مجوس

جان فاولز

پیمان خاکسار

جان فولز، نویسنده کتاب مشهور (۱۹۶۵) The magus و “همسر گروهبان فرانسوی”‌ در سن ۷۹ سالگی(۲۰۰۵) درگذشت. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) ‌به نقل از گاردین، ناشر فولز گفت: این نویسنده روز شنبه گذشته بعد از یک بیماری طولانی مدت در منزلش در دورست درگذشت. اگرچه رمان زن گروهبان فرانسوی، هم‌چنان به عنوان بهترین اثر این نویسنده باقی ماند، اما وی به مدت بیش از ۴۰ سال به حرفه نویسندگی ادامه داد. رمان همسر گروهبان فرانسوی در سال ۱۹۸۱ با بازی‌های مریل استریپ و جرمی آیرونز به یک فیلم خوش ساخت تبدیل شد که نامزدی جایزه‌ی اسکار را نصیب خود کرد. سبک ادبی جسورانه‌ این نویسنده بر بسیاری از نویسندگان جوان تاثیر گذارد. فولز در سال ۱۹۲۹ در اسکس متولد شد و قبل از آنکه برای تحصیل به فرانسه و یونان رود، در آکسفورد به تحصیل پرداخت. وی در سال ۱۹۶۳ با کتاب “مجموعه‌دار” به شهرت رسید، این کتاب یک قصه ترسناک از زندگی انسانی متعصب است که زنی را که دوست دارد، می‌رباید. فولز در پی کسب موفقیت‌های زیاد در فروش کتاب‌هایش به تدریج کار تدریس را کنار گذارد و تمام وقتش را به نوشتن رمان اختصاص داد. بسیاری از کتاب‌های وی از فروش زیادی برخوردار بودند که در این بین رمان همسر گروهبان فرانسوی پرفروش‌ترین آنها بود. از دیگر رمان‌های مشهور وی می‌توان به کتابهای دانیل مارتین (۱۹۷۷)، مانتیسا (۱۹۸۲) و کرم حشره (۱۹۸۲) اشاره کرد. فولز بعد از مرگ همسرش الیزابت در سال ۱۹۹۰ چیزی بیشتر از یک مجموعه از خاطراتش را منتشر نکرد. وی در سال ۱۹۸۸ سکته کرد و از آن به بعد دچار مشکلات جسمانی شد.

هیاهوی زمان

نویسنده : جولین بارنز
مترجم : پیمان خاکسار

«هیاهوی زمان» آخرین رمان بارنز است که بعد از کسب جایزه‌ی بوکر برای کتاب «درک یک پایان» منتشر شده است. این کتاب سنت برخی کارهای گذشته و ترکیبی از زندگی‌نامه و داستان است.

بارنز در این کتاب سراغ «دیمیتری شوستاکوویچ» آهنگساز مشهور روس رفته و به زندگی و رابطه‌ای که با قدرت داشته پرداخته است. شوستاکوویچ زندگی پرفراز و نشیبی داشته و به واسطه‌ی زندگی‌اش در جنگ و استعدادهایی که داشته مورد توجه دولت، به خصوص استالین بوده است.

بارنز پیش از این نیز این تکنیک (آمیختن زندگی‌نامه و داستان) را با زندگی «گوستاو فلوبر» در کتاب «طوطی فلوبر» و «آرتور کانن دویل» نویسنده‌ی شرلوک هولمز در کتاب «آرتور و جرج» به کار برده است.

خاکسار درباره‌ی ترجمه‌ی این اثر می‌گوید: «یکی از دلایلی که این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردم این است که این کتاب یک تقارن شگفت دارد. من همیشه عاشق جولین بارنز بودم و. آرزو داشتم یکی از کتاب‌های او را ترجمه کنم. از طرف دیگر شوستاکوویچ یکی از آهنگسازان محبوب من است که از دوران نوجوانی همراهم بوده و در طول یک هفته بارها و بارها به آثارش گوش می‌دهم.»

«وقتی دیدم نویسنده‌ی مورد علاقه‌ام درباره‌ی آهنگساز محبوبم کتابی نوشته درنگ نکردم. آن موقع مشغول ترجمه‌ی “شن روان” نوشته‌ی “استیو تولتز” بودم. با این حال ترجمه‌ی کتاب را نیمه رها کردم و به ترجمه‌ی کتاب بارنز پرداختم.»

باغ وحش شیشه ای

نام نویسنده : تنسی ویلیامز

نام مترجم : منوچهر خاکسار

باغ وحش شیشه ای (۱۹۴۵) اولین اثر موفق و بزرگ تئاتری تنسی ویلیامز بود. با گذشت زمان، او بسیار نوشت و بعضی از نوشته هایش از نظر کیفی، به راستی با ارزش بودند، ولی هیچ یک از آنها، بهتر از این نمایشنامه نبوده است. زیرا این نمایشنامه بود که او را مهم ترین نمایشنامه نویس دوران بعد از جنگ ساخت…

عظمت باغ وحش شیشه ای به عنوان یک قطعه ی هنری و یک بیانیه ی انسانی، نهایتا نهفته در بینش ویلیامز از افراد، جامعه و ابعاد تجربیات دینی ماست که آن را به طور ظریف و شاعرانه ای به توازن می رساند.

راجر بی. استاین

ریگ روان

استیو تولتز
مترجم: پیمان خاکسار

«استیو تولتز»، نویسنده‌ی جوان و با نبوغ استرالیایی است که در سال  ۱۹۷۲  در شهر سیدنی دیده به جهان گشود. تولتز نخستین رمانش را تحت عنوان «جزء از کل» را در سال ۲۰۰۸ منتشر کرد که با استقبال زیادی روبه‌رو شد. این کتاب که با موضوع ترس از مرگ نوشته شده ، در همان سال اول چاپش نامزد جایزه‌ بوکر شد و علارغم مدت ‌زمان کوتاهی که از چاپش گذشته، اکنون به عنوان یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های تاریخ استرالیا مطرح است.

کتاب حاضر دومین رمان این نویسنده ی استرالیایی است که به تازگی منتشر شده است. این کتاب که «ریگ روان» نام گرفته جدیدترین اثر استیو تولتز پس از رمان تحسین‌شده‌ی «جزء از کل» است. تولتز در مصاحبه‌ای گفته جزء از کل را درباره‌ی ترس از مرگ نوشته و ریگ روان را درباره‌ی ترس از زندگی.

کتاب حاضر که همچون رمان قبلی نویسنده درو نمایه ی فلسفی دارد،  روایت زندگی دو دوست است که از دوران مدرسه با هم هستند،  راوی داستان یک پلیس است که می‌خواسته نویسنده شود اما نتوانسته و پلیس شده، او دوستی دارد به نام «آردو» که یک کارآفرین شکست خورده است که هرکار می‌کند، به بن بست می‌خورد وی بسیار بدشانس و فیلسوف مآب است و روای داستان می خواهد رمانی درباره ی زندگی او بنویسد.

در قسمتی از کتاب «ریگ روان» می خوانیم:

«ای خدا، چرا نقش من در این دنیا صرفاً دلقک سقوط‌ کرده نیست؟ چرا باید دلقک سقوط‌کرده‌ای باشم که بقیه‌ی دلقک‌های سقوط‌کرده رویش سقوط می‌کنند؟ به عبارت دیگر چرا روی پیشانی‌ام نوشته هر پیرزنی که در سوپرمارکت لیز می‌خورد باید بازوی من را بگیرد….»

خدایان شهری و اشباح پرسه زننده

محمد زارعی

نخستین رمانِ محمد زارعی یک رمانِ شهریِ قصه‌گوست. خدایان شهری و اشباحِ پرسه‌زننده روایتی ا‌ست معمایی درباره‌ی دوستی قدیمی که حالا جانش را از دست داده و شخصیت نخست داستان را با انواعِ آدم‌ها، رازها و اتفاق‌های مربوط به این مرگ مواجه می‌کند. نویسنده‌ی رمان با استفاده از تکنیک‌های ادبیاتِ پلیسی و قرار دادنِ آن‌ها در قلبِ تهران آدم‌هایی را وارد ماجرا می‌کند که انگار جایی پنهان شده بودند و حال با این مرگِ نو جانی تازه یافته‌اند. سؤالِ مهم این است که این جوانِ در گذشته چه می‌کرده و چه جهانی داشته که این‌همه اتفاق با نبودنش زنده شده‌ است؟ این میان عکس‌ها حرف‌های پنهانِ زیادی دارند… رمان با گره‌گُشایی‌های تدریجی و پیش‌رونده حقیقتی مکتوم را پیش چشمِ مخاطب تصویر می‌کند که حاوی یک جهانِ دیگر است و برای همین، رمان تا لحظه‌ی آخر خواننده را با خود همراه می‌کند. با ریتمی سریع و استفاده از ابزارهای واقع‌گرایانه‌ی پُرشور…

ظرف یک سال سه‌تا از دوست‌هام مُرده بودند. مادرم هم. گیرم که طبیعی است آدم‌ها بمیرند. اما این‌که این‌قدر مُردن‌شان نزدیک هم باشد، نوبر است. حافظ خاکسار ــ دوست شاعرم ــ می‌گفت من مبتلا به التهاب مخیله هستم. می‌گفت آدم باید خیلی ذهنش مریض باشد که قیافه‌ی مرگ رفقاش را مجسم کند. من مجسم‌شان می‌کردم؛ حضرات مرگ در کنارِ هم ایستاده. با چهره‌های بی‌حالت، مثل یک عکس دسته‌جمعی. چهره‌ی تازه‌وارد به عکس، «جناب مرگ حسین» بود. یک چهره‌ی معمولی، مثل کارمندهای کلاسیک، با سبیل و کُتِ برق‌افتاده.
حسین تصادف کرده بود. خیلی ساده. داداشش زنگ زد گفت توی راه اراک

باشگاه مشت زنی

چاک پالانیک

مترجم: پیمان خاکسار

این اولین باری است که «چاک پالانیک» با یکی از مهم‌ترین رمان‌هایش به خواننده فارسی زبان معرفی می‌شود.

پالانیک «باشگاه مشت‌زنی » را سال ۱۹۹۶ نوشت. رمانی که در نگاه اول روایت‌گر خشونت طلبی است، اما «جی.جی.بالارد» نویسنده‌ی شهیر آمریکایی معتقد است «باشگاه مشت‌زنی» را باید آینه‌ی تمام‌نمای انسان تنهای امروز دانست.

داستان زندگی یک شهروند آمریکایی که از ملال و روزمرگی کلافه شده است و به یک‌باره سر از باشگاهی درمی‌آورد که آدم‌هایی شبیه او برای خلاصی از سرخوردگی‌های‌شان سراغ مشت‌زنی آمده‌اند. زندگی قهرمان داستان پالانیک به‌زودی سیر دیگری پیدا می‌کند.

چاک پالانیک در سال ۱۹۶۲ در واشنگتن متولد شده است. این نویسنده ۴۶ ساله تا امروز ۱۱ کتاب داستانی و سه اثر غیرداستانی منتشر کرده است. «باشگاه مشت‌زنی» او تا اوایل سال ۹۸ در رده‌ی برترین کتاب‌های کتابخانه‌های ایالت متحده‌ی امریکا باقی ماند و کمی بعد وقتی« دیوید فینچر» فیلمی براساس این داستان ساخت، دوباره این کتاب به لیست پرفروش‌ترین‌های آمازون راه یافت.دیوید فینچر فیلم «باشگاه مشت‌زنی» را با حضور چهره‌هایی همچون «برد پیت» و «ادوارد نورتن» ساخت، بااین‌حال پایان فیلم و رمان چندان شباهتی به یکدیگر ندارد و کارگردان و نویسنده هر یک راه خود را رفته‌اند.

سومین پلیس

فلَن اوبراین

مترجم: پیمان خاکسار

کتاب غریب‌ترین رمانی که تابه‌حال ادبیات ایرلند و اروپا به خود دیده است با اعترافات یک قاتل آغاز می شود و با تعلیق پیش می رود.

«ادبیات ایرلند یک تثلیث مقدس دارد. جیمز جویس، ساموئل بکت و فلن اوبراین. در واقع اوبراین یکی از بی‌شمار اسم‌های مستعاری بود که برایان اونولان برای خود برگزیده بود. در این میان «سومین پلیس» غریب‌ترین رمانی است که تابه‌حال ادبیات ایرلند و اروپا به خود دیده است.»

اوبراین «سومین پلیس» را در سال ۱۹۳۹ نوشت، اما هیچ ناشری قبول نمی‌کرد منتشرش کند. به همین دلیل این رمان در زمان حیات نویسنده هرگز منتشر نشد. در نهایت هم «سومین پلیس» سال ۱۹۶۷ به چاپ رسید، یعنی دقیقاً یک سال پس از مرگ نویسنده‌اش.

نویسنده‌ «سومین پلیس» از ماجراهایی درباره‌ قتل، به توصیفاتی طولانی از دوچرخه‌هایی می‌رسد که با حاشیه‌هایی مضحک هم همراه می‌شود. این‌گونه است که «اوبراین» فضای تیره‌وتار داستان را به سمت اثری طنز می‌برد که در بسیاری از مواقع، مخاطب را به خنده وا می‌دارد. توصیفات نویسنده، بسیار دقیق و جزئی است و مخاطب به‌راحتی می‌تواند در ذهن خود صحنه‌ها را بسازد.

سوختن در آب ، غرق شدن در آتش

چارلز بوکفسکی‏‫

مترجم: پیمان خاکسار

آمریکایی که بوکفسکی در اشعار و داستان‌هایش تصویر می‌کند زمین تا آسمان با آن چیزی که در پس ذهن‌مان به‌عنوان سرزمین آرزوها ساخته‌اند تفاوت دارد. همان قدر پر از دورویی و فقر و تبعیض و فرصت‌طلبی که هر جای دیگر. بوکفسکی همان قدر که زندگی را دوست داشت همان قدر هم از هر چیزی که زندگی را بیالاید متنفر بود. در جایی گفته: «من به‌خوبی اعتقاد دارم. چیزی که درون‌مان وجود دارد و می‌تواند رشد کند. مثلا وقتی در جاده‌ای پر رفت و آمد غریبه‌ای به من راه می‌دهد تا رد شوم. قلبم گرم می‌شود.»

این اولین‌بار است که مجموعه‌ای از اشعار بوکفسکی به فارسی منتشر می‌شود. اشعار این مجموعه از میان چندین کتاب بوکفسکی انتخاب و ترجمه شده است. اگر به‌نظرتان می‌رسد که بعضی بخش‌ها نثرگونه است دلیل این است که بوکفسکی از قافیه‌پردازی گریزان بود. تا این حد که کسی جرئت نداشت در برابر او حرف از قافیه بزند! سؤال و جواب بوکفسکی که در انتهای این کتاب آمده شناخت خوبی از شخصیت بوکفسکی دست می‌دهد. اگر قبل‌تر چیزی از بوکفسکی نخوانده‌اید توصیه می‌کنم که ابتدا سری به این سؤال و جواب بزنید.