نکته های ویرایش
علی صلح جو
در توضیحات پشت جلد کتاب به قلم نویسنده آمده است: «در طول چند دهه کار و تدریس ویرایش، به مسائلی برخوردهام که در همان حین کار یادداشت برداشته و بعدا آنها را پرداخت کردهام. بسیاری از نکتههای مطرح شده در این یادداشتها در کتابهای رسمی ویرایش یافت نمیشوند. گاه، پس از طرح مسئله یا نکته، پیشنهادهایی نیز برای رفع مشکل دادهام. طیف گسترده یادداشتها در برگیرنده مسائلی در زمینه رسم الخط، نشانهگذاری، پانوشت، نمونهخوانی، ماخذگذاری، فرهنگنویسی، علائم اختصاری و موارد دیگری است که شاید نتوان عنوانی برای آنها پیدا کرد.» در قسمتی از کتاب میخوانیم: «لطیفهسازی کاری است که به کمک آن میتوان عقدهگشایی کرد و به بیمار احساسی از رضایت داد. این جمله در اصل طور دیگری بوده و پس از ویرایش به این صورت درآمده است. درباره خادم یا خائن بودن مترجمان زیاد بحث شده است، اما درباره خدمت و خیانت ویراستاران سخنی به میان نمیاید. در واقع، هیچکس در خدمت آنان تردید ندارد. این طور نیست. ویراستاران نیز، گاه از سر دلسوزی برای متن، به اصطلاح آن را روانتر میکنند! به راستی، چگونه میتوانیم بفهمیم که دانشمان تا کجا قد میدهد؟ جملة فوق، قبل از ویرایش، چنین بوده است: "لطیفه سازوکاری است که به کمک آن میتوان عقدهگشایی کرد و به بیمار احساسی از رضایت داد.»
نگاهبان او
ژان باتیست آندره آ
ترجمه: آسوله مرادی
از نویسندهی فرانسویِ برجسته و برندهی جایزهی گنکور، ژان-باپتیست آندرهآ، رمانی است «در قالبی گسترده و پرشکوه، و سرشار از عشق نافرجام» (بهنقل از نیویورک تایمز) که داستان زندگی یک کوتوله و پیکرتراشی چیرهدست را بازگو میکند؛ او در واپسین لحظات عمرش روایت میکند که چگونه لحظههای سرنوشتساز زندگیاش الهامبخش خلق شاهکاری شد که قدرتی اسرارآمیز دارد.
در صومعهای در ایتالیا، پیکرتراشی به نام میمو بر بستر مرگ افتاده است. او سالها در میان راهبانی زندگی کرده که از شاهکارش نگهداری میکنند — مجسمهای مسحورکننده که هر بینندهای را درگیر و آشفته میکند.
در واپسین ساعات زندگیاش، میمو داستان عمر خود را فاش میسازد: از کودکی فقیرانهاش و دوران شاگردی خشونتبارش گرفته تا مهمترین بخش زندگیاش — دیدار با ویولا اورسینی، تنها دختر خانوادهای اشرافی و خطرناک. میمو و ویولا بیدرنگ به یکدیگر دل میبندند؛ هر دو خود را بیگانه میبینند — میمو بهخاطر کوتولگیاش، و ویولا بهدلیل توانایی خارقالعادهاش در بهخاطر سپردن هر چیزی که خوانده یا تجربه کرده است.
آنها در کنار هم، درگیر تلاطمهای قرن بیستم میشوند — از ظهور فاشیسم تا ویرانی جنگهای جهانی. در حالی که میمو به هنرمندی نامدار بدل میشود، ویولا رویای زنی آزاد و مستقل بودن را دنبال میکند. طی دههها، آن دو بارها از هم جدا و دوباره به هم میرسند، اما هیچگاه از عشقی که میانشان زبانه میکشد، دست نمیکشند.
این رمان پرکشش و سرشار از انسانیت، با ماجراهای پرهیاهو و طنزآمیز میمو، مرزهای سنتی زمان خود را به چالش میکشد. اثر برندهی جایزهی گنکورِ ژان-باپتیست آندرهآ، خوانندگان سراسر جهان را مجذوب خود کرده است.
نگویید چیزی ندارم
مادلین تین
ترجمه: نازنین معمار
«تین» ۴۲ ساله که متولد ونکوور کانادا از پدری چینی و مادری هنگکنگی است، چندی پیش با این رمان جایزه «گاورنر جنرال» را کسب و به مرحله نهایی نامزدی «من بوکر» ۲۰۱۶ راه پیدا کرد.
داستان کتاب تین که ساکن مونترال است، حول محور زندگی سه موسیقیدان بااستعداد است که تحت تاثیر تغییرات سیاسی قرن بیستم چین قرار میگیرند.
نماد گمشده
دن براون
ترجمه: حسین شهرابی
نماد گمشده آخرین اثر دن براون، چون راز داوینچی، سرشار از ارجاعات تاریخی و هنری است. این کتاب در چاپ اول، 5/6 میلیون نسخه منتشر شد و در روز اول، بیش از یک میلیون نسخه در آمریکا و بریتانیا به فروش رسید و رکورد سریعترین فروش کتاب بزرگسالان را از آن خود کرد.
دن براون در مقام سازندهی هزارتوها، معمایی خلق میکند و سپس، دستِ خواننده را میگیرد و او را سرنخ به سرنخ، بنبست به بنبست، راز به راز، تا رسیدن به قلبِ هزارتو، راهنمایی میکند. نماد گمشده سومین کتاب از مجموعهای است که شخصیت محوری آن رابرت لنگدن است و مثل دو کتاب قبل و بعد از آن، این استاد نمادشناسی دانشگاه هاروارد قدم به روایتی میگذرد که گهگاه به خواننده حتی فرصت نفس کشیدن نمیدهد. نبوغ براون در این اثر خلق روایتی است برای رونمایی از بخشهای خاکخورده و فراموششدهی تاریخ و گره زدن آن با تئوریهای توطئه و فرقههای زیرزمینی و شناختهشده تا باورهای ماسونری.
نمایشنامه لا لوکاندیرا (مهمان نواز)
اثر: کارلو گولدونی
ترجمه: ج. ل. پناکیو
برای اولین بار در سال 1753 در صحنه تئاتر سانتآنجلو در ونیز به نمایش درآمد، "مهماننواز" بلافاصله مورد توجه قرار گرفت، هرچند شاید نتوانست به طور کامل مخاطبان زمان خود را مجذوب کند. این اثر، با اصالت و غیرمنتظره بودن خود، بر پایه داستان عشقی بنا شده است که مطابق الگوهای معمول پیش نمیرود، بلکه با ایجاد پیچیدگیها و رویدادهای غیرمنتظره این الگوها را وارونه میکند. "مهماننواز" احتمالاً برای زمان خود بیش از حد "مدرن" و جسورانه بود.
کارلو گولدونی، نمایشنامهنویس ونیزی، به جای پرداختن به یک ماجرای عاشقانه، داستانی درباره خودخواهی و قدرت شخصیت نوشت، که بهطرز شگفتانگیزی در شخصیت میراندولینا به تصویر کشیده شده است. او زنی اغواگر و تاجر است که نمونهای فراموشنشدنی و درخشان از زنانهگی جاودان است؛ زنی که در برابر او تمام دفاعیات مردان، حتی (و به ویژه) مردانی که به شکل افراطی زنستیزی خود را به رخ میکشند، فرو میریزد.
نمی توانم و نمی خواهم
لیدیا دیویس
مترجم: اسدالله امرایی
لیدیا دیویس نویسنده امریکایی در سال 1947 در نورتمپتون ماساچوست و در خانواده ای اهل ادبیات متولد شد. وی تحصیلاتش را در رشته های زبان انگلیسی، ادبیات و نویسندگی ادامه داد و کار ترجمه را هم به صورت جدی آغاز کرد.
لیدیا دیویس استاد نویسندگی خلاق دانشگاه ایالتی نیویورک و برندهی جایزهی بینالمللی منبوکر سال 2013 ، جایزهی فیلولکسین و جایزهی آکادمی هنر و ادبیات نیز می باشد.
کتاب «نمی توانم و نمی خواهم» که از سوی اسدلله امرایی به فارسی ترجمه شده، در پنج بخش تنظیم شده که هریک از بخش ها ی پنج گانه ی ان با یک نامه ی طولانی آغاز می گردد.
این کتاب مشتمل بر صد و بیست و پنج داستان عاشقانه و اجتماعی به قلم دیویس است، داستان هایی کوتاه و بلند که گاه چند سطر و گاهی تا چند هزار کلمه ادامه دارند.
در قسمتی از کتاب «نمی توانم و نمی خواهم» می خوانیم:
«هر دو آدم های دودلی بودند، ولی در جای خود در برخی مسائل قاطعانه عمل می کردند، در مسائل مهم یا مربوط به کارشان، اما در موارد جزئی تصمیم شان روز به روز عوض می شد.
بارها و بارها پیش آمده بود که یک روز چیزی را در بست قبول می کردند، روز بعد می زدند زیرش....»
«اسدالله امرایی» تحصیل کرده ی زبان و ادبیات انگلیسی است که از سال ۱۳۶۰ با مطبوعات همکاری دارد و از جمله آثاری که از سوی این مترجم به فارسی برگردانده شده می توان به رمان «کوری» اثر ژوزه ساراماگو، «با چشمان شرمگین» طاهر بن جلون، «دختر بخت» ایزابل آلنده و «لائورادیاس» از کارلوس فوئنتس اشاره کرد.
ننامیدنی 💯
ساموئل بکت
ترجمهی مهدی نوید
شايد يک رؤياست، همه يک رؤياست، که غافلگيرم میکرد، بيدار میشوم، در سکوت، و ديگر هرگز نمیخوابم، اين من میشود، يا رؤيا، باز هم رؤيا، رؤيای سکوتی، سکوتی رؤيايی، لبريز نجواها، نمیدانم، فقط کلمات است، بيداری هرگز، فقط کلمات، چيز ديگری نيست، بايد ادامه دهی، همينوبس، چندی ديگر متوقف میشوند، خوب میدانم، حسش میکنم، چندی ديگر ترکم میکنند، سکوت میشود، لحظهای، چند لحظهی ناب، يا مال من میشود، آنکه ماندنی است، که نماند، که هنوز میماند، اين من میشود، بايد ادامه دهی، نمیتوانم ادامه دهم، بايد ادامه دهی، ادامه میدهم، بايد کلمات را بگويی، تا آن وقت که چيزی ازشان باقی مانده، تا وقتی که مرا بيابند، تا وقتی که مرا بگويند، درد غريب، گناه غريب، بايد ادامه دهی، شايد پيش از اين تمام شده است، شايد پيش از اين مرا گفتهاند، شايد مرا به آستانهی قصهام رساندهاند، روبهروی دری که به قصهام گشوده میشود، که غافلگيرم میکند، اگر باز شود، اين من میشود، سکوت میشود، آنجا که هستم، نمیدانم، هرگز نمیدانم، در سکوت نمیدانی، بايد ادامه دهی، نمیتوانم ادامه دهم، ادامه میدهم.
ننگ بشری 💯
نام نویسنده : فیلیپ راث
نام مترجم : زهرا طراوتی
میتوانستی ببینی بر خلاف قد و استیل کشیده تنش،چقدر میتوانست تیز و بز باشد.در نظرت زنی بود جدی با هیکلی بیش از حد لاغر،زنی با وقار و بی مهابا زنی کامل که هر چند دوران رشد و رسیدنش گذشته اما سرحال و پخته است و در یراشیبی زوال نیفتاده است.زنی در آستانه کمال زنی که یک مشت موی سفید توی سرش چیزی جز اغفال تو نیست چرا که خطوط تیز بانکی وار گونه هایش فرم چانه و گردن بلند و آشکار زنانه اش هنوز درگیر دگرگونی های پیری قرار نگرفته است.
نه حوا نه آدم
املي نوتوم
محمد نجابتي
اسم من املي است. متولد بلژيك هستم و بيست و يك ساله. براي رسيدن به هدف زندگيام، يعني ژاپني شدن، به كشور ساموراييها آمدهام. براي اين كه بتوانم بهتر ژاپني حرف بزنم تصميم گرفتم زبان فرانسه درس بدهم. يك شاگرد بيشتر ندارم. اسمش رينري است، پسر بيستسالهاي اهل توكيو، شيفته ادبيات، سينما، موسيقي و همراه و راهنماي من در كشف ژاپن.
نه داستان
جی. دی. سلینجر
مترجم: کاوه میرعباسی
جروم دیوید سالینجر یا جروم دیوید سَلینجر (به آلمانی:Jerome David Salinger) (تلفظ آلمانی: یِرومِه داوید زالینگِر) (زادهٔ ۱ ژانویهٔ ۱۹۱۹ - درگذشتهٔ ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰) نویسندهٔ معاصر آمریکایی بود. رمانهای پرطرفدار وی، مانند ناتور دشت در نقد جامعهٔ مدرن غرب و خصوصاً آمریکا نوشته شدهاند. سالینجر بیشتر با حروف ابتداییِ نام خود «جی. دی. سالینجر» معروف است.