهی او که آغاز و انجامی ندارد سهیمند تا جایی که کا. نمیداند بیگناه است یا گناهکار. البته خود او هم فرد چندان منزهی نیست. روحیهی حسابگرانهای دارد اما خصایص ناپسند او نمیتوانند دلیل محکومیت و اعدامش به حساب بیایند. دادرسیای که علیه او به جریان افتاده، فقط در صورتی آغاز میشود که او آن را به رسمیت بشناسد و خود را گناهکار بداند.
محبوبه ی ویتگنشتاین
دیوید مارکسن
زینب آرمند
محبوبه ی وینگشتاین که دیوید فاستر والاس آن را (نقطه ی عطف داستان تجربی در آمریکا) می داند داستانی است که شبیه هیچ داستان دیگری نیست؛ داستان زنی به نام کیت که شخصیت جذابی دارد و آهنگ روایتش آنقدر شوخ طبعانه و فریبنده است که ما را وا می دارد ماجراها را دنبال کنیم. او در رویدادهای زندگی اش پرسه می زند و در پی یافتن معنایی برای غرابت زندگی است.
مارکسن هم به اندازه ی جویس دقیق و خیره کننده است. نتوانستم این کتاب را زمین بگذارم. نمی توانم فراموشش کنم. تمام آنچه می توانم بگویم این است که این کتاب اصیل، زیبا و شاهکاری محض است.
محشر صغرا
تادئوش کونویتسکی
مترجم: فروغ پوریاوری
ورشو در آستانهٔ زمستانی تلخ. در ایامی که مقاومت در برابر رژیم پراکنده است و بیحاصل مینماید، دو رفیق قدیمی و مخالف رژیم به سراغ تادئوش کونویتسکی، شخصیت اصلی و راوی این رمان درخشان، میروند و به او پیشنهاد میکنند که، به منظور ابراز مخالفت با آن هرجومرج توتالیتری، خودش را جلوی ساختمان حزب کمونیست ــــ این ساختمان زشت و هولناک، این هدیهٔ مردم روسیه، نماد سرکوب در لهستان آتش بزند.
کونویتسکی در باقیماندهٔ آن روز و بقیهٔ صفحات کتاب، دبهٔ بنزین در دست، در ورشویی پرسه میزند که هم فراواقعی و هم بیش از حد واقعی است. برخوردها و کندوکاوهای او در بارهٔ فداکاریاش او را به تأمل در بارهٔ سرنوشت خود و کشور محاصرهشدهٔ به ستوه آمـدهاش وامـیدارد. مـا تا پاراگـراف آخر نخواهیـم دانسـت کـه آیــا کونــویتسـکی تا تـه خط خواهد رفت یا نه.